امریکا در افغانستان 2001 – 2014
نویسنده: کارلوتا گال
برگردان: جواد زاولستانی
بخش شصت و هفتم
8
کارخانه تولید بمبگذاران انتحاری
گلبدین حکمتیار، یکی از رهبران مجاهدین که مخالف حضور امریکاییها در افغانستان بود، نیز در سال 2006 گروهی از بمبگذاران انتحاری را سازماندهی کرد. عوامل استخباراتی افغانستان این عملیات آنان را تا اردوگاه شمشتو که مهاجران افغانستانی در آن زندگی میکنند، تعقیب کردند. این اردوگاهِ مهاجران در حاشیهی شهر پشاور در شمال غرب پاکستان موقعیت دارد. حکمتیار همواره با استخبارات پاکستان نزدیک بود و از دههی 1980 بدینسو اردوگاه شمشتو را از طریق حزبش کنترول کرده بود. استخبارات افغانستان در سال 2006 توانست حرکات گروهی از بمبگذاران انتحاری را از طریق یکی از عواملش که در اردوگاه شمشتو زندگی میکرد، تعقیب کند. امنیت ملی افغانستان توانست به کمک این مأمور اطلاعاتیاش، دستکم دو حملهی انتحاری را خنثا و هفده تن دیگر را دستگیر کند. مأموران استخبارات افغانستان به تماسهای تلفنیای که دستگیرشدگان از پاکستان دریافت میکردند، گوش داده بودند. سازماندهندگان این گروه، از پاکستان زنگ میزدند و از آنان میخواستند که وارد عمل شوند و از آنان میپرسیدند که چرا تا هنوز حملههایشان را انجام ندادهاند. مقامهای ناتو بر مقامهای دولت افغانستان فشار آوردند که اطلاعات شان را با آنان شریک سازند. ناتو این اطلاعات را با آیاسآی شریک کرد و این خیال خام را در سر داشتند که پولیس پاکستان، بساط این گروه بمبگذاران انتحاری در حاشیهی پشاور را جمع خواهد کرد. اما پاکستانیها هیچ گامی در این راستا، برنداشتند.
به جای آن، مأمور اطلاعاتی افغانستان که کمک کرده بود تمام این گروه مخفی کشف شوند، دستگیر و کشته شد. بدن او هشت قطعه شده و در داخل پلاستیک سیاه در اردوگاه مهاجران گذاشته شده بود. مقامهای استخبارات افغانستان آیاسآی را متهم میکرد که اطلاعات آنان را با افراد حکمتیار در جریان گذاشته است. یک افسر استخبارات افغانستان با لحن تلخی پرسید: «چطور حکمتیار میتواند گروههای مفخی بمبگذاران انتحاری را از اردوگاه شمشتو سازماندهی کند؟ ما قویا به این باوریم که آیاسآی آن اطلاعات را با او در جریان گذاشته است.»[1]
سخنگوی طالبان که در این زمان هر روز چندین تماس از خبرنگاران دریافت میکرد، آماده بود که مسئولیت بمبگذاریهای انتحاری را به عهده بگیرد. آنان همیشه اصرار میکردند که بمبگذاران افغان بودهاند و بیشتر وقتها نام آنان و نام جای اصلی شان را ذکر میکردند. این کار آنان تبلیغات بود و همیشه درست نبود. ما میشنیدیم که برای بمبگذاران «شهید» در خانه شان در پاکستان مراسمهای یادبود برگزار میگردد. آشکار بود که سازماندهی، استخدام، مغزشویی و تمویل بمبگذاران توسط گروههای نظامی پاکستان انجام میشد.
یک پاکستانی که نامش را محمد سهیل گفته بود، در سال 2004 در جنوب افغانستان دستگیر شده بود و در زندان ریاست امنیت ملی در کابل نگهداری میشد. او هفده ساله و یک پشتون از درهی سوات در شمال غرب پاکستان بود که در کراچی بزرگ شده بود. او گفت که در مسجد محل شان به جهاد پیوست و یک ماه تمرین استفاده از اسلحه و مواد انفجاری را در یک اردوگاه گروه «جمعیتالانصار» در منسیهره در شمال غرب پاکستان، سپری کرده است. گروه جمعیت الانصار، جبههای از سازمان غیر قانونی «حرکتالمجاهدین» بود. رهبر گروه جمعیت الانصار، فضل الرحمان خلیل که یک رهبر شبهنظامی بدنام بود و ظاهرا کسی بود که پاکستان در صدد دستگیری اش بود، در مسجد محل زندگی سهیل سخنرانی کرده و شخصا افرادی را که باید به افغانستان میرفتند انتخاب کرده بود. سهیل گفت: « او تصمیم میگیرد که که به کجا برود. او به ما گفت: «بروید و با امریکاییها بجنگید.»
بمبگذاری انتحاری که در افغانستان پیش از 2001 ناشناخته بود، ظاهرا توسط القاعده معرفی شد. اما در سالهای بعد، به قویترین سلاح تندروترین گروههای شبهنظامی پاکستانی تبدیل شد. نخستین انفجار انتحاری در افغانستان توسط دو عضو تونسی القاعده انجام شد که خود را ژورنالیست معرفی کرده بودند و به تاریخ 9 سپتمبر 2001 احمدشاه مسعود را به قتل رساندند. نشانههایی از دست داشتن القاعده در بمبگذاریهای انتحاری در سالهای بعد نیز وجود داشت. استخبارات افغانستان در سال 2002 یک عراقی را با واسکت انتحاری در کابل دستگیر کرد و یک مرد یمنی در سال 2005 خود را در بیرون یک پایگاه آموزش ارتش افغانستان منفجر کرد.
مرشد و مربی پاکستانی سابقهدار طالبان، کلونل امام، به من گفت که بعضی از جنگجویان عرب میخواستند که در دههی 1980 از حملههای انتحاری علیه ارتش شوروی کار بگیرند. اما آیاسآی و رهبران مجاهدین افغانستان این نظر آنان را رد کرده بودند، چون فکر میکردند که این کار داعیهی جهاد آنان را در پیش مردم افغانستان خراب خواهد کرد. به نظر میرسید که در سالهای بعد، پاکستان این محدودیت را از پیشروی آنان برداشته بود.
مقامهای پاکستانی اطلاع داشتن از شبکههای بمبگذاران انتحاری را در داخل پاکستان انکار میکردند و این دیدگاه را که حملههای انتحاری از این کشور سرچشمه میگیرند و بخشی از سیاست حکومت آن کشور است، رد میکردند. اما گروههای شبهنظامی مانند حرکت المجاهدین، جیش محمد و حزب اسلامی که نخستین حملههای انتحاری را انجام میدادند، سازمانهای بودند که توسط آیاسآی ایجاد و سالها توسط آن تمویل و حمایت شده بودند. این گروهها از جملهی گروههای بودند که مشرف به سفیر ایالات متحده، وندی چمبرلین ( Wendy Chamberlain) و طلعت مسعود گفته بود که آنان را از بین نخواهد برد.[2] به جای آن، مشرف به رهبران این گروهها پول داده بود تا برای چندین سال سکوت کرده و تا زمان بیرون رفتن امریکاییها از افغانستان صبر کنند.[3]
طالبان افغانی در حمایت از تاکتیک بمبگذاریهای انتحاری به دو دسته تقسیم شده بودند. ملا دادالله با آغوش باز از آن حمایت میکرد. او در یک ویدیو با بمبگذاران انتحاری ظاهر شد و آخرین سوگند وفاداری شان را به جا آورد. تعداد دیگری از اعضای این جنبش، به این نظر بودند که این نوع خشونتها، به هدف آنان آسیب میرساند. حتا گلبدین حکمتیار، بعد از فرستادن نخستین گروه انتحاریاش، دربارهی دست داشتنش در حملههای انتحاری رویکرد معتدلی در پیش گرفت و از خود خونسردی نشان داد. احتمالا او به دلیل تنفر شدید مردم افغانستان این سیاست را در پیش گرفت.
[1] مصاحبه با یک افسر امنیت ملی افغانستان، کابل، 10 اکتوبر 2006. این افسر با این شرط با ما مصاحبه کرد که به دلیل قوانین و اصول ادارهاش، نام و رتبه اش ذکر نگردد.
[2] بروس رایدل، همآغوشی مرگبار: پاکستان، امریکا و آیندهی جهاد جهانی ( واشنگتن دی سی: چاپ انستیتوت بروکینگز،2011)، ص 65؛ مصاحبه با طلعت مسعود، اسلامآباد،نومبر 2012.
[3] حسین حقانی، پاکستان: بین مسجد و نظامیان (واشنگتن، دی سی: کمک مالی بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی،2005)، ص. 306.

I every timne spent my half an hour to read this web site’s posts all the
time along with a mug of coffee.