دشمن اشتباهی – 51

جواد زاولستانی
جواد زاولستانی
جواد زاولستانی دانشجوی سال آخر ادبیات در دانشگاه کابل است و از سال 1390 بدینسو با سازمانهای مختلف در بخش ترجمه کار کرده است. در کنار...

امریکا در افغانستان 2001 – 2014

نویسنده: کارلوتا گال

برگردان: جواد زاولستانی

بخش پنجاه و یکم

6

دشمن اشتباهی در کشور اشتباهی

زمانی که نیروهای امریکایی ایلچیِ صلح، حاجی روح‌الله، یک بزرگ قومی از ولایت کنر را بازداشت کردند،‌1500 نفر به کابل آمدند و از رییس جمهور کرزی خواستند که برای آزاد کردن او دخالت کند. یکی از این افراد به نام غلام نبی به من گفت: «او شهرت خوب دارد، پدر، پدربزرگ و نیاکانش بزرگان قوم بودند. آنان میانجی می‌شدند و مشکلات بین قبایل را حل می‌کردند. به این دلیل است که آنان این‌قدر مهم هستند و حمایت می‌شوند. ما جدا در منطقه به او نیازمند هستیم و به این خاطر ما آمدیم تا بگوییم که او بی‌گناه است.» کرزی شخصا این افراد را می‌شناخت و با این اشتباهات، حمایت مردمان قبایل از او به خطر می‌افتاد. رییس جمهور تلاش کرد تا آزادی او را از پنتاگون، وزارت دفاع امریکا،‌ که بازداشت‌گاه‌های گوانتانامو را زیر نظر داشت، به دست آورد.

 کنر یکی از پرتنش‌ترین ولایت‌های افغانستان بود و نیروهای امریکایی در آن ولایت،‌ یک جنگ فرساینده با شورش‌گری را پیش می‌بردند. مردانی مانند روح‌الله وکیل که افراد هردو طرف را می‌شناخت،‌ می‌توانستند از نزاع‌های زیادی جلوگیری کنند. با وجود درخواست‌های مکرر برای آزادی او،‌ روح‌الله وکیل، تقریبا شش سال در گوانتانامو زندانی ماند.

برداشتن یک گام اشتباه، تمام مردم یک قبیله در جنوب افغانستان را ناراضی ساخت. یک شب در ماه می سال 2002، سربازان امریکایی بالای یک دهکده در حاشیه‌ی دشت سوزان ریگستان، حمله‌ی هوایی انجام دادند. روستای بند تیمور یک چهار راه قاچاق بود که تریاک و هیرویین به دست آمده از ولایت‌های هلمند و ارزگان در آن‌جا جمع‌آوری و سپس با گذشتن از صحرا به پاکستان و ایران انتقال داده می‌شد. خانه‌ی حاجی برگیت، یکی از نخستین حامیان ملا عمر،‌ در آن‌جا قرار داشت. او رهبر مجاهدین و قاچاق‌چیِ برجسته بود و قبیله‌ی او،‌ اسحاق‌زی، تجارت تریاک را در اختیار داشتند. اما در سال 2002، حاجی برگیت سال‌خورده و نحیف شده بود. روستاییان می‌گفتند که او صد ساله شده بود. در آن شب، او از خانه بیرون شده و به مسجد دهکده رفته بود و بالای سنگ‌فرشِ سرد مسجد دراز کشیده بود. سربازان امریکایی با شلیک یک گلوله بر سرش،‌ در جا او را کشته بود. آنان جنازه‌ی او را همراه با 55 مرد بازداشتی، از دهکده با خود بردند. آنان فقط نشان یک گلوله و استخوان‌های خُرد و ریز کاسه‌ی سر حاجی برگیت را در یک حوضچه‌ی خون بالای زمین مسجد، از خود بر جای گذاشتند. اعضای قبیله‌ی اسحاق‌زی به طرف قندهار راهپیمایی و تهدید کردند که دفتر والی را به آتش خواهند کشید. جنرال اکرم خاک‌ریزوال، رییس پولیس قندهار هشدار داد که «آنان فکر زمانی را می‌کنند که روس‌ها آمدند و افراد زیادی را به قتل رساندند. آنان فکر می‌کنند که امریکایی‌ها و بریتانیایی‌ها کار آنان را تکرار می‌کنند.» صدها تن از اعضای قبیله از سه ولایت، برای تشییع جنازه‌ی حاجی برگیت گِردهم آمدند و بالای یک تپه در نزدیک دهکده‌ی او صف کشیدند. اعضای قبیله‌ی اسحاق‌زی در گفت‌وگوی شان با من، تهدید کردند که در صورت بازنگرداندن جنازه‌ی حاجی برگیت و آزاد نکردن مردان دهکده، آنان حمایت شان را از حکومت کرزی پس خواهند گرفت. پس از آن، ‌قبیله‌ی اسحاق‌زی دشمن تشنه به خون نیروهای خارجی در مناطق شان شدند. پسر حاجی برگیت سلاح به دست گرفت و به طالبان پیوست. با کشتن رهبر شان،‌ نیروهای امریکایی تمام یک قبیله را به دشمن شان تبدیل کردند.

تنها یک افسر امریکایی بود که به نظر می‌رسید بیشتر از همه، می‌تواند مردم افغانستان را درک کند. دگروال جان میک نیکلسون ( Colonel John W. Mick Nicholoson Jr.) قد بلند و باریک، یک تکاور و چترباز پر توان بود که فرماندهی دسته‌ی سوم،‌ فرقه‌ی دهم کوهی ( 3rd Brigade, 10th Mountain Division) در شرق افغانستان را بر عهده داشت. من نخستین بار، در سال 2007، او را در آنجا دیدم. در مدت مأموریت شانزده ماهه‌اش،‌ او شاهد افزایش سه برابر نیروهای ایالات متحده در شرق افغانستان برای در هم کوبیدن حضور فزاینده‌ی شورشیان و کنترول نفوذ آنان در مناطق مرزی بود. این سربازان جدید با یک روی‌کرد تازه به مبارزه با شورش‌ و تاکتیک‌های طراحی شده برای به دست‌آوردن دل مردم وارد شده بودند. نیکلسون سربازان را در قرارگاه‌های دوردست ولایت کوهستانی کنر به وظیفه گماشته بود. در آن‌جا، آنان تلاش کردند که با مردم محل دوست شوند. او از این پالیسی دفاع می‌کرد و آن را از نگاه استراتیژیکی،‌ تاکتیکی و عملیاتی ضروری می‌دانست. در آن زمان تصور می‌شد که بن‌لادن و دیگر چهره‌های برجسته‌ی القاعده و طالبان،‌ در مناطق مرزی شمال‌شرقی افغانستان با پاکستان پنهان اند و شورشیان از پاکستان به این مناطق وارد می‌شدند و از آن‌جا مناطق عمده‌ی اطراف کابل را مورد حمله قرار می‌دادند.

دوران مأموریت نیکلسون در شرق افغانستان، یکی از نخستین و تأثیرگذارترین تلاش‌ها برای جلوگیری از حمله‌های پاک‌سازی وسیع و تلاشی خانه‌ها به منظور مبارزه با شورش بود. او با فرستادن سربازانش میان مردم در دوردست‌ها،‌ می‌خواست حضور مثبت حکومت را قوی سازد. نیکلسون به تاریخ 1 جون 2007 در یک مراسم تغییر فرماندهی در یک قرارگاه کوچک کوهستانی در نارَی کنر به سربازان گفت: «همیشه کوشش کنید که آسیبی به مردم نرسانید. چون در نهایت،‌آن‌چه ما برای آن کار می‌کنیم تقویه و رشد رابطه‌ی مردم با حکومت است.» او با من گفت: «دولت مرکزی هیچ خوبی نداشته و هیچ خیری به آنان نرسانیده است. پس ما باید بر این بی‌اعتمادی و شک، فایق بیاییم و ما با این منظور، عملا دست به کار می‌شویم،‌ [نه این‌که] فقط حرف بزنیم.» او گفت: «ما باید به آن‌ها نشان دهیم که در این رابطه جدی هستیم.»

ادامه دارد…

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
29 دیدگاه