از کودکی یک عبارت از ملا عوض کاکایم در گوشام ماندگار شده است: «فردای قیامت». به یاد دارم که وقتی به امور اخروی میپرداخت، همیشه از این عبارت استفاده میکرد. میگفت در صبح روز قیامت وقتی صدای سور اسرافیل بلند شود، همه مردهها دوباره زنده شده و بهسوی صحنه محشر میشتابند. میگفت وقتی مردم دوباره زنده میشوند، بدون اینکه با همدیگر حرفی بزنند، درد دل کنند، از مشکلات هم بپرسند، همدیگر را بشناسند، غریب و سرمایهدار، قدرتمند و ناتوان، همه و همه سر در گریبان خودش در پیشگاه خداوند حاضر میشوند. جدا از ملا عوض کاکایم، این یک بحث مسلط دینی بود که از هر ملا و عالم دین دیگر هم شنیدهام.
ویروس کرونا وقتی در تاریخ 24 دلو سال گذشته به شهر هرات رسید و وزیر صحت عامه در شهر هرات حالت اضطرار اعلام کرد و شماری از کشورها مرزهایشان را بستند، داستانهای را که ملاعوض کاکایم قصه میکرد، در ذهنم تازه شد.
اینروزها، روزهای دشواریاند. شماری از تجاران در چینین وضعیت بحرانی که همه برای زندهماندن تقلا میکنند، به فکر جیب و پولاند. شایعات چون بستهشدن مرزها و کمبود مواد خوراکی و … را به خورد مردم میدهند تا مردم به فروشگاههای مواد خوراکی یورش ببرند. در این زمان شماری از تجاران بوجی آرد و پیب روغن را تقریبا دوبرابر به فروش میرسانند.
مردم بدون اینکه از مشکلات همدیگر خبر داشته باشند، مثل مورچه آرد و روغن را به خانههایشان انتقال میدهند. در چنین روزها مثل فردای قیامت، همه فقط به فکر خودشان هستند و از وضعیت همسایه، قوم و خویش خود خبر ندارند. در چنین وضعیتی مردم غریب، ناتوان، کراچیوان، کارگران روزمزد و همه کسانی که قادر به خرید مواد اولیه نیستند، بیشتر در معرض خطر و تهدید قرار میگیرند.
روزی که با یک کراچیوان صحبت میکردم، با صدای لرزان نزدیک به گریه درحالیکه دو بوجی آرد، یک پیب روغن و مقداری مواد خوراکه را با کراچی حمل میکرد، به من گفت: «کسانی که پول دارند آذوقهی زن و بچه خود را پوره میکنند. ما که نداریم یا از گرسنگی میمیریم و یا کرونا میکشد.» بعد فهمیدم که مرض شکر دارد. هم در بساط چیزی نداشت و هم تصمیم نداشت برای مبتلانشدن به ویروس کرونا کراچیوانی و باربری را تعطیل کند. چون خرچ خانه را نداشت.
در این عصر کرونایی افغانستان مانند فردای روز قیامت که ملاها قصه میکنند، کسی به فریاد کسی دیگر نمیرسد. کسی از کسی دیگر توقع و امید همکاری را ندارند. کسانی که سرمایه کافی دارند، مثل انسانهای پاک که در روز قیامت خوشحالند، مواد خوراکه و مواد مراقبتی صحی را میخرند و راحت در خانه دراز کشیده و سریال تماشا میکنند. اما فقیران و ناداران مثل افراد گناهکار فردای قیامت، در تلاشاند و تقلا میکنند که به قعر جهنم گرسنگی و قحطی سقوط نکنند.
در این روزهای کرونایی افغانستان، حتا نزدیکترین اعضای فامیل و اقارب از همدیگر دوری میکنند و کرونا چنان به تار و پود مردم ترس تزریق کرده که مردم از پذیرش اعضای فامیل سر باز میزنند. یکی از اهالی روستای ما که نمیخواهد ازش اسم ببرم، از ایران برگشته است. داستان سرگردانی او بیانکنندهی مشکلات صدها و هزاران افغان برگشته از ایران و رهاشده در افغانستان است.
او وقتی از ایران وارد هرات میشود، مستقماَ به ولسوالی جاغوری میرود. وقتی به جاغوری میرسد، روز غروب میکند و مجبور میشود شب در مسافرخانهی در مرکز بماند. شبانه پولیس به مسافرخانه میآید و کسانی را که از ایران برگشتهاند، از مسافرخانه بیرون میکند و او با شماری از مسافران دیگر به مساجد میروند، ولی در مساجد هم جای نمیدهند. همه میترسند که به ویروس کرونا مبتلا نشود. مسافران مجبور میشود به گفته خودشان شب را در روی برفها صبح کنند.
فردای آن شب سرد و تاریک، او به برادرش زنگ میزند و میگوید که خانه میآید. اما برادرش مانع میشود تا مبادا روستاییان به ویروس کرونا مبتلا نشوند. این مسافر سرگردان و متهم به کرونا مجبور میشود سختیها و مشقتهای فراوان را به جان بخرد تا در کابل و غزنی جایی برای بودوباش برای خود پیدا کند. دولت هم برنامهی خاصی برای این مسافران برگشته از ایران ندارد.
ضمن احتکار تجاران و بیمهری مردم و دولت، شایعات و تبلیغات گوناگون مردمِ مجبور را در این وضعیت محشرگونه بیشتر نگران و سرگردان کردهاند. مردم برای مبارزه به این ویروس دست به هر کاری میزنند، هر دروازهی را تکتک میکنند و هر ترفندی را آزمایش میکنند. درست مثل کسی که در حال غرقشدن است، با آنکه میداند، باز هم به کف آب دست میاندازد تا خود را نجات دهد.
تا هنوز دارویی برای این ویروس وجود ندارد. در کشوری که بهداشت شخصی بهعنوان بهترین سلاح وقایوی در برابر ویروس کرونا رعایت نمیشود، وسایل مراقبتی و محافظتی وجود ندارد، تهدیدهای امنیتی شدید است و کشور دچار بحران سیاسی بزرگی است، مردم به فعالیتهای دولت و وزارت صحت باور ندارند و روی هر کف آب دست میاندازد تا خود را نجات دهد.
در این زمان معمولا چشم امید شهروندان به دولت دوخته میشوند که در شرایط فعلی مردم از دولت هم ناامید است. دولت که خود مشروعیت لازم را ندارد از کنترل نرخها و جلوگیری گرانفروشی عاجز است. بدتر از همه در ارائه خدمات صحی در امر مبارزه با ویروس کرونا، متعصبانه و غیرمسئولانه عمل میکند. ویروس در ولایتهای غربی بهویژه هرات طغیان میکند، دولت در ولایت ننگرهار شفاخانه صدبستر را برای کرونا افتتاح میکند. واقعه مثبت در سمنگان و پروان ثبت میشود، لابراتوارهای تست کرونا در ولایات ننگرهار، لغمان وکنر فعال میشود.
بیشتر افرادی که نتایج آزمایششان مثبت بوده، تاریخچه سفر به ایران داشتهاند. تا هنوز بیشتر از صدهزار نفر از ایران برگشتهاند. دولت فقط به یک معاینه ساده و سرپایی این مسافران بسنده کرده و از قرنطین برای مدت دستکم چهارده روز خبری نیست. اما در عین حال گزارشهای وجود دارد که کسانی که از پاکستان وارد افغانستان میشود، قرنطین میشوند و از سوی دولت برایشان امکانات لازم فراهم میشود. به این میگوید «خانه در خوست و کشت در لوگر». منشأ شیوع ویروس در منطقه ایران است و دولت افراد برگشته از پاکستان را قرنطین میکند، ویروس در غرب کشور و شفاخانه و لابراتوار در شرق کشور تأسیس میشود.
در چنین وضعیتی، مردم به دولت اعتماد ندارد و حتا به هشدارها و توصیههای دولت توجه نمیکنند. این میتواند فاجعه بزرگی را به بار آورد. حالا که مردم در تنگنای اقتصادی، صحی و … قرار گرفتهاند، فقط مانده خودشان و خدایشان. مثل «فردای قیامت» چشم امید به هیچ کسی ندارند و توقع کمک هم نمیروند.
***
زندگی در دورهی کرونا؛ باهم این دوره را بنویسیم
در سال 1900 در کابل وبا آمد. مرض واگیر و مهلکی که هر چند سال یکبار میآمد و هر بار، طی سه-چهار ماهی که دوام میکرد، جان آدمهای بسیاری را در شهر میگرفت. دلیل اصلی شیوع مکرر مرض هم آب رودخانهی کابل بود که مردم از آن هم در شستوشو استفاده میکردند و هم در پختوپز.
ما این حادثه را میدانیم بهدلیل اینکه فرنک مارتین، کارمند انگلیسی دولت، تمام اینها را دید و بعد در کتاب خاطرات خود نوشت. ساکنان کابل اما هیچ سند مکتوبی از وحشت وبا در آن سالها از خود بر جای نگذاشتهاند. چه بسا فجایعی که در تاریخ ما اتفاق افتاده و امروز یا ما آنها را به یاد نداریم و یا وارونه به یاد داریم.
در این روزها که ویروس کرونا دنیا را درنوردیده و به یک بلای عالمگیر بدل شده است، برخی مورخان پیشنهاد کردهاند که مردم تجربیات شخصیشان را ثبت کنند تا سندی باشد برای آیندگان.
ما در حال زندگیکردن یک لحظهی مهم تاریخی هستیم و مشاهدات شخصی ما سند باارزشی برای فهم این لحظه در آینده خواهد بود.
ثبت مشاهدات شخصی بهخصوص در افغانستان مهم است؛ جایی که هم ملت نانویسا است و هم دولت. به همین دلیل، آیندگان ما دربارهی حوادث این روزها به معلوماتی که توسط شاهدان عینی ثبت شده باشد، دسترسی محدود خواهند داشت؛ درست همانطور که امروز ما به سختی میتوانیم معلومات قابل اعتمادی دربارهی حوادث بزرگ قرون گذشته پیدا کنیم.
بیگمان، روزنامهها به مثابه تاریخ مکتوب یکی از گزینههای اصلی و بیبدیل برای ثبت این تجربهها است. بنابراین از شما مخاطبان گرامی دعوت میکنیم از تجربههای شخصی خود، از تغییرات و تأثیراتی که این بیماری همهگیر در زندگی شخصی و کاری، خانوادگی و اجتماعیتان آورده، از بیمها و امیدها و از سختیها و نگرانیهای که با آن درگیرید و از آنچه در اطراف و محل زندگیتان میبینید، از طریق ما برای آیندگان روایت کنید.
روزنامه اطلاعات روز یادداشتها، تجربهها، چشمدیدها و روایتهای شما را منتشر میکند.
[email protected]
+++
«کمپین همدلی: کرایه خانه قانونا نصف شود» در روزهای دشواری که همه درگیر ویروس کرونا یا COVID-19 هستیم، برای گسترش همدلی، همکاری و همدردی میان مردم و بهویژه میان مالک و مستأجر راهاندازی شده است. در این کمپین از مالکان خانههای مسکونی میخواهیم که با همدلی و همیاری، از ماه حمل تا پایان وضعیت کنونی، کرایه ماهوار را کم کنند. حامیان این کمپین درحالیکه میدانند شماری از مالکان پیش از این اقدامات انسانی و درخور ستایش انجام دادهاند، تأکید میکنند که کرایههای ماهوار خانهها حداقل نصف شود. برای امضای این دادخواست به این آدرس رفته پس از امضا آنرا با دوستان خود شریک سازید:
