حیات برهنه

خوانشی از رمان «زمستان» اثر ضیا قاسمی

عباس اسدیان
عباس اسدیان
عباس اسدیان، متولد خزان سال ۱۳۷۵ در ولسوالی ورسِ ولایت بامیان است. او در سال ۱۳۹۷ از دیپارتمنت فلسفه‌ی دانشگاه بامیان فارغ‌التحصیل شده و در سال...

از صبح هفتم ثور 1357 که مردم کابل با غرش طیاره‌ها و تانک‌ها سراسیمه از خواب بیدار شده بودند و از رادیو کابل اعلان پیروزی انقلاب خلق را شنیده بودند، جنگ و پس از آن مهاجرت مردم شروع شد. از آن روز تا امروز که من در این کمپ منتظر گرفتن پناهندگی هستم، هر کس که توانسته جان و زندگی‌اش را برداشته و از مملکت برآمده است. خانواده‌ای در افغانستان نمانده که عضوی از آن در کشورهای دیگر آواره نباشد (زمستان، ص 106). این قطعه به‌صورت اجمالی وضعیت افغانستانِ حال حاضر را بازگو کرده است. رمان «زمستان»، جدیدترین اثر سید ضیا قاسمی، روایتی است از مهاجرت، و در کنار آن، آوارگی در وطن. رمان با دیدن‌ مستندی درباره‌ی باغ وحش کابل، در یکی از کمپ‌های مهاجرین در مسیر اروپا، شروع می‌شود و بعد از بازگویی زندگی نسیم شادان در مسیر راه به پایان می‌رسد.

این که بگوییم یک فرد در وطنش آواره است ظاهرا گزاره‌ای متناقضی را به‌کار برده‌ایم، اما واقعیت جامعه افغانستان همین است. اکثر شهروندان آن، در کشور خودشان، مثل یک «آواره» و «بی‌پناه» زندگی می‌کنند. نه عدالت‌ اجتماعی وجود دارد، نه قانون هست و نه کار. در ادامه تلاش می‌کنم با استفاده از رمان «زمستان» روی چند موضوع متمرکز شویم.

حیاتِ برهنه

اگر قرار باشد یکی از پیش‌پاافتاده‌ترین مصداق‌ها برای مفهوم «حیات برهنه» را مثال بزنیم بی‌گمان حیات شهروندان افغانستان مصداق آن خواهد بود. (باید یادآوری کنم که مفهوم «حیات برهنه» ابداع جورجو آگامبن است. معنای ساده این مفهوم بی‌ارزش قلمدادشدن زندگی توده‌ها است).

از حیات شهروندان افغانستان محافظت نمی‌شود، نه‌تنها محافظت نمی‌شود، بلکه هر لحظه در معرض تهدید و نابودی نیز قرار دارد. اما این تهدید بیش از همه از جانب «سیاست» صورت می‌گیرد، یعنی در واقع این ناکارآمدی سیاسی است که باعث شده مردم گرفتار چنین وضعیتی شوند. پیرزنی فرتوت و زجرکشیده با گویش هزارگی می‌گفت «بیچاره عسکرا! خونای‌شِی بَلی اَلَغی‌‌شِیه». یعنی: «نظامی‌های بیچاره! حیات‌شان هر روز در کف دستان‌شان است». او زمانی این سخن را گفته بود که از درگیری پولیس با دزدان و راه‌زنان به او گفته بودند، و این‌که آن‌ها چگونه مجبورند شب‌وروز با این ماجراها درگیر باشند.‌ آن پیر زن این‌گونه نگرانی‌اش را از وضع موجود بیان کرده بود. اما این واقعیت مختص به نظامی‌های افغانستان نیست، تمام شهروندانش در این وضعیت به‌سر می‌برند. به عبارت دیگر «خون همه در کف دستان‌شان قرار دارد». زندگی افغانستانی‌ها، برهنه و محافظت‌نشده هر روز در معرض تهدید قرار دارد، و هر روز کشته می‌شوند. در این‌جا اگر کسی صبح از خانه‌اش بیرون شد و شب سالم به خانه‌اش برگشت خودش را خیلی خوش‌شانس می‌داند. این‌جا حیات برهنه و بی‌ارزش است. رمان «زمستان» به سهم خودش برهنگی این حیات را روایت می‌کند.

وضعیت استثنایی

وضعیت استثنا که شخص حاکم هربار در مورد آن تصمیم می‌گیرد، دقیقا زمانی رخ می‌دهد که حیات برهنه – که معمولا در پیوند مجدد با صور متنوعِ حیات اجتماعی ظاهر می‌شود – صراحتا به پرسش گرفته و به‌عنوان بنیان غایی قدرت سیاسی ملغا شود. آن سوژه‌ی غایی‌ که لازم است تا در آن واحد هم به استثنا بدل شود و هم در دولت‌شهر ادغام گردد، همواره حیات برهنه است (آلن بدیو؛ وسایل بی‌هدف، ص 18).

یک کتله‌ی عظیم از مردم افغانستان مدام در وضعیت استثنایی به‌سر می‌برند (البته مراد من از وضعیت استثنایی در این‌جا وضعیت مخاطره‌آمیز است و به آن معنای فلسفی‌اش توجه چندان ندارم). هیچ فرقی ندارد که این‌ طبقه به کدام قوم تعلق دارند و به کدام زبان صحبت می‌کنند؛ در هر صورت بدبخت و بیچاره‌اند. در یک کلام، این‌ها کسانی‌اند که نه پول دارند و نه قدرت (ترجمه درست قدرت در افغانستان احتمالا این باشد: منبع فساد). این‌ طبقه ابزار است؛ هر وقت قدرت‌مندان خودشان را به آن‌ها نیازمند احساس کردند به آن‌ها رو می‌آورند، اما به محض آن‌که نیازشان برطرف شد خیلی زود فراموش‌شان می‌کنند. البته میزان بدبختی این طبقه آن‌قدر زیاد و فشار زندگی زیادتر است که فراموش می‌کنند روزی قدرت‌مندان به آن‌ها وعده «بهبود وضعیت زندگی‌شان» را داده بودند. از این‌رو، این کتله مردم اکثرا برای‌‌شان دادخواهی نکرده‌اند و وضعیت به همان‌گونه که بود باقی می‌ماند. «زمستان» این وضعیت را به گونه قابل قبول توضیح داده است. مثلا نسیم شادان (شخصیت اصلی رمان) که نه قدرت دارد و نه پول کافی در وضعیت استثنایی به‌سر می‌برد. البته با این‌حال نسیم فرد اخلاق‌مدار نیز است. به‌نظر می‌رسد در جامعه‌ای که عدالت و انسانیت را قبل از همه زیر پا کرده‌اند اخلاقی زندگی‌کردن بسیار دشوار است. برای همین نسیم شبان‌گاه و مخفیانه از خانه‌اش آواره می‌شود.

در کنار این‌ها، به باور من، یکی از نمادین‌ترین و کلیدی‌ترین نکات رمان «زمستان» همان‌جایی است که نسیم شادان به اتاق رییس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل احضار می‌شود تا برای این‌که به خواسته‌ی یک قومندان زورگو تمکین نکرده است، مورد بازجویی قرار بگیرد. نسیم برای این‌که شغل دانشگاهی‌اش را از دست ندهد باید بورسیه تحصیلی نمره‌اول صنف را به قومندان بسپارد، اما او این کار را انجام نمی‌دهد و به این ترتیب شغلش را از دست می‌دهد و از وطنش نیز آواره می‌شود. در حین این‌که نسیم با رییس دانشکده درباره‌ی این موضوع حرف می‌زند، یک پشه خودش را هر لحظه به شیشه پنجره می‌کوبد و تقلا می‌کند تا از اتاق بیرون شود، اما هرگز موفق نمی‌شود. پشه، و یا مگس، اگرچند نمی‌تواند شیشه را بشکند و به رهایی برسد اما هر لحظه آرامش اتاق را به هم می‌زند و در واقع مزاحمت ایجاد می‌کند. حضور او تحمل‌ناپذیر است.

مگس به سبب بی‌توجهی خدمه‌ها به داخل اتاق نفوذ کرده، و این یعنی کسی در این مورد مقصر است. مگس هرچه زودتر یا باید بیرون انداخته شود و یا هم کشته شود؛ زیرا در کنار این‌که او مزاحم است زندگی‌اش نیز هیچ ارزشی ندارد. چیزی و یا کسی که حضورش ارزش و معنا نداشته باشد بیش از همه در معرض نابودی قرار می‌گیرد. این موضوع ما را به سمت ارزش و اهمیت زندگی کسانی می‌کشاند که ما قبلا تذکر دادیم در وضعیت استثنایی به‌سر می‌برند، شاید هم بیش از همه به کسانی باید توجه کنیم براساس اصول اخلاقی زندگی می‌کنند. ولی این مورد آخر بیشتر به «فرد» مربوط می‌شود. آن‌‌چه در این‌جا باید به آن توجه شود «جمع» است.

خوانش نمادین از این موضوع می‌تواند این نکته را بیان کند که زندگی یک کتله‌ی عظیم مردم افغانستان بیشتر از ارزش زندگی همان مگس نیست. این‌ها در واقع همانند همان مگسی‌اند که در درون دفتر رییس دانشکده خودش را هر لحظه به شیشه می‌کوبید تا راه خروج را پیدا کند، اما موفق نمی‌شد. در واقع، این‌ طبقه در وطن‌ خودشان اسیرند. حقوق‌شان عین آب خوردن زیر پا گذاشته می‌شود، و خودشان هم تبدیل به هوموساکر شده‌اند. هر وقت نیاز شد ازشان استفاده می‌شود، اما به محض آن‌که نیازمندی رفع شد به همان راحتی دور انداخته می‌شود که یک دستمال کاغذی تفاله‌شده دور انداخته می‌شود. سرنوشت نسیم شادان بازگوکننده سرنوشت این جماعت است.

اما از طرف دیگر یک تعداد معدود همه‌چیز را به دست دارند: قدرت، پول و بارگاه. این‌ها محفوظ‌اند، از زندگی‌شان محافظت می‌شود. قدرت و پول از آن‌ها محافظت می‌کند. از پس پشت دیوارهای سمنتی و آپارتمان‌های‌شان بدبختی مردم را نگاه می‌کنند؛ مثلا موترهای زرهی دارند و قانون را برحسب میل خودشان تغییر می‌دهند. و این طبقه تا به حال در افغانستان مدام پیروز بوده است. نسیم شادان، به‌عنوان نمونه‌ای کوچک از درون همین جامعه، از دست همین طبقه متواری می‌شود.

آواره و نوشتن

آنچه گفته شد ابعاد اجتماعی رمان «زمستان» را برجسته می‌کرد. از درون‌مایه‌های فردی آن هم نباید غافل ماند.

یکی از پرکاربردترین و شاید هم در عین‌حال منحرف‌شده‌ترین گزاره فلسفی قرن بیستم این سخن آدورنو است: «کسی که خانه ندارد، نوشتن امکانی‌ست برای زیستن». در رمان «زمستان» صورت عینی‌تر این گزاره تبلور یافته است. نسیم شادان آواره و بی‌خانه شده است، او نمی‌تواند زندگی در آوارگی و بی‌خانمانی را تحمل کند. تحمل این نوع زندگی برای او دشوار است، برای همین او به نوشتن روی می‌آورد. نسیم شادان باید بنویسد. نوشتن برای او پناه‌گاه است. او می‌نویسد تا بتواند زندگی در آوارگی را تحمل کند. شاید بهتر از آدورنو ژرژباتای وضعیت نسیم را توصیف کرده باشد. باتای می‌گوید «من می‌نویسم تا دیوانه نشوم». نسیم در عالم مهاجرت و آوارگی به نوشتن پناه می‌برد.

البته که تبعات آوارگی آشکار است. تنهایی، بی‌پناهی، افسردگی و شاید هم بی‌معنایی از مهم‌ترین تبعات آن باشد. معمولا آدم‌ها زمانی که چیزی را در اختیار دارند متوجه اهمیت‌اش نمی‌شوند، اما به محض آن‌که از آن فاصله گرفت آن وقت می‌فهمند که وجود چیزی که قبلا برایش مهم احساس نمی‌شد، چقدر مهم بوده است. ایمانوئل کانت در مقدمه کتاب «نقد عقل محض» می‌نویسد «کبوتر سبک‌بال که هوا را در پرواز آزادانه خود می‌شکافد و مقاومتِ آن را حس می‌کند، می‌توانست تصور کند که پروازش در فضای خالی از هوا بسیار راحت‌تر است» (نقد عقل محض، 71). اما واقعیت این است که پرواز در فضای خالی ناممکن است، زیرا باید نیروی مقاوم و «تکیه‌گاه»ی باشد تا به واسطه آن پرواز ممکن شود، و هوا همان تکیه‌گاه است. یعنی به واسطه هوا است که پرواز برای کبوتر ممکن می‌شود. شبیه به قضیه‌های از این دست در مورد آدم‌ها هم صدق می‌کند. یکی از این موارد اهمیت حضور دیگران است. گاهی ما شاید به این نکته فکر کنیم که دیگری همیشه برای ما مزاحم است و اگر در تنهایی به‌سر می‌بردیم زندگیِ به مراتب بهتر و راحت‌تر می‌داشتیم. اما این با واقعیت جور درنمی‌آید. واقعیت و تجربه‌ی آدم‌ها چیزی خلاف این را ثابت کرده است. نسیم به درستی به این نکته پی برده است: «آدمی به بوی آدمی زنده است. آدمی با بودن، حتا یک نفر در پهلویش، دل می‌گیرد و ترسش کم‌تر می‌شود» (ص17). شاید هم نسیم شادان بعد از آن‌که تنهایی را تجربه کرد به اهمیت حضور دیگران در زندگی پی برد و فهمید «آدمی به بوی آدمی زنده است».

خانه‌ی پروانه‌ها

دست آخر هم این‌که رمان «زمستان» در جست‌وجوی یافتن پاسخ برای این پرسش است که خانه‌ی پروانه‌ها کجاست؟ یا پروانه چگونه و در کجا خانه‌ می‌سازد؟ این یکی از سوالاتی است که ذهن نویسنده رمان را به‌شدت درگیر کرده است، و البته این سوال به هیچ‌وجه بی‌ربط به وضعیت بی‌خانمانی افغانستانی‌ها نمی‌باشد. به هرحال، شاید پروانه خانه داشته باشد، شاید هم نداشته باشد؛ نویسنده رمان در این مورد چیزی نمی‌داند. این نکته چندان مهم هم نیست. مهم این است که بدانیم خانه‌ی آوار‌گان، و با توجه به نکاتی که گفته آمدیم، خانه‌ی افغانستانی‌ها کجاست؟ به راستی، آیا با این وضعیت وطن برای ما خانه می‌شود؟ به‌صورت قطعی پاسخ «بلی» است، اما چگونه؟

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه