۱
زندگی خاموشی اندیشه و مرگ بیداری آن است. اندیشیدن با حضور و به حسابآوردن مرگ ممکن است و آغاز میشود. بعد اندیشیدن به مرگ به معنای اندیشیدن به زندگی هم است. زندگی اندیشه را خاموش میسازد. چرا؟ چون اندیشیدن خودقصابی است. شجاعت میطلبد ساطور و تبر به دست گیری و به جان خود بیفتی. حضور و حساب مرگ اما ممکناش میسازد. برای عبور از مرگ خودقصابی کردن میباید. مگر که از نیستی گریز شود. اگر نه خاموشی اندیشه همان است و مرگ و نیستی همان.
۲
تعداد کسانی که از قبل به فضاها، شرایط و امکانهای متفاوت، بدون جبر، اتفاق یا انتخاب بودن در آن، فکر میکنند کماند. اندیشه به فضاها، شرایط و امکانهای متفاوت، اندیشه به مرگ و زندگی است. از هستیشناسی و معرفتشناسی متفاوت گرفته تا زندگی و مرگ در مقام عمل. در مجموع تعداد کسانی که فکر میکنند، کماند. به صورت تاریخی اما همین تعداد اندک محور امکان تحول و تکامل بودهاند. خُب، با وجودی که تحول و تکامل بشری روندی تودهای و انبوه بوده، طرح و ایدهی آن اما اغلب حاصل فکر و اندیشه مستقیم یا غیرمستقیم همان اندک کسانی بوده که از قبل به تحول و تکامل به مثابهی فضا، شرایط و امکان فکر میکردهاند. در واقع برهههای خیز تاریخ، در عرصههای متفاوت، در بدو امر نه با حافظهی جمعی و فهم عامی که با فکر و اندیشه انفرادی افرادی رقم خورده که از قبل به فضاها، شرایط و امکانهای متفاوت اندیشیدهاند. تاریخ انسان در ابعاد مختلف نشان از این امر دارد. چه تاریخ سیاسی ورق زده شود و چه هستیشناسی و معرفتشناسی دیده شود. باری، بهعنوان ختم مطلع باید گفت که منظور از تحول و تکامل الزاما به معنای مثبت اصطلاح نیست.
۳
سیر زندگی مردم عام، اکثریت مطلق، توأم با روزمرگی است. با معیشتاندیشی و تلاش عملی برای ساختن زندگی مادی میگذرد. بیشتر از این سطحی از معنویت موروثی، که هرگز مورد اندیشه و بازاندیشی قرار نمیگیرد، پشتوانه فکریشان برای فهم هستی و هدف زندگی است. در نتیجه با فکر از قبلی که بر فضاها، شرایط و امکانهای متفاوت تأمل کند، بیگانهاند. از این منظر، حتا اگر یکی درسخوانده و دانشگاهرفته هم باشد و از مدارج بلند علمی-دانشگاهی برخوردار، مادامی که از قبل به فضاها، شرایط و امکانهای متفاوت فکر نکرده، در زندگی روزمره بهسر میبرد و عامی است. جهان امروز از این گروه زیاد دارد. همچنان که بهندرت برعکس این میتواند برای آدم درسنخوانده و دانشگاهنرفته صادق باشد. گاهی اما حالتی استثنایی پیش میآید. اتفاقی سیر عادی زندگی را عملا برهم زده و باعث شکلگیری حالتی جدید یا به عبارتی، ناشناخته میشود. مثلا جنگی در میگیرد یا آفت طبیعیای سر بلند میکند و سیر عادی زندگی را دگرگون میسازد. در این حالت تصویر برای آنانی که از قبل به فضاها، شرایط و امکانهای متفاوت اندیشیدهاند، روشنتر است. همچنان که کار برایشان بیشتر میشود. در این حالات فهم معیشتاندیشانه و معنویت موروثی مردم عام از یک نشانی احتمال متفاوت تهدید میشود. احتمالی متفاوت خلاف آنچه از هستی و انسان تصور میشده. در این حال این فهم و معنویت که به سلسلهای غیر قابل شمردن عادتها و کنشها تقسیم میشود و در طول زمان نیرو گرفته و به ناخودآگاه جمعی درآمده به مقاومت و مقابله میپردازد. چونان سنتی که کهنگی باعث قداستاش شده و محکم در مقابل تغییر ایستادگی میکند و حاضر نیست راحت کنار رود.
۴
مواجهه فهم عامی با حالت استثنایی، حالتی خلاف سیر عادی زندگی، قابل تأمل است. این بزنگاه عرصهی نمایش قدرت ناخودگاه جمعی، با محوریت دین، در مقابل احتمالی متفاوت است. روان انسانی تمایل به غیرقابلانکارپنداری فهم مرور زمانی و گروهی خود دارد. فهم مرور زمانی و گروهی همان فهم نااندیشیده موروثی است. تمایل به غیرقابلانکارپنداری فرد را به لحاظ ذهنی در مواجهه و فهم حالت استثنایی کمک میکند. طوری که نتیجه داشتن از عاقبت امری بهصورت سادهسازیشده و پیشینی، اضطراب کمتری را باعث میشود. دریافت تضمینی و پیشینی، بدون تأمل و بحث، اینکه هیچ امری بیجهت نیست، هرچند من جهتاش را ندانم، و هر اتفاقی دلیل معناداری دارد که ممکن در فهم من نباشد یا چه بسا که به خیر و خوبی من باشد، از اضطراب ذهن میکاهد و آسودهخاطر میسازد. این کار به شکل رابطهای دو سویه عمل میکند: فهم مرورزمانی و گروهی حس همبستگی و امنیت میدهد و فرد متقابلا با بدیهی یا غیرقابل انکارپنداری آن به استحکامش کمک میکند. از همین جهت تغییر روش، عادتها و رفتارها کاری بس دشوار و حتا نشدنی است. فرد منِ خود را به ناخودآگاه جمعی فرا میافکند و از امنیتی که در نتیجهی همبستگی در آنجا برخوردار میشود، از مواضع آن به دفاع و مقابله با حالت استثنایی و حفظ خود میپردازد. این شرایط مثابهی تکگفتمانی که از درون آن به جهان نگریسته میشود، از آنجا که با اندیشه و بازاندیشی شکاکانه و فرارونده بیگانه است، نمیتواند بر روندی که شرحش رفت، آگاهی داشته باشد. مادامی که سخن درونتکگفتمانی باشد، در مقابل احتمالی متفاوت برحذر دارنده و بازدارنده خواهد بود و بر حفظ خود بهصورت مونولوگی تأکید خواهد کرد.
۵
تاریخ اپیدمیها یکی هم نمایشگاه دفاع و مقابله فهم عامی و ناخودآگاه جمعی در مقابل حالت استثنایی است. تفسیر دمدست و نمونهی همهجا حاضر، در فهم حالت استثنایی اپیدمی، ارائه «گناه» به مثابهی دلیل نکوهش بشر از طرف نیروی قدسی است. موردی که ریشه در روان سادهی انسانهای نخستین، بهصورت قهر نیروهای مافوق توان مقابله بهعنوان تقاص گناهان، دارد و در ادوار مختلف تاریخ تحول یافته است. از این منظر، راهحل پناهبردن به همان مرجع قدسی و توکل کردن به آن است. این کار به شکل نمادین با مراسم قربانی دادن/کردن انجام میشود. کار نماینده و بزرگ فهم عامی و ناخودآگاه جمعی، در حالات استثنایی دشوار است. چه از جانبی باید متوجه باشد که خود تحت تأثیر مناسبات ناشناخته قرار نگرفته و جهانبینیاش دچار بحران و شک نشود و فرو نریزد و از جانب دیگر به سر وقت دیگران نیز برسد و مانع چنین رخدادی نزد آنان گردد.
در دیدرس داشتن مرگ بلندترین مثال حالت استثنایی است. این حالت به دلیلی که میتواند فهم و ناخودآگاه جمعی را به بحران بکشد عرصهی اصلی مقابله آن با انحراف و شک است. بی جهت نیست که در بسا حوزههای فرهنگی، نماینده و بزرگ فهم عامی و ناخودآگاه جمعی بر بالین شخصی که در حالت احتضار است، حاضر میشود. و بیشتر از این، مراسم و تشریفات بعد از مرگ با روشها و نمادهای مترتب فهم عامی و ناخودآگاه جمعی انجام میشود.
در دیدرس داشتن اپیدمی به معنای در دیدرس داشتن مرگ جمعی است. در چنین شرایطی فهم و ناخودآگاه عامی با اوراد میرسد و هر لحظه تلاش در کافی نشاندادن و پاسخگوبودن خود میکند.
۶
مناسبات غیرقابل مثال تاریخی در قرن بیستویک حالت استنثایی را دگرگون ساخته. اکنون شبکهها امکان حرکت آفت و خبر آن را به سرعت غیر قابل مقایسه با قبل افزایش داده است. اپیدمی قرن بیستویکمی، ویروس کرونا، بهدلیل وجود شبکههای حمل و نقل سریع و پیچیده، در عرض چند ماه تقریبا به تمام جهان میرسد. همچنان که خبر آن بهصورت لحظهای جهانی میشود. مثلا بستهشدن فلان عبادتگاه بزرگ بهدلیل جلوگیری از انتشار بیشتر و بیشتر اپیدمی یا مبتلاشدن فلان بزرگ و نماینده فهم عامی به آن با سرعت بیپیشینهای همگانی شده و افراد بیشمار دلبسته به آن عبادتگاه یا بزرگ و نماینده را تحت تأثیر قرار میدهد. این موضوع میتواند فهم عامی را که آبشخورش ناخودآگاه جمعی است، بیشتر از قبل به چالش بکشد. موردی که میتواند بهصورت زیرین به بحران معنا بینجامد. احتمال متفاوت که همیشه در فهم عامی انکار شده میتواند قد بلند کند. در چشمدید داشتن وضع مشابه زیستی و بیولوژیک بشر در چنین حالتی، اساس هستیشناسی و معرفتشناسی فهم مرور زمانی و گروهی که به تقسیم جهان به خودی و دیگری میپردازد را میلرزاند. در چنین حالاتی، قسمی که اشاره رفت، کار برای آنانی که از قبل به فضاها، شرایط و امکانهای متفاوت اندیشیدهاند، بیشتر میشود. قسمی که اکنون زمان آن است که اگر از یک طرف علوم دقیقه بر پیدا کردن راهحل و نجات بشر از این بحران، به وسیله ساختن واکسین و دارو، متمرکز شده، از طرف دیگر باید علوم اجتماعی و انسانی بر معرفتشناسی و هستیشناسی بشر متمرکز شود. چه این لحظه، لحظهای دگرگونی جسمی و روانی بشر است. ناقوس ختم این غائله را بدون شک، با کمترین قربانی قابل مقایسه به لحاظ تاریخی، علوم دقیقه خواهد نواخت. اما پرسش اساسیتر، فلسفی است و مرتبط با معرفتشناسی و هستیشناسی بشر. این پرسش طوری طرح میشود که آیا تفلسف، بهلحاظ هستیشناسی و معرفتشناسی، امکان طرح احتمالی متفاوت را برای بشر دارد/خواهد داشت یا خیر. احتمالی که نشان دهد بشر به مراتب بیشتر از آنی که از نشانی مرزبندیهای کشوری و سیاست، فرهنگ و دین و دیگر برساختههای اجتماعی فکر متفاوت بودن میکند، همرنگ هم است. احتمالی که فهم غیرقابلانکارپندارانهی مرور زمانی و گروهی را کمتر سازد. احتمالی که نشان دهد روان انسانی بهصورت همسان آسیبپذیر است و ممکن دچار انحطاط شود یا شکوفا شده و فرا رود. احتمالی که نشان دهد بشر در ورای مرزبندیهای کشوری و سیاسی، فرهنگی و دینی و دیگر برساختههای اجتماعی نیاز به همکاری و همیاری دارد. احتمالی که نشان دهد بشر نباید در مقابل هم با اتکاء بر ویژگیهای صوری و برساخته، که نتیجهاش تأمین منافع تعدادی اندک در رأس گروه است، مغرور شود. احتمالی که نشان دهد بشر در سطح احمقانهای در مقابل هم نفرت ورزیده و دست به تولید سلاح زده است. سلاحی که در هیچ گونه شرایط، بهویژه این چنینی، دردی از بشر را دوا نمیتواند. احتمالی که نشان دهد بخش عمدهی انژری بشر بر تولید مناسبات و کالای متمرکز بوده که غیرضروری است. احتمالی که نشان دهد بشر میتواند با تکیه بر همدیگر و همکاری به مراتب بهتر عمل کرده و زمین را مکان خوبتری برای زیست مشترک هم با همهای موجودات بسازند. بهصورت خلاصه احتمالی که از برساختههای اجتماعی، قوم، رنگ، صورت ظاهری، زبان، دین، مذهب، فرهنگ، مرزبندیهای سیاسی و کشوری، که تاریخی شده است، عبور کند و به این فکر کند که چقدر بشر مشابه هم است و نیاز به بودن در کنار هم و همکاری دارد.
۷
اسلاوی ژیژک، فیلسوف اسلوونیایی، در سایهای کرونا اندیشه «کمونیسم جهانی» را به معنای همبستگی و همکاری جهانی برای بقای همگانی مطرح میسازد. ژیژک این همبستگی و همکاری را نیاز میداند. این اندیشه و درخواست، طوری که ژیژک آن را مطرح میکند، میتواند در سطحی مفید باشد. بیشتر از این اما رخ بحث فیلسوف ما باید به سمت همان احتمالی متفاوت باشد. در صورتی که هستیشناسی و معرفتشناسی ما به کمک فلسفه بهصورت زیرین در جهت شناخت و نیاز همبستگی و همکاری دگرگون نشود، چطور امکان خواهد داشت به همبستگی و همکاری بپردازیم. چنین همبستگی و همکاری اگر شکل هم بگیرد مقطعی و معطوف به اپیدمیهای از این نوع خواهد بود. مورد که استثنایی است و در فاصله یکی تا دیگری بشر کلی وقت برای عدم همبستگی و همکاری و حتا نفرتورزی و جنگطلبی خواهد داشت. حالت استثنایی میتواند فهم غیرقابلانکارپندارانهی مرور زمانی و گروهی را دچار بحران سازد و نیاز احتمالی متفاوت را طرح کند، اما به خودی خود نمیتواند آن فهم را دگرگون کند. آنجا که فهم دگرگون نشود، همکاری از روی مجبوریت در شرایط بحران، اگر هم اتفاق بیفتد، معطوف به همان زمان خاص میشود.
۸
از آنجا که بحران رابطهای عمیقی با دگرگونی دارد، کرونا به مثابهی اپیدمی، در کنار ناخوشیها و قربانیهای فراوان و اینکه هر لحظه امکان دارد صورت خشناش را برای فرد فرد ما نشان دهد، امکانی دگرگونکننده نیز به وجود آورده. این امکان اندیشیدن است. اندیشیدن به فضاها، شرایط و امکانهای متفاوت. کسانی که از قبل به فضاها، شرایط و امکانهای متفاوت میاندیشیدهاند، از آنجا که تصویر روشنتری از این حالت استثنایی دارند، مسئولاند دگرگونی فکری را در راستای احتمال متفاوت جهت دهند و رهبری کنند. مکاتب بزرگ معنوی کلاسیک، با ایستایی ذاتی و مقاومت شدید در مقابل پویایی و دگرگونی، نمیتواند احتمال متفاوت را طرح کند. همچنان که بشر با همان سرعتی که به سمت علوم دقیقه و مکانیک ساختن جهان پیش رفت، با همان سرعت از فلسفه و اندیشهای معطوف به امور فلسفی، که امکان طرح احتمال متفاوت را داشت، دور شد. حالت استثنایی پیشآمده فرصتیست برای بازگشت به فلسفه. به طرح احتمال متفاوت از برساختههای اجتماعی تاریخیشده.
