نویسندگان: کامفورت ایرو، ریچارد آتوود
مترجم: شریفه عرفانی
۵. ایران در مقابل امریکا و اسرائیل
شاید جدال پرتنش بین تهران و واشنگتن که در دوران ترمپ آغاز شده بود به پایان رسیده باشد. اما با کمرنگ شدن امید به احیای توافق هستهای ایران، احتمال تشدید تنش دیگری در راه است.
بایدن با تعهد به پیوستن مجدد به توافق هستهای به قدرت رسید. سلف او در سال ۲۰۱۸، یکجانبه از توافق خارج شد و تحریمها را مجددا علیه ایران اعمال کرد، که به نوبه خود، توسعه هستهای و امکان قدرتگرفتن این کشور را در سراسر خاورمیانه افزایش داد. دولت بایدن با جنجال بر سر اینکه چه کسی اول باید قدم پیش بگذارد، و امتناع از نشان دادن حسننیت، فرصت را از دست داد. با این حال، برای چند ماه، مذاکرات تا حدی پیشرفت کرد.
سپس، در ماه جون، ابراهیم رییسی در انتخابات ریاستجمهوری ایران پیروز شد و تندروها کنترل تمام مراکز کلیدی قدرت جمهوری اسلامی را به دست گرفتند. پس از پنج ماه وقفه، ایران به میز مذاکره بازگشت و شرایط سختتری را مطرح کرد. در عین حال توسعه هستهای را سرعت بخشید. شش سال پیش زمانی که توافق اجرایی شد، (زمان شکست ایران) فرصت لازم برای غنیسازی مواد شکافتپذیر کافی برای یک سلاح هستهای حدود ۱۲ ماه بود. اکنون سه تا شش هفته تخمینزده میشود و رو به کاهش است.
اگرچه تهران مانند ترمپ یکجانبه از توافق خارج نشده، اما همچنان با آتش بازی میکند. با توجه به پیشرفتهای تکنولوژیکی ایران، شکست در بازگرداندن توافق در ماههای آینده احتمالا توافق اولیه را به چالش میکشد. گزینههایی وجود دارد: دیپلماتها میتوانند توافق جامعتری را تعقیب کنند، هر چند با توجه به نتایج بدی که شکست توافق اولیه به دنبال خواهد داشت، این امر بسیار سخت خواهد بود؛ یا میتوانند به دنبال راهحل موقت «رضایت به کمترین» باشند که ادامه پیشرفت هستهای ایران را با رفع محدود تحریمها متوقف کند. اما شکست مذاکرات یک احتمال واقعی است.
نتیجه فاجعهبار خواهد بود. برنامه هستهای ایران بدون مانع ادامه خواهد یافت. برای واشنگتن، پذیرش ایران بهعنوان یک کشور در آستانهی هستهای شدن، کشوری که میتواند بمب بسازد حتا اگر هنوز این کار را نکرده باشد، احتمالا زهری تلخ است که نمیتواند آن را هضم کند. گزینه جایگزین، تایید یا پیوستن به حملات اسرائیل با هدف عقب انداختن توان هستهای تهران خواهد بود.
اگر این اتفاق بیفتد، رهبران ایران ممکن است به سمت سلاحسازی گام بردارند؛ آن هم با در نظرداشت سرنگونی معمر القذافی، رهبر سابق لیبی، که دربرنامه تسلیحات هستهای خود شکست خورد، و احترامی که ترمپ نسبت به کوریای شمالی مجهز به سلاح هستهای قائل بود.
تهران همچنین احتمالا در سراسر خاورمیانه جنگ برپا خواهد کرد. تلاشهای جدید برای تنشزدایی بین ایران و پادشاهیهای خلیج فارس ممکن است به کاهش خطرات کمک کند، اما عراق، لبنان و سوریه همگی در تضاد خواهند بود. حوادث میتواند خطر رویارویی مستقیم بین ایران و ایالات متحده، اسرائیل یا دو متحد با هم را افزایش دهد، که طرفین تاکنون با وجود تحریکات از آن اجتناب کردهاند. چنین درگیریهایی میتوانند به راحتی در زمین، دریا، فضای مجازی یا از طریق عملیات مخفیانه از کنترل خارج شوند.
به عبارت دیگر، گفتوگوهای در حال شکست میتواند تمام خطرات دوره قبل از توافق ۲۰۱۵ را با بدترین نگرانیهای دوران ترامپ در هم بیامیزد.
۶. یمن
جنگ یمن در سال ۲۰۲۱ از تیتر اخبار محو شد، اما همچنان ویرانگر است و ممکن است بدتر شود.
شورشیان حوثی ولایت نفت و گازخیز مارب را محاصره کردهاند و به پیشرویهای خود ادامه میدهند. شورشیان که مدتها به عنوان یک نیروی نظامی دست کم گرفته میشدند، به نظر میرسد در حال اجرای یک کارزار چندجانبه سریعالعمل و پیشروانه باشند، و حملات تهاجمی را به هدف کاهش مقاومت رهبران قبیلهای محلی در پیش گرفتهاند. آنها اکنون البیضا، ولایتی در همسایگی مارب را تحت کنترل دارند و به شبوه، در شرقتر، نفوذ کردهاند و بدین ترتیب خطوط تدارکاتی به مارب را قطع کردهاند. از خود ولایت مارب، تنها شهر اصلی و تأسیسات هیدروکربنی در نزدیکی آن در دست دولت بینالمللی به رسمیت شناخته شده رییسجمهور عبدربه منصور هادی باقی مانده است.
اگر آن مکانها سقوط کنند، نشانهای خواهد بود مبنی بر تغییر سمتوسوی جنگ. حوثیها یک پیروزی اقتصادی و همچنین نظامی به دست خواهند آورد. با نفت و گاز مارب، حوثیها میتوانند قیمت سوخت و برق را در مناطق تحت کنترل خود پایین بیاورند و بدین ترتیب وجهه خود را به عنوان یک مقام حاکم که شایسته مشروعیت بینالمللی است، تقویت کنند. از دست دادن مارب، آخرین سنگر دولت هادی در شمال، احتمالا از مرگ سیاسی رییسجمهور خبر میدهد.
برخی از یمنیهایی که در ظاهر با هادی همراه شدهاند همین حالا هم درباره جایگزینی او با یک شورای ریاستجمهوری چانه میزنند. این امر موقعیت بینالمللی دولت را بیشتر تضعیف میکند و احتمالا مقاومت حوثیها در برابر مذاکرات صلح را تقویت میکند.
امید به اینکه پیروزی حوثیها به معنای پایان جنگ است، توهمی بیش نیست. در جنوب یمن، جناحهای ضد حوثی خارج از ائتلاف هادی، یعنی جداییطلبان جنوبی تحت حمایت امارات متحده عربی و گروهی به رهبری طارق صالح، برادرزاده رهبر قدیمی یمن، به نبرد ادامه خواهند داد. حوثیها، که جنگ را تقابل نیروهای ملیگرای خود در مقابل عربستان سعودی میدانند، که از هادی با نیروی هوایی حمایت میکند، احتمالا به حملات فرامرزی ادامه خواهند داد.
نماینده جدید سازمان ملل متحد در امور یمن، هانس گراندبرگ، که در سپتامبر گذشته در راس تلاشهای صلح بینالمللی مسئولیت برعهده گرفت، باید دو کار را همزمان انجام دهد. اول، باید با شنیدن پیشنهادات حوثیها (بدون لزوما پذیرش آن) و اصرار برای پیشنهاد متقابل دولتی که واقعیت موازنه قدرت امروزی را منعکس میکند، از جنگ پیرامونی مارب جلوگیری کند. سازمان ملل به رویکردی جدید در صلحطلبی نیز نیاز دارد که فراتر از گفتوگوهای دو جانبه بین حوثیها از یک سو و دولت هادی و حامیان سعودی آن از سوی دیگر باشد. جنگ یمن یک درگیری چندجانبه است، نه یک جنگ قدرت دوجانبه. هر امیدی برای دستیابی به یک توافق واقعی مستلزم گزینههای بیشتری روی میز است.
۷. اسرائیل – فلسطین
سال گذشته شاهد چهارمین و مخربترین جنگ غزه و اسرائیل در بیش از یک دهه اخیر بودیم، که نشان میدهد روند صلح دوباره متوقف شده و احتمال ایجاد دو کشور به عنوان راهحل کمتر از همیشه ممکن به نظر میرسد.
محرک این جنگ اخیر، بیتالمقدس شرقی اشغالی بود. تهدید اخراج ساکنان فلسطینی محله شیخ جراح در اپریل ۲۰۲۱ مصادف شد با درگیری در ماه رمضان بین جوانان سنگانداز و پولیس اسرائیل با استفاده از نیروی مرگبار در محوطهای که شامل حرمالشریف مقدس برای مسلمانان و یهودیان است.
این تنشها باعث بروز واکنشهایی زنجیرهای شد. حماس که کنترل غزه را در دست دارد، راکتهای دوربرد را بدون هدفگیری مشخص به سمت اسرائیل پرتاب کرد. اسرائیل با یک حمله هوایی شدید پاسخ داد و جرقه جنگی ۱۱ روزه را زد که منجر به کشته شدن بیش از ۲۵۰ نفر، تقریبا همگی فلسطینی، شد و زیرساختهای غیرنظامی غزه را ویران کرد. فلسطینیان در کرانه باختری که به نشانه همبستگی تظاهرات کرده بودند با شلیک گلوله ارتش اسرائیل مواجه شدند. در شهرهای اسرائیل، شهروندان فلسطینی به خیابانها ریختند و گاهی با شهرکنشینان کرانه باختری و دیگر یهودیان دست راستی که اغلب تحت حمایت پولیس بودند، درگیر شدند.
با وجود اینکه خصومتها جدید نبودند، این جنگ عناصر جدیدی را نیز به همراه داشت. فلسطینیها برای اولین بار در طی دههها، در کرانه باختری، بیتالمقدس شرقی، غزه و خود اسرائیل یکپارچه شدند. همچنین بحث در پایتختهای غربی، به ویژه واشنگتن، قابل توجه بود. دموکراتها، از جمله شخصیتهای جریان اصلی، بمباران اسرائیل را با زبانی غیر معمول نکوهش کردند که نشان میدهد، در میان احزاب، دیدگاهها درباره درگیری در حال تغییر است.
با این حال، تغییری در اصول اساسی ایجاد نشده است. اگرچه اسرائیلیها ظاهرا از شدت شلیک موشکهای حماس غافلگیر شده بودند، اما این جنگ هیچ تغییری در سیاست اسرائیل نسبت به غزه به وجود نیاورد: تنگنای اقتصادی برای تضعیف حماس و ایجاد تفرقه بین فلسطینیها؛ «ضرب شصتی» برای خاموش کردن حملات یا برخوردهای کلی فلسطینیها. در خارج از کشور، اکثر دولتها اعتراض کردند، اما کاری انجام ندادند. دولت بایدن، علیرغم لحن جدید دموکراتها، ادعا کرد که «دیپلماسی آرام و فشرده» را پیش میبرد، اما کموبیش اجازه داد که درگیری به جریان خود ادامه دهد.
ماههای پس از آن نیز امیدبخش نبود. ائتلافی از تمام جناحها، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی را در ماه جون برکنار کرد. پس از جنگطلبی نتانیاهو، دولت جدید چهره ملایمتری به روابط خارجی اسرائیل نشان داد و ابراز امیدواری کرد که از طریق بهبود اقتصاد سرزمینهای اشغالی و تقویت جزئی تشکیلات خودگردان فلسطین که تا حدی بر کرانه باختری حکومت میکند، درگیری را «کاهش» دهد. با این حال، همچنان به گسترش شهرکهای غیرقانونی و سرکوب فلسطینیها مانند اسلاف خود ادامه میدهد. در ماه اکتبر، شش گروه معتبر جامعه مدنی فلسطینی را به اتهامات واهی تروریسم غیرقانونی اعلام کرد.
سال گذشته برای تمام کسانی که هنوز مشتاق تجدید مذاکرات بودند، دلیلی برای نومیدی بود. هستهی سیاست اسرائیل مدتهاست که از صلح فاصله گرفته است، زیرا دولتهای متوالی تنها نامی از مذاکره میبرند و عملا کاری از پیش نمیبرند. اکثر فلسطینیها امید خود را به ساختن کشوری از طریق مذاکرات از دست دادهاند.
راههایی برای برقراری آرامش وجود دارد: آتشبس طولانی مدت و گشایش مرزهای غزه. پایان دادن به اخراج فلسطینیان در بیتالمقدس شرقی؛ بازگشت به شرایط قبلی که مکانهای مقدس را تا حد معقولی آرام نگه میداشت.
اما چنین اقداماتی فقط میتوانند برای مدت طولانی جلوی جنگ بعدی را بگیرند. سخنان دیپلماتها برای ایجاد دو کشور، که کاملا دور از تصور است، به اسرائیل جسارت میدهد تا الحاق بالفعل کرانه باختری را پیش ببرد. اکنون بهتر است بر معافیت اسرائیل در نقض حقوق فلسطین نقطهی پایان گذاشته شود. به عبارت دیگر، زمان آن فرا رسیده که وضعیت موجود در منطقه همانطور که هست بررسی شود.
۸. هائیتی
این ملت کارائیبی مدتهاست که از بحرانهای سیاسی، جنگ گروهها و بلایای طبیعی رنج میبرد. با این وجود، سال گذشته برای بسیاری از هائیتیها سالی تیرهوتار بود. کمتر کسی انتظار دارد سال ۲۰۲۲ روشنتر باشد.
در ماه جولای، مردان ضارب رییسجمهور جونل موئیس را در خانهاش ترور کردند. ظاهرا از گارد امنیتی او هیچکاری برنیامده بود. نخبگان در شوک فرو رفته و بر سر اینکه چه کسی کشور را اداره کند، با هم درگیر شدند. موئیس، آریل هنری را به عنوان نخستوزیر جدید خود منصوب کرده بود اما هنری هنوز سوگند یاد نکرده بود، وضعیت جانشینی نامشخص بود. هنری در نهایت رهبر موقت کشور شد اما برای ثبات قدرت با تنشهایی مواجه شد.
زمین لرزهای در ماه آآگست بخش اعظم جنوب هائیتی را ویران کرد. آدم رباییهای دهشتناک توسط باندهایی که بر بیشتر پایتخت پورتو پرنس حاکم هستند، تلاشهای امدادی بینالمللی را با مشکل مواجه کرده است. تصرف پایانههای نفتی توسط جنایتکاران، کشور را در اوایل نوامبر به بنبست کشاند. در همین حال، هائیتی در توزیع واکسنهای کووید۱۹ از دیگر کشورهای قاره امریکا عقب است. تعداد روزافزونی از هائیتیها به دنبال چشماندازهای بهتر در خارج از کشور هستند. بسیاری از مهاجران جدید، و در واقع بسیاری از هائیتیهایی که مدتی پیش جزیره را ترک کردند، در امتداد مرز جنوبی ایالات متحده اردو زدهاند.
پس از موئیس، دو جناح برنامههایی در رقابت با هم پیشنهاد میدهند. هنری و چندین حزب قراردادی را امضا کردهاند که به او اجازه میدهد تا انتخابات سال ۲۰۲۲ حکومت کند. در مقابل، کمیسیون راهحل بحران هائیتی، گروهی از سازمانهای جامعه مدنی و احزاب سیاسی، اصرار دارد که زخمهای کشور آنقدر عمیق است که فقط اصلاح ریشهای میتواند خونریزی را متوقف کند. آنها خواهان یک انتقال دو ساله هستند، با شورایی که به نمایندگی از اکثریت جامعه تا زمان انتخابات جدید قدرت را در دست دارد. با توجه به اینکه قانون اساسی عمدتا کارآیی خود را از دست داده (انتخابات به تعویق افتاده به این معنی است که دو سوم کرسیهای سنا خالی است) و مسئولیت قتل موئیس نامشخص است، ثبات فوری هائیتی مستلزم آشتی دادن این دو گزینه است.
باندها نیز نفوذ سیاسی دارند. جیمی «باربیکیو» شریزیه، افسر پولیس سابق که یکی از اعضای ائتلاف جنایی جی۹ است که پایانههای نفتی را تصرف کرده، از هنری خواسته تا استعفا بدهد. فساد پولیس، سیستم قضایی ضعیف، و بالاترین نرخ فقر در این کشور، شرایط ایدهآلی را برای باندها جهت جذب نیرو و قوت گرفتن فراهم میکند. خود شریزیه زور وحشیگری را با سیاستورزی ترکیب میکند که برای جذب مردان جوان بیکار و فقیر طراحی شده است.
بسیاری از هائیتیها حتا از ایده ماموریت جدید حفظ صلح سازمان ملل متحد، چه رسد به مداخله نظامی ایالات متحده، ابراز نگرانی میکنند. اما بدون کمک خارجی، امید چندانی به نجات هائیتی از مخمصهای که در آن گرفتار شده، وجود ندارد. اهداکنندگان از یک تیم متخصص مرکب از هائیتی و سازمان ملل حمایت میکنند. دفتری که وظیفه دارد مقامات ارشد، پولیس و قضات متهم به جرایم جدی را تحت تعقیب قرار دهد، میتواند به کاهش خشونت و قطع رابطه بین جنایتکاران و سیاستمداران کمک کند.
اما اولویت اول این است که هائیتیها بر سر یک طرح انتقال جدید به توافق برسند. بدون آن، آنها یک سال دیگر با بنبست، جنایت و ناآرامی درگیر خواهند ماند. افزون برآن تعداد بیشتری در جستوجوی زندگی بهترمهاجرت خواهند کرد.
۹. میانمار
از زمان کودتای فبروری ۲۰۲۱، سرکوب اعتراضات عمدتا مسالمتآمیز توسط ارتش این کشور (موسوم به تاتمادو) به مقاومت گستردهای دامن زده است، از نافرمانی مدنی تا درگیری مسلحانه با نیروهای امنیتی. یک بنبست مرگبار تلفات انسانی وحشتناکی را به دنبال دارد.
اگر ژنرالها امیدوار بودند که سیاست میانمار را از نو راهاندازی کنند، محاسباتشان اشتباه از آب درآمده است. رهبران نظامی که از پیروزی قاطع آنگ سان سوچی و «لیگ ملی برای دموکراسی» او در انتخابات نوامبر ۲۰۲۰ غافلگیر شدند، رایگیری را تقلب دانستند و سیاستمداران غیرنظامی را بازداشت کردند. برنامههای آنها برای انتخابات جدید ظاهرا با هدف ورود چهرههای نزدیکتر به قدرت بود. در عوض، اعتراضات گسترده علیه دخالت نظامی در سیاست شهرهای کشور را تکان داد. سرکوبی که منجر به مرگ صدها نفر شد، مقاومت شدیدتری را تقویت کرد.
از آن زمان، قانونگذاران برکنار شده «دولت وحدت ملی» تشکیل داده و در سپتامبر خواهان شورش علیه رژیم شدند. در شرایطی که حکومت وحدت ملی هنوز در حال توسعه تواناییهای نظامی خود است، نیروهای مقاومت، که بسیاری از آنها از حکومت وحدت ملی حمایت میکنند اما عمدتا تحت کنترل مستقیم آن نیستند، هر روز حملاتی انجام میدهند، برای کاروانهای نظامی کمین میگیرند، اهداف مرتبط با رژیم را بمباران میکنند، و مقامات محلی و دیگرانی که آنها را وفادار به حکومت نظامی میدانند، ترور میکنند.
گروههای مسلح قومی میانمار، که برخی از آنها از دهها هزار جنگجو تشکیل شده و نواحی وسیعی را کنترل میکنند، خود را با وضعیت سازگار کردهاند. برخی از آنها دور ماندهاند. برخی، در پاسخ به خشم رایدهندگان از کودتا، مبارزه با تاتمادو را از سر گرفتهاند. برخی به مخالفان پناه میدهند، به آنها آموزش نظامی میدهند و در حال مذاکره با حکومت وحدت ملی هستند. به نوبه خود، حکومت وحدت ملی تلاش کرده تا بر گروههای مسلح، از جمله با وعده یک سیستم فدرال برای میانمار، پیروز شود.
دیدگاههای اکثریت در مورد اقلیتهای قومی نیز در حال تغییر است: با اینکه اقلیتها از مدتها پیش مقصر مشکلات میانمار شناخته میشدند، امروز تقاضای آنها برای سهم عادلانهتر از قدرت از حمایت بیشتری برخوردار است. در شرایطی که تشکیل یک جبهه متحد علیه رژیم بعید به نظر میرسد، با توجه به رقابتهای تاریخی شورشیان، همکاری سیاسی و نظامی قابلتوجهی در حال وقوع است.
به نوبه خود، قدرت تاتمادو دو برابر شده است. مخالفان را بازداشت، گاه اعدام و شکنجه میکند و اغلب خویشاوندان آنان را به عنوان گروگان ربوده است. گروههای نظامی مخالفتهای شهری را سرکوب کردهاند و از تاکتیکهایی استفاده میکنند که هدف آن کشتن هرچه بیشتر مردم است. (تحلیل اولیه تحقیقات تحت حمایت سازمان ملل حاکی از جنایات علیه بشریت است.)
در مناطق روستایی، ارتش با روشهای قدیمی ضد شورش، یعنی استراتژی «چهار کاهش»، با هدف محروم کردن شورشیان از غذا، بودجه، اطلاعات و جذب نیرو، با گروههای مقاومت جدید مبارزه میکند. غیرنظامیان را هدف قرار میدهد. در آخرین مورد از بسیاری از حوادث گزارش شده، گزارشهای موثق حاکی از آن است که ارتش در پایان دسامبر دهها غیرنظامی را که از خشونت در شرق میانمار فرار میکردند، قتل عام کرده است. رژیم همچنین تلاش کرده تا گروههای مسلح را از وارد شدن به اتحادهای رسمی با حکومت وحدت ملی منصرف کند و در برخی موارد گروهها، از جمله ارتش آراکان را که در سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۰ با آن جنگی خونبار داشت، از میدان نبرد دور نگه دارد.
ژنرالها با محبوس کردن رقبای خود تصمیم گرفتهاند تا قوانین انتخاباتی را به نفع خود اصلاح کرده و در سال ۲۰۲۳ رأی گیری برگذار کنند؛ آنگ سان سوچی به دو سال حبس محکوم شده و ممکن است تا آخر عمر در حبس بماند. با این حال، هر نظری مبنی بر این که دولتی تحت حمایت ارتش آغاز به کار خواهد کرد، مردود است.
هزینه انسانی این بن بست ویرانگر است. اقتصاد میانمار در حال سقوط آزاد است، پول ملی سقوط کرده، سیستمهای صحی و آموزشی فروپاشیده، نرخ فقر از سال ۲۰۱۹ دو برابر شده و نیمی از خانوادهها نمیتوانند غذای کافی تهیه کنند. ژنرالهای میانمار که از نقش خود در بحران این کشور آگاهند، سعی دارند کشور را هدایت کنند.
در بیشتر موارد، جهان دیگر علاقهای به دخالت ندارد. با وجود اینکه بازیگران خارجی تأثیر کمی بر تاتمادو دارند، بسیار مهم است که به تلاش برای کمکرسانی بدون تقویت رژیم ادامه دهند. آنها همچنین باید به تلاشهای مفید دیپلماتیک انجمن کشورهای آسیای جنوب شرقی که تاکنون عمدتا ناکارآمد بودهاند و فرستاده ویژه جدید سازمان ملل اهمیت بیشتری بدهند. فراتر از تلفات انسانی، یک کشور فروپاشیده در قلب منطقه استراتژیک حیاتی هند و اقیانوس آرام به نفع هیچکس نیست.
۱۰. ستیزه جویان اسلام گرا در افریقا
از سال ۲۰۱۷، زمانی که دولت اسلامی به اصطلاح خلافت خود را در خاورمیانه از دست داد، افریقا متحمل برخی از وحشیانهترین نبردهای جهان بین دولتها و جهادیها شده است. ستیزهجویی اسلامگرایان در این قاره چیز جدیدی نیست، اما شورشهای مرتبط با دولت اسلامی و القاعده در سالهای اخیر افزایش یافته است.
دولتهای ضعیف با جناحهای ستیزهجوی زیرک در مناطق وسیعی که دولتهای مرکزی قدرت کمی دارند، مبارزه میکنند. بخشهایی از ساحل شاهد خونریزیهایی غیرقابل کنترل بوده که عمدتا به دلیل درگیریهای جهادیهایی است که دامنهی آنها از شمال مالی تا مرکز این کشور، تا نیجر و در سراسر روستاهای بورکینافاسو گسترش یافته است.
شورشهای بوکوحرام بخشهایی از شمال شرقی نیجریه را که چند سال پیش تحت کنترل آن بود، از دست داده و جنبش دچار شکست شد. اما گروههای انشعابی هنوز آسیبهای زیادی را در اطراف دریاچه چاد وارد میکنند. در شرق افریقا، الشباب، قدیمیترین شورش اسلامگرای باقیمانده در قاره، علیرغم بیش از ۱۵ سال تلاش برای شکست آن، همچنان یک نیروی قدرتمند باقی مانده است. این گروه بخشهای بزرگی از مناطق روستایی جنوب سومالی را در اختیار دارد، دادگاههای سایهای را اداره میکند و مالیاتهایی را فراتر از آن مناطق اخاذی میکند، و گهگاه حملاتی را در کشورهای همسایه انجام میدهد.
جدیدترین جبهههای جهادی افریقا، در شمال موزامبیک و شرق جمهوری دموکراتیک کنگو، نیز نگرانکننده هستند. شورشیان مدعی ایجاد حکومت جدید داعش در منطقه کابو دلگادو موزامبیک، حملات خود را علیه نیروهای امنیتی و غیرنظامیان افزایش دادهاند. نزدیک به یک میلیون نفر از جنگ فرار کردهاند. شبهنظامیان با شبکههای «دولت اسلامی» که از سواحل شرقی قاره تا شرق کنگوی جنگزده امتداد دارند، روابط ضعیفی دارند. در آنجا، یکی دیگر از گروههای شورشی اسلامگرا، جناحی از نیروهای دموکراتیک متفقین، گروهی از شبه نظامیان اوگاندا که مدتها در کنگو فعالیت میکرده، اکنون خود را وابسته به دولت اسلامی اعلام کردهاند. نوامبر گذشته حملاتی را در کامپالا پایتخت اوگاندا انجام داد.
دولت موزامبیک که مدتها در برابر دخالت خارجی در کابو دلگادو مقاومت میکرد، سرانجام سال گذشته موافقت کرد که نیروها و واحدهای رواندا را از جامعه توسعه افریقای جنوبی (SADC) که یک بلوک منطقهای است، به آنجا بفرستد. این نیروها دستاوردهای شورشیان را معکوس کردهاند، اگرچه به نظر میرسد ستیزهجویان در حال تجدید قوا هستند. نیروهای رواندا و SADC در خطر جنگی طولانی مدت هستند.
در سومالی و ساحل، بیصبری غرب میتواند تعیین کننده باشد. نیروهای خارجی، مأموریت اتحادیه افریقا در سومالی یا «آمیسوم» با بودجه اتحادیه اروپا و نیروهای فرانسوی و دیگر اروپایی در ساحل، به دور نگهداشتن شورشیان کمک میکنند. با این حال، این نیروها اغلب مردم محلی را از خود میراند و روابط بین آنها و مقامات دولتی را بیش از پیش از بین میبرد.
سالها تلاش خارجیها برای ایجاد ارتشهای بومی نتیجهی درخورد توجهی نداشته است. کلنلهای مالیایی در فاصله کمی بیش از یک سال دو بار قدرت را در باماکو به دست گرفتند، در حالی که نیروی منطقهای جی۵ ساحل، متشکل از نیروهای مالی و همسایگان آن، نیز علیه شورشیان مبارزه میکند. (چاد اخیرا برخی از نیروهای خود را از این گروه خارج کرده است، زیرا میترسد آشوب در داخل کشور رخ دهد.) در مورد نیروهای امنیتی سومالی، واحدهایی که درگیر تنشهای سیاسی هستند، اغلب به سمت یکدیگر تیراندازی میکنند.
اگر تلاشهای خارجی متوقف شود، پویایی میدان نبرد بدون شک، شاید به طور قطعی، به نفع ستیزهجویان تغییر میکند. در سومالی، الشباب میتواند مانند طالبان در کابل، قدرت را در موگادیشو به دست گیرد. قدرتهای خارجی مداخلهگر گرفتار شدهاند، همانگونه که در افغانستان گرفتار ماندند: قادر به دستیابی به اهداف خود نیستند، اما از آنچه در صورت خروج آنها رخ خواهد داد، میترسند. در حال حاضر، به نظر میرسد که آنها میخواهند بمانند.
با این حال، بازنگری در هر دو مکان، که مستلزم نقش غیرنظامی بیشتر در کنار کمپینهای نظامی است، به تعویق افتاده است. دولتهای ساحل باید روابط خود را با شهروندان روستایی بهبود بخشند. سومالی نیاز به ترمیم روابط میان نخبگان دارد. اواخر دسامبر شاهد فوران دیگری در یک رقابت طولانی انتخاباتی بودیم. مسئلهی بحثبرانگیزتر گفتوگو با شورشیهاست. کار آسانی نخواهد بود: همسایگان سومالی که به نیروی آمیسوم کمک میکنند، با هر گونه درگیری مخالفاند. و باوجود اینکه دولتهای ساحل پذیراتر بودهاند، فرانسه مذاکرات را رد میکند. هیچکس نمیداند که آیا مصالحه با ستیزهجویان امکانپذیر است یا خیر، چه چیزی در پی خواهد داشت یا مردم چگونه به آن نگاه میکنند.
اما رویکرد نظامیمحور عمدتا خشونت بیشتری ایجاد کرده است. اگر قدرتهای خارجی نمیخواهند در یک دههی آینده دچار همین معضل بمانند، باید زمینه را برای گفتو گو با رهبران شبهنظامی آماده کنند.
پایان
