رابرت زمان
عبدالاحد محمدی
انستیتوت مطالعات استراتیژیک افغانستان
برگردان: جواد زاولستانی
بخش پنجم
از آنجایی که شغل پس از فراغت نگرانی اصلی دانشجویان است، زبان و بیان آنان که بر اعتراضشان تأکید دارد، تا حدود زیادی این خواستها را بازتاب میدهد. برای مثال، هنگامی که آنان در اعتراض به ارائهی خدمات بهتر به دانشجویان و از بین بردن فساد، بهویژه فسادهای مرتبط با قوم و خویشپرستی تظاهرات میکنند، هدف آنان این است که راهشان را بهسوی بازار کار هموار سازند. همچنان، پشتیبانی گستردهی آنان از ارزشهای دموکراتیک و دیدگاهشان در حمایت از حضور ایالات متحده در افغانستان به اطمینان دانشجویان به این موضوع ربط دارد که ارزشهای دموکراتیک و حضور ایالات متحده، برای آنان فرصتهای بیشتری را بعد از فراغت فراهم خواهد کرد.
با بررسی پاسخ دانشجویان و پیشینهی اعتراضها در محیطهای دانشگاهی، آشکار میشود که عوامل دیگر بیشتر از دانشگاه در بنیادگرایی/ بنیادگراشدن دانشجویان نقش دارند. کابل، ننگرهار و قندهار در مقایسه با هرات، بامیان، قندوز، جوزجان و بلخ سطح خیلی بالاتر خشونت را تجربه کردهاند. در نتیجه، حس قویتر مخالفت و اعتراض در برابر حضور دوامدار ایالات متحده در افغانستان و سیاستهای دولت افغانستان از سوی آنان قابل پیشبینی است. با این حال، اعتراضهای دیگر؛ مانند اعتراض علیه صدور فرمان حقوق زنان نیز در این مناطق بسیار تند و قوی اند که نشان میدهد دیدگاههای محافظهکارانه و باورهای بالقوهی تندروانه/ بنیادگرایانه در این مناطق وجود دارند. این دو واقعیت یکجا نشان میدهند که خشونتی که برای حفظ این ارزشها بهکار گرفته میشود و مهمتر از آن، بسیج دانشجویان به طرف خشونت به مثابه وسیلهای برای حفظ این ارزشها، ریشه در بیرون از محیط دانشگاه دارد. بهصورت خاصتر، هنگامی که ما انگیزهی دانشجویان را ردیابی کردیم، در مواردی که دانشگاه از برآورده ساختن انتظارات آنان ناکام میماند، دانشجویان در جاهای دیگر بهدنبال آن میگردند. این پدیده بهویژه زمانی تکاندهنده میشود که منافع دانشجو با منافع تظاهراتهای گروههای بیرونی یکی میشود. در نتیجه، بین آنان یک ائتلاف بهخاطر منافع مشترک شکل میگیرد. موضوع قابل بحث این است که این روابط است که لحن معتدل اعتراضهای دانشجویی را به ارتفاعات جدید خشم و منطق بنیادگرایانه میکشاند.
گسترهی بنیادگرایی نهادمند در محیطهای دانشگاهی
دانشگاه به مثابه یک نهاد، نقش قوی در تشویق دانشجویان بهسوی بنیادگرایی بازی نمیکند، بلکه این مطالعه دریافته است که استادان در اکثر دانشگاهها تلاش دارند که بین مکلفیتهای مذهبی و ماهیت سکولار مطالعات عمومی به توازن دست یابند و در عین زمان، تنوع جنسیتی، قومی و مذهبی را در تمام جنبههای زندگی در محیط دانشگاه تشویق کنند. برعلاوه، همین استادان بهطور فزاینده در جستوجوی تنوع و نوآوری از طریق برنامههای تبادل علمی و بازدید محققان هستند. با این حال، این موضوع در تمام محیطهای دانشگاهی صدق نمیکند.
وقتی که پرسیده شد، آیا مخالفت مسلحانهی طالبان در برابر حکومت افغانستان از دید اسلامی قابل توجیه است، استادان دانشگاه کابل، قندهار و ننگرهار استدلال کردند که مسلمانان برای دفاع از اسلام باید از هر وسیلهای کار بگیرند و در مقابل فساد بایستند، بهشمول گرفتن سلاح. استادان دانشگاه بامیان، هرات، قندوز، جوزجان و بلخ اکثرا مخالف مخالفت مسلحانه بودند و در حمایت از راهحل صلحآمیز و گفتوگو استدلال میکردند. همین استادان باور دارند که اسلام همزیستی صلحآمیز و شیوههای صلحآمیز را برای حل منازعات و بحرانها ترجیح میدهد. با این حال، در میان استادان دانشگاه جوزجان نگرانی وجود داشت که نفوذ دولتهای غیراسلامی به طور فزایندهای گسترش مطالعات مذهبی سنتی را تهدید میکند. استادان دانشگاه بامیان و هرات به این نگرانی با این استدلال پاسخ دادند که برنامههای تبادل و بازدید بین دانشگاهها و مدرسههای محلی ایجاد شود. با این وجود، گروهی کوچکی از دانشگاههای قندوز، جوزجان و بلخ باور داشتند که مخالفت مسلحانه علیه فساد دولت ضروری است.
تمایلات و احساسات دانشجویان تا حدود زیادی آیینهی دیدگاههای کارمندان دانشگاهها بود. در جلالآباد، اکثر دانشجویان با استراتژیها و اهداف طالبان موافق هستند، با آنهم، آنان با خشونت کورکورانهی طالبان که در آن جادهها و خانهها ویران و افراد غیرنظامی قربانی میشوند، مخالف اند. در کابل، دانشجویانی که با استراتژی طالبان موافق هستند، خواستار مذهبیترشدن حکومت هستند و ادعا میکنند که طالبان برای حکومتداری در افغانستان مشروعیت بیشتری خواهند آورد. در سوی دیگر، دانشجویان بامیان، هرات، قندوز، جوزجان و بلخ با طالبان مخالف اند و استدلال میکنند که خشونتهای آنان غیراسلامی است.
زمانی که نظر آنان در بارهی فضای سیاسی افغانستان پرسیده شد، اکثر استادان به این باور بودند که دموکراسی به تنهایی نمیتواند بر افغانستان حکومت کند، بلکه نظامی که در آن دستورهای قرآن به کار بسته شود، هم برای بهدست آوردن اعتماد مردم ضروی است و هم برای تطبیق عدالت. با این حال، همین استادان بر دموکراسیای که توسط حکومت مرکزی به اجرا درمیآید، انتقاد دارند و آن را فاسد و متظاهر میدانند.
در رابطه به حقوق زنان، اکثر استادان به این باور اند که زنان بخش جداناشدنی جامعهی افغانستان اند و حق دارند که در حکومت و جاهای دیگر کار کنند، به شرطی که قوانین و مقررات اسلام را در کارکردهایشان در نظر بگیرند. با این حال، استادانی از دانشگاه کابل، ننگرهار و بامیان باور دارند که زنان نباید کار کنند و از چشم مردم بهدور بمانند. با این وجود، تنها دانشگاه بامیان است که برنامه و مواد درسی تهیه شده توسط وزارت تحصیلات عالی افغانستان را تطبیق میکند و این نشاندهندهی آن است که درسگفتارهای استادان در صنف، جدا از دیدگاههای شخصی آنان است. با آنکه مدغمسازی مطالعات مذهبی به مثابه جزو اجباری برنامهی درسی دانشگاههای دولتی مختص به افغانستان و کشورهای اسلامی نیست، اما بدون نظارت از آن، احتمال دارد که دیدگاهها و محتوای بنیادگرایانه در صنفهای درسی منتشر شوند.
دانشجویانی از دانشگاه هرات یادآوری کردند که در جایی که استادان سنی و دانشجویان شیعه باشند، تنش و نزاع حتمی است؛ در حالی که دانشجویان دانشگاه کابل گفتند که استادان ثقافت تلاش میکنند از بروز تنش میان دانشجویان با سانسور کردن آنان جلوگیری کنند و فقط میخواهند دانشجویان درس او را بشنوند. بر اساس ادعای تعدادی از دانشجویان دانشگاه کابل، در چنین شرایط، استادان بدون چالش به سوء استفادهی گفتاری/ زبانیشان ادامه میدهند، پرسشهای دانشجویان را نادیده میگیرند، دیدگاههای آنان را مسخره میکنند و هرگونه تحلیل انتقادی از مطالعات مذهبی را سرکوب مینمایند. در دانشگاه بامیان، بعضی از دانشجویان ترجیح میدهند که بهجای استدلال و بحث با استاد، ساکت بمانند. در دانشگاه کابل دانشجویان ادعا کردند که در دیپارتمنتهایی که در تسلط سنیها هستند، به شکل غیرمتناسب، به دانشجویان سنی بر شیعه برتری قایل میشوند که در برخی موارد منجر به خشونت مذهبی شده است.
هنگام بررسی و مقایسهی گسترهی گرایش بنیادگرایانه در میان دانشجویان در داخل محیطهای دانشگاهی که نتیجهی نفوذ از داخل سیستم دانشگاهی باشد، ما دریافتیم که سرشت محافظهکارانهی استادان دانشگاههای کابل، قندهار و ننگرهار فینفسه در بنیادگراشدن دانشجویان خیلی تأثیرگذار نیست؛ اما دعوت برای گرفتن سلاح در دفاع از اسلام، بنیادگرایانه/ تندروانه است. آشکار است که تغییر دادن دیدگاههای کهنهی این استادان بالارتبه کار آسانی نیست، اما اجازه دادن به آنان که برنامهی درسیشان را بدون در نظرداشت برنامهی درسی تهیهشده توسط وزارت تحصیلات عالی و رهنمودهای این وزارت تدوین کنند، خطر گسترش ایدیولوژی بالقوهی بنیادگرایانهی آنان را افزایش میدهد. در دانشگاه بامیان، با آنکه ما با دیدگاه محافظهکارانهی مشابه برخوردیم، اما از آنجا که آنان از رهنمودهای برنامهی درسی تهیه شده توسط وزارت تحصیلات عالی پیروی میکنند، نسبتا خطر گسترش ایدیولوژی استادان کمتر است. بهصورت خاص، مسئلهی حساسی که در اکثر صنفهای درسی وجود دارد، تفاوتهای مذهبی است و اینکه استادان چگونه با این تفاوتها کنار میآیند. رعایت درسگفتار ‹شدیدا کتابی› خطرهای بالقوهی تأثیر دانشگاه به مثابه یک نهاد در بنیادگراشدن دانشجویان را کاهش خواهد داد.
