علی تای میرکشه، دانشآموخته مطالعات امنیتی
با جدیشدن مباحث نژادپرستی در دنیا بعد از کشتهشدن جورج فلوید در ایالات متحده امریکا، بحث نژادپرستی و مصادق آن در افغانستان نیز در مجالس علمی و رسانهای کشور بهطور جدی و گسترده مطرح شد. مصادیق زیاد نژادپرستی براساس تنظیم ساختاری در کشور وجود دارد و این روند بهنحوی جز اصول اداری و سیاسی کشور شده که میتوان به طبقهبندی موقفهای سیاسی و اداری و حتا نظامی و امنیتی اشاره کرد.
در این میان نهادهای ملی مثل پولیس بهطور خیلی ماهرانه و سیستماتیک مسیر تقویت نژادپرستی را دنبال میکنند. از گذشتههای دور با رفتار سلیقهای و گاهی با ترتیب اسناد رسمی تبعیض نژادی اعمال میشود که به موارد مهم آن اشاره میشود:
الف: نورمهای جلب و جذب
براساس بررسی که از اعلامیههای وزارت امور داخله طی چند سال گذشته انجام دادم دریافتم که بهطور ماهرانه وزارت داخله زمینهی حضور اقوام ترکتبار چون هزاره و اوزبیکها و ترکمنها را کاهش دادهاند. بهطور مثال یکی از معیارهای جلب و جذب در اکادمی پولیس تعین حداقل اندازه قد داوطلب است که در این سند قد داوطلب را حداقل 170 سانتی متر مشخص کرده است. براساس ژنیتکی معمولا قد ترکتباران افغانستان خصوصا هزارهها اکثرا کمتر از این معیار خصوصا در سن 18 سالگی است. این معیار در همان ابتدا زمینه جذب هزارهها را بهطور قابل توجه کاهش میدهد.
دومین نورم که در زمان جلب و جذب بر آن تأکید شده، تضمین دو نفر کارمند دولت ترجیحا مأمور پولیس است. با توجه به اعمال تبعیض در زمینه جلب و جذب هزارهها در این نهاد در بسیاری موارد یافتن دو نفر شناخته برای ضمانت یک فرد آنهم پولیس برای دواطلب هزاره نهایت دشوار و حتا ناممکن است. این معیار نیز بهخودی خود دومین دیواریست که در مسیر حضور هزارهها از همان ابتدا در ساختار پولیس مانع ایجاد میکند.
ب: سهمیهبندی قومی
سهمیهبندی قومی یکی از معیارهای دیگر است که بهطور اتومات حضور هزارهها را بهطور قابل توجه کاهش میدهد. هیچ معیار برای تعداد نفوس و سهیمهبندی در کشور وجود ندارد. هر مسئول میتواند بهطور خاص معیار سهمیهبندی قومی را اعمال کند. البته این سهمیهبندی قومی تنها در ابتدای جلب و جذب آن هم برای ذکور ملاک قرار داده میشود، ولی در زمان تعیینات در تمام سطوح خصوصا رهبری ارشد و رهبری متوسط پولیس ملاک قرار نگرفته است.
ج: تابوی هزارهبودن
یک عرف کاملا غیرمنطقی معمول و قابل اجرا و حاکم در تصمیمگیری تعینیات رهبری پولیس در ولایات است که بهانه میشود هزاره در ولایات دیگر نمیتواند در رهبری پولیس وظیفه اجرا کند؛ چون مشکلات زبانی دارد و به این مسأله بهعنوان یک تابو نگاه شده است. با این معیار هزارهها صرف مستحق حضور در دو ولایت یعنی بامیان و دایکندی هستند. درحالیکه حضور این قوم در اکثر ولایات محسوس است، اما هیچگاه رهبری پولیس آن ولایت به هزارهها تعلق نداشته است.
سطح حضور هزارهها در پولیس از سال 2001 تا اکنون
بهطور کلی از سال 2001 بعد از سقوط رژیم سیاه طالبان گروههای مجاهدین تمام تلاش خود را بهعنوان مدعی پیروزی در مقابل طالبان بهکار بستند تا مناصب دولتی از جمله پولیس را از آن خود کنند. در این مرحله نسبت به تمام احزاب سیاسی شورای نظار و حزب جمعیت اسلامی سود بیشتر را برد. بخش زیادی از چریکهای جنگی این حزب در اردوی ملی، پولیس ملی و امنیت ملی جابهجا شدند. البته نمیتوان به هیچ وجه نقش دوراندیشانهی رهبران این حزب را در سطوح مختلف نادیده گرفت. در این میان حزب وحدت اسلامی که مدعی نمایندگی هزارهها (هزارههای شیعه) بود، بهدلیل عدم آگاهی از اهمیت نقش پولیس در آینده کشور کمترین افراد خود را در این نهاد معرفی کرد. البته کوتاهفکری حزب وحدت تنها در پولیس نه بلکه در امنیت ملی نیز شدیدا محسوس است. این حزب معلوم نبود به کدام دلیل علاقهمندی به وزارت دفاع داشته و تعداد از افراد خود را در این نهاد جابهجا کرد. البته بهدلیل پراکندگی در درون این حزب و عدم فهم واقعی هزارهها از قدرت، چون اصلا تجربه نکرده بودند در نهاد اردو ملی نیز تعداد محدود افراد گلچینشده خود را جابهجا کردند.
در سال 2001 که اولین دوره از دانشجویان اکادمی پولیس جذب میشد، براساس گفته های مسئولین هزاره در آن زمان از میان 800 تن مجموع دانشجویان این نهاد تحصیلی صرف 35 تن هزاره و در مجموع 45 تن شیعه جذب شده بود. درحالیکه نیروهای جمعیت اسلامی و شورای نظار یا در مجموع تاجیکها قریب 60 درصد کل دانشجویان آکادمی پولیس را تشکیل میداد. این افراد در واقع رهبران امروز پولیس ملی هستند. در دورههای بعدی نیز بهدلیل عدم فهم هزارهها از قدرت واقعی پولیس در جامعه هیچ علاقهمندی میان جوانان این قوم برای شمولیت در این نهاد تحصیلی دیده نمیشد. اکثرا جوانان هزاره به دانشگاههای ملکی در رشتههای مختلف بهویژه علوم انسانی و اجتماعی علاقهمندی داشتند.
در سطح رهبری پولیس از سال 2001 تا 2017 تعداد کمتر از انگشتان دو دست همانند مهره شطرنج با حمایت سیاسی رهبران قومی هزاره بهطور انحصاری در پولیس حضور داشت که شامل لوی پاسوال حیدر بصیر، لوی پاسوال غلامعلی وحدت، پاسوال عصمتالله دولتزی، پاسوال علی گوهر، ملپاسوال حفیظ (مشهور به حفیظ سبز)، لوی پاسول قیس فصیحی، پاسوال محمدعلی رضایی و در این اواخر مل پاسوال محمدیعقوب کمک، مل پاسوال عبدالرزاق ایلخانی، مل پاسوال فضلالرحمان و مل پاسوال حیدر طیب میشدند. این افراد بهطور مداوم حمایت رهبری سیاسی هزاره و شیعه را با خود داشته و سهم هزارهها در حضور این افراد خلاصه میشد.
این حمایتهای بیدریغ سیاسی باعث شد تا نسل جدید هزارهها هیچگاه مطرح نشوند. افراد دیگر که میتوانستند مطرح شوند قبل از مطرحشدن به سن تقاعد رسیدند یا هم کشته شدند. مشکل اساسی چند چهره هزارهتبار در پولیس این بود که هیچ کدام مطابق به نیاز روز آموزش ندیده بودند و هیچ علاقهمندی برای ارتقای ظرفیت نداشتند. تعدادی از اینها همانند سایر همقطاران خود بیشتر به فکر اندوختههای مالی بودند.
در این مرحله هم بهطور سیستماتیک تبعض اداری اعمال میشد و هم از طرف خود هزارهها که تبعیض ماهیت سیاسی حزبی وجود داشت. نتیجه این شد که اکنون حضور هزارهها در رهبری پولیس ملی کمتر از یک درصد است.
اما اکنون وضعیت هزارهها چگونه است؟
در نگاه اول اگر وضعیت بد سیاسی و تنگنظری قبلی را در نظر نگیریم، وضعیت کنونی هزارهها در پولیس ملی به مراتب بدتر از چهار سال قبل است. برای فعلا هزاره صرف یک نفر در سطح ریاستهای وزارت امور داخله دارد (بسمالله تابان، رییس عمومی پالیسی و استراتژی)، آن هم گفته میشود بدون هیچ نوع پشتیبان سیاسی و باندبازیهای موجود شاید هم براساس تصادف یا هم براساس تحصیلات و سابقه کاری خود آنجا رسیده است. از مجموع 34 ولایت صرف یک نفر قوماندان امنیه هزاره است (اسدالله محمدی، قوماندان امنیه بدخشان).
در مجموع حوزههای امنیتی و ولسوالیهای کابل صرف دو نفر بهطور رسمی (آمر حوزه 13 و 18) یک نفر بهطور خدمتی (امرحوزه 6) از هزارهها وجود دارد. در ولایت بلخ صرف یک آمر حوزه آنهم بهطور خدمتی است. در ولایت هرات یک نفر از هزارهها آمر حوزه است. متباقی همه هزارهها طبق معمول در بستهای پایین ولایت بامیان و دایکندی ولسوالیهای هزارهنشین غزنی تراکم کرده است.
براساس یافتههایی که من دارم تعدادی از هزارههای تحصیلیافته در میان پولیس حضور دارد که شایسته ارتقا هستند، ولی این روند تبعیضگرا مانع آن میشود.
براساس یافته موجود از سال 2001 تاکنون هیچ هزارهای به سمتهای قوماندانی امنیه ولایات به جز کابل آن هم صرف یک مورد کوتاه که اقای دولتزی بود، بامیان، دایکندی و سمنگان جای دیگر معرفی نشدهاند. در طول همین سالها هیچ هزارهای در ریاستهای کلیدی این وزارت مثل ریاست مبارزه با جرایم، مبارزه با تروریزم، ریاست استخبارات، ریاست انترپول، ریاست مبارزه با جرایم جنایی، ریاست دفتر وزیر، ریاست پیژنتون، ریاست پولیس سرحدی، قوماندانی اکادمی پولیس و … تعین نشدهاند. افرادی که در بخش اول تذکر یافت اکثرا در بخشهای لوجستیکی تغییر و تبدیل میشدند.
به باور من اکنون ضرورت جدی احساس میشود که رهبری شورای امنیت ملی و رهبری وزارت امور داخله این سنتهای ناپسند تبعضآمیز را نادیده گرفته، اقدامات ملیگرایانه را روی دست گیرند. در حال حاضر هزارهها بهطور کامل خود را از نهادهای ملی چون وزارت امور داخله دور و طردشده احساس میکنند. این روند باعث بدبینی بیشتر و ایجاد کدورت میشود. هزارهها ثابت کرده که میتوانند فرزند خوب این سرزمین باشند و برای آینده بهتر کار مشترک کند.
