هر سالی که سالروز استقلال افغانستان فرا میرسد و یا بحث از پیشرفت و عقبماندگی افغانستان صورت میگیرد این جملهی«جاپان و افغانستان در یک روز استقلال گرفته» بر سر زبانهای عام و خاص گل میکند که کشور افغانستان با جاپان در یک روز استقلال خویش را گرفته است؛ در حالی که جاپان در اوج ترقی صنعتی و فرهنگی قرار دارد و افغانستان در قعر عقبماندگی.
برای روشن شدن این موضوع میخواهم راز پیشرفت جاپان و عقبماندگی افغانستان را به عنوان نماد دو جامعهی متفاوت، چاپان به عنوان یک جامعهی پیشرفته و متجدد و افغانستان به عنوان یک جامعهی تجدد ستیز و عقبمانده به تحلیل و ارزیابی بگیرم.
جاپان قبل از عصر میجی
جاپان قبل از زمامداری ماتسوهیتو( 1868 ـ 1912) یک جامعهی به شدت طبقاتی و سنتی بود به ارزشهای جدید و دانش مدرن آشنایی نداشت و امپراطوری آفتاب مظهر توانایی سیاسی و اجتماعی این سرزمین محسوب میشد. از لحاظ فرهنگی جامعهی جاپان خرافهپرست و سنتی بود و مناسبات اجتماعی هم در آن نابرابر و غیر انسانی بود. در دوره شوگونها زمانی که کشورهای استعاری اروپایی و امریکا به چاپان هجوم آوردند و به خصوص وقتی که کشتیهای تجارتی امریکایی در بندر توکیو رسید چاپانیها قدرت نظامی امریکا و دیگر کشورهای استعماری اروپایی را متوجه شدند و دست از مقابله مستقیم با کشورهای استعماری غربی بر داشتند و به فکر راههای مقابله منطقی و کارا با استعمارگران و نجات کشورش شدند. زمانی که ماتسوهیتو در سال 1868 زمامدار جاپان شد او دست به اصلاحات و نوگرایی اساسی زد.
دوره میجی ( 1868ـ 1912) و اصلاحات ماتسوهیتو
ماتسوهیتو در سال 1868 جانشین پدر و رهبر جاپان شد. او در هنگام تاجگذاری خویش سوگند نامهی پنج مادهای را که برای ترقی و پیشرفت جاپان طرح شده بود امضاء کرد که عبارت بود از:
- تشکیل نهاد مشورتی در رهبری نظام
- از بین بردن مناسبات طبقاتی و دادن حق شرکت مردم در رهبری سیاسی.
- محدودیت های وضع شده طبقاتی را در استخدام کارمندان دولتی ملغا ساخت.
- نظام قانون گزاری جاپان را با معیارهای جدید عیار ساخت.
- طرح و راهکار مدرن شدن و بهره مندی جاپان از دانش مدرن آماده و عملی ساخت.
- · با طرحهای اصلاحی مطرح شده در سوگندنامه، جاپان را به سوی یک جامعهی مدرن و نوگرا سوق داد.
نخبهگان جاپانی وضعیت اجتماعی و سیاسی جاپان را بررسی کردند و برای مقابله با قدرتهای استعماری سیاست مجادله و مقابله مستقیم را کنار زدند و فیصله کردند که باید از دانش و دست آوردهای تمدنی غرب استفاده کنند و بعد از آن جاپانیها تلاش کردند که به جای قطع ارتباط و ایجاد دیوار بدبینانه به اطراف فرهنگ و جامعهی خویش رابطهی دادو ستد فرهنگی و علمی را با تمدن اروپایی ایجاد کند و بر حسب این سیاست، تحصیل کردگان خویش را به دانشگاههای اروپایی فرستادند و هم چنین یک مرحله به کشورهای اروپایی اجازه دادند که در کشورشان بمانند. در نتیجه؛ مردم جاپان از دانش و دست آوردهای تمدن غرب بهره گرفتند و خود به یک کشور پدید آورندهی دانش صنعتی و بهرهمند از دانش تجربی شد و به این صورت جامعه جاپان از یک جامعه سنتی و پیش مدرن به یک جامعهی مدرن و آشنا به تمدن جدید تبدل شد و خود به یک کشور استعماری و صنعتی در جهان در آمد.
چرا جریان نوگرایی در جاپان پیروز و در افغانستان شکست خورد؟
پاسخ اینست؛ که اول؛ از لحاظ فرهنگی کشور جاپان از افغانستان و تمامی کشورهای اسلامی متفاوت است. جاپان در جنوب شرق آسیا قرار دارد و حوزهی جنوب شرق آسیا و خاستگاه باور فلسفی و اعتقادی این حوزه بر مبنای مظاهر طبیعی و غیر ماورایی استوار میباشد و آموزههای فلسفی در این حوزه تمدنی نسبت نزدیک به زندگی و ضروریات طبیعی و زیستی دارد و کمتر میتوان مبنای ماورایی را در آن یافت از این لحاظ، جاپان، چین، هند، تایلند و دیگر کشورهای این حوزه تمدنی که از تحت تاثیر تفکر فلسفی و ماورایی اسلامی به دور بودند با دانش تجربی و دستآورد تمدنی و باور فلسفی مغرب زمین که بعد از عصر روشنگری بر مبنای توانایی انسان و تسلط بر طبیعت تمرکز پیدا کرد و زمینی شد در تضاد قرار نگرفت و آمیزش کرد.
دوم، الگویی مدرنسازی و بر خورد با نوگرایی در جامعهی افغانستان و جاپان متفاوت بوده است. چاپانیها در اولین بر خورد شان با استعمار و قدرتهای استعماری اروپایی به دو نکتهی اساسی متوجه شدند و در جستجوی راه حل منطقی برای حفظ هویت تاریخی ـ فرهنگی و استقلال کشور و سرزمین شان شدند و پی میبرند که راز توانایی کشورهای استعماری غرب در دانش و صنعت شان میباشد. و با خردمندی تلاش نمودند که از تمدن و دانش مغرب زمین بهره برند.
دوم ؛ رویکرد مقابله مستقیم را با استعمار کنار گذاشتند و به کشورهای استعماری مدتی اجازه دادند که در سرزمین شان بمانند. با این کار از طرفی جلو شکست نظامی و سیاسی شان را گرفتند و از طرفی دیگر از دستآوردها و زمینههای پیشرفت که در آن زمان، تجارت و صنعت بودند؛ بهره گرفتند و زیرساختهای اجتماعی، سیاسی و نظامی شان را تقویت کردند.
اما نوگرایی در افغانستان در نخست به ارزشها و باورهای ماورایی جامعه در تقابل قرار گرفت و ظرفیت فرهنگی جامعه برای پذیرش ارزشهای جدید آماده نبود و زمینههای آمیزش آن محدود بود.
دوم؛ براساس آموزههای مذهبی که شاه یا حاکم در جوامع اسلامی سایه خداوند دانسته میشود. دولت و زمامداران پیش از اینکه مسوول پیشرفت و ترقی قلمروش دانسته شود به نمایندگی از مذهب و ارزشهای فرهنگی قدعلم میکند و این مساله باعث گردیده است که هرگز سیاست ترقیسازی و مدرنیزاسیون مانند الگویی جاپانی و کشورهای دیگری جنوب شرق آسیا مانند هند، چین و تایلند در افغانستان و به طور عام در کشورهای اسلامی خاورمیانه شکل نگیرد و با نوگرایی و مدرنیزاسیون به پدیدهی کفرآمیز برخورد صورت گیرد.

به پرسش که مطرح شده بود دست نیافتم و مقایسه دوره امپراطوری میجی با شاه امان الله هم از لحاظ سنه هم چندین سال تفاوت است.
یارا بسیار لوده هستین. جاپان از کی استقلال گرفته؟
در ۱۹۱۹ جاپان از جنگ جهانی اول پیروز بدر آمد و افغانستان در خواب بود.
چرا یاوه گویی میکنین