دشمن اشتباهی – 73

جواد زاولستانی
جواد زاولستانی
جواد زاولستانی دانشجوی سال آخر ادبیات در دانشگاه کابل است و از سال 1390 بدینسو با سازمانهای مختلف در بخش ترجمه کار کرده است. در کنار...

امریکا در افغانستان 2001 – 2014

نویسنده: کارلوتا گال

برگردان: جواد زاولستانی

بخش هفتاد و سوم

9

انفجار نظامی‌گری در پاکستان

اعتراض جدی دولت چین که مهم‌ترین متحد منطقه‌ای پاکستان بود، جنرال مشرف  را مجبور کرد که علیه آنان وارد عمل شود. پولیس و دیگر سربازان به تاریخ 3 جولای این مسجد را محاصره کردند. آنان دستور دریافت کرده بودند که دیگر از حرکت‌های خودسرانه‌ی شاگردان جلوگیری کنند. تفنگ‌داران ارتش، یک مکتب را در مقابل سرک مسجد سرخ(لعل مسجد) اشغال کردند و پولیس، پیش دروازه‌ی ورودی مسجد، سیم خاردار کشید. شاگردان فورا بر صفوف پولیس حمله و زدوخورد را آغاز کردند. از میان شاگردان و زنان پیچیده در برقع که چوب‌دستی داشتند،‌ برای نخستین‌بار جنگ‌جویان مسلح سر و صورت نشان‌ دادند. چهره‌های آنان در پشت دست‌مال و ماسک‌های ضدگاز پنهان بودند و با خود خمپاره‌انداز و تفنگ حمل می‌کردند. این افراد مسلح، بالای دیوارهای مسجد در عقب کیسه‌های شن موضع گرفته بودند. از بلندگوهای مسجد به شاگردان گفته شد که اکنون زمان نشان دادن شجاعت است. یک شاگرد دختر مایکروفون را گرفته و با صدای لرزان گفت: «الله، کمک تو کجاست؟ دشمنان را نابود کن. قلب آنان را پاره کن. بر آنان گلوله‌های آتش بینداز.»[1]

این شاگردان یک ساختمان دولتی در آن سوی سرک و موترهای داخل پارکینگ آن را به آتش کشیدند. یک سرباز ارتش وقتی کشته شد که شاگردان تلاش داشتند تا او را خلع سلاح کنند. بر اثر چندین ساعت زدوخورد، پنج تن کشته و 37 تن دیگر زخمی شدند.

محاصره‌ی غیرعادی در قلب پایتخت معمولا آرام پاکستان، این‌گونه آغاز شد. اسلام‌آباد که در پایین تپه‌های مارگله (Margalla Hills) واقع شده است و برای کارمندان دولت و دپلومات‌ها خانه‌ی سبز و آسوده است، برای چندین روز در ماه جولای سال 2007، صدای انفجار و گلوله، آرامش آن را برهم زده بود. از سراسر کشور پداران و مادرانی که نگران فرزندان شان بودند، به آن‌جا آمده بودند تا فرزندان‌شان را از مدرسه بازگردانند، در حالی‌که، حکومت در اطراف این مجموعه، کمربند نظامی تنگی ایجاد کرده و مقررات نظامی و منع رفت‌وآمد در شب را اعلان کرده بود. در جریان چند روز آینده، بیش‌تر از یک هزار شاگرد از مسجد خارج شدند، اما دست‌کم صد شاگرد از بیرون شدن ابا ورزیدند، به شمول گروهی از زنان و دختران. یک پدر از کشمیر مجبور شد که به دو دختر نوجوانش دستور دهد که از آن‌جا خارج شوند. رهبران مسجد سرخ تلاش کرده بودند که آنان را وادار به نشستن در آن‌جا کنند. او به من گفت: «اگر زنان و دیگران کشته شوند،‌ مردم جانب آنان را خواهند گرفت.» من پی‌بردم که رهبران شبه‌نظامیان می‌خواستند نوعی آشوب و شورش را شعله‌ور سازند.

من با دهقانی صحبت کردم که از جنوب پنجاب برای بازگرداندن دختران جوانش به اسلام‌آباد آمده بود. باشندگان خشم‌گین اطراف مسجد، به دلیل حمایتش از جهادیان و آوردن جنگ در محل زندگی‌شان، او را نکوهش می‌کردند. او تنش می‌لرزید. یک زن از دروازه‌ی مسجد بیرون شد. من او را که تمام بدنش زیر حجاب سیاه پنهان بود و فقط چشمانش دیده می‌شد، ایستاد کردم و از اوضاع داخل مسجد پرسیدم. او کمرویی کرد و پاسخ را به تأخیر انداخت. بعد دستانش را بلند کرد و پیش رویش قرار داد. من متوجه شدم که این دست مرد است. او برای گریز از دست پولیس،‌ لباس زنانه پوشیده بود. او با یکی از وابستگانش که زن بود، از کنار جاده قدم‌زنان از ما دور شد. عبدالعزیز که ملا امام مسجد بود، چند روز بعد توسط پولیس دست‌گیر و در مقابل کمره‌های تلویزیون قرار داده شد. او نیز تلاش داشت که در لباس زنانه فرار کند. همسر او با چند تا از شاگردان دختر، در داخل مانده بودند. غازی با مادر پیرش تا آخر در آن‌جا ماند. او از طریق تلفن با مقام‌های حکومت مذاکره می‌کرد و برای صحبت با تلویزیون‌ها، مکررا گفت‌وگو را قطع می‌کرد.

حکومت اصرار داشت که از زدو‌خورد خودداری می‌کند، اما حضور پولیس، سربازان ارتش و واحدهای نیروهای ویژه، تنش را داغ نگهداشته بود. بلندپایه‌ترین مقام‌های حکومت مشرف، به صف میان‌جی‌گران پیوسته بودند تا این بن‌بست را پایان بخشند. حکومت پاکستان حتا بلندپایه‌ترین آخوندهای مذهبی را از عربستان سعودی، امام مسجد مقدس در مکه، شیخ عبدالرحمان السعودی، را برای التماس پیش این معترضان حاضر کرد. اما آنان هم‌چنان لج کردند.

در روز ششم محاصره، یک تیر مخفی فرمانده واحد نیروهای ویژه را که یک کلونل (دگروال) بود به قتل رساند. وزیران آخرین تلاش شان را برای مذاکره انجام دادند. آنان در جریان شب با غازی گفت‌وگو می‌کردند و حتا به او وعده داده بودند که اجازه خواهد داشت به روستای پدری‌اش مصئون برگردد. در بامداد روز هشتم، آن‌ها از مذاکره دست برداشتند. با خروج آن‌ها، انفجارها، هوای بامداد را تاریک کرد. عملیاتی برای در هم کوبیدن این مجتمع، در راه بود.

جنگ وحشتناکی در گرفت. کماندوهای گروه برگزیده‌ي خدمات خاص (SSG) از هلیکوپتر بر مسجد پایین شدند و با آتش‌باری‌ از مواضع شبه‌نظامیان در داخل این متجمع، مواجه شدند. پنج تن از نیروهای کماندو پیش از رسیدن به زمین کشته شدند. شبه‌نظامیان که در منارهای مسجد و در 75 اتاق مدرسه، جابجا شده بودند، برای ده ساعت جنگیدند. آنان از زیرزمینی‌ها و انبارها، نارنجک می‌انداختند و بمب‌گذاران انتحاری، بر نظامیان دولتی حمله می‌کردند. نیروهای کماندو شاگردان دختر را که در خالی‌گاه‌های زیر راه‌پله‌ها پنهان شده بودند، پیدا کردند و پنجاه دختر و زن، به شمول ام حسن را سالم بیرون کردند. غازی با مادرش در یک زیرزمینی مدرسه‌ی دخترانه عقب‌نشینی کرده بودند. در حالی‌که آخرین جنگ‌جویان در اطراف آن‌ها می‌جنگیدند، هردوی آنان در آن‌جا مردند.

بیش‌تر از صد تن به شمول ده تن از کماندوهای نیروهای ویژه، در این محاصره کشته و 93 جنازه از مجموعه‌ی مسجد پیدا شدند. اکثر آن اجساد مربوط به شبه‌نظامیانِ بودند که در میان آنان جسد یازده جنگ‌جوی خارجی نیز، وجود داشت. برادران غازی،‌ مسجد خود را به یک انبار اسحله تبدیل کرده بودند تا یک عبادت‌گاه. این مسجد پر از سلاح‌های مختلف، ماین‌ها و جلیقه‌های انتحاری بود و تعدادی از جنگ‌جویان آموزش‌دیده را در میان شاگردان جوان خود، جا داده بودند.

اسناد و شواهدی وجود دارد که برخوردهای مسجد سرخ توسط القاعده طراحی شده بود تا در میان ارتش پاکستان تقابل خلق کرده و جنگی را علیه دولت پاکستان دامن زند. برعلاوه‌ی روابط برادران غازی با بن لادن، در مسجد کسانی حضور داشتند که با القاعده در مناطق قبایلی ارتباط داشتند. یکی از بنیادگراترین افراد در مسجد، دست‌يارِ غازی، عبدالقیوم بود که در نوارهای ویدیویی تفنگچه‌اش را به رخ دیگران می‌کشید. او یکی از شاگردان شیخ عیسای مصری بود. شیخ عیسا یکی از کسانی بود که در توطئه‌ی قتل رییس جمهور  مصر، انور سادات دست داشت. شیخ عیسا با چهره‌ی دوم القاعده، آیمن‌ الظواهری در مصر زندانی شده بود. او همراه با الظواهری، تصمیم داشتند که انقلابی را در پاکستان جرقه بزنند که سبب شود جهادی‌ها به نهادهای کلیدی پاکستان دست یابند و از پاکستان برای تحقق رؤیای جهاد جهانی‌شان علیه غرب استفاده کنند.

ظواهری به زودی حمله‌ی حکومت پاکستان بر مسجد را محکوم کرد. او با انتشار بیانیه‌ی ویدیویی، از «تجاوز جنایت‌کارانه‌ی مشرف، ارتش و نهادهای امنیتی او – سگ‌های شکاری صلیبی- علیه مسجد سرخ در اسلام‌آباد» انتقاد کرده و از ارتش پاکستان خواست که انتقام آن را بگیرند.[2]  حتا بن لادن که در انتقاد از پاکستان صدایش خاموش‌تر بود، در یک بیانیه‌ی صوتی که در ماه سپتامبر منتشر شد، خوستار انتقام شهیدان مسجد سرخ شد.

ادامه دارد…


[1] از همکارم در نیوریاک تایمز، سلمان مسعود، که در آن روز با من از خط مقدم گزارش می‌داد، سپاس گزارم. 3 جولای 2007.

[2]برای خواندن متن بیانیه‌ی ویدیویی او به این لینک مراجعه کنید:

http://azelin.files.wordpress.com/2010/08/dr-aymana-zawahiri-the-aggression-against-lal-masjid1.pdf.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه