یما ناشر یکمنش
وقتی از ولایت کنر افغانستان به بونیر پاکستان بروید، نزدیکترین راه چیزی حدود 270 کیلومتر میشود. امروز، اگر در مسیر سفر مشکلی پیش نیاید، بیشتر آدمها رنج سفر را با شنیدن موسیقی بر خود هموار میکنند. درست همین کار را در قدیمها هم میکردهاند. گاهی که گلوی مسافر رفیق نوای خوش میبود، خودش برای خود میخواند و اگر با دیگران میبود، خیر خواندن او به دیگران هم میرسید. 82 سال پیش، معاون دوم انجمن ادبی کابل، سید قاسم رشتیا در بازدید از مشرقی در میانهی زمستان ۱۳۱۷، به کنر هم رفت که در آن روزگار هنوز ولایت مستقل نشده بود. در سفرنامهی کوتاه خود یکی از لحظات اجرای موسیقی هنگام سفر را با زیبایی و دقت در مجلهی کابل مکتوب کرد که من گوشهی از آن را مقابل دیدگان شما قرار خواهم داد. موتر شووارلیت تولید سال ۱۹۳۸ که فقط یک سال کهنه بوده و با نقاشیهای به اسلوب هندوستان مزین، احتمالا وسیلهی پخش موسیقی برای او و باقی مسافران نداشته است. داشتن رادیو در موتر، در کشوری که هنوز دستگاه رادیوی آن افتتاح نشده بود، بسیار هم منطقی بهنظر نمیرسد. و اما حکایت درههای کنر:
«… اینجا و آنجا در سطح هموار آب، ژالههای خاکستریرنگی جلب نظر میکند که بین دهکدههای دوطرفهی دریا در رفتوآمد است. برخی دیگر در خط جریان آب آزادانه گردش میکنند. قشنگی منظرهی که پیش چشم ما افتاده، با وضع ساده و روستایی ژاله، بیاختیار ما را به کنار دریا میکشاند. ژالهبانان را با اشارات بیصبرانه بهسوی خویش جلب میکنیم.
اکنون بر فراز تودهی هیزم در میان جمعیتی از روستاییان بر ژاله نشستهایم. ژاله از چند مشک آماسیده و مقداری تختههای چوب و هیزم خشک تشکیل شده. دو نفر ملاح در دو گوشهی آن نشستهاند و پیهم بیلچهها را با وزن مخصوص در میان آب حرکت میدهند. لباسشان خاکستری و جسم آنها مانند ماهیگیران کبود بهنظر میرسد. دیگر کشتینشینان با لباسهای مزین که مخصوص روزهای عید است و صورتهای روشن و چشمان سرمهکرده و دستهای حنایی با وضع نجیب و مغروری روی تودهی هیزم قرار گرفته و به زبان شیرین پشتو، با یک صدا این شعر لطیف و مخصوص علاقهی خود را میخوانند:
ستا په جاله کی پیربابا سلام ته ځمه، که نه
جاله درباندی واروه
واروه جالهوانه… که نه…»

این تصویر آدم را به یاد گوشهی مشهوری از سفرنامه ابن بطوطه مراکشی میاندازد. ابن بطوطه را امیرالامرای چین مهمان میکند. هنگام خداحافظی، پسر امیر با مطربان و نوازندگان او را در خلیج بر کشتیهای جداگانه بدرقه مینمایند. امیرزاده آهنگهای فارسی را چندان خوش دارد که مطربان یکی از آهنگها را به تکرار برایش میخوانند. پس از مکررشدن، کلام آهنگ ذهننشین ابن بطوطه میگردد و آن را، بیآنکه فارسی بداند، در سفرنامه خود ذکر میکند. امروز میدانیم که آن کلام شعر سعدی بوده که در قایقی بر روی آبها در چین خوانده میشده است:
تا دل به مهرت دادهام، در بحر فکر افتادهام
چون در نماز ایستادهام، گویی به محراب اندری
این دو تصویر از اجرای موسیقی بر روی آبها، جدا از یک فاصلهی حدود 700 ساله و جدا از فرقهای بسیار دیگر، یک فرق عمده با هم دارند. آن این است که امروز کسی نمیداند، آهنگی که مطرب چینی با شعر سعدی خوانده، کدام آهنگ و چگونه بوده است. اما خوشبختانه آهنگی را که رشتیا به آن اشاره کرده، امروز برای ما آهنگیاست آشنا. «ستا په جاله کی پیربابا سلام ته ځمه» از آهنگهای فلکلوریک ولایت کنر است که به گمان من بار اول آن را استاد قاسم ثبت ریکارد کرده است. در یوتیوب از این ثبت هنوز اثری به چشم نمیخورد اما یادم میآید که این آهنگ را در گذشتهها به صدای استاد قاسم شنیدهام. ولی نسخهی احمد ولی از این آهنگ، از جمله بهترین آهنگهای خواندهشده توسط احمد ولی بهشمار میرود. برای تعدادی از شنوندههای آواز او، این آهنگ، بهصورت مبالغهآمیز اوج کار آوازخوانی احمد ولی در پیش از مهاجرت او است. در دههی سالهای ۱۹۹۰ میلادی که باری با یکی از بزرگسالان خانواده و از علاقهمندان موسیقی او به شنیدن کنسرت احمد ولی در هامبورگ میرفتیم، برایم گفت، یما جان، برویم بشنویم که احمد ولی بعد از پیربابا دیگر چه خوانده است. در صورتی که این فقط یکی از کارهای خوب احمد ولی بهحساب میرود. در چند کتابی که در مورد موسیقی پشتو در افغانستان منتشر شده و من به آنها دسترسی داشتم، اثری از این آهنگ نیافتم.
پیربابا کیست

«در جالهات به سلام پیربابا میروم.» این پیربابا کیست که در آهنگی با این زیبایی نام او آمده است.
سید علی ترمذی، مشهور به پیربابا، از پیران بهنام طریقت است که در سال ۹۰۸ هجری قمری (1502م) در قندوز پا به جهان نهاد. اجداد او از ترمذ (اوزبیکستان) به ولایت قندوز کوچیدهاند و پدر او قنبرعلی ملقب به امیر نظربهادر در ولسوالی چاردره ولایت قندوز مدفون است. نسب سیدعلی ترمذی را از جانب پدر به حسین نواسهی پیامبر (بیستوهفتمین فرزند او) و از جانب مادر به امیر تیمورگور کان میرسانند. پیربابا که با پدر به هندوستان رفته بود، تربیهیافتهی همان دیار است و از شیوخ معروف آن دیار آنگونه که آخوند درویزه مینویسد، اجازهی ارشاد کسب کرده بود. اکبرشاه یا همان مغول اعظم به کمک مریدان و پیروان پیربابا خانواده بایزید روشان را که بر ضد دربار دهلی میجنگیدند، تکفیر کرد. عبدالحی حبیبی در سال ۱۳۵۵مینویسد: «سیدعلی ترمذی در اراضی سندعلیا تا سوات و بونیر و کنر نفود عظیم یافت و تا کنون مردم از نواحی دور و نزدیک به زیارت مرقد او برای تبرک و تیمن میروند.» پیربابا در سال ۹۹۱ق (۱۵۸۲م) درگذشت و در قریهی پاچا کلی در بونیر پاکستان به خاک سپرده شد. سیدمصطفی یکی از فرزندان پیربابا در کنر جانشین پدر شد و این خانواده رهبری روحانی مردم این نواحی را به دوش گرفت و مردم به آنها پاچا خطاب می کنند که مقصود از آن سید است. سیدجمالالدین افغانی دهمین فرزند از همین خانواده میباشد. همچنان بیبی سنگی شاعر که کوتهسنگی در شهر کابل با نام او پیوند دارد، نیز از جانب مادر متعلق به خانواده پیربابا میشود.
اعتقاد و علاقهی بیدریغ مردم به پیربابا باعث شده که او در شعر و موسیقی پشتو حضور یابد. مثلا در این دو لندی:
سبا به پیربابا له ځمه / هلته به ستا د وصل وکړم درخواستونه
(فردا نزد پیربابا خواهم رفت و وصل ترا از او خواهم طلبید)
د پیربابا لاری د سخت دی / د گلو لښتی زه دستا دپاره ځمه
(راهرفتن به پیربابا دشوار است. ای شاخ گل! بهخاطر تو خواهم رفت)

جدا از آهنگ جالهوان، آهنگهای دیگری هم هستند که در آنها بهصورت مشخص و مفصل به پیربابا پرداخته شده و او موضوع اصلی شعر این آهنگها میباشد. مثلا دو تا از آنها در نوع قصه که از انواع موسیقی پشتو است، خوانده شدهاند. یکی را سیدعلم از آوازخوانان پشتو که بیشتر عمر خود را در ولایت کنر سپری کرده بود با همراهی منور آوازخوان دیگر پشتو خوانده است که به نام قصهی پیربابا یاد میشود. آهنگ دیگر در همین نوع قصه، بهنام قصهی پیربابا و تاریکی در پاکستان خوانده شده و به جنگهای میان پیروان پیربابا و پیروان پیر روشان که مخالفانش او را پیر تاریک میخواندند، پرداخته است.
محمدعارف غروال در کتاب غرنی سندری (آهنگهای کوهستان) که مجموعهی از موسیقی فلکلوریک پکتیا میباشد، کلام آهنگی را نوشته که در موسیقی پشتو آن را سَروُکی مینامند و در آن نیز از پیربابا یاد میشود:
پیربابا ته ځمه وای په څکمنیو / په تور اوربل کی رنگارنگ گلونه وړمه
دا سپینه خوله د منډهیر چینی ته وړمه / شابیبو واوړی نندانی شابیبو
(از راه «سمکنی» نزد پیربابا میروم/ بر «اوربَل» گلهای رنگارنگ میآویزم/ این دهان سفید را به «چشمهی مندهیر» میبرم/ باُفت، ای شاببو! تو خبر نداری)
در ساحه نفوذ معنوی پیربابا و اولادهی او، یعنی در شرق افغانستان، احتمالا که آهنگهای بیشتری در رابطه با پیربابا در سینهها و در یادها است که هنوز به گوش ما نرسیده، اما موجودیت مزار پیربابا در بونیر پاکستان باعث شده که او در موسیقی پشتوی آنجا حضور پررنگتر داشته باشد و در کلام چندین آهنگ نام او ظاهر شود. یکی از آهنگهای مشهور پشتو در پاکستان آهنگی است از فلم مجرم که رحیمشاه آن را خوانده است:
د پیربابا تعویذ په غاړه گرځوی
حدود 450 سال پس از مرگ او، هنوز به یاد پیربابا آهنگ ساخته میشود و حضور او در کلام این آهنگها هنوز برای شنوندهها پذیرفتنی و خوشایند است. هنوز قبر او زیارتگاه مردم است. مخصوصا در روزهای عید که از دور و نزدیک به زیارت او میآیند. مردم هنوز به سلام پیربابا میروند و چه بسا که در راه با خود زمزمه کنند، با جالهات به سلام پیربابا میرود.
+++
«کمپین همدلی: کرایه خانه قانونا نصف شود» در روزهای دشواری که همه درگیر ویروس کرونا یا COVID-19 هستیم، برای گسترش همدلی، همکاری و همدردی میان مردم و بهویژه میان مالک و مستأجر راهاندازی شده است. در این کمپین از مالکان خانههای مسکونی میخواهیم که با همدلی و همیاری، از ماه حمل تا پایان وضعیت کنونی، کرایه ماهوار را کم کنند. حامیان این کمپین درحالیکه میدانند شماری از مالکان پیش از این اقدامات انسانی و درخور ستایش انجام دادهاند، تأکید میکنند که کرایههای ماهوار خانهها حداقل نصف شود. برای امضای این دادخواست به این آدرس رفته پس از امضا آنرا با دوستان خود شریک سازید:
