احتمال میرفت که متغیرهای بُنبست ناشی از عدم تعامل و همکاری دستهی اصلاحات و همگرایی با کمیسیونهای مستقل انتخاباتی و متهم کردن مدیران ارشد انتخاباتی و دولتی به تقلب گسترده و سازمان یافته بهنفع یک تیم خاص، تحریم شمارش آرا، فراخواندن ناظران دستهی اصلاحات و همگرایی از مراکز شمارش آرا و نشر پادکستها یا نوارهای صوتی مبنی بر تقلب بهنفع تیم تحول و تداوم، عملا روند پیشرفت انتخابات را متوقف سازند، اما برعکس، شاهد سماجت بیشتر کمیسیونها بر تداوم روند گردیدیم و در چرخش کار کمیسیونها هیچ سکتگیای رونما نگردید و کمیسیون مصمم است روز چهارشنبه، 11 سرطان نتیجهی ابتدایی را اعلان نماید.
تیم اصلاحات و همگرایی برای دوباره برگشتن به روند، پیششرطهایی را منظور کرده بود که تنها روی یک مورد آن که برکناری امرخیل بود، کار شد و دو مورد باقی مانده که یکی عدم تناسب نفوس ولایتهای مورد منازعه با واجدین شرایط رایدهی و دیگری، شرکت بیش از هفت میلیون نفر در دور دوم انتخابات است، اصلا کاری نشده است، لذاست که دستهی اصلاحات همگرایی به پیشگزینهها و اهرمهای فشاری مانند تظاهرات خیابانی متوسل شدند که بازهم کاری از پیش نبرد و این دسته را بر آن خواهد داشت که به گزینههای دیگری که در دستور کارش قرار دارد، متوسل شود.
یکی از آن گزینهها، نافرمانیهای مدنی است که عمدتا برای عدم مشروعیت یک روند یا یک ساختار سازماندهی میشود و در واقع تلاشی است برای سلب مشروعیت از یک میکانیزم خاص که هرنوع برآیندِ این میکانیزم را به چالش میکشاند.
دیدیم که صدها هزار نفر از اکناف کابل در چهارراهی فوارهی آب در بیخ گوش ارگ فریاد «ما تقلب نمیخواهیم» را سر دادند و چهرههای شاخص از هر حوزه در میان انبوه مظاهرهچیان به چشم میخوردند، از برادر رییس جمهور کرزی گرفته تا برخی وکیلان پارلمان و کسبهکاران صنفی، حال چرا در مقابل ارگ ریاست جمهوری، چرا در مقابل کمیسیونها نه؟
بدیهی است که دولت افغانستان پس از پانزدهم جوزای سال جاری دیگر در مسایل کلان کشوری قانونا حق اعمال نظر ندارد، یعنی براساس قانون اساسی کشور، دولت پس از پانزدهم جوزا و تکمیل شدن سال پنجمش، دیگر مشروعیت ندارد. این میرساند که ما حالا در خلای قدرت بهسر میبریم و دولتی که مشروعیتش را از دست داده، چگونه میشود که گره کور این بنبست را باز نماید؟
تجمع هواداران دستهی اصلاحات و همگرایی در مقابل ارگ این را میرساند که در مهندسی بنبست پیش آمده، تیم حاکم دست دارد و فروکش ساختن این تنش نیز در دست حامد کرزی است؛ چنانچه محمود کرزی، برادر رییس جمهور این اتهام را بر وی وارد ساخت که برای بقای سیاسی خویش، انتخابات را مدیریت کرده است.
وقتی انگشتها ارگ را نشانه میگیرند، در حقیقت پرده از مهندسی انتخابات برمیافتد. حامد کرزی برای بقای سیاسیاش کوشیده است بهنحوی هردو تیم پیشتاز را از خود سازد؛ چنانچه دیدیم، مهرههای درشتی که از طرف اتاق فکر تیم حاکم روی صحنهی بازی سوار شده بودند، یکی پس از دیگری به اردوی اصلاحات و همگرایی پیوستند. تا جایی که گمانهها به این محور شکل گرفتند که برندهی نهایی عبدالله است، ولی دیدیم که سناریو چیز دیگری است که در دور دوم کارش را کرد.
حامد کرزی که در فروپاشی دستهها نبوغ عجیبی دارد، روی دو بستر در مهندسی انتخابات حساب باز کرده یا بازی را در دو استقامت رهبری کرده است:
یک، وضعیت باید طوری پیش برود که پیروز قطعی انتخابات از صندوقهای رای سر بیرون نکند و اوضاع به وخامت پیش بگراید و بگومگوهای انتخاباتی بین دو دستهی پیشتاز آنقدر داغ گردد که احتمال فرورفتن کشور در بحران تقریبا قطعی گردد. آن وقت خودبهخود زمینهی بودن وی در قدرت فراهم میگردد؛ چنانچه وضعیت کنونی دال بر همین مدعای ماست.
دو، ولادیمیر پوتین بانی یک استراتژی برای بودن در قدرت شد که امروز آن استراتژی تبدیل به «مدل» شده است و آسانترین سازوکار برای بودن یا ماندن در قدرت است. در مدل «پوتین-مدویدف»، چنانچه در روسیه دیدیم، پویتن برای ماندن در کرملین، مدویدف را روی کار آورد و حضورش را در قدرت سیاسی روسیه بیمه ساخت.
حالا کرزی با گرفتن هردو تیم پیشتاز در حوزهی میدان مقناطیسی نفوذ خویش میکوشد همین مدل پوتین-مدویدف را احیا کند و کما فیالسابق مرد اول کشور باشد، ولی ناگفته نباید گذاشت، تجربه ثابت ساخته است که ایجاد بحران خیلی آسان است و کنترول آن بسیار مشکل. اگر سناریوی ارگ روی این دو گزینه شکل گرفته باشد، میبینیم که اوضاع از مدیریت کرزی نیز دارد خارج میشود؛ زیرا اگر کمیسیون روز چهارشنبه نتایج ابتدایی را بدون جلب رضایت دستهی اصلاحات و همگرایی اعلان نماید، این تیم را بر آن خواهد ساخت که به حربهی بعدیاش که ایجاد دولت مستقل است، تشویق نماید؛ زیرا دیگر نافرمانی مدنی راهگشا نیست.
ایجاد یک دولت مستقل موازی با دولت برآمده از انتخابات دور دوم، اتاق فکر تیم حاکم و دستهی تحول و تداوم را برآن میسازد که میدان را برای قوای مسلح کشور واگذارد. قوای مسلح ناگزیر است که با یکی از دستهها طرف شود و رقیب را سرکوب کند که در این صورت احتمال فروپاشی قوای مسلح از درون میرود که عملا کشور را تجزیه خواهد کرد.
همگامی قوای مسلح با تیم تحول و تدوام بستر شورشگری از شمال و مرکز کشور را علیه خودش بازمیسازد و همچنان دستگیری قوای مسلح از اصلاحات و همگرایی، زمینهی پیوستن تیم تحول و تدوام و حکومت را با برادران ناراضی تقویه میکند. از اینرو، قوای مسلح تن به چنین ریسکی نخواهد داد. تنها گزینهای که قوای مسلح را امیدوار میسازد، همانا کودتای نظامی علیه دولت و هردو دستهی پیشتاز است، تجربهای که در مصر و تایلند اتفاق افتاد.
فکر کنم بهتر همان است که کرزی پیش از اعلان نتایج قسمی و ابتدایی، دست از این مانور سیاسی بردارد و الا مدیریت بحران از دستش خارج خواهد شد و تاوان بزرگی را بر مردم ما تحمیل خواهد کرد.
