به من گفتند شما اشتباه میکنید. گفتم چه را اشتباه میکنم. گفتند همه چیز را و از جمله این تصوری که شما از مردم شیرآباد دارید صد درصد غلط است. گفتند آنچه شما در فضای مجازی میبینید و میخوانید هیچ ربطی به افکار و عقاید مردم واقعی ندارد. گفتند فضای واقعی خیلی بهتر از آن چیزی است که مثلا در فیسبوک میبینید. گفتند لطفا از فضای مجازی بیایید بیرون. گفتم خیلی خوب. حالا بر من واجب شد که در این زمینه تحقیقی بکنم. با خود فکر کردم که بهترین راه برای مقایسهی فضای مجازی و فضای واقعی شیرآباد این است که پارهای از دیدگاههای مردم در فیسبوک را چاپ کنم و ببرمشان به فضای واقعی و ببینم که مردم در آن موارد چه نظری دارند. آنچه میخوانید یکی دو نمونه از دیدگاههای مردم شیرآباد در فضای مجازی و واقعی است:
آرین محمدی در فضای مجازی فیسبوک:
امریکا چرا در وطن ما تجاوز نموده به خاطر این که محادن و ذخایر طبعی کشور ما را غارت نموده است. من در کتاب خواندم که 67 فیصد بودیچه اردوی امریکا از زیر خاکات و کوهستانات ما کشیده میشود. چرا خاهنین در حکومت توجع نمیکنی؟
سید رسول دکاندار در فضای واقعی جامعه:
مه دَ ای باره معدنا و چور و چپاولش بری شما یک قصه میکنم. دَ وخت ظایرشاه پدر مه دَ قندوز کتی همسایه خود بدحساب شد. همسایه ما از ما قندوز نبود. از شمالی آمده بود. خود ما هم اصلی قندوزی نیستیم که آلی بگوییم ما اصلی قندوزی استیم. پدرم از خاطر ماموریت مجبور شده بود که دَ قندوز بره. خود مه تولد قندوز نیستُم که آلی مه برت دروغ بگویم که مه تولد قندوز استُم. ای همسایه ما یک پایش دَ کابل بود یک پای دیگیش دَ مزار یک پای دیگیش دَ قندوز یک پای دیگیش دَ بدخشان یک پای دیگیش گردنم بسته نشوه دَ امی میدان شار میدان شار.
من: ببخشید همسایه شما چند…
سید رسول دکاندار: تو گوش بگی. ای قصه خیلی شیرین قصه اس. همسایه ما، امی رَ که آلی گفتم برت، به خیالم که پالانش کج بود. کدام فساد دَ کابل داشت. خوب صحیح نمیفامم که آلی مه برت بگویم صحیح میفامم. لاکن فساد خوده داشت. تو نگفتی از چه خاطر. ازی خاطر که هر دفه که از کابل میآمد رنگ و رویش سرخ و سفید میبود. مثل گل واری تازه. ایطو هم نبود که کابل کدام هوای مخصوص داشته باشه. او وختا اگه بگویم قندوز از کابل کده هم پیشرفته بود باور نمیکنی. نبی میگفت قندوز بهشت روی زمین اس…
من: نبی کیست؟
سید رسول دکاندار: ههههه. شَو تا صبح قصه لیلی رَ گفتم، آلی میگی نبی کی بود. نبی همسایه ما. همی که قصهشه برت گفته راهی هستم.
من: درست. فهمیدم. قصه معدن ماند.
سید رسول دکاندار: تو باش که مه زنگه بگیرم. ای بیناموس حاجی تلفن کده خو مره دیوانه کد. تو یک دقه همرای کبیر جان قصه کو. کبیر بیا. یک دقیقه بیا اینجه.
کبیر: سلام مالیک. مه قصهتانه گوش میکدم. سید رسول آغا راس میگه. ای ویروس کرونا مرونا یک بانه است. امریکا قسم خورده که تا مسلمانا را همرای چوچ و پوچشان ازی دنیا گم نکنه والله اگه قرار بشینه. بیادر، مه از خودت سوال میکنم. تو امی ویروسه خودت دیدی؟
من: ویروس دیده نمیشه. هیچ کس ندیده.
کبیر:نی نی، نفامیدی. سوال مه ای بود که تو کدام نفره دیدی که از کرونا مرده باشه؟
من: نه، خودم ندیدم.
کبیر: خیر ببینی. خلاص شد دیگه. خلاص شد. اینمی که دَ دست مه اس چی اس؟
من: ریشتان.
کبیر: بیادر، اینمی ریش نباشه دمِ خر باشه. امروز چارشنبه اس. خوب دَ یاد خود بگی. اگه امریکا چین رَ از سر راه خود ورداشت، اگه ایرانه ورداشت، اگه از سر مه و تو کتِ تانک تیر نشد تو امی ریش مره، اینه مه کلمه میخوانم کتِ ازی ریش مسلمان استُم، امی ریشه مره بیگی دَ دم خر بسته کو رویمه سیاه کو دَ شار بگردان. ای عبدالله مبدالله غنی منی ایچ چیز نیس. منظور امریکا پوتین اس. پوتین یک مرد است. نر اس. بخدا یک ویدیویشه بچا نشان دادن. یک پلنگه پیش پوتین آوردن. پوتین د چشمای پلنگ سیل میکنه. پلنگ بیطاقت میشه. دَ ویدیو نشان میتن. پلنگه که میوردارن زیر خوده تر کده.
من: هههههههه.
کبیر: خنده میکنی؟ باور نمیکنی. باش. یک لحظه باش. اوسین، ای اوسین! یک دقیقه. یک دقیقه کارت دارم. تو بدو.
حسین: چه گپ اس؟
کبیر: تو قصه امو پلنگه که پیش پوتین آوردن بری ای بیادر بگو. ویدیویشه که دیدیم…
حسین: پوتین اس دیگه. پلنگه سوار شده بود. جان لُچ. دَ او سردی روسیه.
کبیر: او رَ نمیگم. او پلنگه میگم.
حسین: مه موش گفتم؟ مام امو پلنگه میگم.
کبیر: نی نی، مه او پلنگه میگم که د پیش پوتین شاشش رفت.
حسین: شرم کو کبیر. پلنگ دَ پیش پوتین شاشش رفت؟ تو چه میزنی والله. بیخی نشه استی.
کبیر: چند وخت پیش خو نشه نبودم که پیشم دُمک میزدی که کبیرجان تره به خدا به پیغمبر یک چند نفره پیدا کو که بری استاد پیمان رای بتیم. انتخابات از یادت رفت. خیر باشه. باز انتخابات اس. باز مه و تو استیم.
من: دوستا، پروا نداره. مهم نیست. دعوا نکنین.
سید رسول دکاندار: خلاص شدم. ببخشی بیادر. قصه دَ کجا بود؟
من: در باره امریکا و چور و چپاولش گپ میزدین.
سید رسول دکاندار: آ، یادم آمد. امریکا میخایه که پوتین را از بین ببره. دَ ای مابین مام تباه شدیم. چند روز پیش یک ویدیوی پوتینه دیدیم همرای کبیرجان. یک پلنگه پیشش میارن. پلنگه دَ پیش پوتین که میرسه، سلامی میته. دَ پوتین میگه ای شیر همو مادرت حلال که تو واری اولاد کلان کد. ما که پلنگ استیم دَ پیش تو پشک واری استیم.
من: پلنگ این چیزها را به پوتین میگه؟
سید رسول دکاندار: بیا ازی پوره کو. پلنگ گپ میزنه؟
من: خوب، شما میگین.
سید رسول دکاندار: نی، از رفتار پلنگ امیطو فامیده میشه. حیوان زبان نداره. لاکن گپ خوده میرسانه. ما یک خروس داشتیم. تمام گپای خوده بری ما میگفت. طرفدار فلسطین بود.
من: جدی؟ چطور؟
سید رسول دکاندار: یک روز اسرائیل سر فلسطین حمله کده بود. امو روز کدام گپ شده بود مه زیاد خنده کدم. باور به خدا کو، ای خروس یک هفته همرای مه غُد بود. غُد میزد، دور خود میچرخید، غٌد میزد. یانی میگفت که خجالت نمیکشی خنده میکنی؟
(تحقیق مقایسی من در این مورد همچنان ادامه دارد).

ادامه بده حاجی..
فقط افغانستان مگم چیقدر معادن داره.؟؟🤷♂️🤷♂️