رحمتالله نبیل
تردیدی نیست که هیچ گروه قومی و تباری در افغانستان از حملات تروریستان در امان نماندهاند. از عالمان دین و جوانان تا زنان و کودکان در نهایت بیپناهی، همهروزه قربانی حملات بیرحمانهی تروریستان میشوند. به عبارت دیگر در کل همهی افغانها قربانی خونآشامی تروریستان و بیکفایتی اولیای امور کشور هستند. اما در این میان، شهروندان هزارهتبار افغانستان بهدلیل تعلق قومی و مذهبیشان بهصورت برنامهریزیشده کشته میشوند. پرسش اساسی این است که چرا در این مقطع زمانی، حملات تروریستی تنظیمشده برای کشتن کودکان، زنان، دانشجویان و در کل غیرنظامیان هزاره شدت یافته است؟ اهداف شوم و خطرناکی که پشت این توطئهی بزرگ قرار دارد، چیست و ما چه راهکارهای فوری و استراتژیک/درازمدت برای دفع این توطئه میتوانیم روی دست بگیریم. من کوشش کردهام که در این مطلب به این سوالها پاسخ بدهم.
اهداف حملات تنظیمشده برهزارهها/اهل تشیع
هزارهها و اهل تشیع به مثابه شهروندان آگاه افغانستان، همواره نماد روشنایی، زیست مسالمتآمیز و تغییر نسلی در گذشته و حال ما بودهاند/هستند. هموطنان هزارهی ما با آنکه همیشه مورد بیمهری حکومت مرکزی بوده اما با وجود این بهخصوص در چند سال اخیر با استفاده از درک درستی که داشتهاند، تلاش کردهاند تا برای درد مشترک تمام مردم افغانستان، درک مشترک را به میان آورند.
بهنظرم تروریستان با تشدید حملات هدفمند و منظم بر هموطنان هزارهی ما، اهداف زیر را دنبال میکنند.
یکم: پیش از فاجعهی زابل در خزان ۱۳۹۴، امنیت ملی افغانستان به اسناد مؤثقی دست یافت که از دستور آیاسآی برای راهاندازی جنگهای مذهبی و فرقهای پرده برمیداشت. اگر ما حملات سیستماتیک و تروریستی بر جامعهی هزاره در شش سال اخیر را بررسی کنیم، در واقع این حملات از فاجعهی زابل کلید خورد که مسئولیت آن را داعش به عهده گرفت. پس از گروگانگیری و سربریدن بیرحمانهی گروگانهای غیرنظامی هزارهتبار در زابل، توطئهی حملات سیستماتیک بر هزارهها شدت بیشتر گرفت. در این مورد سالها قبل اسناد انکارناپذیری را افشا کردم که اینک یک بار دیگر در این مطلب ضمیمه میکنم.

دوم: تردیدی نیست که هزارهها پیشگامان و پرچمداران تغییرات اجتماعی، دانشورزی، احترام به حقوق شهروندی و احترام به حقوق زنان هستند. از سوی دیگر، در نفرت و خصومت آشتیناپذیر تروریستان و حامیان آنها با پیشرفت و ترقی افغانستان نیز تردیدی وجود ندارد. تروریستان از پیشگامبودن هزارهها در عرصهی دانشورزی، رشد و توسعهی اجتماعی و تعهد به ارزشهای مدرنی چون حقوق شهروندی و حقوق زنان، متنفر و خشمگیناند. تروریستان چگونه میتوانند بپذیرند که به گونهی مثال در بخشی از ولایت غزنی، فرزندان این بوم را از اساسیترین و اسلامیترین حقشان که حق آموزش و تحصیل علم است محروم میکنند و در بخش دیگری از همین ولایت مردم از آبلهی دستشان مکتب میسازند و معاش معلم میپردازند یا نسل نو شان جریانهای فرهنگی و توسعهی فرهنگی را به پیش میرانند. تروریستان و حامیانشان از پیشرفت کشور و نسل نو ما متنفرند و به دنبال این هستند که هزارهها را نیز مانند بخش بزرگی از مردم افغانستان، از دانشورزی، تغییرات اجتماعی، مدنیت و ارزشهای مدرن و والای انسانی محروم کرده و کاروان دانشورزی و مدنیتشان را متوقف کنند.
سوم: یکی از اهداف استراتژیک نظامی طالبان و دیگر تروریستان، بازکردن کوتاهترین معبر و دهلیز از جنوب به شمال است. طالبان و دیگر گروههای تروریستی، مسیر زابل، بخشهایی از ولایات غزنی و غور و دایکندی را که هزارهنشین هستند، کوتاهترین دهلیز اتصال جنوب به شمال تعریف کردهاند. در چند سال گذشته، شاهد بودهایم که طالبان بهصورت مکرر با حمله یا چشمداشت به حمله بر ساحات استراتژیکی مانند ولسوالیهای قرهباغ، جاغوری، مالستان و لعل و سرجنگل و ولسوالی پاتوی دایکندی در پی بازکردن این دهلیز بودهاند اما با تقبل شکست، موفق نشدند به این هدف استراتژیکشان برسند.

با شکست مکرر طالبان در تصرف ولسوالیهای استراتژیک جاغوری، مالستان، قرهباغ و لعل سرجنگل و پاتوی دایکندی آنها گزینهی بدیل و غیرمستقیم تضعیف عقبهی اجتماعی و روانی ساکنان این اراضی را روی میز گذاشتهاند. حملات هدفمند بر هزارههای کابلی میتواند در راستای تضعیف روحیهی هزارههای ساکن در مسیر دهلیز زمینی مورد نظر طالبان در غزنی، غور و دایکندی باشد. حمله بر روند آموزش و رشد علمی فرزندان هزاره بهعنوان استراتژیکترین و اساسیترین دغدغه و هدف اجتماعی این گروه قومی، در راستای تضعیف روحیهی عمومی این گروه قومی و دستیابی به هدف غایی یعنی فراهم کردن زمینههای بازکردن یک دهلیز زمینی میان جنوب و شمال از طریق مناطق هزارهنشین غزنی و غور صورت میگیرد. در این خصوص، بحثها و رایزنیهایی نیز با سران سیاسی و متنفذان محلی قوم هزاره در گذشته و اکنون صورت گرفته است که نتیجهبخش نبوده است.
چهارم: نمیتوان این رخ ماجرا را از نظر دور داشت که ممکن است برنامه و توطئهای در مصداق همان مثل معروف «به تنگ آمد، به جنگ آمد»، برای کشاندن هزارهها از مسیر دانشورزی به جبهات جنگ روی میز باشد. بهنظر میرسد یکی از پیامهای اساسی تروریستان و عوامل حملات سیستماتیک بر هزارهها، خطاب به این گروه قومی چنین باشد که از یکسو حکومت توان و ارادهی لازم برای حفاظت از شما را ندارد و رهبران سیاسیتان در معاملات فردی قدرت غرق هستند و از سوی دیگر، جوانان، کودکان، دانشآموزان و غیرنظامیانتان از آدرسهای مجهول و پنهانی بهنام طالب و داعش همهروزه سلاخی و کشته میشوند. بنابراین باید برای حفاظت از خود تفنگ بردارید و بر کسانی که مظنون به حملات تروریستی میدانید یا بر دولتی که از استیفای حقوقتان انکار میکند حملات نظامی و مسلحانه را سازمان دهید. بدیهی که اگر چنین اقداماتی صورت گیرد زمینهی گسستها و انفجارها و بحرانهای اجتماعی بهوجود خواهد آمد. به گمانم چنین هدفی نمیتواند از چشم تروریستان دور بماند. از این رو است که به این گمان هستم که مبادا یکی از اهداف حملات سیستماتیک بر هزارهها منحرف و بسیجکردن باسوادترین قشر جامعهی هزاره از بسترها و مسیرهای آموزش و تحصیل به میادین و جبهات جنگ تحت لوای جناح سوم و چهارم جنگ و خشونت جاری در کشور باشد. در این صورت از یکسو، جلو پیشرفت و ترقی جامعهی هزاره مسدود شده و از سوی دیگر، بسیج، تقویت و فعالسازی جبههی تعلیماتدیده و جنگدیدهی فاطمیون با تغییر نام اجرایی شود.
هموطنان عزیزم!
توطئه هرچه باشد، اهداف غاییاش خارج از یک یا چند احتمالی که در بالا ذکر شد، نیست. با این حال باید تردید نداشت که ممکن است کوههای ستبر افغانستان ذوبشدنی باشد اما هیچکس و هیچ داعیه و توطئهای موفق نخواهد شد نسل نو پیشگام و متمدن هزاره یا دیگر گروههای قومی افغانستان را حذف، ذوب و قلع و قمع کند.
بحث اساسی این است که در این مقطع حساس چگونه میتوانیم این توطئهها را خنثا کنیم؟ بهنظر من راهکارهایی در سطح فوری-کوتاهمدت و استراتژیک-درازمدت برای خنثاکردن این توطئهها قابل اجرا است که حکومت افغانستان باید هرچه عاجل اجراییشدن آنها را روی دست بگیرد.
راهکارهای فوری
یکم: تشکیلات حوزههای امنیتی ۵، ۶، ۱۳، ۱۸ و ۳ پولیس و امنیت ملی در شهر کابل دستکم برای یکسال و بهصورت مؤقت، با استفاده از ظرفیت قرارگاهها و ادارات غیرفعال و غیراوپراتیفی و عملیاتی دوبرابر شود. تشکیل جدید و مؤقت پولیس و امنیت ملی در این حوزهها، گروههای اوپراتیفی و عملیاتی سریع تشکیل بدهند.
دوم: استخدام پنجصد تا یکهزار جوان باانگیزه، متعهد و مطمئن از اهالی هر ناحیه با تضمین وکلای گذر، علمای مسجد، متنفذان قومی و محلی در چارچوب استراتژی امنیتی مشترک میان نهادهای امنیتی و ظرفیتهای محلی هرچه سریعتر روی دست گرفته شود. این افراد بعد از دریافت تعلیمات و آموزشهای امنیتی حداقلی چهارروزه، در عرصههای اوپراتیفی و گزارشدهی در هر حوزهی امنیت ملی به تعداد ذکرشده صرفا با سلاح کمری (در صورت لزومدید و آسیبپذیری ساحات) و تلفن و مدد معاش توظیف شوند. این افراد در هماهنگی با مردم محل و گروپهای عملیاتی بهصورت یک شبکهی منسجم وصل و در ارتباط منظم و تنگاتنگ باشند و با گزارشدهی از هر فرد و عمل مشکوک، از وقوع فاجعه جلوگیری شود.
سوم: تمام مصارف این پنج پروژهی حوزوی، در ماه از یک میلیون دالر امریکایی تجاوز نمیکند. درحالیکه به گفتهی سرپرست وزارت مالیه که از مأمورین باسابقهی این نهاد است، در هر روز حداقل هشت میلیون دالر تنها در گمرگهای افغانستان حیفومیل میشود.
چهارم: شورای اخوت اسلامی علمای اهل تسنن و تشیع هرچه زودتر فعال و بسیج شود تا با طرح و اجرای پالیسیهای مشخصی، به دفع این توطئهها بهصورت منسجم و سازمانیافته آغاز کند. رسانههای صوتی و تصویری و انجمنهای دوستی و همکار از جوانان اقوام سنی با قوم هزاره تشکیل گردد و برنامههای وحدتمحورانه را ترویج و فرهنگسازی کنند.
پنجم: با موفقشدن این پروژه، میتوان آن را در تمام نواحی آسیبپذیر شهر کابل و دیگر شهرهای بزرگ تطبیق کرد. طالبان و دیگر تروریستان در حال تکمیلکردن حلقهی محاصره بر تعدادی از شهرهای بزرگ هستند و میخواهند در شهرها، زندگی مردم افغانستان را دشوار و تیره و تار کنند. آنها ساکنان روستاها و قصبات را اکثرا به اجبار یا تاکتیکهای تبلیغاتی با خود همنوا کردهاند.
راهکار استراتژیک؛ مشارکت عادلانهی قدرت برای جلوگیری از تقسیم/سقوط جغرافیا
با وجود تلاشها و توطئههای تروریستان از رقمخوردن فاجعهی زابل تا کنون برای خلق یک جنگ فرقهای و مذهبی، وطندوستی و هشیاری هموطنان شیعه و هزارهی ما مانع رقمخوردن این فاجعهی خونین و خطرناک در افغانستان شد. هشیاری و وطندوستی هموطنان شیعه و هزارهی ما در حالی افغانستان را حداقل تا کنون از خطر بروز جنگ فرقهای حفظ کرده که سردمداران حکومت و اکثریت مطلق رهبران سیاسی ما غرق در چانهزنیهای مزخرف قدرت بودهاند. دلیل مصروفیت سردمداران سیاسی ما به چانهزنی بر سر قدرت این است که کشورهای حامی این بزرگواران تا کنون بر تقسیم قدرت یا تقسیم مجازی و حقیقی جغرافیای افغانستان به نتیجه نرسیدهاند. بدون تردید، رهبران سیاسی، سردمداران حکومت و سران طالبان آگاهانه و غیرآگاهانه، در دام توطئهی کشورهای بیرونی برای کشیدن جغرافیای افغانستان بهسوی بحرانها بزرگ افتادهاند.
برای جلوگیری از فاجعهی جنگهای داخلی (قومی و مذهبی) و در نهایت تجزیه و تقسیم جغرافیای افغانستان باید همهی جوانب و جناحهای سیاسی کشور به مشارکت عادلانهی منابع قدرت از ارگ و دفتر و منبر تا تقسیم هزینهی مقاومت و قربانی مقاومت در سنگر تن در دهند و به مسیر خونین، فاجعهبار و سنگین جنگهای تمامعیار داخلی و تقسیم جغرافیا نروند. در صورتی که مسأله، مطالبه و نزاع تاریخی برای مشارکت عادلانه در منابع قدرت و تصمیمگیری میان جناحها و جوانب کشور بهصورت پایدار حل و فصل نشود، شعلهورشدن جنگهای داخلی و مذهبی و تلاش برای تقسیم جغرافیا و تجزیهی افغانستان که همیشه دشمنان بیرونی افغانستان برای آن تلاش کردهاند، اجتنابناپذیر خواهد شد.
هموطنان عزیزم نیک میدانند که من از همان آوانی که استعفایم را ارائه کردم، تا همین لحظه، هیچگاه به سیاست غیرمشروع و مخرب قومی و تباری پناه نبرده و همیشه بدون ترس و هراس، حقایق، مخاطرات، توطئهها و راهحلها را به هموطنان عزیز و رنجکشیدهام در میان گذاشتهام. علاوه بر اینکه با تعهد به کشور و مردمم، آنها را از مخاطرات و توطئهها آگاه کردهام، عملا از راههای قانونی و معقول با جمعی از یاران و همکارانم وارد میدان شدهام. اما صدا و روایت ملی ما در میان صداها و روایتهای کریه پوپولیستی، قومی و اقتصادی و روایت بمب و انتحار، شنوندههای زیادی نیافت. متأسفانه عطش کسب قدرت از طریق مجاری و شیوههای ناجایز، گوشهای شنوا را نیز کر کرد.
برای من که هویتی جز یک شهروند وطندوست و سرباز فداکار وطن برای خودم به رسمیت نمیشناسم، بسیار دشوار و تلخ است که دربارهی احتمالات و خطرات تقسیمشدن جسم مادر مشترکمان، افغانستان، حرفی به زبان آورم، اما متأسفانه واقعیت همین است. فرار از واقعیت، هرچقدر تلخ و دشوار هم که باشد، انتخاب اشتباهی است. برای دفع توطئهها و تهدیدات، باید تلخی مواجهشدن با واقعیت را چشید و برای جلوگیری از تهدید و فاجعه چاره یافت.
اکنون یک بار دیگر جسارت کرده و اعلام میکنم که عمق فاجعه و توطئه برای افغانستان به مراتب بزرگتر و خطرناکتر است.
نگذاریم هیچ جناحی، هیچ کشوری، هیچ قوم و تباری، هیچ دین و مذهبی، نه طالبی، نه رهبری و نه هیچ سردمدار حکومتی، ما را آگاهانه یا ناآگاهانه بهخاطر منافع دیگران و در راستای تأمین منافع دیگران بهسوی جنگهای خونین نیابتی بکشاند. باید هشیار و مراقب باشیم که توطئههای بزرگی برای ویرانی سرزمینمان ریخته شده است. اگر مراقب و هشیار نباشیم، کابوسهای وحشتناکی هر بخش و هر گروه قومی افغانستان را تهدید خواهد کرد.
افغانستان بیش از دو گزینه در برابرش ندارد: تأمین مشارکت عادلانه و پایدار در قدرت و تصمیمگیری و یا هم رفتن بهسوی جنگهای خونین داخلی و مذهبی که خدای ناخواسته تجزیهی وطن و تقسیم خونین جغرافیا را از رویای دشمنان افغانستان به حقیقت نزدیک خواهد کرد! انتخاب ما چیست؟

در خیلی از موارد شما نتوانستید آقای نبیل خود را از دام قبیله گرایی رها سازید، اکنون ثابت شده که جنگ افغانستان و بربادی این ملت در طول سالهای متمادی به خاطر توفق طلبی قومی، و حذف هویت و ملیتهای دیگر توسط یک قوم مشخص بر افغانستان بوده و این موضوع اکیداً دور از هنجار های دموکراتیک بوده و است. غنی تحصیلکرده و درسخوانده غرب وقتی میتواند اینهمه تعصب قومی داشته باشد که یک ملت را بخاطر اهداف شوم خویش برباد دهد از درس نخوانده ها و مکتب نرفته ها که جای هیچ شکایتی باقی نمی ماند.
رحمت نبیل در کنار بعضی شایستگی های که داشت ؛ اما متاسفانه در زمان اقتدار ریاست خویش تعصبات قومی را کنار نگذاشت. زیر دستان بسیاری بودند که از زمان ریاست اش خاطره خوبی نداشتند، و یا هم از چگونگی اجراآت « معاونین و یا مدیران » متعصب آگاهی نداشته است؟ !. ضمنآ مصارف گزاف ایکه در یک سازمان استخباراتی صورت میگیرد «اطلاعات» عملیات های فوری و وسیع قبل از وقوع را زمینه سازی میکنند. متاسفانه «اطلاعات استخباراتی » تنها چند پاره ای کاغذ اند که در طی رهبری اش نگهداری شده است. چرا به منصه اجرا گذاشته نشده است؟ چی رازی نهفته در آن بود که از کشتار شهروندان جلوگیری نمیشد؟ به نظر شما آیا این اطلاعات ایکه امروز هویدا میسازد چرا در زمان ایکه رهبری میکرد با مردم شریک نساخت؟! و یا اگر از حوادثیکه در زمان ریاست اش اتفاق می افتاد که صد ها هموطنان عزیز ما شهید و بی گناه به خاک و خون کشانیده شده اند ؛ چرا از اطلاعات قبل از وقوع انفجار ها و یا اخاذی ادارات دولتی که مردم به سطوح آمده بودند و یا هم قاچاق مواد مخدر و غیره .. افشا نساخته است؟!.سوال های زیادی اند که اما جوابی که در آن صداقت و ترس از الله ج موجود باشد داده نشده است. خداوند متعصبین را رسوا میسازد. نسل آینده دیگر خاک به چشم شان نمیخورد!
تا زمانیکه یخ هژمونی قومی، تک فکری و قدرت طلبی حکام حلقه به گوش جزیره ما آب نشود، امید برای نوسازی و بازسازی روبنا های و زیر بنا های افغانستان امکان پذیر نیست.
بهتر است نظام را با سیستم فدرالی مدیریت کنیم.
اقای نبیل سلام بر شما مرد وطنپرست و سرباز با شرف میهن ! امید خوب بوده باشید. دست شما درد نبیند خیلی تحلیل عالی و دقیق فرموده اید ؛ اما چرا پاکستان و استخبارات پاکستان این همه بدبختی و جنگ را بر ما روا داشته است ؟ علت اصلی چی است ؟ در عقب جنایات سرویس استخباراتی پاکستان در خاک ما دست استخبارات کدام کشور است و از ما چی می خواهد؟؟؟ بدون شک در عقب استخبارات پاکستان دست های استخبارات فرامنطقه وجود دارد ، اما چرا هیچ وقت نه شما و نه کسی دیگر اصل حقیقت را نمی گویید؟ فقد همه چی را بالای پاکستان می اندازید ، درست است پاکستان این همه جنایات را بالای ما انجام داده است ، اما چرا ؟ بدون شک دست های دیگری هم وجود دارد ، لطفا بدون کمی و کاستی حقایق را بیان کنید .
من هم نظر به انسانیت و محبت و وطن دوستی که هیچ نوع تعبیض را تا امروز اجازه نداده ام در شریان هایم جا بیگیرد.
حاظرم به همین منظور تخلص خود را دوباره عوض کنم. و به تخلص خانه پدری خود برگردم. واقعا.
موفق و سر فراز باشید. به امید صلح سراسری با موجودیت اقوام روشنفکر و روشن اندیش این مرز وبوم.
آقای نبیل سلام بر شما؛ تشکر میکنم از بابت تذکرات وپشنهادات شما، من میخواهم در مورد تاریخ هزارهها یک نگاه وروشنی بیندازم واینکه مشکل کجاست که در طول تاریخ هزارهها مورد اهانت، تحقیر وکشتار جمعی قرار میگیرند از دوران عبدالرحمان گرفته تا جمهوریت وطالبان، امید میرود یک روزنهای برای نسل امروز یا نسل فردای ما واقع شود. از اینجا شروع میکنم که:
چرا کشته شویم؛ باید تدبیری سنجید!
دراین نوشته سعی و تلاش براین شده تا واقعیتهای افغانستان وبطور خاص جامعهی هزاره را که چرا هزارهها در طول تاریخ از دوران امیر عبدالرحمان خان تا کنون(شرایط حال) مورد ظلم، تحقیر اهانت وحملات مسلحانه وحشیان تاریخ قرار گرفته/ میگیرند. در اینجا سوالی مطرح میشود، اینکه: چرا کشته میشویم؟ علل واهداف کشتار در افغانستان وبخصوص مردم هزاره چیست؟
جواب پرسش بالا واضح نیست تا مردم تدبیر بیسنجد تا کشته نشوند. گرچند خیلی از کسان وبزرگان ما به پرسش فوق پاسخ گفته اند، اما هر طور هست پاسخها کارساز نبوده ویا کارساز واقع نشده است. امیدوارم نسل امروز یا نسل فردای ما جهت یافتن جواب این پرسش تلاش ورزند راهچارهی یابند، یا حداقل فکر کنند.
پیشنهاد حقیر این است که خوانندهگان محترم! باید دید منفی، کدورت وعقدهها را کنار بگذاریم واز آن اجتناب ورزیم که هیچ نیکی وخیر درآن نهفته نیست! تلاش نماییم تا واقعیتهای جامعه را بصورت واقعبینانه مطالعه کنیم.
بنابراین نیاز میدانم که برای تحلیل وضعیت کنونی خویش برگردیم ویا مراجعه کنیم به صفحات تاریخی عبدالرحمانی، کنشگرایانه مطالعه کنیم، این که چرا هزارهها مورد ظلم، تحقیر، اهانت وحملات مسلحانه ونسلکشی قرار گرفتهاند که قتل عام ۶۲ فیصد هزارهها را در پی داشته است. خواندن چنین تاریخ بسیار دشوار وتکان دهنده است. نهایتاً در مییابیم که جُرم این انسانها میتواند دو چیز باشد: یکی قومیت؛ ظاهر، خون واستخوان آنها، یعنی هزاره بودن شان. دوماً مذهب شان یعنی فکر، اندیشه وباورهای شان.
من بدین باورم که آن چیزیکه برای امیر عبدالرحمان خان مهم جلوه میکرد ظاهر ویا قومیت ما بحیث گذشتهگان و وارثان اصلی این خاک بوده است چون هزارهها از قدیم به عنوان نیروی انسانهای بومی دراین خاک زیستهاند هزارهها ویرانگر ومتخاصم نبودهاند/ نیستند! پس چرا کشته شویم وجُرم سلاخی ملت ومردم ما چیست؟ کسی پاسخ قناعت بخش در این مورد نداشته است ویا هم اگر پاسخ درست و منطقی داشته باشد مشکل از درک، فهم و شعور جمعی ما بوده است که نتوانستهایم از این فجایع رهایی یابیم.
امیر عبدالرحمان خان تنها با هزارهها نجنگید، بلکه با پشتونهای غلجای وشنواری و… جنگ نمود وآنان را نیز زخمی و ویران کرد، در خاطرات ونامههای امیر عبدالرحمان خان نیز آمده است که پشتونهای ساکن در هند بریتانوی را دعوت میکنند که بیایند وحتا آنها را تحریک میکند که اگر غیر (قومیت) دارید هم بیایید واین سرزمینهای حاصلخیز از آن خود بکنید، یعنی تصرف سرزمین هزارهها را.
مسأله تسلط سیاسی و اجتماعی امیر عبدالرحمان خان از مجرای قوم وتبار هدف اصلی امیر عبدالرحمان خان بوده است.
امروز نیز به یاد داشته باشیم که گروه طالبان نیز تنها دامنگیر هزارهها، ازبک وتاجیک نیست وکم کم خیلی از پشتونها را نیز در دم تیغ خویش قرار خواهند داد!
بنابراین وضعیت کنونی ما اگر از دوران امیر عبدالرحمان خان بدتر نیست حداقل گفته میتوانم خوبتر نیز نمیباشد.
امروز ظلم،تحقیر اهانت کشتار دستهجمعی ونسلکشی بطور مستقیم در حق هزارهها روا داشته میباشد! همچنان که دیروز وامروز شاهد آن بودهایم.
جامعهی ما در این عصر متمدین ودر اوج مطرح شدن حقوقبشر همچنان مورد ظلم، نسلکشی وکشتار جمعی قرار میگیرند. به باور من جامعهی ما در یک شرایط دشوار، نفسگیر وپر چالش قرار دارد حتا در کوچهها وپس کوچهها، در مساجد، در اماکن عمومی، مکاتب و ورزشگاهها در امان نیستند و مورد حملات مسلحانه، انتحاری وانفجاری مورد هجوم دشمن قرار میگیرند ویک گروه تروریستی مُردار جامعهی ما را نگران ساختهاند و هیچ اماکن عمومی در امان نیست!
متاسفانه جامعهی ما در دوران حکومت جمهوری نیز در امن نبوده/ نماند ودر سالهای آخر جمهوری حملات مسلحانه وکشتار جمعی شدت یافته بود ودر حملات متعدد انفجاری وانتحاری تلفات زیادی بجا گذاشت وهدف آن یک گروه خاص از مردم که همانا هزارهها اند/ بوده است.
از گروگانگیری زابل وسر بریدن دختر نُه ساله بنام شکریه تبسم گرفته تا حملات خونین و ویرانگر دهمزنگ وجان باختن صدها تن از جوانان تحصیل کرده جامعهی ما، از کلپورزشی گرفته تا مکاتب وکورس ما، از کشته شدن دانشجویان مکتب سیدالشهدا گرفته تا مکتب عبدالرحیم شهید. مساجد، و نهادهای آموزشی ورزشگاهها، هیچ نهاد اجتماعی سراغ نداریم مورد حملات انتحاری وانفجاری قرار نگرفته باشد یا حداقل زیر تهدید نبوده/ نباشد.
بهر بهانهی کشته دادیم! خون ما جاده وخیابان را آبیاری کرده و ما حتا تفکیک کرده نتوانستیم که این خون خون کی بود؟ از علی ویا جمشید، از پسر یا پدر، از کودک ویا مادر! حال شرایط کنونی جامعهی هزاره اینگونه بوده/است. در فوق سوالی را مطرح کردم که حداقل نسل امروز ونسل فردای ما باید همت کنند وتکان بخورند که چرا بهترینهای ما را ونسل آینده سازان را از ما میگیرند؟ هم اکنون از درون میلرزم! چون دریک وضعیت پر از مخاطره ووحشت آسا قرار داریم.
دراین زمینه روشنفکران وتمام قشر جامعهی ما این تهدیدات را دست کم نگیرد وهوشیارانه عمل کنند تا فاجعهی دردناک مثل دیروز وامروز جامعهی ما رخ ندهد.
احتیاط کنیم! خیلی خون دادیم خیلی از تیکههای گوشت ما به آسمانها رفتند.
چرا کشته شویم؟ بیایید تدبیر سنجید، راه وجلو مرگ وحشتناک ونسلکشی را باید گرفت.
اولتر از همه صبر جمیل برای تمام فامیل های که عضو خانواده شان را در این چند حمله آخر از دست داده، دوم تشکری میکنم از جناب نبیل صیب که همیشه معلومات مهم و موثق را از طریق میدیا با ملت شریک میکند.🙏
تمام نقاط ره که جنتب نبیل صیب یاد آور شده بود بسیار مهم و باید عملی شود، و مه هم میخواهم چند نقطه را اشاره کنم، همه یی ما شاهد چند حمله یی خون بار در این اواخر بودین، و فیصدی زیاد شان متاسفانه هموطن ما بیدر های هزاره یی ما بودن، برای جلوګیری از اینګونه حمله های وحشیانه هموطنان مان باید از بیروبار زیاد جلوګیری کند، و خصوصا در رابطه به مدرسه رفتن، و مسجد رفتن، چون در این حمله ها زیاد جاهای بیروبار و مساجد زیر حمله قرار میګیرد، بیدر های هزاره یی ما باید از این تجمع و رفتن به مساجد به چند وقت محدود کند، واضح است که عبادت در هر جای قابل قبول است در نزد خدارون متعال، د وقتیکه در جای خطر جان باشد میشه آنرا ترک کرد و در خانه عبادت را ادا نماید.
دوم: ملت باید قطع حکومت همکار باشد تا جلو اینګونه حملات را ګرفته شود، خصوصا در ساحه مربوطه خود با منسوبین حوضه همکاری زیاد نمایند تا اینګونه واقعه رخ ندهد، چون بیدون همکاری ملت جلوګیری این رقم حملات شوم به سختی شاید ګرفته شود.
سوم: تمام آن نقاط ره که جناب نبیل صیب ګفته تشکیل نیروی امنیتی جدید، و در وقت کم باید برای آنها درس داده شود و سر وظیفه ګماشته شود تا قطع دولت یکجا جلو اینګونه حملات مرګبار را بګیرد.
مه امید یک افغانستان مستقل🇦🇫
اقای نبیل من از زبان تمام فارسی زبانان کشور میگم که ازبک هزاره و تاجیک باید زیر یک پرچم واحد به نام خراسان زمین اعلام حکومت فدرالی کنند زیر مناطق تحت امرشان و پشتون ها هم بروند برای خودشان کشوری دیگر تشکیل بدن من ۴۵ سال جنگ فقط بخاطر جهالت همین پشتون ها بوده که در بدبختی و اوارگی هستیم اینم نظر من بابه مزاری و لطیف پدرام و دوستم هم به این نظر بودند و هستند حکومت فدرالی🇦🇫
پښتون دى پر مور در خيژوم بيناموسه تر ټولو زيغت پښتانه شهيدان شوى دى