بابای ملت هند امپراتور جلال‌الدین اکبر است، نه گاندی

اطلاعات روز

نویسنده: مارکندی کاتجو (عضو پیشین دادگاه عالی هند)[i]
مترجم: محمد ستوده

مهاتما گاندی در هند و محمدعلی جناح در پاکستان با لقب «بابای ملت» شناخته می‌شوند. واقعیت اما این است که بابای هردو ملت (هند و پاکستان) که در حقیقت ملت واحدند و بایستی دوباره متحد شوند، جلال‌الدین اکبر، امپراتور کبیر مغولی است.[ii]

آنچه که اکنون ما هندی‌ها هستیم عمدتا به‌دلیل بنیان مستحکمی است که پس از آشوکا، توسط اکبر کبیر گذاشته شد؛ کسی که احتمالا بزرگ‌ترین فرما‌ن‌فرمایی بوده که تا کنون جهان شاهدش بوده است. اگر امروزه همه‌ی ما فارغ از هویت‌های کوچک فرقه‌ای چون مسلمان، هندو، سیکهـ، جین، زردشتی و سایر فِرق، زیر چتر هویت واحد هندی زندگی‌ می‌کنیم، به خاطر رفتار مدبرانه‌‌ی امپراتور اکبر است.

و اما مصیبت این است که بسیاری از هندوها اکبر را مسلمان و تعداد کثیری از مسلمانان وی را به‌دلیل برپایی مراسم هندوها در کاخ‌اش، هندو می‌دانند. همین موضوع شاهدی بر ادعای من است که می‌گویم نود درصد هندوها و مسلمانان هند ابله‌اند. واقعیت این است که اکبر یک هندی اصیل بود با آن‌که یک مسلمان سنی نیز بود.

اکبر متوجه شد که هند از نظر دینی و اجتماعی یک کشور بسیار متنوع است؛ به همین دلیل تنها راهی که به باور او می‌توانست چنین کشوری را متحد نگه دارد، احترام گذاشتن برابر به تمام گروه‌های قومی و همه‌‌ی ادیان و مذاهب بود.

پالیسی خردمندانه‌‌ی اکبر تحت نام «صلح کل» که همانا تساهل جهانی ادیان بود، از درک همین موضوع برخاسته بود. گرچند تلاش او برای ایجاد آیین تازه که آن را «دین الهی» می‌نامید، موفق نشد، اما پالیسی «صلح کل» او کامیابی بسیار بزرگ بود.

بدین لحاظ، جلال‌الدین اکبر بسیار پیش‌تر از زمانه‌‌ی خویش می‌زیست. او حتا پیش‌تر از اروپایی‌ها می‌زیست که در آن زمان همدیگر را تحت نام دین قتل عام می‌کردند؛ چنانکه کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها همدیگر را و هردو گروه، یهودی‌ها را قتل عام می‌کردند. برای مثال قتل عام معروف سن بارتلمی [iii]در سال 1572م که اقلیت پروتستان فرانسوی[iv] توسط کاتولیک‌ها قتل عام شدند، قتل عام پروتستان‌ها توسط دوک‌آلوای هسپانوی[v] در هالند، زنده سوختاندن[vi] دیگراندیشان در جریان تفتیش عقاید، قتل عام بعدی کاتولیک‌ها در ایرلند توسط کرومویل و قتل عام دو جانبه‌‌ی کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها در جنگ سی ساله‌‌ی آلمان (1618 ـ1648م) و همچنین کشتار یهودیان توسط مسیحیان در سراسر اروپا که در جریان جنگ جهانی دوم (1939 ـ 1945) در هولوکاست به اوج خود رسید.

من در جریان قضاوتم در دادگاه عالی هند در سال 2011م[vii] دریافتم که: «معمار هند جدید، امپراتور کبیر مغول، جلال‌الدین اکبر بوده است. او کسی بوده که به افراد تمام جوامع به صورت برابر احترام قائل بوده و آنها را بدون ملاحظات دینی و طبقاتی و سایر مرزبندی‌ها، بر اساس شایستگی‌شان در مناصب بلند دولتی می‌گماشته است.»

امپراتور جلال‌الدین اکبر با حضور علمای تمام ادیان، مجالس بحث دایر می‌کرد و نه تنها به علمای اسلام احترام قائل بود، بلکه علمای هندو، مسیحی، زردشتی، سیکهـ و سایر ادیان را نیز به همان اندازه محترم می‌شمرد. آنهایی که به دربار او می‌آمدند پذیرایی و احترام می‌شدند. امپراتور گاهی به تنهایی به سخنان و دیدگاه‌های آنان گوش می‌داد و گاهی نیز در «عبادت‌خانه» مباحث آنان را می‌شنید. عبادت‌خانه همان جایی بود که پیروان تمام ادیان گردهم می‌آمدند و با روحیه‌‌ی تساهل و مدارا تبادل نظر می‌کردند. آن عبادت‌خانه تا هنوز در فتح‌پور سیکری موجود است.

فلسفه‌‌ی مدارای دینی اکبر و ارج‌گذاری مساویانه‌‌ی او به تمام فرقه‌های اجتماعی، در زمان کنونی که معمولا اقلیت‌های اجتماعی هدف کشتار و ترور واقع می‌شوند، بیش از آن زمان مورد نیاز است.

امپراتور اکبر، پالیسی خویش را ذیل عنوان «صلح کل» عرضه کرد که به معنای مدارای جهانی تمام ادیان و فرقه‌هاست. او «جزیه» را در سال 1564م و حق‌الزیارت را در سال 1563م برای هندوها ملغی کرد و به همسر هندوی خود اجازه داد تا حتا پس از ازدواج نیز برپایی مراسم مذهبی خویش را دوام دهد. قصر «جودا بایی»[viii] در فتح‌پور سیکری که مطابق الگوی معماری مذهب هندو ساخته شده است، گواه این مدعاست.

در سال 1578م یک پیشوای دینی زردشتی به نام «دستور مهرجی رانا» به دربار امپراتور دعوت شد و در باره‌‌ی دین زردشتی با امپراتور اکبر به تفصیل صحبت کرده و او را از تعالیم آن دین آگاه کرد.

همچنان راهبان یسوعی چون انتونیو مانسریت، رودالفو اکواویوا و فرانسسکو هنری‌کویس و دیگران نیز به درخواست امپراتور به دربار او آمدند و در باره‌‌ی تعالیم مسیحیت به شاهنشاه معلومات دادند.

امپراتور همچنان با گورو امرداس و گورو رام‌داس دیدار کرد و با آیین سیکهـ آشنا شد.[ix] بنابراین، آن‌گونه که در تاریخ کمبریج هند (جلد چهارم دوره‌‌ی مغول) آمده است، امپراتور خیال داشت که برای تمام مردم سرزمین‌اش جایگاه پدر را داشته باشد، نه اینکه تنها رهبر مسلمانان باشد. بدین سبب، او خیلی پیش‌تر از زمانه‌‌ی خویش زندگی می‌کرد.

جواهر لعل نهرو در کتاب «کشف هند» نیز در باره‌‌ی او چنین نوشته است: «موفقیت اکبر حیرت‌انگیز است؛ زیرا او برای تمام فرقه‌های هند حس یک‌پارچه‌گی را به میان آورد.»

در سال 1582م امپراتور یک هیأتی از آیین جین را دعوت کرد که شامل هیراویجایا سوری، بهانو چاندرا اوپدیهایا و ویجایاسینا سوری بودند. تعالیم «عدم خشونت» آیین جینیزم تأثیر عمیقی بر امپراتور گذاشت و حتا در زندگی خصوصی او نیز نفود کرد. او بر خوردنی و نوشیدنی خویش محدودیت وضع کرد و بالاخره به مدت چندین ماه در سال، از خوردن گوشت خودداری نمود.

با آنکه شکار یکی از سرگرمی‌های مورد علاقه‌‌ی امپراتور بود، از آن صرف نظر کرد. او بر ماهی‌گیری محدودیت وضع کرد، زندانیان و پرنده‌های قفسی را آزاد کرد. در روزهای مشخص، ذبح حیوانات ممنوع بود و بالاخره در سال 1587م تقریبا نیمی از روزهای سال، این کار ممنوع شد.

ارتباط اکبر با آیین جین از اوایل سال 1568م زمانی که پدماسوندر از «نگپوری تاپاگاچه» مورد ارج‌گزاری او قرار گرفت، آغاز شده بود. آن‌گونه که در کتاب «امپراتوری مغول» اثر داکتر ایشواری پرساد آمده است، پیروان جین تأثیر به‌سزایی بالای امپراتور اکبر داشتند.

باری روی موضوع یکی از مراسم مذهبی آیین جین به نام پانسادها[x]، بحث‌گفتاری میان راهبان جینِ بودی‌ساگر از تاپاگچا و سودا کیرتی از کهارتارگچا برگزار شد که برای برنده‌‌ی بحث از جانب امپراتور لقب «جگت‌گورو» داده شد.

امپراتور با شنیدن فضایل هیراویجایا سوری در سال 1582م دعوت‌نامه‌ای را از طریق نائب‌السطنه‌‌ی مغول در احمدآباد برای وی فرستاد.

سوری آن دعوت‌نامه را به دلیل اهمیت دینی آن پذیرفت. نائب‌السلطنه مبلغی را برای هزینه‌‌ی سفرش نیز در نظر گرفت، اما سوری آن را نپذیرفت. آن هیأت متشکل از هیراویجایا سوری، بهانو چاندرا و اوپادیایا و ویجایا سن سوری بود که پای پیاده به سوی فتح‌پور سیکری حرکت کردند و طبق رسم خودشان، آن مسیر را با نان گدایی پیموند، اما وقتی به در بار امپراتور رسیدند، با تشریفات برازنده‌‌ی مهمانان شهنشاهی از آنها پذیرایی شد.

هیراویجایا با ابوالفضل [علامی] پیرامون آموزه‌‌ی «کارما»[xi] و همچنان در باره‌‌ی خدای یکتای غیرشخص‌گونه، بحث و گفت‌وگو کرد. زمانی که وی را با امپراتور معرفی کردند، او به دفاع از یک دین حقیقی سخن گفت که اساس ایمان آن باید «دایا» باشد که به معنای شفقت و مهربانی است. در چنین دینی، خداوند یکی‌ست گرچه در باورهای متفاوت، او را به نام‌های متفاوت می‌خوانند.

امپراتور رهنمودهایی را در مورد «دارما»[xii] از زبان هیراویجایا سوری که تعالیم آیین جینیزم را برایش توضیح داده بود، دریافت کرد. او در باره‌‌ی وجود خدا و ویژه‌گی‌های یک پیشوای راستین نیز با امپراتور گفت‌وگو کرد و به او «آهیمسا»[xiii] را توصیه کرد که به معنای عدم کشتار است.

امپراتور متقاعد شد که ذبح حیوانات را به مدت شش ماه در گجرات ممنوع کرده و قانون مصادره‌‌ی اموال افراد متوفا، جزیه و سولکا ( احتمالا حق‌الزیارت هندوها) را لغو و زندانیان و پرنده‌های قفسی را آزاد کند.

سوری به مدت چهار سال در دربار اکبر ماند و در سال 1586م به گجرات برگشت. او دانش فراوانی را در باره‌‌ی جینیزم به اکبر منتقل کرد و بالمقابل امتیازات زیادی برای آیین خویش کمایی نمود.

گفته می‌شود که امپراتور تعهد کرد تا دیگر شکار نکند. او همچنان تمایل نشان داده بود که برای همیشه از خوردن گوشت خودداری کند؛ زیرا برایش مشمئزکننده شده بود.

زمانی که سوری به طرف احمدآباد حرکت می‌کرد، امپراتور به او متن «پدما سوندر»[xiv] را پیشکش کرد که در کاخ خودش نگهداری می‌شد و با اصرار از وی خواست تا آن را منحیث تحفه بپذیرد.

آن‌گونه که در کتاب «آیین اکبری» نوشته‌‌ی ابوالفضل آمده است، امپراتور اکبر از خوردن گوشت در روزهای جمعه و یکشنبه و برخی از روزهای دیگر خودداری می‌کرد. همین پالیسی‌های خردمندانه‌‌ی اکبر در باب تساهل میان ادیان بود که باعث تداوم امپراتوری مغول شد. بنابراین، تنها همان پالیسی می‌تواند کشور را به‌رغم تنوع دینی و اجتماعی آن، متحد نگه دارد.

امپراتور اکبر با درگاه اجمیر شریف (زیارت شیخ بزرگ خواجه معین‌الدین چشتی) بسیار ارادت داشت. او سفر نخست خویش را از آگره تا اجمیر شریف، در حالی که جامه‌‌ی پاک و سفید بر تن داشت، با پای پیاده انجام داد. پس از آن نیز چندین سال به زیارت اجمیر شریف می‌رفت و ده یا دوازده مایل آخر را پیاده می‌پیمود.

علاوه بر آن، امپراتور به شیخ سلیم چشتی که در غاری در تپه‌‌ی سیکری زندگی می‌کرد بسیار ارادت داشت. در ملاقات نخستن، آنگاه که سیکری فقط جنگلی روی یک تپه بود، امپراتور چهل مایل را با جامه‌‌ی سپیدِ زیارت، از اگره تا آنجا پیاده به زیارت شیخ رفت و نگرانی خویش را با وی در میان گذاشت؛ زیرا امپراتور فرزندی نداشت تا سلسله‌‌ی امپراتوری را پس از وی تداوم دهد.

شیخ گفت که خداوند چهار فرزند به امپراتور خواهد داد. زمانی که نخستین فرزند او از بطن «جودا بایی» به دنیا آمد، نام او را سلیم گذاشتند. پس از آن، پایتخت جدیدی در سیکری ساخته شد که آن را «فتح‌پور سیکری» نام گذشتند.

اکبر به تمام ادیان احترام فراوان داشت و هیچ نشانی از فرقه‌گرایی را نمی‌توان در وی یافت. هندوهایی مثل تودارمال، من‌سینگ، بیربال و دیگران مناصب بلندی در دربار او داشتند و عمدتا فرماندهان نظامی نیز هندو بودند.

مصیبت اما این است که در هند امروز، نود درصد مردمِ ابله زندگی می‌کنند و حتا نمی‌دانند که پدر واقعی ملت‌شان چه کسی است.

گفته می‌شود که گاندی در سال 1947م ما را به استقلال رساند. چنین چیزی قطعا اشتباه است. او با ایراد خطابه‌های عمومی که پیوسته در آن ایده‌های دین هندو مانند رام راجیا، گاورکشا (محافظت از گاو) وارناشراما (سیستم کاست) برهماچاریا (تجرد) و غیره تبلیغ می‌شد و همینطور با تزریق مداوم دین در سیاست موجب شد تا مسلمانان به سمت سازمان‌های بنیادگرایی چون «مسلم‌لیگ» سوق یابند.

این کار در خدمت سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» انگلیس بود. او با منحرف کردن مبارزات استقلال‌طلبانه‌‌ی واقعی علیه انگلیس در هند که توسط مبارزان بزرگی چون بگت‌سینگ، چاندراشیکر آزاد، سوریاسن (ماستردا)، اشفق‌الله، رام پرساد بسمل، راجگورو، سوکدیو، خدیرام باس و دیگران به سمت شبکه‌های بی‌خاصیت و مزخرفی مثل «ستیاگره»[xv]، تضمین می‌کرد که هند نباید مستقل شود.

پس چرا بریتانیا هند را ترک کرد؟

این کار، هرگز به خاطر نمایش‌هایی مثل روزه گرفتن و «راه‌پیمایی نمک»[xvi] و کارهای از این دست که گاندی آن را انجام می‌داد، نبود. آیا کسی یک امپراتوری را با چنین نمایش‌ها شکست داده می‌تواند؟ مبارزه‌‌ی واقعی برای آزادی، همیشه مبارزه‌‌ی مسلحانه است؛ زیرا هیچ امپریالیستی بدون مبارزات مسلحانه جایی را ترک نمی‌کند.

آیا امریکا مبارزات استقلال‌طلبانه‌‌ی خود علیه انگلیس را در سال‌های 1775ـ1781م با اهدای دسته‌های گل و گیاه به سربازان انگلیسی شروع کردند یا با سربازهای مسلحی که تحت قیادت جورج واشنگتن می‌رزمیدند؟ آیا بولیوار (معروف به آزادی‌بخش بزرگ) در امریکای لاتین مبارزات خود را علیه هسپانوی‌ها توسط گروه‌های رزم‌جو انجام داد یا با «ساتیاگره»؟

آیا «هوشی مین»[xvii] با تفنگ به جنگ فرانسه رفت یا با راه‌پیمایی نمک؟ آیا چینایی‌ها با روزه گرفتن و آوازخواندن علیه جاپانی‌ها مبارزه کردند؟

نه، دلیل اصلی که بریتانیا هند را ترک کرد این بود که در جریان جنگ دوم جهانی توسط حمله‌‌ی آلمان بسیار ضعیف شده بود و در واقع اگر امریکا به دادش نمی‌رسید، تحت اشغال آلمان قرار می‌گرفت. بریتانیا متوجه شد که نمی‌تواند به لحاظ سیاسی، هند را تحت کنترول داشته باشد؛ بنابراین، عقب نشست.

همچنان امریکا نیز بر آنها فشار آورده بود تا از هند خارج شوند. اکنون زمان آن رسیده است که هندی‌ها حقیقت را درک کنند و بدانند که پدر واقعی ملت کیست.

هند کشوری فوق‌العاده متنوع است. اگر بخواهیم متحد بمانیم و پیشرفت کنیم، تنها پالیسی که می‌تواند کارا باشد، همان پالیسی اکبر است که باید به تمام ادیان و گروه‌های اجتماعی احترام برابر قایل شویم. اگر او پدر واقعی ملت است، دلیلش همین است.

امروزه وقتی فضای آدم‌کشی جنایات و ستم بر اقلیت‌ها و اختلافات طبقاتی و مردمی را می‌بینیم، به اهمیت آن پالیسی بیش از هر زمانی پی می‌بریم.


[i]. Emperor Akbar, not Mahatma Gandhi, is the father of our nation (published on September 2018: dailyo.in)

[ii] . سلسله‌ی امپراتوری مغولی هند بیش از 330 سال (1526ـ1857م) بر هندوستان آن زمان حکومت کرد و زبان رایج در این دوره، فارسی بود. سبک شعر هندی در دربار حاکمان همین سلسله شکل گرفت. اکْبَرشاه یا ابوالفتح جلال‌الدین محمد اکبر، معروف به «مغول اعظم» و «اکبر کبیر» سومین پادشاه این سلسله (1556ـ1605م) به خیرخواهی، شجاعت و خردمندی مشهور است و نام او را در کنار آشوکا یکی از تأثیرگذارترین پادشاهان در تاریخ هند و بزرگ‌ترین پادشاه آن سرزمین یاد می‌کنند. بنای معروف «تاج محل» نیز توسط شاه‌جهان فرزند جهانگیر فرزند اکبر (پنجمین پاشاه این سلسله) ساخته شد. (توضیحات مترجم)

[iii] . St Bartholomew day

3 . Huguenots

[v] . Spanish Duke of Alba

[vi] . auto de fe

[vii] . Hinsa Virodhak Sangh Vs Mirzapur Moti Koresh Jamaat, 2011.

[viii] . Jodha Bai

[ix] . The Mughal Empire by RC Jajumda

[x] . Pansadha

[xi] . Karma

[xii] . dharma

[xiii] . Ahimsa

[xiv] . Padma Sunder

[xv] . satyagraha

[xvi] . Salt march

[xvii] . Ho Chi Minh

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه