منطق سیاسی انتخابات و تقسیم قدرت در کشور همواره براساس قومیت شکل گرفته است که در آن انگارههای اکثریت و اقلیت دست باز داشته است. در بنبست ناشی از مقاطعهی تیم اصلاحات و همگرایی با کمیسیونها و احتمال فروپاشی کل پروسه در صورت عدم اقناع این تیم، کاملا محرز بود که یک طرف قضیه میخواهد تابوی تقسیم قدرت براساس قومیت را دور زند و طرف دیگری قضیه تمام همش براین است که از دهلیز اکثریت قومی به ارگ ریاست جمهوری برسد.
دیدیم که این مقوله قطع نظر از علقههای بیرونی که در آن متصور است، روند انتخابات را به چالش کشید و تا مرز انحطاط و فروپاشی کامل پیش برد. بعد از غوغای بزرگی که در روز 24 جوزای سال جاری مبنی بر تقلب سازمان یافته و مدیریت انتخابات توسط حلقات خاص از داخل ارگ و بیرون از مرزهای کشور دیدیم که مرتبا اوضاع به سوی وخامت پیش رفت و فضای انتخابات کاملا ملتهب شد، تا جایی که تیم اصلاحات و همگرایی پرده از تشکیل دولت موازی با دولت برآمده از انتخابات برداشت.
تلاشهای متفرقه برای بیرون شدن از بنبست توسط سازمان ملل، اتحادیهی اروپا و در تازهترین مورد، کشور آلمان نتوانست گره کور انتخاباتی را باز کند و یخ روابط دو تیم پیشتاز را آب سازد. نشانهها میرسانند که اوضاع بهخوبی بهنفع بازیگران پشت پردهی انتخابات شکل گرفته و ایدهآل میگردد تا اینکه دیروز دیدیم که تیم اصلاحات و همگرایی دفعتا با یک چرخش صد و هشتاد درجهای، نشانههایی از تمایل به برگشت به روند را از خود نشان داد؛ چنانچه عطا محمد نور، والی بلخ، مهمترین چهرهی تأثیرگذار در سمتوسودهی تیم اصلاحات و همگرایی بستهی پیشنهادیای را برای بیرون رفت از معضل پیش آمده عنوان کرد. اگرچه این طرح، طرح نپختهای به نظر میآید، ولی در کل نمایانگر این است که تیم اصلاحات و همگرایی از شوک ورق برگشتن آنی فارغ شده و دوباره منافع تمیش را در حول و حوش چانهزنیهای ممتد با تیم رقیب تعریف میکند و کشور را به سوی یک نوع انارشیسم کوتاهمدت سوق نمیدهد.
از اول بازی کاملا هویدا بود که هردو تیم در تیررس یک تفنگ نامرئی قرار گرفتهاند و نمیتوانند از محدودهی دید ارگ خارج شوند و سایهای همواره از ورای دیوارهای بلند ارگ بهدنبالشان خواهد بود. قاعدهی بازی که از طرف ارگ روی تختهی انتخابات پهن شده بود، این بود که هردو فیگور پیشتاز از هرگوشهی بازی که وارد میدان شوند، مات شوند.
هدف از راهاندازی این بازی همانا طرح بقای سیاسی تیم حاکم بر قدرت سیاسی آیندهی افغانستان بود که الحق با مدیریت کاریزمایشان توانستند انتخابات رابه بنبست و انحطاط بکشانند. این بازی در سه مرحله بهکار گرفته شد:
در مرحلهی نخست، در دور اول باید به تیم اصلاحات و همگرایی میدان داده شود تا حبابی از یک پیروزی کاذب در درونش شکل بگیرد، ولی انتخابات به دور دوم کشانده شود. در دور دوم دفعتا این حباب پاره گردد و اصلاحات را دستخوش یک نوع هرجومرج روانی سازد تا دست به اقداماتی زند که افکار عامه را علیه خودش تحریک نماید؛ چنانچه دیدیم که تیم اصلاحات در یک حالت اغمای سیاسی، حتا سخن از دست بردن به تفنگ و پاردایم نوستالژیک به دههی هفتاد از خود نشان داد.
در مرحلهی دوم، در چنین وضعیتی که تیم اصلاحات و همگرایی در یک شوک سیاسی ناشی از ورق برگشتن قرار دارد، اوضاع طوری مهندسی شود که تیم تحول و تداوم در محراق قرار گیرد و این کار به این قیمتی صورت میگیرد که کتلههای بزرگی که برای جای پا باز کردن در آیندهی قدرت سیاسی در کمین نشستهاند، با شعار «عدم سهیمهبندی» قدرت، در اردوی عبدالله جمع شوند تا فضا بیشتر التهابی گردد.
در مرحلهی سوم، با وارد کردن فشار بر کمیسیونها و بیتفاوتی در قبال شکایات واصله مبنی بر تقلب گسترده و جانبداری غیرمستقیم از نامزد طرف، کاری کند که هردو فیگور پیشتاز دست به اقداماتی زنند که کشور در لبهی پرتگاه بحران قرار گیرد و آن وقت است که بقای سیاسیشان در این محدوده تضمین میگردد.
بنبست پیش آمده، سناریویی است که ارگ آن را نوشته است و اگر نامزدان پیشتاز دیرتر بجنبند، شکی نیست که این فیلم اکران شود. حال قراین نشان میدهند که هم اشرف غنی و هم عبدالله به نیت ارگ پی بردهاند که چه سناریویی را علیهشان به چرخش درآورده است که سخن از همکاریهای تخنیکی با نظارت سازمان ملل میزنند و همچنان گفته میشود که یونس قانونی از آدرس تیم اصلاحات و همگرایی با تیم تحول و تدوام روی یک میکانیزم سیاسی مشترک برای بیرون شدن از بنبست کنونی کار میکند، که هریک از این دو موضوع میتوانند گره کور سیاسی را باز کنند و بازی را بهنفع مردم افغانستان به فرجام برند.
