دشمن اشتباهی – 49

جواد زاولستانی
جواد زاولستانی
جواد زاولستانی دانشجوی سال آخر ادبیات در دانشگاه کابل است و از سال 1390 بدینسو با سازمانهای مختلف در بخش ترجمه کار کرده است. در کنار...

امریکا در افغانستان 2001 – 2014

نویسنده: کارلوتا گال

برگردان: جواد زاوستانی

بخش چهل و نهم

6

دشمن اشتباهی در کشور اشتباهی

یک روز در حالی که دستانش به پشت سرش بسته شده بودند، ‌یک سرباز او را روی زانوهایش نگه‌داشته بود و یک بازجوی زن، با لگد محکم به ران‌هایش می‌زد. او گفت: «آن زن که بوت (بوت نظامی) پوشیده بود، مرا با لگد می‌زد و از من فقط یک سوال را می‌پرسید.» او گفت که درد آن خیلی شدید بود و تقریبا در مدت یک هفته نمی‌توانست از پاهایش کار بگیرد. ضربه زدن به ران و ایجاد پندیدگی در قسمت بالای زانو، جزایی بود که نگه‌بانان و بعضی بازجویان برای تسلیم کردن زندانیان یا بازداشتن آنان از خواب‌ استفاده می‌کردند.

دلاور پنج روز را در سلول انفرادی سپری کرد و بارها بر ران‌هایش بر اثر ضربه‌ی لگد، پندیدگی ایجاد شد. حکیم شاه دلاور را یک روز که مجبور به پاک‌کاری اتاق بزرگ طبقه‌ی اول زندان شده بود، دید. اوگفت: «او سالم دیده نمی‌شد. رنگ صورتش تیره شده بود. پاهایش با زنجیر بسته شده بودند و نمی‌توانست خوب حرکت کند. بسیار پرتشویش به نظر می‌رسید.» فخرالدین، یکی از مسافران دلاور که هم‌زمان با او بازداشت شده بود، از سلول پهلویش یک روز صدای مردی را شنید که پدر و مادرش را فریاد می‌زد. او به این باور بود که آن صدا، صدای دلاور بود.[1] به تاریخ دهم دسامبر، جسم بی‌جان دلاور از سلولش پیدا شد.

یک هفته بعد، نظامیان امریکایی اعلان کردند که یک مرد بر اثر حمله‌ی قلبی در زندان جان باخته است. این دومین مرگ یک زندانی بگرام در ظرف یک هفته بود. یک مرد دیگر‌ در 3 دسامبر‌ در زندان جان داد. نظامیان اعلان کردند که او بر اثر انسداد جریان خون در ریه‌اش مرده است. فرماندهی تحقیقات جنایی ارتش امریکا،‌ تحقیقات خود درباره‌ی این مرگ‌ها را تکمیل کرد، اما بدون در‌خواست مجازات برای سربازانی که در مرگ زندانیان دست داشتند. با آن‌هم، من همیشه درباره‌ی این زندانیان و این‌که چرا آنان باز هم علیه نیروهای امریکایی می‌جنگند، کنجکاو بودم. هفته‌ها وقت گرفت تا خانواده‌های آنان را ردیابی کنم. در ماه فبروری که من به روستای یعقوبی رفتم، برادر دلاور، شاه‌پور،‌ تصدیق‌نامه‌ی مرگ برادرش را به من نشان داد که هم‌زمان با جنازه‌ی دلاور به آن‌ها داده شده بود. این تصدیق‌نامه به زبان انگلیسی بود و خانواده‌ی دلاور نمی‌فهمیدند که در آن چه نوشته شده است. تاریخ صدور این تصدیق‌نامه، 13 دسامبر 2002 بود که در پایین آن امضای افراد زیر وجود داشت: میجر الیزابت روز، متخصص آسیب‌شناسی (Pathologis) در انستیتوت آسیب‌شناسی نیروهای مسلح در واشنگتن دی‌سی و یک طبیب به نام کلونل کتلین ام. انگورسن از واحد طبی ارتش در شهر لندستول جرمنی. چگونگی مرگ دلاور در آن چنین نوشته شده بود: «شخص متوفی در زمانی که در بازداشت به‌سر می‌بُرد، در سلولش بی‌جان یافت شد.» در زیر «علت مرگ» نوشته شده بود، «زخم‌ها و ضربت‌های وارد شده بر قسمت‌های تحتانی بدن که سبب بغرنج شدن بیماری شریان اکلیلی شده بوده» و نوع مرگ در آن «قتل (عمد)» ذکر شده بود.[2]

چنان‌که آن را می‌خواندم، نفس سردی کشیدم. من جست‌وجو می‌کردم تا درباره‌ِ‌ی بازداشت‌شدگان افغانستانی بیش‌تر بدانم. فکر نمی‌کردم که سربازان امریکایی دست به قتل عمد می‌زنند.

پس از آن، ما رد مرد دیگری را گرفتیم که در زندان بگرام جان داده بود. او از ولایت ارزگان، نامش حبیب‌الله و برادر یکی از فرماندهان برجسته‌ی طالبان بود. بر اساس گزارش‌ها، آنان روابط دوستی بنا بر ازدواج‌، با ملا عمر، رهبر طالبان‌ داشتند. اما حبیب‌الله جنگ‌جو نبود. در زمان حکومت طالبان، ‌او در یکی از دفاتر حکومتی در قندهار کار می‌کرد. پس از سرنگونی طالبان، با اعتماد به فراخوان کرزی برای بازگشتن صلح‌آمیز طالبان به خانه‌ی‌شان، به خانه‌ی پدری‌اش در ترینکوت برگشته بود. او از خانه‌اش توسط والی ارزگان، جان محمد‌ بازداشت و به نیروهای امریکایی سپرده شده بود. با آن‌که او شاید معلومات خوبی که به کار بازجویانش می‌آمد، در اختیار داشت، اما شیوه‌ی رفتار با او کاملا از نوع لت‌وکوب و زیر لگد گرفتن بوده است. او در ظرف سه روز پس از رسیدنش به بگرام جان داد. نظامیان امریکایی نخست گفتند که او به مرگ طبیعی مرده است، اما بعدتر اعلان کرد که حبیب‌الله بر اثر انسداد جریان خون در ریه‌‌اش که باعث توقف جریان خون به شش‌ها می‌شود، در‌گذشته است. بعدها ما دریافتیم که این انسداد بر اثر ایجاد پندیدگی شدید در پاهایش به وجود آمده بوده است. تصدیق‌نامه‌ی مرگ او‌ نیز‌ نوع مرگ را «قتل [عمد]» ذکر کرده بود.[3]

ادامه دارد…


[1] گزارش دیوید راد؛‌ کارلوتا گال و دیوید راد، «بدرفتاری با زندانیان افغانستانی، پرسش‌های جدیدی درباره‌ی صلاحیت نیروهای امریکایی خلق کرده است‌»، نیویورک تایمز، 17 سپتامبر، 2004. لینک گزارش: http://www.nytimes.com/2004/09/17/international/asia/17afghan.html.

[2] تصدیق‌نامه‌ی مرگ توسیط شاه‌پور به تاریخ 4 فبروری 2003 به من نشان داده شد. در زیر «نوع مرگ» چهار گزینه داده شده بود: «طبیعی»، «تصادفی»، «خودکشی» و «قتل {عمد}» که در آن «قتل {عمد}» با گذاشتن یک X بزرگ نشانی شده بود. بعدتر، عکس این تصدیق‌نامه توسط کیت بِدفورد برای نیویارک تایمز گرفته شد. برای مشاهده‌ی آن به این لینک مراجعه کنید:

http://keithbedford.photoshelter.com/gallery-image/AFGHAN-MAN-KILLED-IN-U-S-CUSTODY/G0000vFzilmAmyh0/I00007vNyyyFCt1Q.

[3] دگروال رادنی کینگ، سخن‌گوی نظامیان امریکایی در صحبت با یکی از همکاران نیویارک تایمز،‌ امی والدمن در ماه مارچ 2003 تأیید کرد که تصدیق‌نامه‌ی مرگ حبیب‌الله،‌ نوع مرگ او قتل عمد مشخص کرده بود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه