رابرت زمان
عبدالاحد محمدی
انستیتوت مطالعات استراتیژیک افغانستان
برگردان: جواد زاولستانی
بخش سوم
این مطالعه بنیادگرایی را شکل خشن و افراطی اعتراض میداند که از نگاه اجتماعی، ناشی از تجربهی دانشجویان از قوم و خویشپرستی، تبعیض قومی و مذهبی و دیدگاه سیاسی متفاوت است و نیز این عوامل سبب تقویت آن میشوند. مطابق این برداشت، بنیادگرایی تقریبا همیشه در حالت پویا قرار دارد که با هر رویدادی تغییر وضعیت میدهد و با گذشت هر سال، از سال اول دانشگاه تا دورهی بعد از فراغت که آنان فارغ تحصیلان دنبال کار هستند، بر رفتار دانشجویان تأثیر میگذارد. در نتیجه، میتوان انتظار داشت که سطح بنیادگرایی با گذشت زمان و با افزایش فشار رقابت، بالا برود. با این وجود، خود تفاوتها در باورها و رسوم سبب بنیادگرایی نمیشوند؛ اما استفاده از این تفاوتها به حیث ابزار تفرقه، بیگانهسازی با یکدیگر و خشونتِ بالقوه، میتواند به شکل یک اقدام بنیادگرایانه متبلور شود. اعمال تکفیر که در آن یک مسلمان اعلان میکند که مسلمان دیگری اسلام را ترک کرده است، در انجام این طیف قرار دارد؛ چون منجر به تفرقهافگنی و تفاوتگذاری خشونتآمیز میشود. برای درک و سنجش همین مفهوم است که میتوانیم از شاخصهای بنیادگرایی استفاده کنیم.
گفته میشود که خوارج، جنبشی که پیشینهی آن به دوران خلاقت عثمان برمیگردد، در واکنش به پالیسیهای غیرعادلانهی خلیفهی سوم، بهزعم آنان، از تکفیر کار گرفتند؛ آنان به خلیفهی سوم اتهام وارد میکردند که او نزدیکان خانوادگی خویش را بر دیگران ترجیح میدهد و ثروت را عادلانه تقسیم نمیکند (تیمانی، 2008). در پاسخ به آن، خوارج «متصلبترین و تنگنظرانهترین هرمنوتیک» را بهوجود آوردند که «اعلان تمام عیار تکفیر در مقابل مسلمانان پارسایی که از سوی آنان حتا کوچکترین نقض» برداشتهای خوارج از اسلام مشاهده میشد، تشویق میگردید (حسین، 2002، ص.2). مهمتر آنکه برای گریز از سلطهی سیاسی، آنان به یک «نابگرایی مصنوعی از طریق هرمنوتیکهایی روی آوردند که دکترینهای مصالحهناپذیر تکفیر را مطرح میکردند» و این دکترینها به آنان صلاحیت بیچون و چرا میداد تا هرکسی را که به قدر کافی پاک نمیدانستند، از بین ببرند (حسین، 2002). این یگانه استفاده از تکفیر به حیث ابزار سیاسی نبود. بر اساس دیدگاه ابوخلیل (1994)، تکفیر به حیث سلاحی برای بیاعتبار ساختن رقیبان سیاسی استفاده میشد؛ در حالی که موسلی (2009) استدلال میکند که خانوادهی شاهی سعودی از تکفیر برای پاکسازی جمعیت و توجیهی برای مجبور کردن مردم به وفاداری به قدرت مطلقهی شاه استفاده کردند. در درون جنبش خوارج، گروه ازارقه، یک فرقهی فرعی اسلامی در شهر بصره، از روش مشابهی استفاده کردند و تمام مسلمانان دیگر را کافر اعلان کردند تا کشتارهای بعدیشان را توجیه کنند (فشبین، 1992). در دورههای متأخر، برای توجیه جهاد در برابر مسلمانان و غیرمسلمانان بهطور یکسان، بعضی از گروهها از تکفیر به حیث شیوهای برای تقویهی جهادشان در مقابل افراد و گروههایی که آنان کافر میپنداشتند، استفاده کردند. بهطور مثال، جنبش بینادگرای مصری در دههی 1960 به نام التکفیر والهجره که هدف خود را پاکسازی جهان از وجود ‹رافضیان› تعریف کرده بود، اکثر مسلمانان جهان را بیرون از برداشتهای متعصبانهی سلفیشان از اسلام و کافر میدانستند. در مقایسه با اسلام معتدل که کثیر مسلمانان به آن باور دارند، وهابیسم (وهابیت) اعمال تکفیر را به عنوان یک اصل محوری ترویج میکند و در نتیجه برخی به آن به دیدهی اسلام بنیادگرا و تندرو مینگرند (موسلی، 2009). از قضا و همراه با کنایه، وهابیت به عنوان یک جنبش اصلاحی بنیانگذاری شد که هدف آن بازگشت به ارزشهای سنتی اسلامی با ممنوع قرار دادن زیارت رفتن، کشیدن تصویر و گرفتن عکس از انسان و گوش دادن به انواع خاص موسیقی بود. اطاعت جدی از نظام حقوقی اسلامی بهجای نظام حقوقی سکولار هدف دیگر وهابیت بود. دولت اسلامی عراق و شام (داعش) تازهترین نمونهی عینی نظامیگری و بنیادگرایی تکفیری است.
روش تحقیق
برای این تحقیق 400 دانشجو (50 تن از هر دانشگاه) بهطور اتفاقی از هشت دانشگاه از سراسر افغانستان توسط یک نمونهگیری سیستماتیک انتخاب شدند. بر علاوه، نشستها با گروههای تمرکز که هرکدام از 15 دانشجو تشکیل شده بودند، در دانشگاههای انتخاب شده برگزار میشدند. از آنجایی که انتخاب آنان اتفاقی بود، فرض ما بر آن بود که آنان نمایندهی ترکیب قومی و مذهبی جمعیت ولایتهایشان نیز باشند. در کنار آن، با در نظرداشت این واقعیت که قومیت در جامعهی افغانستان نقش کلیدی در سازماندهی افراد بازی میکند، تلاش ورزیدیم که از میان اقوام مختلف کشور انتخاب شوند. برای مثال، دانشجویان دانشگاه کابل بهطور مناسبی از اقوام مختلف کشور نمایندگی میکنند؛ در حالی که اکثر دانشجویان در دانشگاه ننگرهار و قندهار پشتون هستند. برای از بین بردن این عدم تعادل، دانشگاه هرات و بدخشان به این دلیل انتخاب شدند که اکثر دانشجویان آنها تاجیک هستند. بر علاوهی گروهی از میان دانشجویان، دو استاد مطالعات عمومی، دو عضو دانشکدهیِ ثقافت اسلامی و یک مبلغ مسجد دانشگاه از هر دانشگاه، به استثنای قندهار که دانشکدهی ثقافت آن را رد کرد، برای انجام این تحقیق انتخاب شدند. اطلاعات اولیهی دومی این تحقیق بر اساس مصاحبه با مدیران خوابگاههای دانشگاهها، نمایندگان انجمنهای دانشجویی، صاحب نظران علوم اجتماعی و تحلیلگران سیاسی جمعآوری گردید.
برعلاوهی تحلیل آماری اولیهی یافتهها، ماهیت این تحقیق کیفی است. با مطالعهی اظهارات مصاحبهشوندهها، ما معین نمودیم که آیا آنان عملا رویکرد ‹ما علیه دیگران› را دارند یا آن را ترویج میکنند و اگر دارند، این گرایش در آنان تا چه حد قوی است. داشتن رویکرد ‹ما علیه دیگران› یکی از ویژگیهای اعمال تکفیر و نشانهی داشتن ایدیولوژی بنیادگرا و تندرو است. سوالهای مرتبط با سیاست داخلی، زندگی و ارزشهای محیط دانشگاه و توقعات آنان از آینده طوری طراحی شده بودند که بتوان از روی پاسخهای آنان سطح تحمل و مدارا، مخالفت و خصومتشان را سنجید. شواهدی که نشاندهندهی تحمل و مدارا بودند، احتمال بنیادگرایی را کمتر گوشزد میکردند. در عین حال، شواهدی دیگر نشاندهندهی تکفیر و ظرفیت بالقوه برای بنیادگرایی بودند. تمام پاسخها دستهبندی گردیدند تا موضوع اصلی تحقیق روشن شود. همچنان، در جریان تحلیل کیفی، ما از روش ترسیم نقشهی مفهومی (concept mapping) اطلاعات اولیه استفاده کردیم.
گروه تحقیق میدانی ما از ده تن که تحصیلات عالیشان را در رشتههای علوم انسانی، بهشمول ژورنالیزم، علوم سیاسی و مطالعات منازعه تکمیل کرده بودند، تشکیل شده بود. هرکدام آنان در یک برنامهی آموزشی گروهی سه روزه اشتراک کردند که موضوع آن را آشنایی با این تحقیق، روش تحقیق میدانی و فنون مصاحبه و مدیریت گروههای تمرکز تشکیل میداد. تأکید ویژه بر آن بود که این تحقیق بهصورت همسان صورت بگیرد که شامل بررسی منظم کارکردهای گروه تحقیق میدانی و جریان پیاده کردن مصاحبهها به متن میشد تا کیفیت آن تضمین گردد.
گروه تحقیق میدانی با بعضی محدودیتها و مشکلات نیز مواجه بودند. با آنکه این گروه بهصورت جدی پابند به رهنمودهای اخلاقی بودند و مصاحبهشوندگان را از محرم ماندن هویت و نظراتشان اطمینان میدادند، بعضی از آنان متقاعد نمیشدند. گروه تحقیق میدانی ما به دلیل حساسیت بعضی مصاحبهشوندگان مورد نظر به اصل موضوع، با مقاومت مواجه میشدند یا حتا جواب رد میشنیدند. بعضی از مصاحبهشوندگان مورد نظر، تلاش میکردند خود را در قالب آنچه از نگاه اجتماعی قابل پذیرش است، نگهدارند و از دادن پاسخهای بحثبرانگیز پرهیز میکردند و فقط جوابهای از نگاه سیاسی درست ارائه میکردند. همچنان، بعضی از استادان بهخاطر مواجه شدن با عواقب نظرات انتقادیشان از سوی ادارهی دانشگاه، از اشتراک خودداری کردند. در یک مورد، رییس دانشگاه بدخشان گروه تحقیق میدانی ما را تهدید کرد که اگر ساحهی دانشگاه را ترک نکنند، به ادارهی امنیت ملی زنگ خواهد زد. امنیت نیز یک مانع و نگرانی جدی، بهویژه در سفر به قندهار و ننگرهار بود.
بر علاوهی آنکه گروه تحقیق میدانی در وضعیتهای دشوار قرار میگرفت، در برخی موارد حفظ تماس با مصاحبهشوندگان دشوار بود. با خراب شدن وضعیت امنیتی، مصاحبهشوندگان مجبور میشدند که برنامهی دیدارشان را لغو کنند. سرانجام، به دلیل مشکلات فوق تعداد اشتراککنندگان زن، بهویژه در دانشگاههای قندهار و ننگرهار محدود بود. در نتیجه، یافتههای تحقیق بیشتر بازتاب دهندهی دیدگاههای مردان است. با آنکه ما انتظار داریم که نمونهگیری و تأیید اطلاعات با کسانی که اشتراک کرده بودند، به قدر کافی پاسخهای معمول باشند و تخمینی از دیدگاههای آنان فراهم کند؛ اما محدودیتهای یافتههای خویش را میپذیریم. با این وجود، مطالعات مشابه در آینده که چنین گرایشها را بررسی کنند، با محدودیتهای کمتری مواجه خواهند شد.
