امریکا در افغانستان 2001 – 2014
نویسنده: گارلوتا گال
برگردان: جواد زاولستانی
بخش هفتاد و یکم
8
کارخانهی تولید بمبگذاران انتحاری
همکار پاکستانی من توانست با معاون رییس مدرسه صحبت کند. او در حیاط مدرسه ایستاد و به پرسشها، پاسخهای کوتاه و اجمالی ارائه کرد. او آموزشهای نظامی و فزیکی در مدرسه را انکار کرد و گفت که فقط تدریس «شفاهی» وجود دارد و کسی به جبر برای جهاد استخدام نمیشود. او گفت : «ما آنچه را در قرآن است برای شاگردان آموزش میدهیم و در قرآن نوشته شده است که جهاد بر هر مسلمان فرض است. تمام آنچه را ما به آنها میگوییم از قرآن است. بعد، به جهاد رفتن به خود آنان مربوط است. ما به زور آنان را به جهاد نمیفرستیم.» او مصاحبه را پایان داد و شاگردان از اتاقهای درسی شان رخصت شدند و من سروصدای آنان را همزمان با بیرون شدن شان از صنف، میشنیدم. پسران از دروزاه بیرون شدند و به جادهها ریختند. در پیراهنوتنبانهای گشاد، اندامهای آنان لاغر و دراز معلوم میشد و همگی کلاه نماز و دستار بر سر داشتند. اما بانشاط و پرانرژی بودند. تعدادی دوچرخههای شان را سوار شده و تعدادی به شکل گروهی پیاده از دنبال هم، راه افتادند.
ژورنالیست و عکاس در بیرون مدرسه، کنار سرک، با من یکجا شدند. آنان به من گفتند که یک لوحهی کلان بر دیوار داخلی حیاط مدرسه نصب است که در آن از ولی نعمت سیاسی شان، فضلالرحمان و رهبر طالبان، ملاعمر، ستایش شده است.
اینجا تلاقیگاه حمایت پاکستان از طالبان و منبع خیزش مجدد طالبان بود که کرزی و دیگر رهبران افغانستان از مدتها به اینسو دربارهی آن هشدار میدادند. در این مدرسهی غیر رسمی، در یک منطقهی فقیرنشین کویته، طالبان و احزاب مذهبی پاکستان با هم، کار میکردند تا لشکری از شبهنظامیان به وجود آورند. این مدرسه، یکی از صدها مدرسه در مناطق مرزی بود. یکی از قانونگذاران پشتون از این محل به من گفت: «مدرسهها یک پوشش و وسیلهای برای پنهان نگهداشتن است.» در پشت پرده، پنهان در سایهها، آی.اس.آی در کمین نشسته بود.
ثابت ساختن ارتباط آی.اس.آی با احزاب مذهبی و طالبان همواره دشوار بود، چون خانوادهها، ژورنالیستها، پولیس و حتا خود طالبان، به دلیل مجازات شدن توسط آی.اس.آی از صحبت دربارهی آن میترسیدند. چنانکه یک دیپلومات غربی به من گفت، این برنامه پنهانی بود و طوری طراحی شده بود که قابل انکار و پنهانسازی باشد. در این زمان، دیپلوماتهای غربی صحبت از ریاست «اس» (S) در آیاسآی را آغاز کردند. این ریاست مسئول پیشبرد برنامههای پنهانی پاکستان در بیرون از کشور و به ویژه، عملیاتهای نیابتی بود. یک دیپلومات پیشین غربی به من گفت که یک بخش مسئول کشمیر، یکی مسئول افغانستان و دیگری مسئول سیکها در هند است. او گفت: «این کار واقعا قابل انکار است. آنان از افسران در حال خدمت کار نمیگیرند.»[1] افسران بازنشستهی ارتش و کوماندوهای نیروهای ویژه، برای شاخهی «اس» کار میکردند. آنها ادارهی طالبانی را که با رهبران و فرماندهان نظامی ملاقات میکنند، در دست دارند. آنها کسانی اند که به مدرسهها میروند، با فرماندهان عملیاتی، صحبت میکنند و پشتیبانی برای حملههای طالبان را هماهنگ میکنند. آنها موادسوخت، تسلیحات و دیگر حمایتهای تدارکاتی را برای طالبان آماده میکنند و آنها هستند که جلسههای بررسی استراتیژی را با طالبان دایر کرده و بحث میکنند که چه وقت عملیاتهای را افزایش و چه وقت کاهش دهند. دفتر مرکزی ریاست «اس»، در کمپ حمزه در مجتمع آی.اس.آی در شهر راولپندی موقعیت دارد.
ایالات متحده نظارت از روابط آی.اس.آی و طالبان را در سالهای 2007 و 2008 آغاز کرد. پیش از آن سازمان استخبارات مرکزی امریکا (CIA)، تنها بر القاعده تمرکز کرده بود. ایالات متحده به پاکستان به حیث متحدی در جنگ علیه تروریزم مینگریست و مقامهای ایالات متحده بر این همکاری متمرکز شده بودند. این یپلومات پیشین غربی گفت: «وقتی که شما با یک کشور دیگر یک پروژهي مشترک را پیش میبرید، شما از آنها جاسوسی نمیکنید.» این وضع وقتی تغییر کرد که ادارهی امنیت ملی (NSA) ایالات متحده، یک برنامهی نظارت الکترونیکی از تمام کشورهای جهان را از 2007 آغاز کرد و پاکستان یکی از اهداف خاص این برنامه شد.
با وجود این نشانهها، در وزارت خارجهي ایالات متحده، پشتیبانی از مناسبات با پاکستان به یک شعار تکراری تبدیل شده بود. پاکستان با تندی و حرارت زیاد از انتقادها در رسانهها از این کشور، شکایت داشت و دیپلوماتها و مقامهای دولتی امریکا به آنها گوش میسپردند. ادارهی رییس جمهور بوش، سالها از پاکستان به حیث متحد قوی در جنگ علیه تروریزم ستایش کرد و هرگز به طور علنی مشروعیت و منطق حمایت نظامیان پاکستان از شورش طالبان را به پرسش نگرفت. آنچه که اکثر دیپلوماتهای غربی از مقامهای پاکستانی خواستند، این بود که از رخنهی میانمرزی شبهنظامیان جلوگیری کنند. پاکستانیها به راحتی با گفتن اینکه منابع کافی و ظرفیت نظامی برای جلوگیری از آن را ندارند، از واقعیت طفره میرفتند.
دیپلومات پیشین غربی شکایت داشت که مقامهای بهانهگیر حکومتی که او آنان را «مُهر جمعگر» توصیف میکرد، همیشه از حمایت پاکستان از طالبان، سند میخواستند که این کار دشوار بود. او گفت: «ما خیلی شبیه مُهر جمعکنندهها بودیم. ما باید بدون مناقشه میپذیرفتیم که آنان نقش دوگانه بازی میکنند. ما نباید به مُهر جمعکنندهها اجازه میدادیم که همیشه ما را به دنبال اسناد و شواهد بیشتر روان کنند. ما باید میگفتیم: <آنها این کار را میکنند، آنها از طالبان پشتیبانی میکنند. پس پالیسی ما چیست؟>»
برای خبرنگاران، سیاستمداران و فعالانی که در کویته زندگی میکردند و رفتوآمد رهبران طالبان به دفاتر آی.اس.آی و مدرسهها را میدیدند، شکی وجود نداشت که بین طالبان و آی.اس.آی همکاری نزدیک وجود دارد. محمودخان اچکزی، رهبر ملیگرایی پشتون در کویته و یکی از مخالفان با سابقهی حمایت دولت پاکستان از اسلامگراها، در جریان سفرم به من گفت: «بدون سرپرستی، همکاری و پشتیبانی ما، طالبان یک روز هم کار کرده نمیتوانند.» او ادامه داد: «آنها در اینجا حفاظت و تجهیز میشوند و در اینجا آموزش میبینند.» او گفت که دو نهاد استخباراتی، آی.اس.آی و استخبارات نظامی، کمکها به طالبان را سازماندهی میکنند. وقتی من از او پرسیدم که او چطور این را میداند، او در پاسخ من گفت: «من چطور میدانم که شما در این اتاق هستید؟»
حتا اعضای طالبان از فشارهای آی.اس.آی شکایت داشتند. یک گزارشگر افغانستانی، یکی از فرماندهان پیشین طالبان را در حاشیهی شهر کویته برای من پیدا کرد. این فرمانده طالبان، پس از بازداشت پولیس، از افغانستان فرار کرده بود. او در پاکستان نیز بازداشت شد. اما دلیل بازداشت او مخالفت با طالبان نبود. عوامل آی.اس.آی او را تهدید کردند که اگر به افغانستان برگشته و در برابر نیروهای ایالات متحده نجنگد، او را زندانی خواهند کرد. او پنهان شد و زندگیاش را از طریق فروختن تعویذ و جادو میگذراند. او گفت: «اکنون زندگی من همین است. اگر من سر بلند کنم، ببری وجود دارد که مرا خواهد خورد. اگر به پایین نگاه کنم، آنجا رودخانه است {که مرا آب خواهد برد}.»
در جریان سالها، تعدادی از رهبران بالا رتبهی طالبان، در چنین شرایطی توسط مقامهای پاکستانی توقیف شده بودند. این افراد همیشه در شرایط پنهان، بدون روند قضایی علنی و بدون شفافیت توقیف میشدند که باعث ایجاد تردید شدید برای همهی طرفها شده بود. این بازداشتها، ظاهرا به خاطر درخواستهای مقامهای دولت افغانستان و امریکا برای سرکوب فعالیت طالبان در مناطق مرزی انجام میشد. اما طالبان در سپردن رهبران مظنون طالبان به حکومت افغانستان و نیروهای امریکایی، هرگز کمکی نکرد. این بازداشتهای آشکار، بخشی از برنامهی پاکستان برای کنترل داخلی طالبان بود.
بعضی افراد، مانند وزیر دفاع طالبان، ملا عبیدالله، که سالها بدون محاکمه در بازداشت پاکستانیها به سر برد و سر انجام در سال 2012 مُرد، فکر میشد به این دلیل در توقیف نگهداشته میشوند که از تماس آنان با حکومت کرزی جلوگیری شود. یکی از فرماندهان جوانتر طالبان، ملا یاسر، که قبلا یکی از فرماندهان سیاف در ولایتهای شرقی بود نیز در بازداشت پاکستانیها مُرد.[2]
