کابل‌نان؛ جادوگر پیش جکشن برق (2)

سهراب سروش
سهراب سروش
در بهار سال 1369 در دایکندی به دنیا آمده‌ام. نتوانستم درس بخوانم و توانستم یک موجود آماتور باشم. نخستین کار که به صورت آماتور یاد گرفتم...

وقتی قصه‌های من و جادوگر پیش جکشن برق طولانی شد، اطراف ما نیز خلوت شد. من از فرصت استفاده کرده چند سوال خصوصی از او پرسیدم. اولین سوالم این بود که چرا قرآنت این قدر کهنه است؟ قرآنش آن قدر کهنه بود که جلدش از دو طرف از بین رفته بود. شاید جزء‌هایی از اول و آخر نیز نابود شده بود. پرسیدم چرا از کتاب‌فروشی‌ها برایت یک قرآن جدید نمی‌خری؟ ملا با اعتراض حرفم را قطع کرد و گفت، قرآن خریده نمی‌شود، هدیه می‌شود.

گفتم وقتی به کتاب‌فروشی بروی، قرآن‌های زیادی برای فروش موجود هست که قطع برخی کلان و شماری کوچک است. تعدادی ورق اصل دارند و تعدادی بدل. بابت هرکدام که خوشت بیاید، باید قیمت‌های مختلف بپردازی. کتاب‌فروش مفت به آدم قرآن هدیه نمی‌دهد؛ می‌دهد؟ چنانچه ناشران لاهور پاکستان بی‌فایده قرآن را زیر ماشین چاپ نمی‌فرستند. می‌فرستد؟ ملا مستاصل و مکدر شد ولی نظرش عوض نشد. گفت برای کلام خدا پول هم که بدهی نامش خریدن نیست، هدیه است.

گفتم بسیار خوب، حالا چرا شما برای خود یک قرآن جدید هدیه نمی‌کنید؟ با اشاره به قران پیش رویش در جوابم گفت این قرآن حکیم است؛ قرآن‌های جدید یا کریم است یا مجید. حالا در بازارهای افغانستان قرآن حکیم پیدا نمی‌شود. چاپ قرآن‌های حکیم ممنوع شده است. پرسیدم فرقش چیست؟ گفت حکیم در عربی شفاعت‌‌دهنده را می‌گویند، یعنی داکتر را می گویند…

می‌خواستم در جوابش که به‌شدت متناقض بود چیزی بگویم، ولی یک‌باره احساس کردم نباید با او وارد بحث شوم. در آن صورت با من حرف نمی‌زد. من می‌خواستم در مورد زندگی‌اش با من حرف بزند. هرچند احتمال داشت بدون بحث هم در این باره حرف نزند. به همین خاطر یک دفعه چند سوال‌ پرسیدم. ملا صاحب چند سال است که این کار را می‌کنید؟ شما از کجا هستید؟ زن و فرزند هم دارید؟

ملا در تمام مدت که من کنارش نشسته بودم، سرش خم بود و با قلمی که جوهر زرد داشت، از روی یک کتاب به روی کتابچه رو‌نویسی می‌کرد. دست از رونویسی برداشت و با من چشم در چشم شد. بعد شروع کرد به حرف‌زدن. یکی دو دقیقه که حرف زد، من احساس کردم دلش بسیار پر است. سال‌هاست کسی با او درد دل نکرده است. شاید هیچ هم‌صبحتی در این شهر ندارد. روزانه هر کی می‌آید پیشش، مشکل خود را مطرح کرده، آهش را کشیده، ناله‌اش را کرده از راهش می رود. هیچ کس از ملا نمی‌پرسد تو چه مشکل داری؟ تو با زندگی‌ات چه کار کرده‌ای و چه کار می‌کنی؟ نان شب اولادایت را از کجا می‌آوری؟ درحالی‌که من به این چیزها فکر می‌کردم، ملا یک ریز حرف می‌زد. احساس می‌کردم یک رادیو را کنارم چالان کرده‌ام.

«این شغل پدری ماست. پدر و پدرکلان من ملاهای نامداری بودند. هزاران مرید و مشتری و مراجع داشتند. ما اصلا از ولسوالی جلریز میدان وردک هستیم. من 25 سال سرکرده‌ی نعت‌خوانان روضه‌ی شاه اولیا در مزار شریف بودم. یک بچه‌ی هفت ساله داشتم در همان‌جا کشت آخرت ما شد. بسیار جگرم خون شده بود. یک روز رفتم و علم مبارک‌شاه اولیا را محکم با چنگال گرفتم و گفتم، یا ولی خدا پیشت زاری می‌کنم که شفاعت مرا پیش الله متعال ببری. پسرم را گرفتی، باید عوضش یکی دیگر بدهی. صبح خانمم خندیده یک قصه را شروع کرد، ولی با گریان تمام کرد. گفت امشب شاه اولیا را به خواب دیدم که سر منبر سخنرانی می‌کرد. گفتم یا مولا بچه مرا به من پس بده، گفت حاجت تو را به شوهرت داده‌‌ام. گفتم من شوهرم را با خود نیاورده‌ام. مولا به دهان دروازه اشاره کرد. دیدم تو پیش دروازه ایستاده‌ای و یک سیب سرخ در دستت هست. مادر اولاتا خندیده این قصه را گفت‌ و گریانش گرفت. گفت شاه اولیا به ما یک پسر دیگر داده. پسرم اصلا قرآن‌خوان به دنیا آمد. نظرکرده شاه اولیا است. حالا در پوهنتون حقوق می‌خواند. می‌خواهد در آینده جنرال شود.»

در مورد جنرالی پسرش از زبان مارشال فهیم توصیف‌هایی کرد که من به این نتیجه رسیدم هیچ پسری که دانشگاه برود ندارد، در اطراف روضه بوده ولی فقط یک نعت خوان ساده بوده است. به هر حال موضوع را پی نگرفتم. پرسیدم چرا از مزار آمدی؟ گفت نعت‌خوانان را از گرد روضه جمع کردند. دیگر کسی به نعت گوش نمی‌کرد. گفتم حالا روزانه چقدر درآمد داری؟ گفت، بعضی روزها دو سه صد می‌شود ولی بیشتر روزها هیچ درآمدی ندارم. هفت نفر عیال چوچ‌و‌پوچ دارم که هر شام در محله‌ی «قلعه‌ی حیدر خان» منتظرم هستند.

پایان

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه