حمید آزادمنش، پژوهشگر روابط بینالملل
دونالد ترمپ، رییسجمهوری فعلی ایالات متحده امریکا، از سال 1988 به اینسو تقریبا در هر دورهی انتخابات ریاستجمهوری بهعنوان یکی از نامزدهای احتمالی در ذهن رقبای سیاسیاش به یک تلنگر مبدل شده بود. او در اوایل سال ۲۰۱۱، در نظرسنجیهای انجامشده در میان نامزدهای جمهوریخواه برای انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۱۲ شخص اول شد، اما با وجود این، قبل از واردشدن به کارزارهای رسمی اعلام انصراف کرد. در نهایت ترمپ در ماه جون سال 2015 نامزدی خود برای انتخابات ریاستجمهوری سال 2016 امریکا را در برج ترمپ در نیویورک اعلام کرد و با شعار «عظمت را دوباره به امریکا برمیگردانیم» وارد کارزارهای انتخابات سال 2016 شد. شعارها، شیوهی تاختن به رقبای سیاسی و نحوهی سخنرانیهایش در جریان مبارزات انتخاباتی به سرگرمی و طنز در شبکههای اجتماعی و محافل سیاسی مبدل شده بود و این شیوه مبارزات انتخاباتی او را قادر ساخت تا با جلب توجه مردم تجمعات میلیونی برگزار کند و بیشترین منابع رسانهای را نیز برای پوشش سخنرانیهای بهشدت مجادلهآمیز اش اختصاص دهد.
به همین دلیل در اکثر نوشتهها و بیانات، ترمپ بهعنوان رییسجمهوری شناخته میشود که با پیشگرفتن شیوهی عوامفریبی سیاستورزی، توانست در انتخابات پیروز شود و پس از پیروزی نیز با وجود مخالفتهای نخبگان سیاسی ایالات متحدهی امریکادر خصوص قریب به اکثر تصامیم او هم در بعد داخلی و هم در بعد جهانی به این شیوهی سیاستگذاری ادامه میدهد. پوپولیستخواندن ترمپ میتواند تا حدودی درست هم باشد، اما به باور من سیاستها و تصامیم ترمپ چیز بیشتر از پوپولیزم بوده و ابعاد پیچیدهتری دارد.
پوپولیزم یا عوامگرایی نوعی طرز تفکر سیاسی است که بهدنبال جلب توجه عام مردم از طریق انگشتگذاشتن به نیازهای آنهاست. نیازهایی که مردم گمان میکنند نظام حاکم آن را نادیده گرفته است. پوپولیستهای جناح چپ از مردم در مقابل گروه حاکم جانبداری میکنند و واحد تحلیل این طرز تفکر، تودهها و لایههای پایین و میانه جامعه است. با آنکه این نوع از پوپولیزم از نگاه تاریخی شباهتهایی به جنبشهای سوسیالیستی دارند، اما لزوما در تلاش براندازی نظام حاکم سرمایهداری نیست. پوپولیستها راستگرا -که ترمپ را ازین دست پوپولیست میخوانند- خودشان را حامی کُل مردم، چه طبقه سرمایهدار، میانه و پایین جامعه میدانند و ظاهرا از آنها در برابر نخبگان که با حمایت از یک گره دیگری مانند مهاجران که عامل تحدید منافع و از دسترفتن فرصتهای شغلی مردم بومی است، دفاع میکنند. در اینجا دیده میشود که پوپولیزم بیشتر بعد داخلی دارد و مجموعه ترفندهایی است که تنها در درون کشورها برای رسیدن به قدرت کاربرد دارد و حتا همین پوپولیستها پس از به قدرت رسیدن در کشورهای خود با دنیای بیرون و محیط بینالملل براساس اصول پذیرفته شده عمل میکنند و بر تعهداتشان با سازمانها و دیگر کشورها پایبند میمانند.
اما موضعگیریهای ترمپ در خصوص مسایلی مانند امنیت مرزها، طرح اخراج مهاجرین غیرقانونی، ساختن دیوار بزرگی در مرز امریکا با مکسیکو با هزینه این دولت همسایه، ممنوعیت موقت در خصوص ورود مسلمانان خارجی به امریکا در بعد داخلی و در بعد بینالمللی خروج از توافقنامههای امنیتی، تجاری، حقوق بشری و زیستمحیطی که آنها را غیرمنصفانه برای امریکا میداند و همچنان خروج یا تلاش در راستای کاستن از نقش سازمانهای بینالمللی در مسایل جهانی، حمایت از خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا و حتا تشویق به فریکزیت (خروج احتمالی فرانسه از اتحادیه اروپا) از جمله اقداماتی است که تفاوت ترمپ با دیگر پوپولیستهای بر سر اقتدار را برجسته میکند. این برخورد امریکا با محیط بیرون در جایگاه جهانی ایالات متحده امریکا و بر روابط این کشور با متحدیناش، بهویژه متحدین اروپاییاش تبعات منفی بهدنبال داشته است و رویکرد ترمپ را رهبران جهان مخصوصا متحدین اروپایی امریکا به مسخره میگیرند.
امریکای بوش در خصوص حمله به افغانستان در سال 2001 توانست یک ائتلاف کلانی را شکل دهد که از شمال قاره امریکا گرفته تا شرق دور، کشورها بخشی ازین ائتلاف بودند و با حضور نظامی و مالی در افغانستان نقش ایفا کردند، اندکی بعد نیز ایالات متحده توانست ائتلاف دیگری را علیه عراق شکل بدهد و حتا با دور زدن سازمان ملل متحد به این کشور حمله کرد. اما اروپاییها بهعنوان متحدین 70 ساله ایالات متحده امریکا در خصوص مسأله ایران با این کشور نظر متفاوت داشتهاند، نهتنها در این خصوص که اروپا بهخصوص فرانسه و آلمان گرایش بیشتر به اتخاذ سیاستهای مستقلانهتر و متفاوتتر از امریکا در تعامل با مسایل بینالمللی اختیار میکنند.
دیده میشود که سیاستهای بهشدت مجادلهآمیز ترمپ نهتنها در بعد داخلی که دنبالهی آن در بعد جهانی باعث یک تکانهی شدید بر بدنه ساختار نظام بینالملل شده و نظام بینالملل را در مسیر گذار از لیبرالیزم به ریالیزم تهاجمی و ناسیونالیزم و درونگرایی قرار داده است. با این تفکیک که امریکا خودخواسته به این سمت حرکت کرده، اما دیگران از روی ناچاری محکوم به پا گذاشتن در این مسیر شدهاند. ترمپ با طرح شعارهای «عظمت را به امریکا بر میگردانیم» و «امریکا اول» در دوران کارزارهای انتخاباتی حداقل در اذهان عمومی این پیام را رسانده بود که نظام فعلی به یک تغییر بنیادی نیاز دارد و ایجاد این تغییر نیز بهدست امریکا رقم خواهد خورد. فرید ذکریا در کتاب جهان پیشرو مینویسد که پس از جنگ سرد نظام و ارزشهای دست ساخت امریکا فضایی را خلق کرد که باعث شد تا دیگران (کشورهای دیگر) در این فضا مجال رشد اقتصادی پیدا کنند. ذکریا در ادامه توضیح میدهد نه اینکه امریکا ضعیف شده باشد، قدرت و عظمت امریکا سر جایش است، ولی این دیگران هستند که قد برافراشته و در تلاش پیشیگرفتن از امریکا میباشند.
بنابراین، این وضعیت هژمونی امریکا را به مخاطره انداخته و نیاز بود تا برای آن راهکار سنجیده شود. روی کارآمدن ترمپ اولین گام برای این تغیییر بود. خروج امریکا از توافقنامههای امنیتی، تجاری، حقوق بشری و زیستمحیطی و همچنان خروج یا تلاش در راستای کاستن از نقش سازمانهای بینالمللی در مسایل جهانی -اخیرا جدال با سازمان بهداشت جهانی– خروج از سازمان یونسکو، حمایت از خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا و حتا تشویق به خروج احتمالی فرانسه از جمله مواردی است که در راستای برهمزدن نظمی جهانی صورت داده شده که با تلاشهای امریکای پساجنگ جهانی اول و جنگ سرد بر پایههای لیبرالیزم بنا شدهاند. ایالات متحده شاید برای از بینبردن کامل نظام اقتصادی، امنیتی، سیاسی و حقوقی دستساخت خودش آستین بالا نزده باشد، ولی این کشور به یک بازسازی و بازتعریف نقش و جایگاه خودش در معادلات جهانی ضرورت دارد که بدون تردید ناسیونالیزهکردن نظام بینالملل این فرصت را به امریکا فراهم میکند تا کشورهای رقیب به لحاظ سیاسی و استراتژیک را قدری متوجه سازد و تلاش کند تا ساختار نظام بینالملل را بهگونهای احیا کند که امریکا در جایگاه سالهای نخست دوره پساجنگ سرد قرار گیرد؛ جاگاهیکه فوکویاما پژواک پایان تاریخ و تسلط اجتنابناپذیر ارزشهای امریکایی بر کل جهان را سر میداد.
از سوی دیگر، تلاشهای امریکا برای جمعکردن خیمههای سیاسی و امنیتیاش از گوشه و کنار دنیا، بیرونشدن قریبالوقوع این کشور از افغانستان، بلندبردن تعرفههای گمرکی بر کالاهای چینی و امکان تعمیم آن بر دیگر کشورها و از جانب دیگر قایلشدن نقش بیشتر برای اسراییل و سعودی در خصوص مسأله و اوضاع خاور میانه نیز دال بر پیشگیری سیاست بازنگری و بازسازی وجهه و پرستیژ جهانی این کشور است. شیوع گسترده ویروس کرونا و جنگ لفظی شدید امریکا و چین بر سر چگونگی ایجاد و شیوع آن، دو قدرت بزرگ را که به مصاف جنگ تجارتی رفته بودند، وارد مرحله جدید از تنشها کرده است.
به هر رو، تا اینجا هر تغییر که در پی شیوع نوع جدید ویروس کرونا در عرصه نظام و روابط بینالملل بهمیان آمده، بر وفق مراد ترمپ و در راستای برنامههای او برای ناسیونالیزهکردن جهان بوده است. محدودشدن دولتها به مرزهای ملی تا کمتر بتوانند از مزایا بهوجودآمده برپایه آموزههای لیبرالیستی و چرخه اقتصادی جامعه جهانی بهره ببرند و زمانی که دولتها از فضای جهانیشده به مرزهای خویش برگردند، وابستگیها نیز به مرور زمان کاهش مییابند. چنین وضعیت میتواند از یکطرف به کل سیستم صدمه برساند و روی رشد اقتصادی کشورهای جهان تأثیرات منفی در پی داشته باشد و از دیگر طرف صدمه جدی بر کشورهایی وارد آید که رانتخوار نیستند و اقصادشان بر پایه سرمایهگذاری خارجی نفس میکشد. در برگشت نیز فضایی فراهم خواهد شد که تنها چند دولت همپیمان که در پی تخریب همدیگر نیستند، بتوانند نظمهای کوچکتر تعریف کنند، در قالب اتحادهای کوچکتری دوبار کنار هم قرار بگیرند و به مبادلات تجاری و اقتصادی بپردازند.
بعد غیراقتصادی این سکه این است که ارزشهایی چون لیبرال دموکراسیها، ارزشهای حقوق بشری، آزادیهای فردی، پلورالیزم سیاسی که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بهوجود امده بود تا برگشت امریکا به معرکه معلق خواهد شد. بههرحال اما، با وجود اینکه بحران کرونا تا اینجای کار همسو با ترمپ عمل کرده است، احتمالا همین بحران کرونا میتواند عاملی در شکست این مرد تویترباز در انتخابات پیشرو نیز باشد.
عملکرد ضعیف ترمپ برای مهار بیماری کووید ۱۹ که شامل آزمایش، تهیه تجهیزات و ردیابی است، موجب شده که موقعیت رییسجمهوری ایالات متحده بهشدت ضعیف شود. ویروس کرونا و ثبتنام لشکر بیکاران برای دریافت بستههای کمکی از دولت امریکا و تعطیلی کسبوکارها بهویژه در ایالتهای که پیروزی ترمپ را در سال ۲۰۱۶ تضمین کرده بود، حالا به جایگاه سیاسی-انتخاباتی ترمپ لطمهای اساسی وارد کرده است. دموکراتها نیز در تلاش استفاده از این فرصت هستند تا مطمئن شوند که در این ایالتها چنین اتفاقی مجددا رخ نخواهد داد. شیوع بیماری و سقوط اقتصادی رأیدهندهها را برای رسیدن به این خواسته یاری خواهد رسانید.
در این گیرودارها اما رییسجمهوری امریکا و جمهوریخواهان تلاش دارند تا بر اوضاع مسلط شده، سریعتر اوضاع را به شرایط عادی بازگردانند، اما فرمانداران ایالتها مخالف بازگشایی سریع کسبوکارها هستند. ترمپ نیز هیچ فرصتی را برای انداختن تقصیرات به گردن دموکراتها از دست نداده است، اما واقعیت امر در اذهان عمومی مردم امریکا این است که آنطرف سخنان جذاب ترمپ، تصویری که دیده میشود، نهتنها جذاب نیست، بلکه تیره و تار هم است تا جایی که ویروس حالا از مناطق شهری به سمت مناطق حومه و پرجمعیت حرکت کرده و این وضعیت باعث شده بسیاری از وعدههای رییسجمهور نیز معطل گردد. بسیاری از کارخانههای امریکا در حال حاضر فقط برای بقای خود میجنگند. شوک دوگانه شیوع ویروس و کاهش درآمدهای مالی موجب شکافهای سیاسی عمیقی بین مردم و دونالد ترمپ شده است که کار را برای انتخاب مجدد او به ریاستجمهوری امریکا سختتر از هر نامزد دیگر کرده است. حالا توپ در میدان دموکراتهاست که از این شکاف و شکست و ریخت ناشی از کرونا سود ببرند و پس از یک وقفه چهارساله دوباره به کاخ سفید برگردند.
همانگونه که دیده میشود شیوع نوع جدید کرونا در سرتاسر جهان کمک فراوانی در راستای تحقق سیاستهای ترمپ برای واقعگراسازی روابط بینالملل فراهم آورد. تقویت اقتدارگرایی و تضعیف دموکرسیها در بعد داخلی، دست رد زدن به سینه جهانیگرایی، تضعیف لیبرالیزم و رشد واقعگرایی، رنگباختن جهانیشدن و تقویت ناسیونالیزم، برگشتاندن صلاحیتهای سازمانهای بینالمللی به دولتهای ملی و در نهایت رویآوری کشورها به خودیاری و کاهش امید بر همکاریهای بینالمللی و تلاش جهان واحد برای مقابله با مشکلات پدیدآمده از پیامدهای جدی نظم پساکرونا خواهد بود. با این حال آنچه را ترمپ در مدت چهارساله و احتمالا هشتساله کارش برای تحقق آن برنامه داشت، اکنون بحران کرونا آن را فقط در مدت ششماه محقق کرده است.
جو بایدن در نقش یک پوپولیست، همانگونه که با طرح یک سری مسایل و مشکلات از ترمپیزم توانست خودش را وارد کارزارهای انتخاباتی کند، میتواند با طرح مسألهی مدیریت ضعیف ترمپ در مهار کووید 19، مداخله روسیه در انتخابات 2016 و برجستهسازی ناکامیهای ترمپ به او ضربه سیاسی وارد کند و برای چهار سال سکاندار کاخ سفید شود. اما، با توجه به سنت نانوشته سیاسی-حقوقی در امریکا مبنی بر تکمیل دو دوره کاری هر یک از احزاب جمهوریخواه و یا دموکرات و علاقهمندی بخشی از جامعه امریکا که مسلما حوزه رای ترمپ محسوب میشوند و به ایدهها، جهانبینی سیاسی و اقتصادی ترمپ، انتخابات پیش روی امریکا را به یک رویداد مهم بینالملل مبدل کرده که در آن بحثهای انتخاباتی نهتنها بر مسایل داخلی امریکا متمرکز خواهد بود، بلکه بر آینده جهانیگرایی، اصول و ارزشهای جهانی که امریکا داعیهدار آن است، نیز سایه خواهد انداخت. با توجه به نظم پساکرونا و تلاشهای قبلی ترمپ برای محدودسازی نقش امریکا در مسایل جهانی و گونههای جهانیشدن، چشمانداز جهانیشدن و چندجانبهگرایی را به تاریک خانه مبدل کرده و ترمپیزم به یک تیوری و جهانبینی مسلط جهانی ارتقا خواهد یافت.
