«دولت افغانستان طبق قوانین بینالمللی بشردوستانه و حقوق بینالملل بشر مؤظف است از جمعیت در معرض خطر جنایت جنگی، جنایت علیه بشریت، پاکسازی قومی یا نسلکشی محافظت کند.» این جمله، بخشی از اعلامیهی رسانهای مفصل کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در واکنش به حملهی تروریستی خونبار بر دانشآموزان دختر لیسهی سیدالشهدا واقع در دشت برچی کابل بود. عصر روز شنبه، هجدهم ثور، انفجار یک موتربمب و سپس انفجار دو ماین کارگذاریشده در میان جمعیت انبوه دانشآموزان دختر این مکتب که در حال خروج از ساختمان مکتب بودند، دستکم ۸۶ کشته و بیش از ۱۶۰ مجروح بهجا گذاشت. اکثریت قاطع قربانیان و مجروحان، دانشآموزان دختر زیر ۱۸ سال بودند.
حمله به دانشآموزان مکتب سیدالشهدای دشت برچی، آخرین حمله از سلسله حملات هدفمند بر مردم هزاره در افغانستان بود که از حوالی سال ۱۳۹۴ آغاز شد. در طول شش سال گذشته، بهصورت کلانشمار، دستکم ۲۵ حملهی هدفمند بر هزارهها در کابل، هرات، بلخ، زابل، غور، سرپل، ننگرهار و بامیان صورت گرفته است. در این حملات که بر مساجد، مکاتب، آموزشگاهها، مراکز مذهبی، ورزشگاهها و دیگر اماکن عمومی صورت گرفت، کمازکم ۷۷۸ غیرنظامی هزاره کشته و نزدیک به دوهزار غیرنظامی دیگر مجروح شدهاند. بنا بر آماری که از طرف منابع مردمی ارائه میشود، تعداد قربانیان این حملات از یکهزار نفر فراتر میرود. بیشتر قربانیان این حملات کودکان، دانشآموزان، دانشجویان، کارگران، نمازگزاران، ورزشکاران و مسافران بودند.
پس از دستکم ۲۵ حمله، برای نخستین بار کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان بهعنوان یک نهاد معتبر، حملات هدفمند بر هزارهها و کشتن کودکان، دانشجویان و دانشآموزان، نمازگزاران و کارگران این گروه قومی را که صرفا بهدلیل تعلق مذهبی و هویت قومیشان هدف قرار گرفتند، پاکسازی قومی و نسلکشی خواند.
پس از حمله به مکتب سیدالشهدا، جمع وسیعی از کارشناسان و متخصصین حوزهی حقوق، حقوق بشر و حقوق بشردوستانهی بینالملل از طریق پلتفورمهای مختلفی مانند جلسات مجازی در کلپهاوس، یادداشتها و مقالات در رسانهها و میزگردهای مجازی، حملات هدفمند تروریستی بر هزارهها در شش سال اخیر را از مصادیق غیرقابل انکار نسلکشی برشمردند. به اعتقاد این کارشناسان و متخصصان، هزارهها در معرض نسلکشی قرار گرفتهاند و دولت افغانستان و نهادهای بینالمللی مسئول در این زمینه، مؤظفاند که از هزارهها بهعنوان گروه قومی در معرض نسلکشی بهصورت ویژه و با تدابیر امنیتی و سیاسی بهخصوصی، حفاظت کنند.
خانوادههای قربانیان حملهی تروریستی بر مکتب سیدالشهدای کابل، یک هفته پس از حمله، در یک کنفرانس خبری، مطالباتشان از جامعهی جهانی، سازمان ملل و حکومت افغانستان را فهرست کردند. در صدر فهرست این مطالبات، به رسمیت شناختهشدن حملات هدفمند بر هزارهها بهدلیل تعلق مذهبی و قومیشان بهعنوان پاکسازی قومی و نسلکشی بود.
با وصف به رسمیتشناختن این حملات بر هزارههای بهعنوان مصادیق غیرقابل انکار نسلکشی از طرف کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان و جمع وسیعی از کارشناسان و متخصصین عرصهی حقوق، اما دولت افغانستان، تعدادی از رسانهها، فعالان اجتماعی و مدنی و کنشکران سیاسی، نهتنها از اعتراف به این نسلکشی سر باز میزنند که بهصورت عمدی و سیستماتیک سعی بر آن دارند که این نسلکشی را انکار کرده و حتا از مطالبات بازماندگان قربانیان این حمله را سانسور و دستکاری کنند.
تعدادی از رسانههای افغانستان، در پوشش کنفرانس خبری بازماندگان قربانیان حمله به مکتب سیدالشهدا، مهمترین درخواست آنها مبنی بر به رسمیت شناختهشدن نسلکشی هزارهها در افغانستان را از گزارشهایشان حذف کردند. این رسانهها به حذف و سانسور مهمترین مطالبهی خانوادههای قربانیان سعی کردند بر دیگر بندهای مطالبات این خانوادهها تمرکز کنند.
دفتر معاونت اول ریاستجمهوری افغانستان در گزارش دیدار خانوادههای قربانیان حمله به مکتب سیدالشهدا با امرالله صالح معاون رییسجمهور که در صفحهی این نهاد در فیسبوک منتشر شده است، نیز مهمترین مطالبهی این خانوادهها از حکومت، جامعهی جهانی و سازمان ملل متحد را سانسور و حذف کرده است. در گزارش دفتر معاونت اول ریاستجمهوری آمده که «تأمین امنیت مکاتب در غرب کابل، رسیدگی به خانوادههای آسیبدیده، کمک و تداوی مجروحان حملهی تروریستی و رفع نیازمندیهای مکتب سیدالشهدا» چهار خواستهی اساسی این خانوادهها از حکومت افغانستان بوده است.
تلاش سیستماتیک و عمدی برای زدن قفل خموشی بر دهان قربانیان و انکار درد قربانیان و جنایت جنایتکاران توسط نهادهای دولت، مقامهای حکومت، رسانهها، فعالان اجتماعی، سیاسی و مدنی در افغانستان، به خودی خود همکاری با تفکر جنایت، ستم بر قربانیان و ضایعکردن یکی از اساسیترین حقوق قربانیان است. یکی از اساسیترین حقوق قربانیان جنایت نسلکشی بهصورت خاص و البتهی هرنوع از جنایات، این است که افراد و نهادها از انکار جنایتی که بر آنها رفتهاند، خودداری کنند. یکی از غیرانسانیترین برخوردها با قربانی این است که رنج و محنت را که بر او رفته است انکار کنیم.
انکار جنایت نسلکشی در سیستم و کد جزای بسیاری از کشورها، بهعنوان یک جرم سنگین به رسمیت شناخته شده است. هرچند که انکار نسلکشی در سیستم جزایی بینالمللی و حقوق جزای بینالملل جرمانگاری نشده و هنوز به یک قانون جهانی مبدل نشده است اما ناتوانی بشر از تصویبکردن قانون انکار نسلکشی بهعنوان جرم در سراسر جهان، چیزی از وقاحت انکار نسلکشی گروههای قومی و مذهبی در معرض پاکسازی قومی و مذهبی نمیکاهد.
جمع وسیعی از کارشناسان و متخصص حوزهی حقوق با ارائهی ادله و استدلالهای اجتنابناپذیر حملات هدفمند بر هزارهها در شش سال اخیر را بهعنوان مصادیق بارز نسلکشی هزارهها به رسمیت شناختهاند. با این وصف، تلاش عامدانهی جمع وسیعی از مقامات دولت افغانستان، مسئولان رسانهها، فعالان مدنی، حقوقی و اجتماعی و کنشگران سیاسی برای انکار نسلکشی جاری هزارهها و فراتر از آن، تلاش شرمآور برای سانسور مطالبات قربانیان، تفسیری جز همراهی غیرمستقیم با عوامل این جنایت، پامال کردن اساسیترین حقوق قربانیان و انکار حقوق و مطالبات قربانیان نمیتواند داشته باشد.
به رسمیتشناختن حق روایت، حق دادخواهی، حق حفاظت و حراست از کرامت انسانی قربانیان نسلکشی، از ابتداییترین و اساسیترین حقوقی است که باید در خصوص قربانیان نسلکشی لحاظ شود. انسانها و افرادی که به زیست مسالمتآمیز، حق زندگی، حق دادخواهی و حفاظت از قربانیان جنایات و به خاصه جنایت نسلکشی معتقدند، نمیتوانند ابتداییترین و اساسیترین حقوق قربانیان نسلکشی را انکار و پامال کنند مگر اینکه با این جنایت همسو باشند یا از رخدادن آن احساس لذت و خشنودی کنند.
تلاش عامدانه و شاید غیرعمد انکار جنایت نسلکشی بر هزارهها، انکار حقوق قربانیان این نسلکشی و سانسور صدا و حنجرهی قربانیان در افغانستان باید پایان یابد. زدن قفل خموشی بر دهان قربانیان نسلکشی، امتناع از به رسمیت شناختن جنایتی که بر آنها جاری است و پامالکردن حقوق اساسی قربانیان نسلکشی اگر سنگینتر و وقیحتر از نفس جنایت نسلکشی و پاکسازی قومی نباشد، کمتر از آن نیست. دستکم بهلحاظ شدت رنجی که این برخورد ناشایست و غیرانسانی بر قربانیان و آسیبدیدگان نسلکشی تحمیل میکند، از خود جنایت دردناکتر است.
هیچ انسانی نمیتواند ادعا کند که میتواند درد و رنج قربانی را بیشتر از او درک میکند. هیچ انسانی نمیتواند به قربانی/قربانیان یک نسلکشی بگوید کشتههای شما مثل کشتههای تصادم ترافیکی یا قربانیان یک حملهی عادی بر یک مرکز نظامی یا غیرنظامی است. هزارهها در جنگ جاری افغانستان به دو صورت کشته میشوند؛ بهعنوان کارمند دولت، نظامی، سرباز یا افسر ارتش یا مانند آن بدون دخیلبودن تعلق مذهبی یا قومیشان. در این حالت، قربانیان هزارهتبار مانند قربانیانی از دیگر اقوام افغانستان میمیرند و نوع حمله بر آنها همانند است. اما در صورت دوم، کودک، دانشجو، دانشآموز، مسافر، کارگر، نمازگزار و غیرنظامی هزاره، صرفا بهدلیل تعلق قومی و مذهبیاش کشته میشود. این صورت از کشتهشدن، مصداق بارز و غیرقابل انکار نسلکشی و پاکسازی قومی است. انکار این نسلکشی، همراهی با جنایت است.

مردم افغانستانامروز بیشتر از گزشته به برادران و خواهران هزاره ما افتخار کنند، چون آنها در بیست سال گزشته و در تول صد سال گزشته به تام ملت نمایان ساخته اند که حیچ کسی راه علم و دانش را بریک ملت بسته کرده نمی تواند. علیرغم تعصب و تبعیضات نژادیومضحبی ، قومهزاره ما به سطح بالایی از تحصیلات دست یافته اند. تروریستان می داند که کنترل توده های تحصیل کرده دشوارتر است. به ویژه زنان تحصیل کرده که سه نسل آینده را قادر به آموزش و موفقیت می کنند. امروز ما همه باید همبستگی خود را اعلام کنبم!