نویسندگان: برایان کارول و دیوید آ. اندرسون
مترجمان: سمیعالحق قیومی و باسط آریانفر
تحلیل و بررسی:
حل مسألهی نارضایتیها و کاهش تمایلات جداییطلبانه
نخستین حوزهی مورد بررسی، چگونگی رسیدن به حل مسألهی نارضایتیها و کاهش تمایلات جداییطلبانه و شورشی در کشورهای مورد مطالعه است. در مطالعه بلژیک نشان داده شد که قبل از بسیاری از تغییرات ایجاد شده در ساختار سیاسی دولت، نارضایتیها و تمایلات تجزیهطلبانه در میان والونیها و فلاندیها وجود داشته است.این نارضایتیها برمحور تبعیض محسوس ناشی از تفاوت نظامهای اقتصادی، روشهای زندگی و زبانها شکل گرفته بودند. فدرالیسم در بلژیک مستقیما به چالشهای مذکور رسیدگی کرده است و در نتیجه، افکار عمومی از شعارهای جداییطلبانه به سوی این باور که حکومت میتواند به نارضایتیها رسیدگی کند، تغییر مسیر داده است. اقدامات دولتهای محلی در هر منطقهی خودمختار نیز بسیار متناسب با نیازهای مردم بوده و همزمان مقالات و عناوین منفی روزنامهها و اعتراضات بدون خشونت نیز کاهش یافت.
تغییر ساختار و ایجاد مناطق خودمختار در کشور اسپانیا نیز نتیجهی مثبتی داشته است. قبل از ایجاد تغییر در ساختار دولت، هردو( باسکیها و کاتالونیاییها) در سطح بالایی نارضایتی و گرایش تجزیهطلبانه داشتند. اعطای خودمختاری و اصلاحات دوامدار در آن مستقیما به کاهش چشمگیر تمایلات جداییطلبانه کمک کرده است. همچنان فعالیتهای شورشی در این مناطق تا حد زیادی کاهش یافته است. با اصلاحاتی که در سیستم دولتداری اسپانیا انجام شد، شورشیهای محلی مشروعیت مردمی خود را از دست دادند. در واقع، شورشیان از مردم محلی جدا شدند و بدینگونه از پایگاه اجتماعی و پشتیبانی محلی محروم گشتند. در سراسر کشور، ولایت به ولایت نارضایتیها بهصورت چشمگیر کاهش یافتند. سیستم دادگاهیای که در چارچوب پیمانهای خودمختاری تنظیم شده بود، توانست بهطور مسالمتآمیز به اصلاحات محلی بپردازد و در سطح ولایتها منازاعات را کاهش دهد.
تجربهی خودمختاری در منطقهی کردستان عراق نیز نتایج مثبتی را نشان میدهد. کردها در سطح بالایی از دولت عراق ناراض بودند؛ از جمله بهخاطر برخورد شدید دولت و رد پیشنهاد تشکیل ملت مستقل کرد. با اعطای وضعیت خودمختاری، کردها کنترل مناطق خود را بدست آوردند که این امر خود باعث کاهش نارضایتیها و تضعیف جنبشهای جداییطلب شد. مردم محلی به شمول شورشیها و جداییطلبان گرد هم آمدند تا یک ساختار دولت محلی با پیوندهای ملی را ایجاد کنند. با این کار آنها توانستند بهجای مخالفت با دولت مرکزی در جهت منافع مردم کار کنند. درست آنگونه که در اسپانیا دیدیم، پس از رسیدگی به موضوعات هویتی کردها درعراق فعالیتهای شورشیان در کردستان نیز به طرز برجستهای کاهش یافته است. مهمتر ازهمه، شورشیهای داخل کردستان به دلیل از دست دادن پایگاهها و پشتیبانی مردمی در مناطق نامعلوم کردستان سکنا گزیدند. اعطای وضعیت خودمختاری به کردستان به طور قابل ملاحظهای به کاهش نارضایتیها و تضعیف قدرت گروههای جداییطلب در این منطقه انجامید.
تنشهای قومی
تنشهای قومی، حوزهی دیگر مورد ارزیابی است. در کشور بلژیک، فلاندیها و والونها در هر مسألهای که برای دولت مرکزی پیش میآمد، درگیر جدلهای سیاسی بدون خشونت میشدند. از آنجاییکه آنها بر سر توافق روی مسائل دولتی همواره مشکل داشتند، قوانین پیشنهادی در سایهی خموپیچهای بروکراتیک باقی میماند. در یک مورد، به دلیل بنبست موجود در دولت، در جریان دو ماه هیچ پیشنویسی از قوانین به تصویب نرسید. اما رفتن به سوی خودمختاری بیشتر در ساختار دولتی بلژیک، به کاهش تنشها و تلطیف اوضاع کمک کرد، زیرا به مناطق خودمختار در اجرای قانون و حاکمیت اداری قدرت و صلاحیتهای زیادتری داده شد و این امر مستقیما منجر به پاسخگویی بیشتر دولت و پایینآمدن تنشهای قومی شد. اکنون روند قانونگذاری میتوانست از طریق حکومتهای منطقههای خودمختار و مرکزی و با کمک ترتیبات تقسیم قدرت سیاسی در دولت مرکزی با سرعت عادی پیگیری شود. در نهایت رفتن به سوی دولتداری فدرال در بلژیک، کاهش موثر تنشهای قومی در این کشور را به دنبال داشته است.
در کشور اسپانیا نیز چون بلژیک نتایج مثبتی را شاهد بودهایم. تنشهای قومی زیادی به شمول باسکیها و کاتالونیاییها وجود داشت که علیه دولت مرکزی و بعضی از گروههای دیگر قومی هدایت و سازماندهی میشد. بسیاری از این نارضایتیها از طرف باسکها و کاتالونیاییها ناشی از این تصور بود که میپنداشتند دولت مرکزی اسپانیا نیازها و مطالبات مشروع آنها را یا درک نمیکند یا در امر مرفوعسازی آنها کوتاهی میکند. از زمان عقد پیمانهای خودمختاری دولت اسپانیا با ایالتها گروههای قومی مانند باسک و کاتالونیاییها توانستند نحوهی دقیق ادارهی ایالت خویش را تعیین نموده و به قوانین و مقررات مورد پسندشان دست یابند. در نتیجه، با افزایش قدرت تصمیمگیری درمسائل داخلی ایالتها، تنشهای قومی بهطور قابل ملاحظهای کاهش یافتند.
موفقیت اسپانیا در کاهش تنش میان گروهای قومی عمدتا ریشه در دو تصمیم بنیادی دولت مرکزی داشت: تجزیه و تحلیل دقیق مرزهای قومی قبل از نهایی کردن قلمروهای ایالتی و میزان خودمختاری اعطاشده به ایالتها. در بسیاری از نمونههای اختلافات قومی در سراسر جهان، اختلافات مرزی بین گروههای قومی عامل اصلی ایجاد تنش بوده است. بسیاری از این گروههای قومی نیز دارای سطح وسیعی از مناطق هستند و بدون درنظرداشت مرزهای تعیین شدهی روی نقشه، احساس ارتباط قوی با مناطق خاص جغرافیایی دارند، اما مرزهای قومی دقیقی که دولت مرکزی اسپانیا ایجاد کرد، تنشهای قومی موجود را دور زد و از جابهجایی گروهای کوچک قومی در مناطق خودمختاری که احتمال بروز تنشهای جدید قومی در آینده درآن متصور بود، جلوگیری کرد.
در مقابل، درمنطقهی خودگردان کردستان شاهد نتایج مثبت کمتری بودهایم؛ در حالی که اعطای خودمختاری در کاهش تنش میان کردها و اعراب موفقیتآمیز بوده، اما نتیجهی نهایی باعث جدایی بیشتر این دو گروه شده است. آنگونه که در بلژیک و اسپانیا اتفاق افتاد ایجاد منطقهی خودمختار در مناطق کردنشین براساس درک متقابل و حل منازعات نبود، زیرا در مناطق مرزیای که کردها و اعراب هنوز در تماس مستقیم با یکدیگر هستند نشانههایی از ادامهی تنشهای قومی وجود دارد و مسألهی توسعهی جغرافیا از طرف کردها به افزایش بیشتر این تنشها کمک کرده است. کردها همچنان به دنبال گسترش حوزهی نفوذ خود هستند و دولت مرکزی عراق به طور موثر با این موضوع برخورد نکرده است. حملات فیزیکی کردها به مردم عرب هنوز نسبتا کم اما در حال افزایش است. مهاجرتهای اجباری نیز رو به افزونی دارد و ممکن است منجر به تنشهای بیشتری شود. افزایش خشونت بین اعراب و کردها میتواند علامهی منفی برای آینده آنها باشد.
دستآوردهای سیستم اقتصادی
دستآوردهای سیستم اقتصادی برای مردم عام و منطقهی خودمختار بهصورت خاص سومین حوزهی کلیدی مورد بررسی این پژوهش است. در کشور بلژیک یکی از نتایج مثبت رفتن به سوی فدرالیسم با مناطق خودمختار، دستآوردهای بزرگ اقتصادی بود. تا زمان تصویب سیستم جدید، مناطق بر سر منافع اقتصادی متضاد ( کشاورزی در برابر صنعت) با یکدیگر مخالفت میکردند. رفتن به طرف خودمختاری بیشتر منجر به استقلالیت اقتصادی زیادتر و سود معنادار در توزیع درآمد شد و نتایج پولی را در هر سیستم اقتصادی منتخب افزایش داد. همچنان این امر به رسیدگی مؤثرتر قوانین مرتبط با اقتصاد مانند قوانین کار کودکان کمک کرد.
در اسپانیا نیز با توجه به آزادی درانتخاب نوع سیستم اقتصادی گواه نتیجهی مشابه هستیم. همچون بلژیک، در اسپانیا ایالتهای خودمختار چگونگی توسعهی اقتصادی خاص و متناسب با ضرورت مردم را انتخاب میکنند و این انتخابها طبق اصول مندرج پیمانهای خودمختاری با حمایت دولت مرکزی و به منظور تقویت اقتصاد ایالتی صورت میگیرند. قبل از تطبیق سیستم فدرال با مناطق خودمختار تورم اقتصادی رو به افزایش بود و تولید ناخالص داخلی اسپانیا عملکرد کم داشت. پس از ایجاد مناطق خودمختار با سیستم اقتصاد خودگردان و عملکردهای خوب چنین سیستم، تقسیم منابع با دولت مرکزی از ۱۵ درصد به سی درصد افزایش یافت. این موفقیتها در واقع محصول کارکرد و کاربرد برنامههای اقتصاد محلی با حمایت دولت مرکزی و فرایندهای مالیاتی کارآمد بود که در چارچوب پیمانهای خودمختاری میان دولت مرکزی و دولتهای محلی ترتیب و تنظیم شده بود. چنانکه اسپانیا کمترین میزان تورم ثابت را ثبت کرده است، تولید ناخالص داخلیاش نیز رشد کرده و اکنون در شرایط سالمی قرار دارد.
رشد اقتصادی منطقهی کردستان عراق در تقویت روابط میان این منطقه و دولت مرکزی تأثیر مثبت نداشته است و این یکی از نشانههای منفی فدرالیسم مبتنی بر مناطق خودمختار در منطقهی مذکور میباشد. کردها ازطریق نفت، کشاورزی و درآمد گردشگری توانستهاند روند توسعهی اقتصادی خود را شتاب دهند. از بسیاری جهات، این موفقیتها تمایل کردها را برای دستیابی به استقلال و وضعیت دولت ملی کردی افزایش داده و عزمشان را جزمتر کرده است. کردها در حال حاضر برای تجارت و فرصتهای توسعهی اقتصادی به جای استانهای همجوار خویش یا دولت مرکزی عراق به دنبال کشورهای دیگر هستند. در مورد کردها، توسعهی اقتصادی منطقهی خودمختار، موجب افزایش اتحاد بیشتر با دولت مرکزی (دولت ملی عراق) نشده است.
نفوذ دولت ملی
نفوذ دولت ملی یا به تعبیری دولت مرکزی، آخرین حوزهی مورد بررسی پژوهش حاضر است. در کشورهای بلژیک و اسپانیا موفقیت قابل توجهی در این زمینه بدست آمده است. در هردو کشور، یکی از اصلیترین نارضایتیهای بسیاری از مناطق، عدم توانایی دولت مرکزی در امر ارایهی خدمات اساسی به مردم محلی بود. علاوه براین، بهخاطر تمرکز فراوان بر توسعهی دولت مرکزی از حاکمیت محلی به طور کلی چشمپوشی میشد. زمانیکه هردو کشور به سوی یک سیستم فدرال با مناطق خودمختار و اقتصادهای خودگردان رفتند، این روند به نفع هردو (دولت مرکزی و دولتهای محلی) دستخوش تحول شد و محلات از ارایهی خدمات توسط دولت به شکل مطلوب مستفید میشدند. افزایش میزان رشد را میتوان در ارایهی خدمات اساسی هردو کشور بهخوبی مشاهده کرد.
در اسپانیا نفوذ بیشتر دولت ملی بر امور داخلی و کل قلمرو کشور، موجب کاهش و در اکثر موارد توقف کامل فعالیتهای شورشیان شد. در منطقهی باسک، گروهای شورشی به حواشی جامعه تبعید شدند. در کاتالونیا، حوادث بسیار مشابهی رخ داد که منجر به کاهش ۶۰ درصدی مبارزهی شورشیان گردید و تواناییعملی آنها را تضعیف کرد. رفتن به سوی سیستم اداری فدرال با مناطق خودمختار، مستقیما نفوذ دولت را افزایش داده و توانایی فعالیت شورشیان را کاهش داده است.
در کردستان عراق نیز گروههای شورشی کرد دقیقا مانند اسپانیا به میزان قابل توجهی کاهش یافته و افزایش تعداد پولیس و واحدهای ویژهی نظامی منجر به عملیاتهای موفقیتآمیز علیه عناصر شورشی شده است. این فعالیتها با کاهش نارضایتیهای عمومی و به انزوا کشاندن گروههای شورشی همراه بود. مضاف برآن، تمرکز بیشتر بر حاکمیت محلی، ارایهی خدمات اساسی برای مردم محلی را افزایش داده است. در طول یک سال گذشته، خدمات مانند تأمین آب و برق به طور قابل توجهی در سراسر کردستان افزایش یافته است، اما این نتایج با افزایش نفوذ دولت منطقهای کردها در برابر دولت مرکزی عراق بدست آمده است. ایجاد منطقهی خودمختار فرصتی برای افزایش نفوذ دولت عراق فراهم کرد، اما تمایل شدید کردها به استقلال مانع تحقق چنین امر شده است.
مقایسهی مطالعات موردی کشورهای سهگانه با افغانستان
افغانستان شباهتهای زیادی با سه کشور مورد مطالعهی این مقاله دارد. نخست، در میان این شباهتها میتوان از نارضایتیهای مردم نام برد. امروزه افغانها از دولت مرکزی خشمگین و ناراضاند. گروههای قومی در سراسر کشور متمایل به ساختار خودگردان و عدم نفوذ و دخالت مستقیم دولت مرکزی در امور فردی، خانوادگی و یا قومیاند. بسیاری از ملیتها و رهبران ملی افغانستان تلاشهای فروانی در جهت تغییر مردم و فرهنگ قبیلوی افغانستان به خرج دادهاند. این رویکرد اما در میان شهروندان افغانستان با باور جمعی مبتنی بر عدم توانایی دولتهای مرکزی در امر تأمین نیازهای مردم همراه بوده است. باوری که نیت و ظرفیت دولت مرکزی نسبت به ارایهی خدمات متناسب و متوازن را مورد پرسش قرار میدهد. مخالفتهای آشکار در درون دولت مرکزی یکی از تبعات روشن ناتوانی دولت در فراهم کردن خدمات اولیه برای شهروندان است. سطحی از ثبات بنیادی در قالب پولیس محلی، عدالت انصافمدارانه و آموزش و پرورش کودکان، چشمداشتهای ابتدایی مردماند که برآورده نمیشوند. هیچ دولت مرکزی در افغانستان قادر به ارایهی خدمات مزبور نبوده است. ادامهی نارضایتیها از ناکارآمدی دولت مرکزی سبب محبوبیت و مقبولیت گروه طلبان و ایجاد « دولت سایه» در مناطق محلی شده است که منابع را – هرچند ناچیز – در اختیار مردم محلی قرار میدهند و در عوض، پشتیبانی و حمایت آنها را جلب میکنند.
تنشهای قومی به سطح بالایی در افغانستان وجود دارد. به عنوان مثال گروه قومی پشتون شامل دو قبیلهی بزرگاند که بربنیاد شواهد تاریخی همواره با یکدیگر در تضاد بودهاند. پشتونها با سایر اقوام بزرگ مانند تاجیکها، اوزبیکها و هزارهها نیز درگیریهای مستقیم داشتهاند. همچنان خردهقومهاییکه در میان گروههای بزرگ قومی وجود دارند، بر شدت این تنشها افزودهاند. درگیریهای مسلحانه بر سر چراگاهها و مناطق زراعتی بین درههای همجوار، نمونهی بارزی از نقش خردهقومیتها در تشدید تنشهای قومی است. این تنشها دارای ریشهی بلند و دیرینهاند و در لایههای عمیق فرهنگ جا باز کردهاند. ساختار و شکل کنونی دولت درافغانستان هیچگاه به این مهم نپرداخته و حتا در جهت کاهش این تنشها سعی نکرده است. برعکس، دولت مرکزی با جابهجایی گروه قومی یا قبیلهی رقیب در یک ولایت یا یک منطقه به تسریع و تحریک منازعه دامن زده است. علاوه بر روابط قبیلوی یا گروهی، مفهوم «منطقه» در میان افغانها خیلی برجسته است. گروههای قبیلهای روستایی و محلی احساس پیوند عمیقی با جغرافیای محل سکونتشان دارند. وقتی در میان شهرستانها و استانها در تضاد با ایدهی «منطقه» اقدامی صورت گیرد، حمایت قبیلهها از دولت مرکزی کاهش خواهد یافت. به عنوان مثال، در منطقهی جنوبی افغانستان در حوالی شهر قندهار، هنگام برگزاری انتخابات سایتهای رأیگیری خودسرانه و بدون توجه به نقش قبايل ایجاد شده بودند که در نتیجه مردم محل انتخابات را تحریم کردند.
از نظر اقتصادی نیز افغانستان با عین پدیدههایی روبهرو است که در بلژیک و اسپانیا زمینه را برای ایجاد فدرالیسم با مناطق خودمختار مساعد ساختند. در سادهترین شکل، هماکنون مهمترین دغدغهی مردم افغانستان این است که چگونه امرار معاش خانوادههایشان را فراهم سازند. فراتر از ضرورتهای اولیهی حیات، هر ولایت افغانستان در تلاش دستیافتن به سیستم اقتصادیای است که بتواند برای مردم آنولایت ضامن رفاه باشد. جهت رسیدن به این هدف، بعضی ولایتها تنها به حمایت از کشاورزی معیشتی میپردازند و بعضی دیگر، مانند ولایتهای کابل، کاپیسا و هرات روی راهحلهای صنعتی گوناگون فکر میکنند. با بروز اختلافها میان برنامههای اقتصادی، هر ولایت مطابق شرایط خویش سطح متفاوتی از نیازمندیها را برای بهرهمندشدن از کمکهای اقتصادی خواهد داشت و نیز خواهان سیستمهای مختلف حمایت اقتصادی خواهد بود. درست مانند شرایط آنزمان بلژیک، ممکن است در ولایت کابل، به عنوان ولایتی متمایل به اقتصاد صنعتی، موجودیت و اجرای قوانین کار کودکان ضروری باشد، اما چنین قانونها در یک ولایت با اقتصاد کشاورزی احتمالا قابل اجرا نمیباشند.
افزون برآن، با ناهمگونی شرایط اقتصادی در ولایتها، توزیع درآمد میان آنها از جانب دولت ملی (مرکزی) افغانستان، به برنامهریزی دقیق ضرورت دارد. در اسپانیا، به منظور جمعآوری مالیات و توزیع عادلانهی درآمدها برای ایالتها طرحی ایجاد گردید که براساس آن برای هر ولایت بودجهی ثابتی در نظر گرفته شد و بدینترتیب توانایی ایالتها در ارایهی خدمات برای شهروندان بلند رفت. مانند اسپانیا، دولت افغانستان نیز به زیرساختهای ملیای نیاز دارد که بتواند زمینهی درآمدزایی و جمعآوری عواید را فراهم نموده و موضوع توزیع درآمدهای بودجهای را در قانون تدوین کند. مطالعات موردی نشان میدهند که در یک سیستم دولتداری فدرال با مناطق خودمختار به سادگی میتوان به اهداف مذکور دست یافت.
بسیاری از موضوعات یادشده در نظریهی نفوذ دولت خلاصه میشوند. فرضیهی بنیادین نظریهی نامبرده، حضور و ارایهی خدمات دولت [برای شهروندان] میباشد. سطح نفوذ دولت به میزان پولیس، ارتش، زیرساختهای جادهای و تواناییهای اقتصادی موجود در یک کشور بستگی دارد. افغانستان در سراسر کشور دارای یک شاهراه اصلی است. شهرهای متوسط تا شهرهای کوچک از حداقل خدمات و زیرساختهای دولتی چون بیمارستان یا ایستگاههای پولیس برخوردارند. نارضایتیهای مردم بهویژه در مسائل اقتصادی برخاسته از نفوذ پایین دولت مرکزی در بسیاری از مناطق کشور است. تجارب کشورهای مورد مطالعهی این پژوهش نشان میدهند که ایجاد مناطق خودمختار به تقویت، افزایش ساحهی نفوذ دولت و ارایهی خدمات موثر برای شهروندان مفید واقع شده است. مدیریت و تقسیم درآمدها توسط ایالتهای خودمختار و عدم دخالت سازمانهای مرتبط با دولت مرکزی و نظام پیچیدهی بروکراتیک آنها، تأثیر مثبتی بر جوامع در ایالتها داشته است.
با آنکه تجزیهطلبی در افغانستان هنوز به هیچ وجه با جلوههای منفی ظاهر نشده اما در میان مردم این کشور شماری از عناصر جداییطلب و شورشی وجود دارد. بین گروههای قومیای که براساس مرزهای سیاسی در افغانستان و کشورهای همسایهی آن تقسیم شدهاند روابط قوی موجود است. نمونهای از این روابط را میتوان در میان تاجیکان شمال افغانستان با مردم جمهوری تاجیكستان یافت. پشتونها در جنوب افغانستان نمونهی دیگری هستند. مرز کنونی بین افغانستان و پاکستان این گروه قومی را از هم جدا کرده است. به لحاظ تاریخی، پشتونهای دو طرف مرز به استقلال [پشتونستان] از هردو کشور متمایل بودهاند. این گرایش تجزیهطلبانه هنوز متوسل به خشونت نشده، اما انگیزهی اصلی اکثریت فعالان پشتون دو طرف مرز را تشکیل میدهد.
فعالیتهای شورشیان افغان برای بازگشت رژیم طالبان شدیدتر شده است. گروه شورشی طالبان از نارضایتیهای مردم از دولت به نفع خویش استفاده میکند. آنها از ناتوانی دولت در رسیدگی به نیازمندیها و امور مردمان محلی با ارائهی ناچیز خدمات ابتدایی در جهت کسب مشروعیت مردمی بهرهی اعظمی میبرند. در اسپانیا و کردستان نیز شرایط مشابهی حاکم بود اما با ایجاد حکومتداری فدرال با مناطق خودمختار از گسترش چنین وضعی جلوگیری شد.
نقاط بالقوهی مثبت فدرالیسم با مناطق خودمختار برای افغانستان
براساس بررسیهای مقایسوی میان کشورهای مورد مطالعهی این پژوهش و افغانستان، این کشور میتواند با تطبیق نوع حکومتداری فدرال با مناطق خودمختار، دستآوردهای بلند و برجستهای داشته باشد. نارضایتیهای پیدا و پنهان مردم محلی نشان داده است که رفتن به سوی نظام غیرمتمرکز تأثیرات مثبتی دارد. اسپانیا به خوبی نشان داد که رفتن به سوی فدرالیسم با مناطق خودمختار چگونه این کشور را در تحقق اهدافش کمک کرد و شورشگریهای روبهافزایش را در مناطق باسک و کاتالونیا مهار ساخت. افغانستان نیز میتواند در جهت رسیدگی به نارضایتیهای مردم و خنثاسازی فعالیتهای شورشیان بهطور موثر از فدرالیسم استفاده نماید.
موجودیت تنشهای قومی در افغانستان و کشورهای مورد مطالعهی این مقاله (بلژیک، اسپانیا و کردستان عراق) یک مسألهی ذاتی و انکارناپذیر است، اما میزان قابلتوجهی از تنشهای مذکور با رفتن به سوی یک سیستم فدرال با مناطق خودمختار در کشورهای مورد مطالعهی نامبرده کاهش یافته است و این موفقیت محصول ایجاد نهادهای تقسیم قدرت و حل منازعات در آنکشورها بوده است. با تقسیم گروههای قومی افغانستان در مناطقی با صلاحیتهای مستقل در زمینههای قضایی، حکومتداری محلی، سبک زندگی و فعالیتهای اقتصادی، میتوان به موفقیت مشابهی در این کشور دست یافت.
در همهی کشور های مورد مطالعهی این مقاله فدرالیسم با مناطق خودمختار، رشد اقتصادی مناطق فدرال را به دنبال داشته است. افغانستان نیز به مدل اقتصادیای ضرورت دارد که بتواند توسعهی پایدار را تقویت کند. هماکنون این کشور در تلاش است تا با امکانات محدودی که دارد به رشد اقتصادی برسد. فدرالیسم با مناطق خودمختار علاوه بر در نظر گرفتن ارزشها و هنجارهای قومی و اولویتهای اقتصادی محلی، زمینهی استفادهی اعظمی از منابع طبیعی مناطق را مهیا میسازد.
گسترش نفود دولت در سراسر افغانستان یک ضرورت جدی است. محدودیت و نبود نفوذ دولت بر تشدید شورشگریها و تمایلات جداییطلبانه در کشور میافزاید. در هر سه کشور مورد مطالعهی این پژوهش، با رفتن به سوی یک سیستم دولتداری فدرال با مناطق خودمختار، فعالیتهای جداییطلبانه کاهش یافتند و با تقویت پاسخگویی در سطح حکومت محلی، از گروههای شورشی مشروعیتزدایی گردیده و پایگاههای مردمیشان را از دست دادند. با افزایش حاکمیت محلی، احساسات و تمایلات جداییطلبی به طور مشابه کاهش یافت. اعطای حاکمیت بیشتر برای محلها، سبب پایین آمدن تنشها و نارضایتیهای قومی، افزایش فعالیتهای اقتصادی، توزیع متناسب و متوازن درآمدها شده و بهصورت عموم به رشد نفوذ کلی دولت [ملی] کمک میکند.
نتیجه
موجودیت مسائل پیچیده و پویا در افغانستان مانع ثبات در این کشور شده است. آزردهدلیهای تاریخی، نارضایتی از دولت، تنشهای قومی، فقدان یک سیستم اقتصادی مناسب و رشد گرایشهای تجزیهطلبانه از مهمترین چالشهای دامنگیر مردم افغانستان است. دولت تکساخت مرکزی افغانستان در رسیدگی به این مسائل موفقیت چندانی نداشته است. تجربهی سیستم حکومتی فدرال با استفاده از مناطق خودمختار در اسپانیا، بلژیک و منطقهی خودمختار کردستان عراق نشان داده است که با توجه به مشابهتها میان آنها و افغانستان، میتوان گفت مدل حکومتداری فدرال پیامآور خوبی برای آیندهی افغانستان بوده و این کشور میتواند با استفاده از آن به معالجهی چالشهای یادشده بپردازد – هرچند انتظار نداشته باشیم فدرالیسم یا هرنوع نظام دیگری یکشبه برایمان تغییرات مثبت ایجاد کند. در هر یک از کشورهای مورد مطالعهی این مقاله (اسپانیا، بلژیک و کردستان عراق) طی سالهای متمادی تحولات بهصورت تدریجی تکامل یافته و این روند تا امروز ادامه دارد. افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود. چگونگی حکومتداری موثر با چنین سیستمی در افغانستان مستلزم وقت بیشتر و همکاریهای فنی، تعهد پایدار سازمانهای بینالمللی، ایالات متحدهی امریکا و متحدان آن و موسسههای مالی جهانی با کشور نامبرده میباشد. هرچند سیستم فدرال نسخهای برای همهی بیماریهای افغانستان نیست، اما میتواند برای رهایی از این وضعیت امیدبخش باشد.
پانوشت: برایان کارول افسر پیاده ارتش ایالات متحدهی امریکا و دانشآموختهی دانشکدهی مطالعات نظامی پیشرفته با فوق لیسانس هنر و علوم نظامی در عملیات تئاتر است. او از دانشگاه نظامی نروژ مدرک کارشناسی تاریخ و روابط بینالملل بدست آورده است. افسر کارول در عراق و افغانستان وظیفه انجام داده و در چارچوب مأموریت پیادهنظام «هوابرد-سترایکر» ارتش ایالات متحدهی امریکا خدمت کرده است.
دکتر دیوید آ. اندرسون افسر بازنشستهی نیروی دریایی ایالات متحده امریکا میباشد و اکنون استاد مطالعات استراتژیک در فرماندهی ارتش و کالج ستاد ارتش ایالات متحده در فورت لوونورث کانزاس است؛ جاییکه وی به تدریس مطالعات استراتژیک و عملیاتی و همچنین اقتصاد میپردازد. افسر آندرسون همچنین به عنوان استادیار دانشگاه وبستردر میسوری است، که در آن دورههای مختلف روابط بینالملل را تدریس میکند. از وی مقالات زیادی در بارهی موضوعات مربوط به روابط نظامی و بینالمللی منتشر شده است.
پایان.
منابع:
۱) Alcantara, Gonzales, “Cultural, Ethnic and Economic Factors Behind The Belgian Federalization Process,” in Federalism and Decentralism: Perspectives for the Transformation Process in Eastern and Central Europe. Edited by Rose, Jurgen; Traut, Johannes. (Hamburg, Germany, LIT Verlag, 2001)
۲) Allan, Nigel J. R., “Defining Place and People in Afghanistan,” Post-Soviet Geography and Economics No 8 (2001), P545-560.
۳) Allan, Nigel J.R., “Rethinking Afghanistan,” Journal of International Affairs Vol 56, No 1 (Spring 2003), P193-205.
۴) Barrio, Robert, “Economic Growth in a Cross Section of Countries,” The Quarterly Journal of Economics, VOL 106, No. 2 (May91) P407-433.
۵) Beck, Jan M., “The Basque power sharing experience: from a destructive to a constructive conflict?” Nations and Nationalism (2008) P61-83.
۶) Boone, Jon, Beaumont, Peter, The Times
۷) Online, http://www.guardian.co.uk/world/2009/aug/20/afghanistan-elections-taliban-attackvoters
۸) (Accessed 3 September 2009)
۹) Belgium Governmental Information, http://www.countrywatch.com (Accessed 24 February ov/library/publications/the-world2009)
۱۰) CIA World Fact Book, Afghanistan, https://www.cia.g factbook/geos/af.html (Accessed 24 February 2009)
۱۱) CIA World Fact Book, Afghanistan, https://www.cia.g factbook/geos/af.html (Accessed 24 February 2009) CIA World Fact Book Belguim, https://www.cia.gov/library/publications/the-worldfactbook/geos/be.html (Accessed 24 February 2009)
۱۲) CIA World Fact Book Spain, https://www.cia.gov/library/publications/the-worldfactbook/geos/sp.html (Accessed 24 February 2009)
۱۳) Coakley, John, The Territorial Management of Ethnic Conflict. (London, UK, Frank Cass ton DC: n a Buffer State,” The Journal of American e Publishers, 2003)
۱۴) Collier, Paul and Sambanis, Nicholas. Understanding Civil War, Volume Two. (Washing The International Bank for Reconstruction and Development / The World Bank. 2005)
۱۵) Cullather, Nick, “Afghanistan: Modernization i History, Vol 89, No 2 (SEP 2002), P512-537.
۱۶) Garson, David, North Carolina State University, Qualitative Analysis and Cas Studies. http://faculty.chass.ncsu.edu/garson/PA765/cases.htm (Accessed 8 SEP09).
۱۷) Gillespie, Richard, “History of Spain,” in Western Europe 2000, (The Gresham Press, Old Woking, Surrey, UK. 2000).
۱۸) Giustozzi, Antonio, Koran, Kalashnikov, and Laptop. (New York: Colombia University Press, 2008).
۱۹) Fox News Article on Boris
۲۰) Gromov. http://www.foxnews. Com /wires /2009Feb13/0, 4670, EURussiaAfghanistanAnniversary, 00.html (Accessed 14 February 2009).
۲۱) Global Security, Map of Iraq, http://www.globalsecurity.org/military/world/iraq/images/iraqmap-group1.gif (Accessed 29 July 2009).
۲۲) Hale, Henry E., “The Federal Option for Afghanistan,” East West Institute Policy Brief, Vol No 7, (November 2007).
۲۳) Harrison, Joseph, “Economy of Spain,” in Western Europe 2000, (The Gresham Press, Old Woking, Surrey, UK. 2000).
۲۴) Horowitz, Donald L., Ethnic Groups in Conflict. (Berkely: University of California Press, 2000).
۲۵) Hueglin, Thomas O., “Regionalism in Western Europe: Conceptual problems of a New Political Perspective,” Comparative Politics, Vol 18, No 4, (JUL 1986) P439-458.
۲۶) Landman, Todd, Issues and Methods in Comparative Politics. (New York, Routledge, 2003)
۲۷) Maley, William, Rescuing Afghanistan. (Sydney, Australia, University of New South Wales Press, 2006)
۲۸) Martinez-Herrera, Enric, “From nation building to building identification with political communities: Consequences of political decentralization in Spain, the Basque Country, Catalonia, and Galicia, 1978-2001,” European Journal of Political Research (2002) P421-453.
۲۹) Matinuddin, Kamal, The Taliban Phenomenon. (Oxford UK, Oxford University Press, 1999)
۳۰) Miller, Stephen A., The Kurds: Their Effect on the Attempt to Democratize Iraq. Masters of Military Art and Science, Fort Leavenworth, (2005).
۳۱) Misra, Amalendu, Afghanistan. (Cambridge, UK, Polity Press, 2004).
۳۲) Morales, Maria, and Moles, Eduard, “The Spanish Autonomic State,” in Federalism and Decentralism: Perspectives for the Transformation Process in Eastern and Central Europe. Edited by Rose, Jurgen; Traut Johannes. (Hamburg, Germany, LIT Verlag, 2001).
۳۳) Mughan, Anthony, “Belgian History,” in Western Europe 2000, (The Gresham Press, Old Woking, Surrey, UK. 2000).
۳۴) Murphy, Alexander B., Territorial Policies in Multiethnic States. American Geographical Society, Vol 79, No 4, (OCT 1989), P410-421.
۳۵) Nojumi, Neamatollah, The Rise of the Taliban in Afghanistan. (New York, Palgrave Publishing, 2002).
۳۶) Perry-Castaneda Map Collection, University of Texas, http://www.lib.utexas.edu/maps/cia08/belgium_sm_2008.gif (Accessed 28 July 2009).
۳۷) Perry-Castaneda Map Collection, University of Texas, http://www.lib.utexas.edu/maps/middle_east_and_asia/afghanistan_ethnoling_97.jpg.(Accessed 28 July 2009).
۳۸) Perry-Castaneda Map Collection, University of
۳۹) Texas, http://www.lib.utexas.edu/maps/cia08/spain_sm_2008.gif (Accessed 28 July 2009).
۴۰) Riley, Ray, “Economy of Belgian,” in Western Europe 2000, (The Gresham Press, Old Woking Surrey, UK. 2000).
۴۱) Roe, Andrew M., British Governance of the North-West Frontier (1919-1947) A Blueprint for Contemporary Afghanistan. Masters of Military Art and Science, Fort Leavenworth, 2005.
۴۲) Rose, Jurgen; Traut, Johannes Ch., Federalism and Decentralism: Perspectives for the Transformation Process in Eastern and Centrral Europe. (Hamburg, Germany, LIT Verlag, 2001).
۴۳) Rubinn Barnett R., Afghanistan’s Uncertain Transition from Turmoil to Normalcy. Council on Foreign Relations, CSR #12, (March 2006).
۴۴) Spanish Governmental Information. http://www.countrywatch.com (Accessed 24 February 2009).
۴۵) Stephan, Alfred, “Comparative Theory and Political Practice: Do We Need a “State-Nation” Model as well as a “Nation-State” Model?” Government and Opposition, Vol 43, No1, (2008, P1-25).
۴۶) Tanner, Stephen, Afghanistan: A Military History from Alexander The Great to the Fall of the Taliban: (Cambridge, De Capo Press, 2002).
۴۷) The Asia Institute, Afghanistan in: 2009, http://www.asiafoundation.org/resources/pdfs/Afghanistanin2009.pdf (Accessed 28 October 2009).
۴۸) Western Europe 2000, (The Gresham Press, Old Woking, Surrey, UK. 2000) young, Dennis, Overcoming The Obstacles to Establishing a Democratic State in Afghanistan, Charlisle, USAWC 2007).

ترجمهها یک ریفرینس به اصل مقاله حتما باید داشته باشد. لطفا این نکته را رعایت کنید.
درود،
ما( مترجمان مقاله) اصل مقاله را همزمان با ترجمه در اختیار اطلاعات روز گذشتهایم.
با مهر
مطلب عالی و راهگشا بود. درود بر دستاندرکاران پر کار اطلاعات روز.
یک واقعیت بدیهی در افغانستان، از چشم نویسندگان مقاله مغفول مانده است. نویسندگان مقاله مواردی چون کاهش نارضایتیها، فروکش کردن تمایلات جداییطلبانه، رشد اقتصادی و نفوذ دولت ملی را به عنوان محاسن فدرالیسم و موفقیتهای آن در کشورهای سهگانهی مورد مطالعه یاد کردهاند. در حالی که در افغانستان ما با جماعتی طرف هستیم که رفاه عمومی، نفوذ دولت، رشد اقتصادی و امثال آن اصلا برای شان مسأله نیست؛ تمام هم و غم شان انحصار منابع هست و بس.
۱۵th June 2021
in negare (naghshe) na-dorost ra ke etilaatroz be pay-rawi az nawesende haa-ye in nabeshte der her 3 bakhsh chap kerde ast , arzesh ber-gerdan in nabeshte ra basayar payen aworde ast
hame negare haa-ye ke der amrika abakhter /USA wae keshwer haa-ye europa bakhtari az keshwer khorasan (afghan=Poshto-stan) az 200 sal pish chap shode and , hame na-dorost wae gom-rah konenede and, chon sazaman haa penhani an keshwer haa baa khast haa penhani ke darand mi khahand merdom ra baa chap negare haa-ye na-dorost maghz-shoye konanad
az negare (naghshe) man tenhaa az astan herat ra yaad aweri mi konam . der negare shahrestan kohsaan ra ke mayaan 2 shahrestan : gorayan wae golran ast , poshto nashin rang kerde ast ? man wajab be wajab astan herat wae keshwer khorasan ra mi shanasaem , merdom kohsaan hame-gi shan tajik wae parsi and . haem sharestan haa-ye : sabzawar wae adraskan ra be rang poshto nashin rang kerde ast pore na-dorost ast ,chon baa an-ke ferman-rewaye haa-ye poshto der 70 sal gozeshte koshide and ke poshto haa ra bishter be in 2 sharestan koch dahand , amaa bishter merdom bomi her 2 sharestan tajik and wae amaar dorosti der dast-raes nist taa daneste shawaed be che paymaane tajik wae be che paymaane poshto and — [email protected]