امریکا در افغانستان 2001 – 2014
نویسنده: کارلوتا گال
برگردان: جواد زاولستانی
بخش پنجاه و دوم
6
دشمن اشتباهی در کشور اشتباهی
استراتیژی مبارزه با شورش که او در پیش گرفته بود دارای سه مرحله بود که به سرعت عملی میشد. او به شوخی این استراتیژیاش را دکترین نیکلسن یاد میکرد و آن را چنین توضیح میداد: مردم را از دشمن جدا کنید؛ با فراهم کردن امنیت و کمکهای اساسی، مردم را با حکومت وصل کنید؛ و سپس این پیوند را به یک رابطهی دوامدار تبدیل کنید و اینگونه مردم آیندهی شان را با حکومت بهتر میبینند نه با شورشیان.
دلبستگی نیکلسن به مردم افغانستان شاید به دلیل یک موضوع خانوادگی بود یا شاید به سبب دریافت و احساس قوی او از کار درست و نادرست (خوب و بد). یکی از بستگان دور او، برید جنرال جان نیکلسن، در همین مناطق قبایلی در ارتش امپراتوری بریتانیا خدمت کرده بود. حس قوی به تمیز بین درست و نادرست، در واکنش او در حضور عام در رابطه به یک رویداد خونبار به تاریخ 4 مارچ 2007 بیشتر آشکار شد. در این روز، نیروهای دریایی عملیات ویژهی ایالات متحده، وارد یک شاهراه دراز و شلوغ شد که از شهر جلالآباد به سوی مرز با پاکستان میرود. این دستهی سی نفری سربازان امریکایی، در وسط ترافیک سنگین در قریهای به نام اسپینپُل، هدف حملهی انتحاری با یک موتر قرار گرفتند. بازوی یکی از سربازان امریکایی بر اثر اصابت گلولهی انفجاری زخمی شده بود و باقی اعضای این واحد نظامی، آسیبی ندیده بودند. در ترس و آشفتگیِ پس از انفجار، نیروهای دریایی دست به واکنش وحشیانه زده بودند. به کمینگاه فرضی آتش گشوده بودند و بر موترهای در حال رفتوآمد، رهگذران و حتا مردمی که در کشتزارهای اطراف کار میکردند، فیر کرده بودند. در شعاع ده مایلی جاده،19 نفر را کشته و 50 تن دیگر را زخمی کرده بودند. یکی از کسانی که در آن تیراندازیها کشته شده بود، نوعروس 16 ساله به نام یادوارو بود. او به خاطر آوردن علف برای حیوانات از خانه بیرون شده بود و بستهی علف را برسرش گذاشته در حال رفتن پس به خانه بود که شکار مرمی تفنگ دورانداز نیروهای دریایی ایالات متحده شده و در آستانهی در خانهاش به زمین افتاده بود. خسر او، غرغشته، گفت: «آنان مرتکب کار قساوت بزرگی شدند.» قربانی دیگر این تیراندازیها، همسایهی هفتاد سالهی آنان، شین گل، بود که در کنار سرک منتظر موتر ایستاده بود تا به بازار برای خرید برود. بدن او در همانجا آنقدر با تیر پاره پاره شده بود که پسر 35 سالهاش، محمد ایوب، گفت نتوانست جنازهی پدرش را بشناسد. او گفت: «من در جیبش یک کتابچه را دیدم و بعد به یاد آوردم که این کتابچه از او بود.»
یک فرمانده پیشین مجاهدین به نام لیوَنَی در حال رانندگی از یک سرک فرعی به سوی این دهکده بود که صدای انفجار به گوشش رسید و موترش را چند یارد دوتر از شاهراه اصلی ایستاد کرد. او در موترش سه مسافر داشت: پدر هشتاد سالهاش، حاجی زرپادشاه؛ کاکایش حاجی شین ماخ؛ برادرزاهی شانزده سالهاش، فرید گل. نیروهای امریکایی با دیدن موتر او، چندین بار بر آنان آتش گشودند. لیونی دروازهِ بغل دستش را باز کرد و در پشت یک تپهِ خاک، پنهان شد. اما سه مسافر او این فرصت را نیافتند و هر سه در داخل موتر کشته شدند. بدنهای آنان بر اثر رگبار گلوله، تکه و پاره شدند. لیونی بعد از آن حادثه به ما گفت: «آنان ده دقیقه بدون وقفه فیر کردند.» تحقیقکنندگان دولت افغانستان، اصابت 250 گلوله را در موتر او شمار کرده بودند. در امتداد جاده، در فاصلهی دورتر، سربازان امریکایی به موترهای ایستاده در تانگ تیل ، آتش گشوده بودند. چهار نفر به شمول یک کودک یک ساله، در داخل یک مینیبس کشته شده بودند.
نیروهای دریایی امریکایی ادعا کردند که بعد از انفجار، آنان از چندین جهت هدف کمین قرار گرفته بودند. اما تحقیقکنندگان افغانی و ایالات متحده این ادعا را انکار میکردند. پنج روز بعد، پس از آنکه همین واحد دو موتر افراد ملکی را گلوله باران کردند، فرماندهان آنان دستور اخراج این سربازان از افغانستان را صادر کردند. بعدها نیکلسون به من گفت: «مسئله بر سر آموزش، رهبری و نظم و دسپلین است؛ در این حادثه، هر سه نقض شده بود.»[1] او گفت که به سربازان آموزش داده میشود که برای بیرون کشیدن خود از کمین، دست به تفنگ ببرند، اما فرمانده واحد باید وضعیت را درک کند، دریابد که آیا فیر میشود یا نه و اگر میشود از کجا بر آنها فیر میشود. او در یک مراسم با بستگان قربانیان و بازماندگان آن حادثه در جلالآباد، صمیمانهترین پوزشخواهی را از آنان به عمل آورد. این پوزشخواهیاش را کاملا از طریق یک کنفرانس از راه دور با گزارشگران پنتاگون تکرار کرد:
من امروز در مقابل شما میایستم و عمیقا شرمندهام و شدیدا متأسفم که امریکاییها {سربازان امریکایی} شهروندان بیگناه افغانستان را به قتل رسانده و زخمی کردهاند. ما از مرگ هر شهروند افغانستان غمگین و سوگوار میشویم، اما کشتهشدن و زخمیشدن شهروندان بیگناه افغانستان به دست امریکاییها لکهای بر حیثیت ما و حافظهی شمار زیادی از امریکاییهاییاست که در دفاع از افغانستان و مردم آن جان دادهاند. این اشبتاه ما خیلی وحشتناک بود و مردم من شریک سوگ و رنج شما هستند. ما فروتنانه و با احترام از شما بخشش میخواهیم.
