منبع: فارین پالیسی
نویسندهها: مهرین فاروق و ولید زیاد
برگردان: حمید مهدوی
با وجودی که مراسم تحلیف رییس جمهور اشرف غنی به تاریخ 29 سپتامبر برگزار شد، بسیاری از افغانها هنوز در مورد اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد و آیا توافق تقسیم قدرت او با عبدالله عبدالله، رییس اجرایی دوام خواهد آورد، تردید دارند. با این حال، آنچه را که شما نمیدانید، ممکن است شما را غافلگیر کند و باعث شود باور کنید که امیدی به آیندهی این کشور وجود دارد.
نخست اینکه اسلام تندرو از جریان اصلی دینی در افغانستان نمایندگی نمیکند. فرهنگ این کشور، مانند بقیهی جهان اسلام، ریشهی عمیقی در شیوههای تصوف (بعد باطنی اسلام) دارد. از آنجایی که نهادهای تصوفی فراتر از تقسیمبندیهای قومی اند، آنها اغلب به عنوان یک جاگزین برای تقویت همبستگی اجتماعی و رفاه جامعه خدمت میکنند. به گفتهی وزارت اطلاعات و فرهنگ، صرف در کابل 50 مرکز تصوفی یا خانقاه وجود دارند که قدامت آنها به چند صد سال میرسد. ما در برنامهی هفتگی شعرخوانی، عبادت و اجرای موسیقی مقدس در خانقاهها در چند ولایت شرکت کردیم و متوجه شدیم که در هر یکشنبه، دهها خانواده در زیارتگاههای مشاهیر محبوب صوفی برای تفریح میروند. این زیارتگاهها از محدود فضاهایی اند که زنان در آن میتوانند در صحنههای عمومی اجتماعی حضور یابند، حتا در مناطقی که از لحاظ اجتماعی محافظهکارترین اند.
دوم اینکه افغانستان زادگاه برخی از شاعران و هنرمندان معروف جهان است. تعداد اندکی امروزه میدانند که روستای چشت در شمالغرب افغانستان، سرچشمهی یک سنت معنویای بوده است که در طول هزارهی گذشته، بسیاری از موسیقیهای کلاسیک جنوب آسیا و همچنین ایجاد سه تار، از آن الهام گرفتهاند. شاید معروفترین شاعر افغانستان، مولانا، قهرمان عشق و بردباری قرن چهاردهم است که شعرش هنوز در ایالات متحده بیشترین خریدار را دارد. در واقع، شعر چنان به بخش جداییناپذیری از فرهنگ افغانستان تبدیل شده است که حتا رانندگان تاکسی نقد سیاسیشان را در شعر کلاسیک بازگو کرده، بهصورت قاب درآورده و آویزان موترهایشان میکنند.
سوم اینکه شهرهایی چون کابل و قندهار همیشه مردابهای آسیا نبودهاند. کابل اولین پایتخت امپراتوری مغول بود که در اوج قدرت آن در قرن 16، بر تمام آسیای جنوبی حکومت میکرد. ما از طریق تحقیق دریافتیم که حتا در آغاز قرن نوزدهم، زمانی که بسیاری از کشورهای جهان اسلام در حال افول بودند، کابل همچنان به پیشرفتش ادامه میداد و دانشمندانی از روسیه، چین و هند فاصلههای دور را میپیمودند تا در کالجهای این شهر، در شوربازار معروف، تحصیل کنند. افغانستان هنوز خاطرات داستانسرایان، دانشمندان و موسیقیدانان این محله را که زمانی پرجنبوجوش بود، فراموش نکرده است، محلهای که پس از سه دهه جنگ بهتدریج بازسازی میشود.
چهارم اینکه افغانستان همواره از نظر اجتماعی محافظهکار بوده است؛ اما این بدان معنا نیست که زنان نقشهای کلان اجتماعی را ایفا نکردهاند. بیبی صاحبه، یکی از بزرگترین محققان قدیس قرن نوزده در کابل را در نظر بگیرید. صفیالله مجددی، برترین دانشمند کابل آن زمان، او را بهترین شاگردش خواند. این عنوان، در عصری که تعداد اندکی از زنان در سراسر جهان به تحصیلات عالی دسترسی داشتند، منزلت بلندی است. به عین ترتیب، رابعه بلخی، شاعر قدیس قرن 10، که زیارتگاهش بیرون از شهر مزار شریف واقع شده است، امروزه یک نماد ملی است. حتا امروز، 28 درصد اعضای پارلمان افغانستان را زنان تشکیل میدهند و در مقایسه با ایالات متحده که زنان صرف 18.5 درصد کانگرس این کشور را تشکیل میدهند، این یک دستآورد قابل توجه است.
پنجم اینکه با وجود تنشهای گاهبهگاه، رهبران مذهبی افغانستان تأکید دارند که فرقهگرایی بیشتر یک مفهوم خارجی است. اینکه شیعیان و سنیهای افغانستان، هردو، در محبوبترین زیارت کشور در شهر مزار شریف رفت و آمد دارند، قابل توجه است. در افغانستان حتا شورای سراسری 100 تن از شخصیتهای برجستهی مذهبی وجود دارد که بهصورت مشخص برای جلوگیری از درگیریهای بین این دو فرقه ایجاد شده است. سه سال پیش، زمانی که افراطگرایان سنیمذهب حملات متعددی را علیه شیعهها راهاندازی کردند، این شورا علنا این حملات را محکوم کرد.
ششم اینکه امکان ترویج ارزشهای مترقی در افغانستان، تا زمانی که این ارزشها در یک پارادایم سنتی چارچوببندی شده باشند، وجود دارد. شاید باور کردنش سخت باشد، اما «Planned Parenthood» شاخهای دارد که در 40 سال گذشته در افغانستان فعالیت داشته است. نظر به گفتهی نعمتالله اکبری، مدیر آن، راز موفقیت آنها در آموزش اجتماعات در مورد تنظیم خانواده این است که آنها به مسایل حساس در چارچوبی که اساس آن متون اسلامی است، میپردازند. در طول چند سال گذشته، سازمان بینالمللی برای توسعه و آموزش و پرورش، که یک مؤسسهی آموزشی غیرانتفاعی است، یک سلسله کنفرانسها در مورد تأمین صلح از دیدگاه اسلام را در دانشگاههای جورج میسن و بوستون امریکا میزبانی کردند. این کنفرانس 200 تن از رهبران مذهبی از سراسر افغانستان را با دانشمندان مشهور مسلمان در سطح بینالمللی، گردهم آورد. با استفاده از یک رویکرد مبتنی بر ایمان، این امکان پیدا شد تا در مورد مسایل جذاب، از جهاد گرفته تا حقوق زنان، بحث شود.
اما چرا همهی این موضوعات برای ما مهم اند؟
اساسا این درسها نشان میدهند که ظرفیتهای بزرگ باالقوه برای ترویج ارزشهای مثبت در فرهنگ افغانستان وجود دارند. افغانستان و جامعهی جهانی، هردو، باید برای کمک به کشور در دورهی انتقال، روی این ظرفیتها سرمایهگذاری کنند. بهصورت مشخص، ایالات متحده و جامعهی جهانی باید روابط قوی با جامعهی مدنی، بهویژه فرهنگیان، شاعران و شخصیتهای مذهبی کشور برقرار کنند. این گروه از افراد به شکل منحصربهفرد واجد شرایط اند تا ارزشها و نیازمندیهای جوامعشان را درک کنند؛ اما متأسفانه از آنها کم استفاده شده است. اگر با این گروههای ذینفع محلی در زمینهی چارچوببندی توسعه، صلح یا برنامهریزی برای حل منازعات کار کنیم، میتوانیم به تقویت نهادها با یک تعهد قوی همگانی در زمینهی حل مشکلاتی که امروزه لاینحل به نظر میرسند، کمک کنیم.
