جنرال ظاهر عظیمی
همزمان با ششم جدی ١٣٩٩، چهلویک سال از هجوم ارتش سرخ به افغانستان میگذرد. در این مطلب به دنبال پاسخ به این پرسش میباشم که ایالات متحده امریکا و غرب در کشانیدن ارتش سرخ به افغانستان چه نقشی داشتهاند. آیا پاسخ قانعکننده به این پرسش وجود دارد؟
برای پاسخ روشن و دقیق باید به رخدادهای داخلی افغانستان قبل از هجوم، فضای سیاسی و اطلاعاتی آن زمان شوروی سابق، امنیت مرزهای جنوب اتحاد شوروی سابق و حوادث زیربط اشاره شود تا به نتیجه مورد نطر برسیم.
رخدادهای داخلی
بعد از کودتای ثور ١٣٥٧و پیروزی آسان حزب دموکراتیک خلق افغانستان، سقوط جمهوری محمدداوود خان، حمایت بدون چونوچرای اتحاد شوروی سابق بهعنوان ابرقدرت شرق از این پیروزی و تصور اینکه پیشرویهای نظامی روسها شکستناپذیر است، زمامداران حزب دموکراتیک خلق را بسیار مغرور، جسور و بیباک کرده بود؛ آنهم بهحدی که به عرصههای واقعیتهای جامعهشناختی کشور، مردمشناسی، بافت اجتماعی و … هیچ توجهی نکردند. از یک طرف تصامیم عجولانه سیاسی و اجتماعی، بهویژه از نظر ایدئولوژیکی، گرفته میشد و از طرف دیگر اختلافات بسیار شدید درونحزبی بهویژه در مرحله نخست بین جناح خلق و پرچم، آن هم در اولین روزهای پیروزیشان، ستونهای قدرت را بهشدت لرزانده و سست کرد.
فقیراحمد ودان که خود از طرفدارن حزب دموکراتیک خلق است، مینویسد: «حزب و اتکا بر سیستم یکحزبی نهتنها از کمک و همکاری متحدین خویش محروم ساخته شد، بلکه این دوستان به شکل خشن سرکوب و دامنه سرکوبی به کادرهای اعضای حزب نیز کشانیده شد. تعقیبها، تبعیدها، زندانینمودنها و حتا اعدامهای دستهجمعی، جنبشهای ترقیخواهانه و اعضای حزب، پایگاه اجتماعی و حاکمیت دولتی و خود حزب را تضعیف می نمود.»
درباره برخورد نامناسب، نامتوازن، خشن و ایدئولوژیکی با مردم که باورهای دینی و مذهبی بسیار شدید سنتی داشتند، باید یادآوری کرد که در آن زمان فاصله عجیبی بین شهرنشینان و جامعه روستایی از لحاظ فکری و فرهنگی وجود داشته. ۸۵ درصد مردم در روستاها زندگی میکردند و همچنین به قول ودان «کشتار و دستگیریهای گسترده بستر قیامهای مردمی را در گوشهوکنار کشور فراهم ساخت.»
آقای فرهنگ میگوید: «اولین قیام در ۲۰ جنوری ۱۹۸۷ در منطقهی دره پیچ به وقوع پیوست».
آغاز قیامهای مردمی در گوشهوکنار کشور دولت وقت را بسیار نگران کرد، اما قیام مردمی ٢٤ حوت هرات با توجه به وسعت و گسترش آن به چندین ولایت همجوار و همچنین کمیت هزاران قربانی و انعکاس جهانی آن، کابل را به اوج نگرانی کشانید. این نگرانی به اندازهای بود که بارها و به تکرار کابل از مسکو تقاضای گسیل نیروی نظامی را به افغانستان کرد.
در کتاب «جنگ در افغانستان» نوشته شده است: «آنچه بهعنوان تقاضای رسمی دولت افغانستان توسط سفارت شوروی در کابل داده شده و مصرانه درخواست تقاضای نیرو شده است و به مسکو مواصلت کرده، بیش از ۲۰ مورد می باشد.»
مارشال گرومف بیش از ۲۰ درصد کتاب مشهورش «ارتش سرخ در افغانستان» را به قیام حوت هرات اختصاص داده و مینویسد: «در ٢٣ مارچ، قیام به قلعه نو [بادغیس] و در ٣٠ مارچ [قیام] به فاریاب کشیده شد.» گرومف به این دلیل یک منبع بسیار معتبر است که هنگام ورود به افغانستان به رتبه دگروالی رییس ارکان لشکر و در ختم هجوم به صفت فرمانده عمومی به رتبه مارشالی بهعنوان آخرین سرباز افغانستان را ترک کرده و عملا واقعیتها را دیده است.
از طرف دیگر، جورج ارنی می گوید: «منظره بسیار شوم قیام هرات از نظر شورویها همان اشتراک ارتش محلی در آن جنگ بود.»

مارشال گرومف در کتابش در پیوند به تقاضای گسیل نیرو به افغانستان بعد از قیام هرات میافزاید وقتی شوروی به اعزام نیرو به افغانستان با توجه به عواقب بینالمللی آن به هیچ عنوان موافقت نمیکند، نورمحمد ترکی در گفتوگوی تلفنی با الکسی گاسگین نخستوزیر اتحاد شوری سابق (در تاریخ مارچ ۷۹) در رابطه به قیام هرات چنین میگوید: «ما میخواهیم شما تاجیکها، ازبکها و ترکمنها را برای راندن تانکها نزد ما بفرستید، زیرا کلیه این اقوام در افغانستان شناخته شده هستند. اگر جامه افغانی بپوشند و نشان افغانی به آنها [تانکها] زده شود، هیچکس نخواهد دانست. به نظر ما این کار بسیار آسان است؛ نظر به تجربه ایران و پاکستان، دیده میشود این کار آسان است.»
ناگفته نماند که در جریان این گفتوگوی تلفنی از جانب نورمحمد ترکی ادعا شده بود که ششهزار ایرانی و تعدادی افسران پاکستانی در صفوف قیامکنندگان هرات و ولایتهای همجوار حضور دارند. این گفتوگوی تلفنی به خاطر اهمیت و جذابیتش در بیشتر منابع که راجع به حضور ارتش سرخ در افغانستان نوشته شده، آمده است. متن کامل آن را من درکتاب «هجوم اتحاد شوروی و سیاستهای غرب» نقل کردهام .
اما از هفتم ثور ٥٧ تا زمان تصمیم هجوم به افغانستان در هیچ موردی به تقاضاهای کابل مبنی بر گسیل نیرو، پاسخ مسکو مثبت نبوده و دلایلی که عنوان شده است افکار جهانی، روابط شرق و غرب است که توجه به تعهدات دوطرفه (امریکا و شوروی) را در عرصه جهانی، بهویژه جانب شوروی را، برجسته میکند.
در همین مکالمه کاسگین در پاسخ میگوید: «من نمیخواهم شما را متأثر بسازم، اما این کار پنهان نخواهد ماند. بعد از دو ساعت همهی جهان از آن آگاه خواهند شد که تهاجم شوروی به افغانستان آغاز شده است.»
در ادامهی اختلافات درونگروهی حزب دموکراتیک خلق، در جریان سفر نورمحمد ترکی در هاوانا (سپتامبر ۱۹۷۹) حفیظالله امین در غیاب رهبر حزب برای بهدستآوردن کامل قدرت سیاسی و حذف نورمحمد ترکی از صحنه سیاسی کشور، فعالیتهای علنی خویش را آغاز میکند. این تحرکات از طریق منابع مشخص به داخل افغانستان به اطلاع رهبر حزب رسانیده شده و از چندوچون موضوع آگاه میشود.
نورمحمد ترکی بعد از بازگشت و نشست طیاره حاملش در مسکو، قبل از آمدن به کابل در ملاقاتی که با «لئونید برژنف» داشت، موضوع را در میان گذاشت و از توطئه امین و خطرهای احتمالی و قصد جانش یادآوری میکند. اما برژنف چنین پاسخ میدهد: «هیچ تشویش نکنید. شوروی بزرگ و شخص خودم شما را حمایت میکنیم و هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.»
وقتیکه نورمحمد ترکی به کابل میآید و توسط حفیظالله امین کشته میشود، رهبری شوروی بسیار تحقیر و شرمنده میشود؛ به قول گرومیکو «برژنف به خود میپیچد.» ناظران میگویند وقتی این خبر را برژنف شنید عربده کشید و گفت: «مرد کثیف! برایت پاسخ خواهم داد!»
روزنامه ابزرویر لندن از قول گرومیکو وزیر خارجه اتحاد شوروی نوشت: «برژنف با کشتهشدن ترکی که چندی پیش مهمانش بود بهشدت تکان خورد به خود لرزید.» این منبع اضافه میکند: «قتل ترکی بالاتر از آن بود که برژنف تحمل کند.»
جنرال نبی عظیمی مینویسد: «غضب برژنف در مرگ ترکی معلول حادثه بزرگ تصمیم ارسال قوا به افغانستان بود.» در جریان حاکمیت حفیظالله امین هر روز بر غضب، حساسیت و دغدغه روسها افزوده میشد .
در تابستان ١٩٧٩ بحث اصلاحات در کابل، تشکیل دولت ملی، آشتی ملی، نوسازی ساختار قدرت، تغییر در ترکیب رهبری و انکشاف آن به مسکو مطرح و موافقت شده است. به این منظور «واسلی سافرونچک» با طرح مشخص به کابل فرستاده شد. واسلی با مقامات افغانستانی، دیپلماتهای خارجی بهشمول سفارت امریکا گفتوگو کرده و بحث آشتی ملی، نوسازی ساختار قدرت (به گونهای که آقای نوراحمد اعتمادی بهعنوان یک شخصیت ملی و غیرحزبی منحیث رییسجمهور آینده پیشبینی شده است) را با ایشان در میان گذاشت .
صباحالدین کشککی، وزیر اطلاعات و فرهنگ در آخرین دوران حکومت دهه دموکراسی میگوید: «او [اعتمادی] از بسیاری جهات یک شخص مورد اعتماد مسکو بود.» واسلی میگوید: «امین هرچند بخشی از طرح اصلاحات را پذیرفت ولی با نوسازی قدرت بهشدت مخالفت کرد.»
در کتاب «پشت پرده افغانستان» آمده: «با اصرار زیاد من [واسلی] حفیظالله امین اصلاحات اراضی را کنار گذاشت، ولی پیرامون حکومت دموکراتیک ملی و فراگیرشدن آن هیچ توجهی نکرد. وقتی من از موقعیت حکومت دموکراتیک ملی سخن گفتم وی در جوابم اصرار ورزیده گفت: حزب دموکراتیک خلق متفاوت از دیگران بوده و به اندازه کافی فرا گیر است.»
بعد از این سفر و بازشدن در این گفتوگوها به گونهی عجیب و پیچیدهای آقای اعتمادی از زندان ناپدید و سر به نیست شد. تحقیر دیگر بر رهبری مسکو و روند مشابه به قتل ترکی اتفاق افتاد. در کارنامه اعتمادی بهعنوان یک سیاستگر مشهور کشور و سفیر در کشورهای پاکستان، ایتالیا، اتحاد شوروی، وزیر خارجه و نخستوزیر ثبت است.
در ادامه افزایش تنشها و نگرانی مسکو در تاریخ ۱۸ اکتبر ۱۹۷۹ داکتر شاولی وزیر خارجه وقت، سفرای کشورهای طرفدار مسکو را به وزارت خارجه دعوت کرده و از مداخله بیجا و بیحد مسکو در امور داخلی افغانستان بهشدت و با الفاظ تند شکایت کرد که باعث سرافکندگی مسکو شد.
در ادامه کابل بعد از چند روز خواهان بیرونشدن پوزانف، سفیر کبیر و ستر جنرال پاولفسکی، مشاور ارشد نظامی اتحاد شوروی از افغانستان شد، که بهجای پوزانف فکرتتایبف تاتار، بهحیث سفیر به کابل آمد . تشویش بزرگتر روسها از ارتباط امین با امریکا بهگونه ویژه با CIA بود. از سوی دیگر رخدادهای کابل و از جانبی دیدار امین با امریکاییها و ارتباط با پاکستان و از همه مهمتر القای اطلاعات از مجراهای متفاوت به مسکو، روسها را به یک ارزیابی قطعی رسانیده بود .

من نمیخواهم تأیید یا رد کنم که حفیظالله امین عضو سیا (CIA) بوده است یا نه. نگاهی به گذشته حضور امین در امریکا و چند اظهار نظر و قضاوت را بهشما میسپارم.
امین در کالج معلمان دانشگاه کلمبیای ایالات متحده تحصیل و در سال ۱۹۶۳ رییس انجمن محصلان آن دانشگاه بوده است. بعد از تحصیل بهحیث رییس دارالمعلمین مرکزی افغانستان مقرر شد. نباید فراموش کنیم که دارالمعلین مرکزی از جانب امریکا حمایتهای مالی و علمی میشد. امین در مصاحبه با روزنامه لس انجلس تایمز امریکا در ۲۵ اکتبر ۱۹۷۹ گفته بود: «ما از ایالات متحده امریکا میخواهیم مسائل منطقهای را واقعبینانه بررسی کند و امکان کمکها را برای ما فراهم کند.»
تالی اسوارت میگوید، اسلامآباد در تاریخ ۳۰ اکتبر به واشنگتن گفت: «کابل با اشتیاق و بیصبرانه درباره دیدار دوجانبه صحبت میکند.» اسناد منتشرشده سفارت امریکا در تهران از دو ملاقات حفیظالله امین با شارژ دافر امریکا در کابل یادآوری میکند، که البته از جانب مسکو نیز تأیید شده است .
معاون اداره بینالملل حزب کمونیست شوروی میگوید: «طبعا در چنین شرایطی نفوذ اطلاعاتی، جاسوسهای دوجانبه و به خورد دادن اطلاعات مورد نظر به طرف مقابل بهویژه تبلیغات تأثیر فراوان دارد.» در همین راستا پروفیسور قاریف، برجستهترین نویسنده اتحاد شوروی در تاریخ نظامی و عرصه امنیتی، مینویسد: «رویهمرفته شماری از شخصیتهای نظامی و سیاسی افغانستان و شوروی که از اوضاع افغانستان خوب آگاهی دارند، با اطمینان این اندیشه را ابراز میدارند که سرویسهای مربوط غربی از طریق رخنه دادن عمال خود و تولید اطلاعات کذب که ماهرانه به رهبری شوروی نیز رسانیده میشد، کار بسیاری را انجام دادهاند، تا هرچه ژرفتر پای اتحاد شوروی را به افغانستان بکشانند.»
از این بحث و اظهار نظرها میخواهم این نتیجه را بهدست آورم که شوروی سابق به این باور رسیده بود – یا رسانده شده بود – که امین به هر دلیلی که باشد به دامن غرب سقوط میکند.
کلیدواژهها:
ادامه دارد…
