منبع: دیپلمات
نویسنده: تمیم عاصی
برگردان: حمید مهدوی
ثبات، شگوفایی و اتحاد افغانستان به یک روند واضح، پایدار و دوامدار صلح ضرورت دارد. یک توافق «فوری موقتی»، سرمایهی خون و خزانهای را که جامعهی جهانی در یک دهه و نیم گذشته در منطقه هزینه کرده است، به مخاطره خواهد انداخت. جان اف کنیدی، رییس جمهور پیشین ایالات متحده، روند صلح را با کلماتی توصیف کرده است که در افغانستان بهخوبی صدق میکند: «صلح یک روند روزانه، هفتهوار و ماهانه است که بهتدریج نظرات را تغییر میدهد، موانع گذشته را از میان برمیدارد و خاموشانه ساختارهای جدید را ایجاد میکند. و با وجودی که پیگیری صلح نمایشی نیست، این پیگیری باید ادامه یابد» و تاریخ افغانستان خود نیز نشان میدهد که روند صلح باید از یک موقف قوی دنبال شود، در غیر این صورت، این روند صرف به بیثباتی جدید منجر خواهد شد.
حکومت جدید وحدت ملی افغانستان تحت رهبری رییس جمهور اشرف غنی و عبدالله عبدالله، رییس اجرایی، فرصتی برای از سرگیری روند صلح افغانستان و نیروی تازه دادن به آن است، تا این بار روند صلح با یک روش سیستماتیک سازماندهی شود و هدفمندانه و با استراتژیای دنبال شود که در آن اهداف تعریف شده و تقسیم کار در میان گروههای مختلف درگیر بهصورت واضح مشخص شده باشد.
ما به برخی از مسایل و همچنین به برخی از گروههای درگیر در روند صلح افغانستان، که در ماهها و سالهای آینده در این روند نقش کلیدی ایفا خواهند کرد، نظری میاندازیم.
مشکل تعریف: طالبان کیها اند؟
در مورد اینکه واقعا طالبان چه کسانی اند، اتفاق نظر اندکی وجود دارد. حامد کرزی، رییس جمهور پیشین افغانستان، اغلب آنها را فرزندان ناراضی این سرزمین میخواند؛ در حالی که نهادهای امنیتی افغانستان و کارشناسان آنها را ترکیبی از طالبان ایدیولوژیک، فرماندهان میدان جنگ و سربازانی میدانند که از عناصر رژیم پیشین طالبان، افراد آزرده و بزرگان قبیله، قربانیان خسارتهای ناخواسته، شبکههای جنایی، قاچاقبران مواد مخدر، جنگجویان خارجی (بهشمول پنجابیها، عربها، چچینیها و ازبکها) و سرانجام عناصر بدنام مربوط به آی.اس.آی تشکیل شدهاند. اینکه کدام یک از این عناصر حاضر به گفتوگو اند، پرسش مهمی برای افغانها و جامعهی جهانی است. ضرورت است تا دشمن بهصورت واضح تعریف شود و بین آنعده از عناصری که با آنها مصالحه خواهد شد و آنعدهای که در برابر آنها از زور استفاده خواهد شد، باید تفکیک شود.
استراتژیای برای صلح: روند در برابر معامله
حکومت افغانستان و اپوزیسیون فاقد یک رویکرد جامع و سیستماتیک و همچنین فاقد ظرفیت برای عهدهدار شدن یک روند جامع صلح در افغانستان است. در عین حال، طالبان از حمایت علنی روند صلح یا شرکت در آن خودداری کردهاند. نخستین گام مهم برای حکومت جدید افغانستان این خواهد بود تا برای روند صلح افغانستان یک استراتژی واضح طرحریزی کند و قبل از گفتوگوها، روندها، خطوط قرمز و مسایلی که گفتوگوپذیر اند، در جریان آن و پس از آن اهداف را مشخص کند. حکومت باید این را بسیار واضح بسازد که روی یک روند متمرکز است، نه معاملهای که مسلما دیر نخواهد پایید.
کمیسیونهای متعدد با دستآوردهای ناچیز
تأمین صلح در افغانستان مسئلهی جدیدی نیست. در جریان جنگ شوروی در افغانستان و بعدا در جریان آشفتگیهای داخلی دههی 1990، دهها ابتکار عمل تأمین صلح توسط گروههای مختلف رقیب روی دست گرفته شدند که در برخی از آنها کشورهای همسایه، در برخی دیگر سازمان ملل متحد و در برخی دیگر نیز کشورهای خلیج پادرمیانی کردند. حامد کرزی، رییس جمهور پیشین افغانستان، نخستین کمیسیون مستقل ملی تحکیم صلح در افغانستان را تحت ریاست صبغتالله مجددی، رییس جمهور پیشین این کشور ایجاد کرد. تنها دستآورد قابل توجه این کمیسیون، آزادی تعدادی از زندانیان بود. بعدا، در ماه آگست 2007، یک جرگهی مشترک سه روزهی افغانستان و پاکستان تشکیل شد و این جرگه برای تأمین صلح در افغانستان، خواهان همکاریهای فرامرزی و دوجانبه شد. این زمانی بود که بازخیر طالبان و فعالیتهای چریکی در سرتاسر کشور به اوج خود رسیده بود.
بهدنبال آن، در 2 جون 2010، جرگهی صلح دیگری تشکیل شد که برنامهی حکومت برای آغاز گفتوگوهای جامع صلح با طالبان را تصویب کرد و در نتیجهی آن شورای عالی صلح افغانستان تشکیل شد. هیچ یک از اعلامیهها و قطعنامههای این جرگهها موفقانه عملی نشدند و بر تعداد جرگهها، اعلامیهها و کمیسیونها که همه فاقد یک صلاحیت واضح بودند، پیوسته افزوده شد.
کارت پاکستان
تمام جادههای منتهی به صلح در افغانستان، از راولپندی و اسلامآباد عبور میکنند. پاکستان کلید روند صلح در افغانستان را در دست دارد؛ اما به اندازهی کافی زرنگ است تا کارتهایش را نزدیک به سینهاش نگهدارد. پرسش پناهگاهها، بهشت امن، اردوگاههای آموزشی طالبان و چشمانداز حمایت تدارکاتی و نظامی از آنها، همیشه نگرانی اصلی حکومت افغانستان بودهاند؛ اما در زمینهی رسیدگی به این مسایل، کار اندکی صورت گرفته است، به استثنای زمانی که تهدید مستقیمی از ناحیهی آنها علیه ائتلاف وجود داشته است. پاکستان بهخوبی میفهمد که طالبان سگ میدان جنگ آنها است و تنها زمانی از استفادهی آن، به عنوان ابزار سیاست خارجی، تحت فشار و در بدل توافقی دست خواهد برداشت که به ناامنیهای ارضی آن، مشخصا خط دیورند، و منافع استراتژیک آن در افغانستان رسیدگی شود. مشخص نیست که این توافق چگونه خواهد بود؛ اما آقای غنی و آقای عبدالله این فرصت را دارند که در بدل صلح در افغانستان، برای دستیابی به توافقی با پاکستان گفتوگو کنند.
کشورهای خلیج؛ مرکز فعالیتهای اقتصادی و مالی
در میان دیگر منابع، طالبان فعالیتهایشان را از طریق مواد مخدر، سنگهای قیمتی، اخاذی و آدمربایی تمویل میکنند؛ اما میتوان رد بخش بزرگی از دالرهای تمویل کنندهی ستیزهجویی طالبان را در کشورهای خلیج گرفت. کشورهای خلیج بهطور سنتی مرکز فعالیتهای اقتصادی و مالی طالبان و شبکهی حقانی بودهاند. بر هیچکسی پوشیده نیست که مقامهای پیشین طالبان در فعالیتهای اقتصادی در دبی، ابوظبی و دیگر شهرهای خلیجی شرکت دارند. وزارت خزانهداری ایالات متحده از دیروقت بدینسو بر سیستم حواله نظارت داشته و تعدادی از تجارتهایی را که با طالبان پیوند دارند، در فهرست سیاه قرار داده است.
حکومت جدید افغانستان، در همکاری با ایالات متحده و دیگر بازیگران بینالمللی، باید بهدنبال فشار آوردن بر شبکههای تأمین مالی طالبان باشد. این اقدام باید همکاری استخباراتی و سیستمهایی برای مبارزه با تمویل طالبان در کشورهای خلیج را شامل باشد. کشورهای خلیج خودشان نیز بهخاطر امنیتشان برای دنبال کردن این شبکهها و از بین بردن آنها دلایل کافی دارند.
نقش چشمپوشی شدهی ایران و آسیای مرکزی
صفوف طالبان پر از جنگجویانی از کشورهای آسیای مرکزی، بهشمول ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان، قرغیزستان و علاوه بر آن از چچین و دیگر جاها است. طالبان با جنبش اسلامی ازبکستان، گروههای تروریستی چچین و ایغورهای چین روابط نزدیک دارد. علاوه بر آن، ایران نیز توسط غرب به حمایت پزشکی، مالی و تدارکاتی به طالبان در ولایت ناآرام جنوبی نیمروز متهم شده است. غنی و عبدالله، برخلاف حکومت کرزی، فرصت طلایی دارند تا گفتوگوهای سازنده با کشورهای آسیای مرکزی و ایران را به منظور قطع جریان ورودی جنگجویان و حمایت تدارکاتی به طالبان، از طریق یک میکانیزم معنادار، راهاندازی کند.
همکاران دور: هند، روسیه و ترکیه
ربایش پرواز شماره 814 خطوط هوایی هند در دسامبر 1999، جهادی که اخیرا توسط ایمن الظواهری علیه هند اعلام شد و دهها حملهی دیگر بر تأسیسات دیپلماتیک هند در سرتاسر افغانستان، همه، بر اهمیت استراتژیک افغانستان برای امنیت تأکید دارند. هند با استفاده از نفوذ بینالمللی، قدرت نفوذ و مهمتر از همه، خبرگی استخباراتیاش، میتواند در کمک به دستیابی به توافق صلح در افغانستان نقش مهی ایفا کند.
علاوه بر آن، مشکل چچین یک تهدید امنیت داخلی مهم برای روسیه است. مسکو بهطور سنتی حامی مهم اتحاد شمال پیشین بوده است و هنوز میتواند یک عامل مرتبط باشد. روسها در افغانستان منافع امنیتی و منطقهی حیاتی دارند و هر سرمایهگذاری سیاسی، دیپلماتیکی و نظامی در روند صلح افغانستان، یک سرمایهگذاری در امنیت فدراسیون روسیه خواهد بود.
ترکیه در آسیای مرکزی و افغانستان منافع مهم اقتصادی و استراتژیکی دارد. موقف ترکیه در جهان اسلام و بهویژه نفوذ آنکارا بر پاکستان، میتوانند عوامل مهمی در کمک به روند صلح افغانستان باشند. گفتوگوهای سهجانبه میان افغانستان، پاکستان و ترکیه یک آغاز مهم برای تبادل اطلاعات و بهبود هماهنگی بوده است، حتا اگر تا کنون نتایج محسوسی نداشتهاند. ترکیه، به عنوان دوست و متحد دیرینهی افغانستان و پاکستان، میتواند یک میانجی صادق در گفتوگوهای صلح باشد.
طالبان به عنوان حزبالله
زمان تغییر کرده است و طالبان اکنون انتخاب دیگری ندارند، جز اینکه رویای بازگشت به قدرت را رها کنند و بهجایش به یک روند سازنده و معنادار صلح با حکومت افغانستان بپیوندند. با این حال، این پرسش هنوز پابرجاست: چه نوعی از طالبان برای مردم و حکومت افغانستان قابل قبول است؟ حامد کرزی، رییس جمهور پیشین افغانستان، پیوسته از طالبان خواست تا در بدل مصئونیت، سلاحهایشان را به زمین بگذارند و به روند سیاسی اصلی بپیوندند و در انتخابات شرکت کنند. این نشان میدهد که طالبان این گزینه را دارند تا خودشان را در قالب یک حزب سیاسی با یک جناح مسلح جا بزنند. این، احتمالا نشان دهندهی حزبی از نوع حزبالله است که در ثبات و وحدت درازمدت شریک نخواهد بود.
سیاست کشورهای بزرگ جهانی: ایالات متحدهی امریکا، بریتانیا و چین
ایالات متحده و بریتانیا نفوذ قابل توجه اقتصادی، سیاسی و نظامی بر پاکستان دارند. همچنین، هردو کشور از طریق کانالهای پشتی و تماسهای استخباراتی با طالبان گفتوگو داشتهاند.
کرزی در سخنرانی اخیرش دوباره تأکید کرد که کلید صلح افغانستان بهدست امریکاییها و پاکستان است. اما ایالات متحده با پاکستان روابط درازمدت خودش را دارد و همچنین به امنیت زرادخانههای هستهای این کشور علاقهمند است، که از روند صلح افغانستان مهمتر اند.
علاوه بر آن، جماعت قابل توجهی از پاکستانیها در بریتانیا وجود دارند و این کشور در پاکستان منافع نظامی و جیوپولیتکی دارد که دوباره احتمالا از روند مصالحه در افغانستان مهمتر است. همهی اینها به یک حقیقت اشاره دارند: در سیاست قدرتهای بزرگ جهانی در منطقه، اهمیت استراتژیکی پاکستان برای بریتانیا و ایالات متحده از اهمیت افغانستان بیشتر است. حکومت جدید افغانستان در برخورد با محاسبات جیوپولیتیکی، وظیفهی سختی را در پیش رو دارد.
سرانجام، با در نظرداشت ناامنی در سینکیانگ و بازخیز ستیزهجویان اویغور، چین در روند صلح افغانستان منافع امنیتی حیاتی دارد. از نظر سیاسی، نظامی و اقتصادی، کارهای زیادی وجود دارند که چین میتواند در کمک به توافق سریع صلح در افغانستان انجام دهد. واضح است که جادهی صلح افغانستان طولانی و پیمودن آن دشوار است؛ اما این کشور همراه با تلاشهای مبنی بر حسن نیت طرفهای درگیر، حداقل میتواند این سفر را آغاز کند.
