نیویورکر – ماریا کونیکوا (نویسنده کتاب پرفروش «مغز متفکر؛ چگونه مثل شرلوک هلمز فکر کنیم؟» و کتاب «بازی اعتماد به نفس» درباره روانشناسی حیله و فریب)
مترجم: جلیل پژواک
عجیب نیست که ما نزدیک به یک-سوم زندگی خود را در خواب سپری میکنیم؟ چرا اینطوری است؟ در حالیکه وقتی در خوابیم آسیبپذیر هستیم و کاملا ناکارآمد؛ یا دستکم از بیرون اینطور بهنظر میرسد.
«کاتن ماتر» در خطابهای در سال 1719 خواب بیش از حد را «گناهآلود» خواند و از اینکه ما بهجای کار، اغلب میخوابیم، تأسف خورد. «بنیامین فرانکلین» همین نظر را در کتاب (سالنما) «آلماناک ریچارد فقیر» داشت، وقتی نوشت «در قبر به اندازهی کافی میخوابید». بیهودهبودن خواب ظاهرا برای مدتی مایهی شگفتی دانشمندانی که در مورد آن مطالعه میکردند، بود. «رابرت استیکگولد»، پژوهشگر خواب در دانشگاه هاروارد، همکار سابق خود «جی. آلن هابسون» را به یاد میآورد که با شوخی میگفت تنها کارکرد خواب، رفع سستی (خوابآلودگی) است. در مطالعهای که دانشمندان در سال 2006 در مورد خواب ارائه کرده بودند، عصبپژوه «مارکوس فرانک» که در آنزمان در دانشگاه پنسیلوانیا کار میکرد (او اکنون در دانشگاه ایالتی واشنگتن است) به این نتیجه رسیده بود که شواهد تأثیرات قلمدادشدهی خواب بر ادراک «ضعیف یا دوپهلو/مبهم» است. اما طی یک دههی گذشته یا حتا طی همین یک سال گذشته، به نظر میرسد که رمزوراز خواب یکییکی آشکار میشود. سری گفتوگوهایی که من در ماه مِی با پژوهشگران خواب داشتم این پرسش را پاسخ میدهد که چرا ما بخش قابلتوجهی از زندگی خود را در عالم خواب، با چشمان بسته، بدون انجام هیچ کاری که بهنظر معنادار برسد یا مربوط به، حالا هرچیزی، باشد، سپری میکنیم.
برای درک پاسخ این پرسش باید این را بررسی کنیم که وقتی خواب مختل میشود، چه اتفاق میافتد. با بررسی اینکه چه کاری امکان دارد هنگامی که ما خواب هستیم اشتباه شود، میتوانیم بفهمیم که خواب برای چیست. اختلالات ژنتیکی را در نظر بگیرید. در «اختلال رفتاری خواب با حرکت سریع چشم»، فلج معمول که بدن ما را هنگام وارد شدن به مرحلهی «خواب با حرکت سریع چشم» تحت کنترل نگه میدارد، از بین میرود و فرد مبتلا به این اختلال با حرکتدادن دست و پا رویاهای خود را برونریزی میکند [مثلا مشت به دیوار میکوبد]. این اختلال نشانهی نسبتا جدی «بیماریهای تحلیل برنده عصبی» است. پژوهش «مرکز تحقیقات خواب» در شفاخانه «du Sacré-Coeur» مونترئال نشان میدهد که بیش از نیمی از بیمارانی که رویاهای خود را با انجام حرکات فیزیکی برونریزی میکردند، دوازده سال بعد به نوعی از بیماری تحلیل برنده عصبی مبتلا شده بودند. یکی از این بیماریها «آپنه خواب» یا وقفه تنفسی در خواب است که اغلب چند ثانیه و گاهیاوقات حتا چند دقیقه طول میکشد تا اینکه بدن شما خیلی سریع و کوتاه از خواب میپرد و فرایند از نو شروع میشود. (اغلب این از خواب پریدن سریع نمیرسد که در حافظه هوشیار باقی بماند). در نتیجهی آزمایشهایی که صورت گرفته نشان میدهد که این اختلال با دیابت و بیماریهای قلبی عروقی نیز ربط دارد و منجر به «اختلال شناختی» میشود. حدود ده درصد مردم در ساعات بیداری خود به دلیل بیخوابی مزمن دچار این اختلال میشوند، اختلالی که با پایینبودن کیفیت زندگی، افسردگی، تشدید بیماریهای قلبی و عروقی و فشارخون، اختلالات شناختی و حرکتی و تعدادی مشکلات صحی دیگر پیوند داده شده است.
برای پژوهشگران خواب همهی این اختلالات ناخوشایند محل تحقیق است. پیوند بسیاری از این اختلالات و بیماریهای تحلیلبرنده عصبی یا سایر اشکال اختلال شناختی نشان میدهد که خواب احتمالا برای حفظ ادراک و کارکرد آن لازم است. پیوند این اختلالات با بیماری قلبی نشان میدهد که خواب ممکن است برای تسکین استرس و بیماریهای قلبی نیز مفید باشد. همچنین این واقعیت که بیخوابی با افسردگی همراه است نشان میدهد که خواب ممکن است ما را در مواجهه با حوادث استرسزا یا رخدادهای ناراحتکننده کمک کند.
محققان به تکنیکهایی دست مییابند که بتوانند این تئوریها را مستقیمتر آزمایش کنند. در سال 2000، استیکگولد پژوهشی را در ژورنال «Science» منتشر کرده بود که به یکی از قانعکنندهترین تاییدیههای نقشی که خواب و رویاها در تثبیت حافظه ایفا میکنند، تبدیل شد.
طی سه روز و هر روز به مدت هفت ساعت، گروهی از افراد بازی کمپیوتری «تتریس» را بازی کردند. آنها به سه دسته تقسیم شدند. دسته اول کسانی بودند که قبلا هرگز این بازی را انجام نداده بودند. دسته دومی با این بازی آشنا بوند و گروه سومی نه بازی کرده بودند و نه با آن آشنا بودند زیرا آنها مبتلا به فراموشی بودند و «لوب گیجگاهی میانی» و «هیپوکامپ» مغزشان به صورت گسترده صدمه دیده بود. شکل خاص مرض فراموشی آنها به این معنا بود که مغز آنها قادر به ثبت خاطرات در حافظه رویدادی خود نبودند.
هر شب که این افراد خواب بودند، استیکگولد در طول شب که این افراد خواب بودند آنها را به تکرار بیدار میکرد و از آنها میخواست که حدالامکان آنچه را که در خواب میدیدند، به یاد بیاورند. معلوم شد که آنها دربارهی بازی تتریس خواب میدیدند. آنچه غافلگیرکننده بود این بود که حتا افراد مبتلا به فراموشی این خوابها را میدیدند. آنها هیچ ایدهای در مورد آنچه که در خواب میدیدند نداشتند و صبح روز بعد نه بازی را به خاطر میآوردند و نه آزمایش را، اما خواب اشیا و اشکال در حال سقوط را به یاد میآوردند (و معلوم شد این شکلها و اشیا مطابق الگوهای بازی تتریس بوده که روز گذشته مشاهده کرده بودند.) گاهی اوقات آنها حتا گزارش میدادند که خواب دیدهاند این اشکال چرخش مییابند تا در ردیفها بتوانند جا بیفتند.
از آنزمان شواهد علمی در مورد کارکردهای مرتبط با حافظه خواب و بهویژه رویاها افزایش یافته است. در سال 2013، استیکگولد خلاصهای از نتایج آزمایش بازی تتریس و همچنین یافتههای خود از مرور پیشرفتهای موازی سایر محققان این حوزه را منتشر کرد. در این مقاله او استدلال کرد که خواب نهتنها برای تثبیت حافظه حیاتی است، بلکه میکانیسیمی است که بهطرز قابلتوجهی گزینشی است. ما همهی اتفاقاتی را که در یک روز مشخص برای ما میافتد به خاطر نمیآوریم: گاهی اوقات، ما چیزی را فقط به این دلیل به خاطر میآوریم که احساسی است، درحالیکه سایر اوقات، ما جزئیات پیشپا افتاده را از نظر میگذرانیم تا بدانیم که چرا یک چیز مهم است. استیکگولد معتقد است که خواب و رویادیدن، به ما کمک میکند اتفاقات را غربال کنیم و تنها نکتهای را که مهم است، ذخیره کنیم. خواه این نکتهی مهم به قول استیکگولد «جان کلام» باشد یا یک جزئیات خاص. او میگوید: «وقتی ما خواب میبینیم، اجزا را کنارهم میچینیم. وقتی بیدار میشویم، میتوانیم کل را بفهمیم.»
در یک آزمایش، عصبپژوه «جان بورن» از «دانشگاه توبینگن» و عصبپژوه «اولریچ واگنر» از «دانشگاه مونستر» به گروهی از افراد یک عملیه ریاضیکی نسبتا پیچیدهای را آموزش دادند. هرچند افراد نمیدانستند اما روش سادهتری نیز برای حل این مسأله وجود داشت؛ یک قانون انتزاعی که میتواند حل سریع این مسأله را ممکن کند. نخستین بار فقط تعداد معدودی از افراد این راهحل را به طور خودبخودی فهمیدند. هشت ساعت بعد هریک از شرکتکنندگان دوباره برای حل این مسأله مورد آزمایش قرار گرفتند. به برخی اجازه داده شد بخوابند و برخی دیگر مجبور بودند بیدار بمانند. کمتر از یک چهارم افراد گروهی که بدون خوابیدن وقفه گرفته بودند، با راهحل سریعتری برگشتند. اما میزان بینش در بین افرادی که هشت ساعت خوابیده بودند، بیش از دو برابر شد: شصت درصد آنها اکنون میتوانستند راه میانبر را پیدا کنند. بنابراین، هنگامی که ما میخوابیم، مغز ما معنا را بازپخش میکند، پردازش میکند، یاد میگیرد و استخراج میکند. به عبارت دیگر، مغز وقتی ما میخوابیم، فکر میکند.
بهنظر میرسد سلامت فیزیکی ما نیز با خواب گره خورده است. در یک پژوهش که بهمنظور آزمایش تأثیر عملکرد قلب بر خواب و برعکس طراحی شده بود، گروهی از فیزیولوژیستها مردان سالم و بدون سابقه مشکلات قلبی را در معرض محرومیت از خواب قرار دادند. دانشمندان در مراحل مختلف تناسب اندام عروقی آنها را اندازهگیری کردند، ضربان قلب، فشار خون و میزان پروتئینهای خاصی که با مشکلات قلبی ربط دارد را بررسی کردند. طی دو روز تقریبا تمام این نشانگرها بالا رفت. برعکس در مطالعهای به منظور بررسی آپنه خواب که به شدت با بیماری قلبی عروقی ارتباط دارد، دریافته شد که معالجه آپنه عملکرد عروق را به سرعت بهبود میبخشد: یعنی وقتی بیمار بتواند خوب بخوابد، استرس قلبیاش نیز فروکش میکند.
اهمیت خواب برای عملکرد مغز ما اساسی است. خواب علاوه بر تأثیرش بر حافظه و توانایی حل مسأله، به مغز ما کمک میکند تا تیز، جوان و سالم بماند. دو سال پیش عصبپژوه «مایکن ندرگارد» از «دانشگاه روچستر» نتایج سالها تحقیق دربارهی وظیفه و کارکرد خواب را منتشر کرد. او با استفاده از تکنیکهای جدید برای مطالعه مغز موشها در حالت خواب و بیداری، دریافت که خواب همان سیستم حفظ و مراقبت مغز است. وقتی بیداریم، فعالیتهایی را که انجام میدهیم منجر به ایجاد مواد اضافی (بگوییم خاکروبه) در مغز میشود: سمومی چون «آمیلوئید بتا»، پروتئینی که به بیماری آلزایمر ربط دارد، در مغز تشکیل میشود و نیز باعث «کژتابی» سایر پروتئینهای معمولا بیضرر میشود. وقتی به خواب میرویم، کانالهای مخصوصی در مغز ما باز میشوند تا مایع مغزی نخاعی وارد مغز شده و این خاکروبهها را پاک کند. این میکانیسمها سیستم تصفیهکننده مغز یا «سیتم گلیمفاتیک» نامیده شدهاند. مانند سیستم لنفاوی که ضایعات را از بدن دفع میکند. برعکس وقتی مغز ما زمان کافی برای استراحت نداشته باشد، سموم افزایش مییابد و این احتمال ابتلا به بیماریهای تحلیلبرنده عصبی را بالا میبرد. در واقع یکی از اولین نشانههای زوال عقل اختلال خواب است و برخی از ژنهایی که مدت زمان خواب را کنترل میکنند، نیز با شیزوفرنی ارتباط دارند. اختلال خواب ممکن است میکانسیم بیولوژیکی مشترکی با بیماریهای عصبی داشته باشد.
تمام پژوهشهایی که در بالا توضیح داده شد نشان میدهند که کارهای مهمی هنگامی که خواب هستیم اتفاق میافتد. ما میدانیم که تعداد کمی از ما به اندازهی کافی میخوابیم. برخی از ما حتا ممکن است ندانیم که بیداری کامل اصلا چه حسی دارد. بیخوابی شب قبل چه تأثیری بر ذهن امروز شما گذاشته است؟ محققان خواب بهطور فزاینده توجه خود را به زندگی بیداری معطوف میکنند و میپرسند زندگی بیداری ما چقدر بهدلیل بیخوابی مزمن تغییر کرده است.
