عوامل تأثیرگذار بر فرایند افراط‌گرایانه‌ی آموزش ‌و پرورش

اطلاعات روز

بهروز کیوان

هفته گذشته تحقیقی زیر عنوان «آموزش و سیاست؛ ریشه‌یابی رادیکالیسم دینی در نصاب معارف افغانستان» به نشر رسید. این نوشته با نیم‌نگاهی به تحقیق مذکور، تلاش می‌‌کند از لحاظ کیفی پاسخ‌‌های اجمالی به چند پرسش‌‌ ارائه کند: «چگونه آموزش آموزه‌‌های تندروانه می‌تواند علت اصلی جوانه‌‌های رفتار خشونت-آمیز در نهاد کودکان را بیدار کند؟»، «رفتار خشونت‌‌آمیز تا چه اندازه می‌تواند زمینه‌‌ساز و مددرسان روایت تندروانه در ارائه‌‌ی آموزش و پرورش برای کودکان باشد؟» و «در جامعه کنونی افغانستان کدام مجرا‌‌هایی آموزشی برای کودکان تأثیرگذار بوده و متغیر تأثیرگذار در سطح گسترده بیش‌تر به سود کدام یک از مجراها تمام می‌‌شود؟»

تحقیق «آموزش و سیاست؛ ریشه‌یابی رادیکالیسم دینی در نصاب معارف افغانستان» به‌صورت اختصاصی نگاه کلی به آموزه‌‌های تندروانه در نظام آموزش و پرورش افغانستان دارد. این نگاه در آغاز تحقیق با این فرض که «نصاب فارسی دری معارف افغانستان تحت تأثیر رادیکالیسم دینی قرار دارد.» (سیرت، 1399: 1) آشکار می‌‌شود. محقق، شهیر سیرت، ادعا دارد که پس از خوانش تمام کتاب‌‌های فارسی نصاب درسی نظام آموزشی افغانستان به این نتیجه دست یافته است. برای تأیید این ادعا اسناد و شواهد زیادی را به‌گونه‌‌ی نمونه از کتاب‌‌های درسی اقتباس کرده و در جریان تحقیق محتوای هریک از آن‌‌ها و پیوندشان با روایت‌‌های افراط‌‌گرایانه را به تحلیل و بررسی می‌‌گیرد.

آنچه مسلم است این‌که هم رفتار خشونت‌‌آمیز و هم نگاه تندروانه نسبت به دیگری و طرز فکری دیگری به‌گونه‌ی چشم‌‌گیر در لایه‌‌های گوناگون جامعه‌‌ی کنونی افغانستان رایج است. آقای سیرت اما تلاش می-کند تا با طرح پرسش «آموزه‌های رادیکال دینی-اسلامی بر نصاب فارسی دری معارف افغانستان چی تأثیری دارد؟» (سیرت، 1399: 1) هدف فرایند آموزش نظام‌مند را آشکارسازی کند.

فرهنگ مسلط بر جامعه‌‌ی کنونی ما دچار یک چرخه‌‌ی تولید خشونت‌‌ورزی و افرطی‌‌گری است. پرسش این که در این چرخه کدام یکی از این دو عامل بر دیگری ارجحیت دارد شبیه همان پرسش معمولی است که در مورد نخستینگی مرغ یا تخم مرغ نزد هم پرسش‌‌گر و هم پاسخ‌دهنده وجود دارد. بنابرین شاید درست‌‌تر این باشد که با فرض مسلم دانستن سیر سعودی کل چرخه به جزئیات و نوسان این فرایند در یک بازه زمانی مشخص پرداخته شود. بدین ترتیب احتمال حضور دیگر عواملِ متغیرِ درونی و بیرونی مانند عوامل اجتماعی، عوامل فرهنگی، عوامل سیاسی، محتوای تدریس، و شیوه‌‌های تدریس بر نظام آموزشی افغانستان روشن گردد. با در نظر داشت تحقیق ما این بازه زمانی را دو دهه پسین در نظر می‌‌گیریم.

هرچند بررسی هر موضوعی در هر برهه‌‌ی زمانیِ به صورت مجزا و بدون امکان تأثیر‌‌پذیری از زمانه‌‌های دیگر ممکن نیست. اما فرض ما هم امکان تأثیر اوضاع تاریخی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پیش از دو دهه مورد نظر را بر وضعیت آموزش و پرورش در این برهه انکار نمی‌‌کند. اما مسلم بررسی ریشه‌‌ی تاریخی فضای آموزشی پیش‌تر از حدود بیست سال گذشته برای کودکان موضوع بحث این نوشته نخواهد بود.

جغرافیای افغانستان پس از سپری‌کردن جنگ‌‌های درازمدت از حدود دو دهه پیش‌تر فضای نسبتا جدیدی از آرامش و امنیت را تجربه می‌‌کند. تسلط فضای جدید سبب تغییرات و تحولات فراوانی در زمنیه‌‌های گوناگون شده است. از آن جمله فضای آموزش و پرورش نیز از این تغییر و تحول متأثر شد. این تأثیر را می‌توان به دو دسته از عوامل عمده تقسیم‌‌بندی کرد. نخست تأثیر فضای خشونت‌‌پرهیز بر آموزش و پرورش و دوم تأثیر ورود مجرا‌‌های جدید در زمینه‌‌های آموزشی کودکان و حتا بزرگ‌‌سالان. در ادامه به هر دو دسته از عوامل به‌صورت جداگانه پرداخته می‌شود.

در بخش نخست با روی کار آمدن فضای نسبی خشونت‌‌پرهیز شمار زیادی از مکاتب، مدارس و دانشگاه‌‌ها بر روی دانش‌‌آموزان و دانشجویان باز شد و سهولت فراگیری سواد و دانش در سطوح گوناگون برای بسیاری از متقاضیان فراهم گردید. در آغاز امید بر آن بود تا کسب فهم و آگاهی از طریق دستگاه آموزشی نظام‌مند سبب تقویت بیش‌تر ثبات و امنیت شده و به روند توسعه موازی جامعه کمک کند. اما این خوش‌‌خیالی بعد از سپری‌شدن همان چند سال آغازین، به‌زودی رو به افول گذاشت. زیرا به چندین عامل عمده‌‌ی بیرونی و درونی در نظام‌‌ آموزشی توجه نشده بود. عوامل درونی را می‌توان به دو دسته عمده تقسیم‌‌بندی کرد. مورد نخست بی‌توجهی به محتوا و کیفیت نصاب درسی در مقاطع گوناگون آموزش و پرورش و مورد دوم نبود فهم و مهارت کافی از روش‌‌ها و شیوه‌‌های تدریس در مکاتب و دانشگاه-هاست.

برای مورد نخست آقای سیرت برخی مثال‌‌هایی از افت کیفی نظام آموزش و پرورش را در جریان تحقیق آورده است. ما این‌جا یکی از آن مثال‌‌ها را به گونه‌‌ی نمونه ذکر می‌‌کنیم.

«هر انسان چه خورد [خرد] باشد یا بزرگ بعضی وقت‌ها می‌ترسد. ولی اگر ترس (چه در بیداری یا در خواب) دوامدار شود سبب مریضی می‌شود. وقتی ترسیده‌ایم باید کلمه شریف را چند بار با خود بخوانیم و ترس خود را به کسی بگوییم.»  (سیرت به نقل از مضمون مهارت‌‌های صنف دوم، 1399: 49)

این برش از متن مهارت‌‌های زندگی صنف دوم از لحاظ کیفی به خوبی نشان می‌‌دهد که نخست به املا و انشأ نثر برای تدریس به دانش‌‌آموز توجه دقیق نشده و با بزرگ‌‌نمای و درونی‌‌سازی ترس، محتوای نثر بالا قصد فرمانبر بار آمدن دانش‌‌آموز را به جای پرسشگر بار آمدن او می‌‌نشاند.

هر چند مورد دوم، موضوع تحقیق آقای سیرت نیست و در تحقیق به آن پرداخته نشده است. اما چگونگی تدریس دانش‌‌آموزان و دانشجویان نیز از اهمیت به‌سزای برخوردار است. با توجه به تأثیر‌‌پذیری نظام آموزشی از عوامل بیرونی دیگر به‌سادگی می‌توان سنجید که امکان بهره‌‌برداری هدف‌‌مندانه از شیوه-های تدریس به سود روایت خاصی ممکن و متصور است. چه بسا که به‌صورت فردی شاید هر یک از ما تجربه‌‌های شخصی از استفاده‌‌جویی‌‌ از شیوه‌‌های تدریس به سود روایت و خوانش افراط‌‌گرایانه داشته باشیم. در این‌جا می‌‌خواهم خاطره‌‌ی از تجربه خودم را به عنوان نمونه ذکر کنم.

معلم جغرافیای فضایی ما در صنف نهم وقتی قرار بود نظریه‌‌های گوناگون در مورد چگونگی شکل‌‌گیری و پیدایش جهان را به ما تدریس کند. از پرداختن به نظریه‌‌های کپلر، لاپلاس و برخی نظریه‌‌پردازان دیگر به سود روایت دینی «پیدایش جهان در شش روز» صرف نظر کرده و تمام نظریات غیردینی در مورد پیدایش جهان را به گونه‌‌ی صریح برای دانش‌‌آموزان مردود اعلام کرد.

عوامل تأثیرگذار بیرونی بر نظام آموزشی را می‌توان به عوامل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دسته‌‌بندی کرد. در این مورد تحقیق انجام‌شده توسط آقای سیرت تنها تأثیرگذاری عوامل سیاسی در نظام آموزشی را مد نظر داشته و برای این تأثیرگذاری مثال‌‌های فراونی را نیز ذکر کرده است. به گونه نمونه یکی از آن مثال-ها را این‌جا می‌‌آورم.

«در ماه میزان ۱۳۷۵ ملا محمدعمر مجاهد که رهبری تحریک طالبان را به عهده داشت به قدرت رسید و امارت اسلامی را اعلام نمود. وی در عقرب سال ۱۳۸۰ از قدرت برکنار گردید.»  (سیرت به نقل از دروس اجتماعی صنف ششم، 1389: 40)

آقای سیرت در این مثال می‌‌خواهد نشان دهد که روایت افراط‌‌گرایانه با حمایت سیاسی در متن تدریس دانش‌‌آموزان مورد استفاده قرار گرفته است. حالا آن‌که در مثال‌‌های بعدی او به وضاحت نشان داده است که تأثیرگذاری گرایش‌‌های سیاسی به محور نگاه قوم‌‌مدارانه نیز در مواد آموزشی فراوان مشاهده شده است. بدین ترتیب پس از سپری‌شدن یک مرحله‌‌ای چندساله گرایش افراط‌‌گرایانه‌‌ در داخل نظامِ آموزش و پرورش، گرایش افراط-گرایانه‌‌ی سیاسی موجود در بیرون نظام را دوباره تقویت کرد و امکان بازاحیای روایت تندروانه طالبانی در فضای سیاسی را فراهم آورد.

از دیگر عوامل بیرونی تأثیرگذار بر آموزش و پرورش کودکان افغانستانی تأثیر عوامل اجتماعیِ نظیر نظام خانواده، محیط کار و دیگر اجتماعاتی است که افراد با آن در تعامل قرار دارند. این تأثیرگذاری نیز با در نظرداشت جنگ‌‌های دوام‌‌دار، فقر اقتصادی و نابه‌سامانی‌‌های فرهنگی ثبات چندانی نداشته و بر ذهن و روان کودک تأثیر سو ‌‌گذاشته است.

عوامل فرهنگی نیز بخشی از عوامل بیرونی است که در چگونه بارآوری کودک می‌توانند تأثیر فراوان داشته باشد. روایت‌‌های حاکم فرهنگی به‌گونه‌ی مستقیم در هویت‌‌بخشی و انگیزه‌‌دهی کودکان به مسیرهای گوناگون می‌تواند سودمند باشد. حضور اسطوره‌‌های فرهنگی به‌عنوان الگو‌‌های قابل تقلید در متون قابل تدریس برای دانش و آموزان کودکان از اهمیت ویژه برخودار است. این مهم در ذهنیت‌‌دهی دانش‌آموز چه در اجتماع بیرونی چه در محیط مکتب و یا در متون قابل تدریس خیلی اثرگذار بوده می‌تواند.

دسته دوم از فضاهای گذار بر نظام آموزشی حضور سنگین فضای فن‌‌آورانه است که در بالا از آن به نام مجرا‌‌های جدید یادآوری شد. این مجرا‌‌ها با رشد روزافزون فن‌‌آوری همچون جادوگران چیره‌‌دست کودکان را با سحر و جادو به‌سوی خویش فراخواند. از آن جمله می‌توان از سرگرمی‌‌های کار‌‌گذاری‌شده در موبایل‌های هوشمند، سایت‌‌های اجتماعی و سریال‌‌های و برنامه‌‌های تلویزیونی یادآوری کرد.

هر دو فضای حاکم با در برداشتتن شمار فراوان زیر مجموعه‌‌های از عوامل گوناگون توانستند پس از اندک زمانی به گردش تند‌‌تر چرخه‌‌ی خودگران روایت‌‌تندروانه و رفتار خشونت‌‌آمیز کمک کنند. بدین ترتیب آن آرامش نسبی مقطعی در فضای سیاسی نیز شکست و به تبع از آن روایت رادیکال دینی با پشتوانه سیاسی و نظامی تقویت شد.

منبع:

1. سیرت، شهیر، آموزش و سیاست؛ ریشه‌‌یابی رادیکالیسم دینی در نصاب معارف افغانستان، کابل: انستیوت مطالعات استراتیژیک، ۱۳۹۹.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه