مریم عطایی
این روزها هنگامی که از خواب بیدار میشوم، دیگر به فکر رفتن به دفتر نیستم. میز کارم در کنار تخت خوابم است. به فکر پوشیدن لباس و بوت دلخواهم نیز نیستم. یکنواختی زندگی و کار در چهاردیواری خانه هر روز نیرویم را میگیرد؛ اما امیدم را نه!
صبح تا شام کار میکنم و شام برای قدمزدن با ترس و اضطراب از خانه بیرون میشوم. در بیرون از خانه سعی میکنم دستورهای بهداشتی را در نظر بگیرم. من از ندیدن دوستان و رفیقانم که هر هفته دوبار با هم میدیدیم، دلتنگ شدهام؛ دلتنگ روزهایی که بیپروا در برابر همه چیز از دفتر تا خانه قدم میزدم. زندگی زیر سایه بحرانهایی چون سیاست، جنگ و طالب آرامتر از امروز بود.
خانهماندن برای نسلی که تازه به فرهنگ جهان امروز آشنا شده و بیرون از محدودیتها برای خودشان زندگی میکنند و به رستوران و کافه میروند، مانند ماندن در زندان و یا زندگی زیر حاکمیت طالبان است.
در روزهای نخست زمستان من برای سپریکردن واپسین دوره دانشگاهیام آمادگی میگرفتم، اما حمله ویروس کرونا به جهان درهای دانشگاهها را بست و مانع سفرم شد. مانند میلیونها انسان دیگر این ویروس برنامههایم را تغییر داد.
این ویروس که گفته میشود پنج میلیون مرتبه کوچکتر از انسان است کاری کرد که شاید به فکر هیچ کسی نمیآمد. پررفتوآمدترین و مصروفترین شهرهای جهان را در سکوت و خلوت برد و میلیونها انسان خودشان را در چهاردیواری خانههایشان زندانی کرد.
رابطههای انسانی را تغییر داد؛ اقتصاد را زمینگیر کرد و مراسم مذهبی و اجتماعی را برهم زد. این رویداد دقیق صد سال پس از بیماری گریپ اسپانیایی رخ داد. در آن هنگام پنجاه میلیون انسان جانهایشان را از دست دادند، اما اینگونه ترس و اضطراب جهانگیر نشده بود. شاید در همهگیرشدن این بیماری و ترس و اضطراب آن، تکنولوژی کمک کرده است.
دانشمندان ماههاست که میکوشند دارویی برای درمان این بیماری بسازند؛ اما تا کنون چنین چیزی بهدست نیامده است و ظاهرا همه درماندهاند. این ویروس مرگآفرین شهرهای شلوغ را به شهرهای ارواح مبدل کرده و در دلها ترس افکنده است.
کشورها مرزهایشان را در برابر رفتوآمد بسته کردند و شرکتهای هواپیمایی تا حل این بحران از کار افتادند؛ بر درهای موزههای پرآوازه قفل انداخته شدند و قطارهایی که روزانه صدها میلیون مسافر را انتقال میدادند از حرکت بازماندند؛ موسیقی محدود به چهاردیوار خانهها و رقابتهای فوتبال متوقف شدند. همه به چهاردیوار خانههایشان پناه بردند تا در امان بمانند.
و اما در افغانستان، نگرانی مردم تنها این بیماری کشنده نیست؛ فقر، بیچارگی و زندگی زیر سایه جنگ از نگرانیهایی است که هر روز از مردم قربانی میگیرد. ویروس کرونا در حالی در افغانستان گسترش یافته که هنوز هم بحران برآمده از انتخابات ریاستجمهوری حل نشده است و هر روز این بحران پهلوهای تازه و بحرانهای تازه ایجاد میکند.
در چنین اوضاع مردم افغانستان آمادهی مبارزه با ویروس کرونا نیز شدهاند؛ اما آیا مردمی که چهار دهه در جنگ زندگی کردهاند و فقر جان بیشتر از نیم جمعیت این کشور را تهدید میکند، برای این مبارزه آمادگی دارند؟
دولت هر روز دستور میدهد که در خانه بمانید. برای منی که معاش دارم و میتوانم ضروریات چند ماهم را خرید کنم، شاید عملیکردن این دستور ساده باشد؛ اما برای آنانی که درآمد روزانه دارند و در پایان هر روز نان شب خانوادهاش را پیدا میکند، سخت است.
این بیماری مردم فقیر و نادار را در دوراهی قرار داده است؛ در خانه بمانند تا به این بیماری مبتلا نشوند یا خطر را بپذیرند و برای پیداکردن نان از خانه بیرون شود.
باید این را نیز اضافه کنم که دوره پساکرونا برای من و کسانی مانند من نیز نگرانکننده است. کشورهایی که در نظام پساطالبان این کشور را کمک کردند، اکنون خودشان آسیب اقتصادی دیدهاند و این پرسش نیز مطرح است که آیا این کمککنندگان پس از بحران کرونا مانند گذشته این کشور را کمک خواهد کرد؟
آیا دولت توان آسیبهای اقتصادی این دوره را جبران خواهد کرد؟ مهمتر از همه اگر کمکها به دولت کاهش یابد، تا چه زمانی این دولت بقا خواهد داشت، در هر حال افغانستان برای رویارویی با انباری از مشکلات پسا کرونا و طالبان باید کمرش را سخت ببندد.
این روزها بیشتر تصویرگر اواخر دوره داکتر نجیب الله است، قطع کمکها و بحران سیاسی از درون نظام و سرانجام سرنگونی نظام.
***
زندگی در دورهی کرونا؛ باهم این دوره را بنویسیم
در سال 1900 در کابل وبا آمد. مرض واگیر و مهلکی که هر چند سال یکبار میآمد و هر بار، طی سه-چهار ماهی که دوام میکرد، جان آدمهای بسیاری را در شهر میگرفت. دلیل اصلی شیوع مکرر مرض هم آب رودخانهی کابل بود که مردم از آن هم در شستوشو استفاده میکردند و هم در پختوپز.
ما این حادثه را میدانیم بهدلیل اینکه فرنک مارتین، کارمند انگلیسی دولت، تمام اینها را دید و بعد در کتاب خاطرات خود نوشت. ساکنان کابل اما هیچ سند مکتوبی از وحشت وبا در آن سالها از خود بر جای نگذاشتهاند. چه بسا فجایعی که در تاریخ ما اتفاق افتاده و امروز یا ما آنها را به یاد نداریم و یا وارونه به یاد داریم.
در این روزها که ویروس کرونا دنیا را درنوردیده و به یک بلای عالمگیر بدل شده است، برخی مورخان پیشنهاد کردهاند که مردم تجربیات شخصیشان را ثبت کنند تا سندی باشد برای آیندگان.
ما در حال زندگیکردن یک لحظهی مهم تاریخی هستیم و مشاهدات شخصی ما سند باارزشی برای فهم این لحظه در آینده خواهد بود.
ثبت مشاهدات شخصی بهخصوص در افغانستان مهم است؛ جایی که هم ملت نانویسا است و هم دولت. به همین دلیل، آیندگان ما دربارهی حوادث این روزها به معلوماتی که توسط شاهدان عینی ثبت شده باشد، دسترسی محدود خواهند داشت؛ درست همانطور که امروز ما به سختی میتوانیم معلومات قابل اعتمادی دربارهی حوادث بزرگ قرون گذشته پیدا کنیم.
بیگمان، روزنامهها به مثابه تاریخ مکتوب یکی از گزینههای اصلی و بیبدیل برای ثبت این تجربهها است. بنابراین از شما مخاطبان گرامی دعوت میکنیم از تجربههای شخصی خود، از تغییرات و تأثیراتی که این بیماری همهگیر در زندگی شخصی و کاری، خانوادگی و اجتماعیتان آورده، از بیمها و امیدها و از سختیها و نگرانیهای که با آن درگیرید و از آنچه در اطراف و محل زندگیتان میبینید، از طریق ما برای آیندگان روایت کنید.
روزنامه اطلاعات روز یادداشتها، تجربهها، چشمدیدها و روایتهای شما را منتشر میکند.
[email protected]
+++
«کمپین همدلی: کرایه خانه قانونا نصف شود» در روزهای دشواری که همه درگیر ویروس کرونا یا COVID-19 هستیم، برای گسترش همدلی، همکاری و همدردی میان مردم و بهویژه میان مالک و مستأجر راهاندازی شده است. در این کمپین از مالکان خانههای مسکونی میخواهیم که با همدلی و همیاری، از ماه حمل تا پایان وضعیت کنونی، کرایه ماهوار را کم کنند. حامیان این کمپین درحالیکه میدانند شماری از مالکان پیش از این اقدامات انسانی و درخور ستایش انجام دادهاند، تأکید میکنند که کرایههای ماهوار خانهها حداقل نصف شود. برای امضای این دادخواست به این آدرس رفته پس از امضا آنرا با دوستان خود شریک سازید:
