بتول محمدی
توجه تاریخنویسان کشور بیشتر منحصر به روایت کارنامههای مردان و روایتهای مردانه بوده است؛ از جنگها تا پیروزیها، پیمانها، رویدادهای مهم سیاسی و تصمیمگیریهای بزرگ ملی اغلب با نقش مردان روایت شده است. درحالیکه بانوان نیز نقش پیدا و پنهانی در رویدادهای بزرگ سیاسی و جهتگیریهای حکومتی و حتا تعیین سرنوشت حکومت و زمامداری داشته است؛ اما نقش آنان کمتر روایت شده است. این نوع نگاه بیشتر تأثیرپذیر از ذهنیت حاکم مردسالارانه در جامعه از گذشتهها تا اکنون است که نقش زنان در تصمیمگیریهای بزرگ ملی بایکوت شده و فداکاریها و تلاشهای اغلب سازنده آنان به معرفی گرفته نشده است.
به جز از ملالی و ملکه ثریا متون تاریخی و بازتابهای امروزی آن متون، در مورد بانوان دیگر کشور بهخصوص سرور سلطان، همسر حبیبالله خان و مادر شاه امانالله که نقش سازنده و مهم در مشروطهخواهی، اصلاحات ملی و حتا بازپسگیری استقلال کشور داشت، اندک و ناچیز است.
در این مقاله ابعاد زندگی یک ملکهای برجسته میشود که بارزترین نقش را در دگردیسیهای سیاسی کشور داشته و کارگردان اتفاقات مهم و سمتوسودهی تاریخ معاصر افغانستان، بوده است.
در اوخر قرن نزدهم میلادی و در بحبوحه بیماری شاه مستبد و بیرحم، عبدالرحمان خان، تصمیم درباریان بر آن شد که خبر ناخوشی احوال و بیماری شاه در چهار دیوار قصر سِری بماند و به بیرون درز نکند.
حبیبالله خان، ولیعهد شاه در چندقدمی رسیدن به قدرت قرار داشت. حکومت مقتدری که عبدالرحمان با کیاست مستبدانه و دیکتاتورانه دامان خوانین محلی را از ملوکالطوایفی کوتاه کرده بود و سپاه نیرومند و مجهزی را میرفت که بعد از خود به میراث بگذارد.
در چنین احوالی حلیمه سلطان، همسر عبدالرحمان و ملکه آن عهد، مقدار قابل توجهی از طلا و خزاین سلطنتی را برای به قدرترساندن پسرش «سردار محمدعمر خان» پیشکش نظامیان و منصبداران دربار کرد با این چشمداشت که نام پسرش درج تاریخ سلطنتی و حکمرانان کشور شود.
اما در اینسوی ماجرا، تاریخ کارزار سیاسی زنی دیگری را ثبت میکرد که نسبش متعلق به خاندان شاه آغاسی بود و در هفده سالگی به نکاح حبیبالله خان درآمده بود؛ سرور سلطان، زنی زیرکسار و با هوش سیاسی قدرتمند. وی که در دامان قصر و دربار و سیاست قد کشیده بود خوب میدانست بر چنین اوضاع نابهسامانی که رفتهرفته به زیان همسرش تمام میشد چگونه چیره شود و با چه رویکردی روی سکه سیاست را که قدرت به همراه داشت، به نفع همسرش بچرخاند.
سرور سلطان، با همین ذهنیت دست به کار شد تا تابوشکنی کند. به روایت تاریخ وی از یکسو فراخوان حمایت از ولیعهد را سر میداد و خاندان و قبیلهاش را برای یاری میطلبید تا بعد از درگذشت شاه از ولیعهد حبیبالله خان، حمایت کنند تا به قدرت برسد و از سوی دیگر در لباس یک همسر حمایتگر و باهوش ذهنیت همسرش را بهسوی رسیدن به قدرت سوق میداد و برایش از روزهای قدرتنمایی همچون شاه کشور میخواند. سرانجام کوششهای او و دیگر خواستاران به قدرترسیدن حبیبالله خان، رنگ پیروزی گرفت و در دهم میزان سال ۱۲۸۰ هجری خورشیدی، حبیبالله خان فاتح بازی تاج و تخت شد و با تلاشها فراوان سرور سلطان، زمام قدرت را رسما در دست گرفت.
شاه جدید که میخواست خاطرات تلخ حکومت دوران پدرش را از ذهن مردم کشورش بزداید، ضمن اصلاحات جدید که غوغایی در پایتخت انداخته بود، برای سرور سلطان که همراه روزهای دشوارش و حامی بیبدیل سلطنتش بود، لقب سراجالخواتین را داد. بعد از آن او رسما با لقب علیا حضرت سراجالخواتین خوانده میشد و از امتیازات سلطنتی بهرهمند شد. برای اولین بار یک موتر تیزرفتار در خدمت یک بانوی دربار و یک زن در کشور قرار گرفت. او اگر به سفر میرفت مراسم شلیک توپ و سلام نظامی که جزو تشریفات رسمی سلطنتی بود، برایش تدارک دیده میشد.
سالهای اول حکومت حبیبالله خان، تلاشهای علیا حضرت سرور سلطان، بیشتر در جهت ایجاد اصلاحات و پیشرفتها بود که میتوان به برنامههای وی برای بانوان در باغ بابر، باغ چهلستون و باغ شهر آرا و ایجاد نهضت اجتماعی بانوان در کشور، اشاره کرد. ضمن آبادیهای که به دستور سراج الخواتین سرور سلطان صورت گرفته است، او با درک مشکلات موجود در دستگاه قضا و محاکم و بر حسب اقتضا در سال ۱۲۹۰ هجری خورشیدی، محکمه دارالعدالت را برای رسیدگی به شکایتها و عرایض مردم بنیاد نهاد تا نشان دهد که چون بانوی نخست کشور فارغ از تشریفات سلطنتی بر امور مملکت نیز استوار است و در عهدهداری زمام با امانتداری، درایت دارد.
تاریخ روایت میکند که علیا حضرت بر وزرا، حرمسرای شاه و درباریان رجحان و برتری داشت و چنان مورد اعتماد شاه قرار گرفته بود که مشورههایش نزد شاه محترم و قابل رایزنی بود. اگر دولت حکم اعدام، شکنجه، ضبط جایداد و توبیخ مردم را صادر میکرد، علیا حضرت با نفوذی که در دربار و تصمیمگیریهای شاه داشت مداخله میکرد و حتا گاهی تصامیم مهم شاه با مشوره علیا حضرت قابل تغییر بود.
از جمله در لغو تصمیم بردهداری و تبعید یا به سیاهچالانداختن اقلیتها، نمیتوان بر نقش علیا حضرت چشم پوشید.
حبیبالله خان سرگرم حرمسرا شد و بیشتر مصروف خوشگذرانیها و تفریح گشت و به امور مملکت کمتر میپرداخت. این فرصت روحیه مشروطهخواهی را در کشور تقویت کرد.
در این هنگام، علیا حضرت با درک اوضاع جاری ایام دشواری را تجربه میکرد، زیرا شاه برخلاف وعدههای روزهای نخست قدرتش عمل میکرد و در سیاست خارجی نیز از انگلیس بهره میبرد و تابعیت میکرد.
اکثر مورخان کشور بر این عقیدهاند که سرور سلطان نهتنها نقش بارزی در تربیت شهزاده امانالله خان منحیث یک مشروطهخواه و آزادیطلب داشت، بلکه خود نیز حمایتهای پیدا و پنهان از مشروطهطلبی میکرد و بعد از اوجگرفتن استبداد و سرکوبهای خونین مشروطهخواهان از سوی شاه، وی در تبانی با چهرههای برجسته جنبش مشروطهخواهی، سرانجام در شامگاهی در سال ۱۲0۷ خورشیدی، با نقشهای از قبل طرحشده دست همسرش را از قدرت کوتاه کرد و حبیبالله خان، ترور شد.
در وضعیت آشفته سیاسی آنزمان کشور و بعد از برچیدهشدن بساط پادشاهی حبیبالله خان، رایزنیها و تلاشها برای به دست آوردن قدرت آغاز شد و همزمان در کابل و ننگرهار دو حکومت اعلام حاکمیت کردند؛ در کابل امانالله خان، پسر حبیبالله خان و در ننگرهار نصرالله خان، برادر حبیب الله خان. در این هنگام سرور سلطان برای ادای مراسم فاتحه همسرش در ننگرهار بهسر میبرد. وقتی خبر اعلام حکومت از سوی امانالله خان به گوش نصرالله خان رسید وی نزد علیا حضرت حضور یافته و خواهان صدور نامهای برای امانالله خان شده و از او خواست تا در نامه از امانالله خان بخواهد که با کاکایش بیعت کند وگر نه شیرش را به او نخواهد بخشید.
سرور سلطان که از زیرکی و سیاست با هم بهره میبرد به جواب نصرالله خان گفت: من از اوضاع کابل بیخبرم و اگر پیامی با چنین محتوا بنویسم نشاندهنده دخالت آشکار من در امور سیاسی و سلطنت خواهد بود. حالا که امانالله خان میخواهد استقلال افغانستان را پس بگیرد، در این موضوع من به هیچ وجه مداخله نمیکنم. البته اگر امانالله خان را به زور شمشیر تسلیم میتوانید که پاه پس بکشد من شکایتی ندارم.
با ورود علیا حضرت به کابل، وی بیشتر از پیش تلاش و حمایتهایش را معطوف امانالله خان و در راه رسیدن به استقلال کشور میکرد. در این راستا میتوان اشارهای کرد به مجلسی که در حضور همه علیا حضرت چنین ایراد سخن کرد تا دیگران را نیز از روحیه آزادیطلبی خویش آگاه کند: «در زمان امیر فقید چندین بار خواهان تغییرات و اصلاحات ملی و اجتماعی شدم، ولی شرایط نامساعد مانع عملیشدن تصمیمهای من شد، حالا وقت آن است تا آن خواستهها عملی شود.» حضار مجلس که اغلب آقایان بودند زمزمه میکردند که زن را چه به سیاست و سلطنت! سرور سلطان با شنیدن این گفتوشنودها بار دیگر تأکید کرد که زن است ولی با سیاست سروکار دارد: «اول باید کنیزان و غلامان آزاد شوند و رواج غلامداری در افغانستان از بین رود. بندیان با هر عنوانی که بندی شدهاند آزاد شوند و تبعیدشدگان دوباره به وطن خواسته شوند.»
بعد از جنگ سختی که در سه جناح برای استرداد استقلال کشور صورت گرفت و برای دومین بار بعد از جنگ میوند، افغانها موفق به شکست انگلیسها شدند. امانالله خان رسما افغانستان را منحیث یک کشور مستقل به دیگر کشور ها معرفی کرد. علیا حضرت سرور سلطان که خود از حامیان دولت امانی و مدعی استقلال بود، بعد از پیروزی افغانها و استرداد استقلال افغانستان، به پاسداری از آن شاهکار بزرگ از پول شخصیاش گنبد زیارت سخی شاه مردان را در کابل بنا کرد. همهساله بعد از آن به دستور علیا حضرت برای شکرانه آن رویداد بزرگ نذری در زیارت سخی طبخ شده و برای شهروندان توزیع میشد.

یکی از بهترین مقالاتی است که من تاکنون خوانده ام.روایتها همپی استوار برتاریخ اند اما کاش منابعی ایکه این نوشته از آنها بیرون آمده نیز ضمن نقل قولها نشان داده میشدتا اعتباروصحت گفتار نوشته بیشتر میشد. من این مطالب را بطورپرکنده در متاب تاریخ جناب پوپلزائی (شاه امان الله واستقلال محدد اففغانستان»خوانده امالبته نکات دیگری هم دراین نوشته آمده است که من قبلا آنرا درجایی نخوانده ام از جمله اعمار گنبد شاه مردان درکاته سخی کابل وپتختن «دیگ نذر»وتوزیع آن به زواربمناسبت استقلال کشور