دولت یکی از مظاهر دنیای مدرن است. یعنی دولت وقتی پدید آمد، یا نیاز به آن زمانی پیدا شد، که در دوران مدرن یک فلسفهی سیاسی نو به وجود آمد و گسترش یافت. در این فلسفهی سیاسی پرسش این بود که در نظمِ اجتماعیای که حاکمان برقرار میکنند، جایگاه فردِ آدمی در کجاست؟ این پرسش اساسی بود. در این پرسش برتری ذاتی حاکمان بر دیگران زیر سوال میرفت. مطرح کردن جایگاه فردی اشخاص بهعنوان عاملهای انسانی در برابر جایگاه حاکمان به این معنا بود که ممکن است این دو، یعنی حاکم و رعیت، از لحاظ شایستگی برای نشستن بر مسند قدرت استحقاق یکسان داشته باشند. به بیانی دیگر، این سوال پرسیده شد که آیا در ایجاد یک نظمِ اجتماعی، به جز حاکم که همواره نظم مطلوب خودش را برپا میکرده، ساکنان دیگر جغرافیای حکومت نیز حق دارند دخالت کنند و تصمیم بگیرند یا نه.
در طول دههها و قرنها، سرانجام این فکر در بعضی ممالک به پختگی رسید که آری، مردمان یک ملک حق دارند در تعیین و تشکیل نظمِ اجتماعی مطلوب خود دخالت کنند و سهم بگیرند. سوال بعدی این بود که چگونه؟ در پاسخ به همین سوال دولتِ مدرن پدید آمد که با همهی اشکال حاکمیتهای کهن فرق داشت. خلاصهی ماجرا برای شکل گرفتن دولت این بود که از آنجا که همهی مردم نمیتوانند بهطور مستقیم بر خود حکومت کنند، باید ساختاری ایجاد شود که از ارادهی مردم نمایندگی کند. دولت مدرن همین ساختار نمایندگی است. این ساختار دو چیز را پشت سر گذاشت: یکی شکلهای کهن حاکمیت را (که بر استحقاق ذاتی حاکمان استوار بود) و دیگری حکومت مستقیم همگان بر همگان را.
در دولت مدرن بر این نکته توافق شد که دولت یک ساختار نماینده باشد و برای دورههای محدود و مشخص حکومت کند. در دوران طولانی پس از شکلگیری اولین دولتهای مدرن تعدیلات و اصلاحات زیادی برای کارآمدتر کردن دولت انجام شدهاند. امروز بعضی از پایههای مشخص دولت مدرن مورد توافق اکثر نظامهای جمهوری هستند. قوهی مقننه/مجلس نمایندگان، قوهی قضاییهی مستقل و مطبوعات و رسانههای آزاد از جملهی پایههای بنیادین دولتهای جمهوری امروزی هستند. قوهی مجریهی کشور (یعنی ادارهی ریاستجمهوری یا نخستوزیری) نمیتواند بدون در نظر گرفتن قوهی مقننه و قوهی قضاییهی مستقل و بهصورت مختار مطلق عمل کند.
نکتهی مهم این است که این سیستم (با آن پایهها که ذکرشان رفت) کارآمد است و در اکثر جمهوریهای جهان پذیرفته شده. یعنی اگر کسی بخواهد در این عصر «دولتسازی» کند، مدل یک دولت کارآمد پیش رویش آماده است. هیچ ضرورتی نیست که در این روزگار کسی از صفر شروع کند یا تجربههای موفق دولتسازی در جهان را نادیده بگیرد.
حال، بیاییم به ماجرای دولتسازی در افغانستان. بهصورت مشخص، محمداشرف غنی، رییسجمهور فعلی کشور، تیم انتخاباتی خود را «تیم دولتساز» نامیده بود. خود او پیوسته بر اهمیت دولتسازی تأکید میکند. اما همین رییسجمهور دولتساز برای آن که به مقاصد سیاسی خود برسد، تمام ساختارهای نمایندگی شهروندان در دولت را دور میزند و با نادیدهگرفتن پایههای موجود دولت به تدبیری بسیار کهن و پیشادولت به نام «لویهجرگه» متوسل میشود. چه چیزی در دولت مدرن افغانستان ناقص است که رییسجمهور به یک مدل بسیار کهنه و منقرضشده در جهان (لویهجرگه) رو میآورد و در مورد مهمترین مسایل عصری کشور از آن مدد میجوید؟ اگر بنا این است که لویهجرگه منبع و مرجع تصمیمگیریها باشد، پس دولت چیست؟ مگر دولت مدرن برای این برساخته نشد که دیگر گردهماییهای قبایل و طوایف و ساختارهای پیشادولت و پیشامدرن منبع و مرجع تصمیمگیریها نباشند؟
در مقام تمثیل، این وضعیت را این گونه نیز میتوان تصویر کرد:
شما همیشه وقتی میخواهید از قندهار به بلخ بروید، از طیاره یا موتر استفاده میکنید. هر دو وسیله خیلی کارآمد هستند. یعنی میتوانند شما را به راحتی به مقصد برسانند. ناگاه، برایتان کار یا مأموریتی بسیار مهم و عاجل پیش میآید و شما با خود فکر میکنید: این بار باید با شتر سفر کنم!
