زندگی در قرنطین؛ دلتنگ روزهای عادی شده‌ام

اطلاعات روز

سیداکرم بارز – دیپلمات در پاکستان

شنیده بودم که آنفلوانزای اسپانیایی (Spanish Flue) یک قرن قبل جان میلیون‌ها انسان را در سرتاسر جهان گرفت. می‌گفتند فلانی خان، پدر فلانی و بابه بهمانی بر اثر ابتلا به امراض ناشناخته در دهات و قریه‌های دورافتاده و جاهای که تسهیلات صحی و درمانی موجود نبود، جان دادند. شاید بسیاری از امراض گذشته که افراد را مبتلا و هلاک می‌کرد، در شرایط فعلی امراض عادی و قابل معالجه دانسته شود.

نخستین بار زمانی نام ویروس کووید 19 را شنیدم که سرپرست قبلی وزارت امور خارجه یک جلسه اضطراری را برای کمک به دانشجویان گیرمانده‌ی افغان در ایالت اوهان چین دایر کرد، اما این ویروس در چین ماند و توجه زیادی جلب نکرد تا این‌که سازمان صحی جهان زنگ جهانی‌بودن و خطرناک‌بودن را نواخت و جهانیان را سراسیمه کرد.

از یک‌ونیم سال به این‌سو در اسلام‌آباد، پاکستان دیپلمات هستم. در این مدت روابط خوب با جامعه دیپلماتیک و دیپلمات‌های مقیم اسلام‌آباد برقرار کردم و با برخی‌شان روابط شخصی نیز دارم. با رسانه‌های خارجی که به سفارت غرض اخذ ویزه و سایر خدمات می‌آیند، نیز روابط خوب دارم. از آن‌جایی که علاقه‌مند تحقیق و مطالعه‌ام، در نشست‌های نهادهای تحقیقی و فکری اشتراک می‌کنم. در محافل و ضیافت‌های دیپلماتیک نیز کماکان دعوت می‌شوم و اشتراک می‌کنم. پارک معروف به‌نام فاطمه جناح به مساحت هشت کیلومتر در قلب اسلام‌آباد، جایی است که تقریبا هر روز برای دوش یا گردش آن‌جا می‌روم. پاکستان کشور جالب است. مردم در کنار انجام وظایف روزمره‌شان، کافه‌نشینی، کنسرت‌ها و شب‌نشینی دارند و معمولا دودپدی (شیرچای نسبتا تلخ) و پراته صرف می‌کنند و ما نیز در جمع چند دیپلمات پلان‌ شب‌نشینی‌هایی را داشتیم که همه نقش بر آب شد. دخترم، انگبین سه سال است که مکتب می‌رفت و عادت دارد به گفته‌ی خودش روزمره در کنار مکتب به «توقانا» (دکان‌ها) برود. با تعطیلی مکاتب و قرنطین‌شدن، حال خوب ندارد و بسیاری روزها را در گریه می‌گذراند و برخی روزها با تدابیر صحی به دکان‌ها می‌برم. با جمعی از همکاران برنامه گذاشتیم تا نوروز را به‌صورت فامیلی و با آمادگی تمام تجلیل کنیم. اما میله بهاری و تفریح سال نو نیز یک آرزو ماند.

هفته‌های اول بعد از 11 مارچ که سازمان جهانی صحت این ویروس را خطرناک و جهانی عنوان کرد، در پاکستان تدابیر شدید اتخاذ شد و همه جا بسته شدند.

پاکستانی‌ها مردم قانونمند هستند. همین که حکومت و نیروهای امنیتی به مردم گفتند که دکان‌ها و محلات کاری‌شان را تعطیل کنند، مردم صحت را مهم‌تر از کار دانسته و به صدای حکومت لبیک گفتند. یکی از نگرانی‌های عمده‌ی عمران خان در تمام سخنرانی‌هایش مسأله «کانه و پینه» (خوردنی ونوشیدنی) مردم بود. اسلام‌آباد از شهرهای زنده و پرجنب‌وجوش است، اما با آمدن ویروس کرونا، شمار آدم‌ها و وسایط را در جاده‌های این شهر می‌توان حساب کرد.

سفارت افغانستان در این‌جا نیز کار را به‌صورت نوبتی تنظیم کرد تا کارمندان دیپلماتیک و غیردیپلماتیک شیفت‌وار کار کنند و هفته‌ی اول تقریبا در قرنطین کامل به‌سر بردم و از ملاقات‌ها، اشتراک در محافل دیپلماتیک، کنفرانس‌ها و نشست‌های علمی-تحلیلی و حتا بیرون‌نشینی‌ها، خبری نبود و بیش‌تر همکاران از یکدیگر فرار می‌کردند. در روزهای نخست شروع کرونا اگر کسی یک سرفه‌ی کوچک هم می‌کرد، آدم‌های نزدیک آن چند متر دور فرار می‌کردند. شاید مهم‌ترین و جالب‌ترین اتفاق برای من در دوران قرنطین‌نشینی، خواستن سلمان برای اصلاح سر و صورت باشد.

برای رسیدگی به تعداد زیاد افغان‌های که در شهرهای مختلف پاکستان گیر مانده‌اند، ضرورت جدی کار و هماهنگی سفارت با نهادهای مختلف پاکستانی احساس شد و همکاران قرنطین را رها کرده، به کار برگشتند. آگاه‌کردن وزارت امور خارجه از تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مربوط به انکشاف و انتشار این ویروس و نوشتن گزارش از وظایف من است و همه‌روزه بیش‌ترین واژه را که می‌نویسم، کووید 19 یا کرونا است و آنچه آموختم این است که نهادهای ملکی و نظامی پاکستان در شرایط دشوار بسیار هماهنگ عمل می‌کنند و تجارب زیادی در مدیریت و مهار حوادث اضطراری دارند. مطالعه کتاب و سرزدن به کتاب‌خانه‌های شهر اسلام‌آباد یک عادت معمول من است. قرنطین فرصت فراهم کرده که کتاب‌ها را مطالعه کنم و برخی گزارش‌ها و ژورنال‌های تحقیقی که از نهادها و انستتیوت‌های تحقیقی نیز با خود دارم مطالعه کنم. ضمنا از آن‌جایی که علاقه وافر به تماشای فیلم‌های سابق سینمای بالیود دارم، بعضی فیلم‌های که تا کنون ندیده‌ام را تماشا می‌کنم. دیپلمات‌بودن در اسلام‌آباد خالی از مشکلات نیست و آدم نمی‌تواند با خیال راحت به سایر شهرها و مناطق دیدنی برود و برخی تحولات سیاسی-امنیتی را دنبال کند و از فرهنگ، بافت‌ها، عنعنات و رسوم مردم معلومات حاصل کند. تماشای مستندها تا حدی می‌تواند این خلا را پر کند و من نیز در چند روزگذشته مستندهای خوب از منابع معتبر رسانه‌ای در مورد تاریخ کشمیر و تحولات آن، جنگ و مبارزات بلوچ‌ها، چگونگی زیست فرقه‌های مانند احمدیه، شیعه، مسیحی، قبادیانی.. و جنگ‌های اردو در وزیرستان تماشا کردم.

با وجود فضایی قرنطینی و ارواح‌بودن شهر، سرسبزی و زیبای شهر اسلام‌آباد و مخصوصا دامنه‌های سرسبز بهاری کوه مارگله آدم را به وجد می‌آورد. از چند روز به این‌سو با چند تن از همکاران به کوهنوری می‌رویم و ساعت‌ها را بدور از دغدغه‌ی کرونا از فضا، هوا و آرامش نهفته در دل کوه لذت می‌برم.

***

زندگی در دوره‌ی کرونا؛ باهم این دوره را بنویسیم

در سال 1900 در کابل وبا آمد. مرض واگیر و مهلکی که هر چند سال یکبار می‌آمد و هر بار، طی سه-چهار ماهی که دوام می‌کرد، جان آدم‌های بسیاری را در شهر می‌گرفت. دلیل اصلی شیوع مکرر مرض هم آب رودخانه‌ی کابل بود که مردم از آن هم در شست‌وشو استفاده می‌کردند و هم در پخت‌وپز.
ما این حادثه را می‌دانیم به‌دلیل این‌که فرنک مارتین، کارمند انگلیسی دولت، تمام این‌ها را دید و بعد در کتاب خاطرات خود نوشت. ساکنان کابل اما هیچ سند مکتوبی از وحشت وبا در آن سال‌ها از خود بر جای نگذاشته‌اند. چه بسا فجایعی که در تاریخ ما اتفاق افتاده و امروز یا ما آن‌ها را به یاد نداریم و یا وارونه به یاد داریم.
در این روزها که ویروس کرونا دنیا را درنوردیده و به یک بلای عالم‌گیر بدل شده است، برخی مورخان پیشنهاد کرده‌اند که مردم تجربیات شخصی‌شان را ثبت کنند تا سندی باشد برای آیندگان.
ما در حال زندگی‌کردن یک لحظه‌ی مهم تاریخی هستیم و مشاهدات شخصی ما سند باارزشی برای فهم این لحظه در آینده خواهد بود.
ثبت مشاهدات شخصی به‌خصوص در افغانستان مهم است؛ جایی که هم ملت نانویسا است و هم دولت. به همین دلیل، آیندگان ما درباره‌ی حوادث این روزها به معلوماتی که توسط شاهدان عینی ثبت شده باشد، دسترسی محدود خواهند داشت؛ درست همان‌طور که امروز ما به سختی می‌توانیم معلومات قابل اعتمادی درباره‌ی حوادث بزرگ قرون گذشته پیدا کنیم.
بی‌گمان، روزنامه‌ها به مثابه تاریخ مکتوب یکی از گزینه‌های اصلی و بی‌بدیل برای ثبت این تجربه‌ها است. بنابراین از شما مخاطبان گرامی دعوت می‌کنیم از تجربه‌‌های شخصی خود، از تغییرات و تأثیراتی که این بیماری همه‌گیر در زندگی شخصی و کاری، خانوادگی و اجتماعی‌تان آورده، از بیم‌ها و امیدها و از سختی‌ها و نگرانی‌های که با آن درگیرید و از آنچه در اطراف و محل زندگی‌تان می‌بینید، از طریق ما برای آیندگان روایت کنید.
روزنامه اطلاعات روز یادداشت‌ها، تجربه‌ها، چشم‌دیدها و روایت‌های شما را منتشر می‌کند.
[email protected]

+++

«کمپین همدلی: کرایه خانه قانونا نصف شود» در روزهای دشواری که همه درگیر ویروس کرونا یا COVID-19 هستیم، برای گسترش همدلی، همکاری و همدردی میان مردم و به‌ویژه میان مالک و مستأجر راه‌اندازی شده است. در این کمپین از مالکان خانه‌های مسکونی می‌خواهیم که با همدلی و همیاری، از ماه حمل تا پایان وضعیت کنونی، کرایه ماهوار را کم کنند. حامیان این کمپین درحالی‌که می‌دانند شماری از مالکان پیش از این اقدامات انسانی و درخور ستایش انجام داده‌اند، تأکید می‌کنند که کرایه‌های ماهوار خانه‌ها حداقل نصف شود. برای امضای این دادخواست به این آدرس رفته پس از امضا آن‌را با دوستان خود شریک سازید:

https://daadkhah.org/petition/hamdeli-campaign-afghanistan-covid-19-by-etrooz/?fbclid=IwAR2H-WMltT1Kg7–aFbDhDIe-UqTfAIFFLNzFyTfqJiuawVqKW4e8CtDso8

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه