وضعیت عراق و افغانستان و سناریوهای در حال اجرا در این دو کشور، تا جایی این گمانه را تقویت میکنند که آیندهی سیاسی این دو کشور بهنحوی با هم در ارتباط است. ایالات متحدهی امریکا هم در افغانستان و هم در عراق پروژهی مبارزه با تروریسم را به رهبری «جورج دبلیو بوش» آغاز کرد که «اوباما» مصمم شد که با امضای پیمان استراتژیک با این دو کشور، دست به حفظ پایگاههای دایمی در عراق و افغانستان بزند. فتوای منع «کاپیتالازیسیون» آیتالله «سیستانی»، بلندترین مرجعیت مذهبی در عراق، براساس قاعدهی «منع سبیل»، باعث شد که نوری المالکی، نخستوزیر عراق از امضای پیمان با امریکا سر باز زند و در یک اقدام غیرقابل باور، امریکا تمام نیروهایش را از این کشور بیرون کرد.
در افغانستان نیز همین قاعدهی فقهی «پاشنهی آشیل» حضور امریکا در بلندمدت گردید؛ چنانچه علیرغم تأکید مردم بر امضای پیمان، «حامد کرزی» اکت «مالکی» را درآورد و از امضای پیمان با امریکا طفره رفت. امریکا با لشکرکشی به این دو کشور، در قدم نخست برای محو تروریزم و در قدم بعدی، تحقق دموکراسی و آوردن صلح را در بدل حضور بلندمدت در خاک این دو کشور متعهد گردیده بود که عراق با رد این مسئله در مبارزه با القاعده تنها ماند و افغانستان نیز اگر رییس جمهور بعدی کشور پیمان استراتژیک را امضا نکند، مسلما به سرنوشت عراق و «مالکی» دچار خواهد شد.
حال عراق بعد از فروپاشی حزب «بعث» به رهبری «صدام حسین» در این کشور، توسط نیروهای امریکایی و بعد از خروج این نیروها از عراق، شاهد موجی از ناامنیها گردید که در این دو-سه روز اخیر، افزون بر اینکه دولت «قانون و عدالت» نوری مالکی برندهی دومین انتخابات در این کشور شد، گروه «داعش» یا حکومت اسلامی عراق و شام، این کشور را تا مرز فروپاشی درونی پیش برده است؛ چنانچه در این روزها شاهد سقوط شهرهای بزرگی چون موصل، دیاله، الانبار و تکریت هستیم و حتا بغداد در معرض تهدید این گروه قرار گرفته است.
عراق علیرغم داشتن اردوی 930000 نفری، در مقابل داعش یک هزار نفری توان مقاومت را از دست داد و نوری المالکی ناگزیر از امریکا خواست تا وارد عمل شود و از سقوط دولتش به دست این گروه جلوگیری نماید. حالا امریکا به ناز و کرشمهی سیاسی خویش ادامه میدهد و در تازهترین مورد، از بررسی گزینهها، به استثنای فرستادن نیرو به این کشور سخن گفته است.
حالا افغانستان نیز درست در موقف عراق قرار گرفته است. داعشی چون گروه طالبان در کمین خروج آخرین سرباز خارجی از کشور است تا دست به فتوحات زند و بزرگشهرها را به تصرف خویش درآورد. مبارزه با تروریزم در افغانستان سبب شد که مردم به ارزشهای دموکراتیک ایمان بیاورند و برای نجات از بحران، به سازوکارهای دموکراتیک رو آورند. اگرچه روند دموکراسی در کشور خیلی نوپا است، ولی میتوان دردهای زایمانی که پس از دموکراتیزه شدن ارزشها در کشور، گریبانگیر انسان افغانستانی میشوند را تحمل کرد؛ چنانچه در واپسین فردای انتخابات 24 جوزا ، موجی از دستکاری در انتخابات، فضای رسانهها را احتوا کرد.
باید سیاستگران افغانستانی به نقش مؤثر امریکا در معادلات جهانی باور نمایند؛ چنانچه خوشبختانه دو کاندیدای پیشتاز دور اول انتخابات ریاست جمهوری در کشور سخن از امضای پیمان با امریکا زدهاند. افغانستان فرصت این را دارد که از پتانسیل حضور امریکاییها، ولو در حد ده هزار سرباز تا سال 2016، نهایت استفاده را ببرد، تا در باتلاق حوادثی که عراق همین لحظه در آن دست و پا میزند، نیفتد.
دکترین سیاست خارجی کشور درست مانند عراق بیشتر روی قدرتهای نوظهور در منطقه توجه کرده است که این مسئله میتواند امریکا را به حاشیه بکشاند و در روز مبادا، امریکا ناگزیر حوادث را از حاشیهها بررسی خواهد کرد. خطر القاعده هنوز در کشور قویا باقی است. داعش، طالبان، جبههالنصره، بوکوحرام، جیشالعدل، جبههی توحید و… شاخههای القاعده در جهان اند، که براساس یک خط فکری و مذهبی که همانا برگشت به سلف صالح است، حرکت میکنند.
حالا وقتی داعش میتواند عراق را در سایهی نبود نیروهای خارجی، دولت مشروع این کشور را که تازه از فیلتر انتخابات مردمی عبور کرده است و قدرتی چون ارتش یک میلیونی در پشتش است، به چالش بکشد، تا جایی که دوباره دست به دامان امریکا شود، دقیقا همین سناریو میتواند در افغانستان نیز تکرار شود. پس درسی که از عراق میتوان آموخت، این است که دولت بعدی افغانستان در قدم نخست در چانهزنیهای ممتد سیاسی در سایهی یک استراتژی «لابیستی» با امضای پیمان، روندی را ایجاد کند که افغانستان مانند گذشته در دکترین سیاست خارجی امریکا ایدهآل گردد.
در قدم بعدی، چنانچه مالکی در عراق نتوانست در پشت ارتش میلیونیاش یک همآهنگی سیاسی ایجاد کند تا ارتش بر مشروعیت سیاسی دولت دلگرم گردد و چون سد تسخیرناپذیر در مقابل گروهکهای تروریستی بیایستد، دولت آیندهی افغانستان با طرح یک استراتژی روشن، تعریف از دوست و دشمن ارائه کند و با دوستان براساس راهبرد مروت و با دشمنان با راهبرد مدارا مقابله کند. استراتژیای که دولت کرزی در این یک دهه نتوانست در کشور پیاده کند، چنانچه از طالب دشمن، طالب برادر و ناراضی ساخت و از پاکستان گاهی دوست و برادر و گاهی دشمن ساخت و دیدیم که در این سیزده سال اخیر نه طالب برادر شد و نه پاکستان یک همکار خوب در منطقه.
حوادث عراق درس خوبی است برای دولتمردان کشور، تا کشور در چالهی اختلافات مذهبی و فرقهای سقوط نکند.
