علی یعقوبی
پیروزی بزرگ طالبان
طالبان امضای توافقنامه صلح با امریکا را یک پیروزی و به منزلهی بازپسگیری امارتی میدانند که 18 سال قبل، بر اثر حمله امریکا به افغانستان از دست داده بودند. آنها حالا از پیروزی نهایی خود در جنگ 18 ساله با امریکا و غرب دم میزنند و حکومت بر افغانستان آینده را حق طبیعی و اختصاصی خود میدانند. این چیزی است که این روزها در پروپاگندای طالبان بهوضوع قابل دید است.
گروه طالبان در تمام آن همه جنگ و خونریزی و انتحار و ترور و وحشتی که در طول 18 سال بر مردم افغانستان روا داشته، صرفا به دنبال دو هدف بودهاند: خروج نیروهای امریکایی و بازگشت به قدرت در افغانستان. طالبان فکر میکنند در یکقدمی هر دو هدف رسیدهاند. افغانستان ایدهآل از نظر طالب همان چیزی است که دو هفته پیش در مقالهی منسوب به سراجالدین حقانی، معاون گروه طالبان، در نیویورک تایمز چاپ شد. مقاله به صراحت مشخص میکند که حکومت آینده از نظر طالبان در افغانستان، چگونه ارزشها و دستآوردهایی را برمیتابد. تا حالا طالبان روی قیدهایی چون «در پرتو دین اسلام» و «با دین اسلام در تضاد نباشد» بیش از هر چیزی دیگری تأکیده کردهاند، اما تفسیر طالبان از دین و اسلام بهگونهای است که همه چیز را به نفع امارت مجدد طالبانی مصادره میکند. در نظر گروه طالبان، مردمسالاری، دموکراسی و حق رای، حقوق بشر، حقوق زنان، آزادی بیان، رسانههای آزاد، حق تحصیل دختران، آزادیهای مدنی، آزادیهای شهروندی و ارزشهای که مردم سالها برای آن قربانی داده، چیزی نیست که مورد قبول باشد.
امریکا، پیروز دیگر توافق صلح
امضای توافقنامه صلح با طالبان، بیتردید یک پیروزی بزرگ برای ترمپ و خلیلزاد خواهد بود. ترمپ همواره میخواسته نقش منحصر به فرد در پایانرساندن طولانیترین جنگ امریکا داشته باشد و بتواند آن را بهعنوان برگ برندهای در انتخابات دوره دوم ریاستجمهوریاش به کار بگیرد. خلیلزاد هم همیشه به دنبال این بوده که جایگاهش را در مناسبات قدرت امریکا بالا ببرد، چه بهتر که این نقش با یک بازی بزرگ در زادگاهش افغانستان بهدست آید. حالا با امضای این توافقنامه بهنظر میرسد هر دو به خواستهها و امیالشان بیشتر از هر زمان دیگری نزدیک شدهاند. بهصورت کل امریکا زمینهی یک خروج آبرومندانه را برای خود فراهم کرده است. برای امریکا و سیاستمداران این کشور، این یک پیروزی است.
جنجالهای انتخاباتی؛ تضعیف جمهوریت در برابر امارت
در طرف دیگر ماجرا، افغانستان و مردم افغانستان است؛ طرف اصلی اما کمتر دخیل در بزرگترین رویداد سیاسی کشور. بهجای توجه به بزرگترین تحول و تغییر، آنچه به چشم میخورد جنجال و دعواهای همیشگی، غیرمسئولانه و خارج از قاعده و اخلاق دو شریک اصلی حکومتی است که قرار است به نمایندگی از مردم افغانستان بر سر میز مذاکره بنشینند.
اشرف غنی رییسجمهور و عبدالله عبدالله، رییس اجرایی حکومت وحدت ملی، در کنار دیگر سیاستپیشگان حامیشان، این روزها بهشدت مصروف جنجال انحرافی و بزرگیاند که خود خلق کردهاند. این جنجالها باعث شده ثبات سیاسی افغانستان برای ورود به مذاکرات قریبالوقوع و سرنوشتساز با طالبان در ضعیفترین حالت ممکن قرار بگیرد.
چنین حکومت ضعیف نمیتواند نمایندهای قابل اطمینان در مذاکراتی باشد که قرار است از دستآوردهای دموکراتیک و مدنی مردم افغانستان، در مقابل خواستهها و امیال تیوکراتیک و غیرمدنی مورد نظر طالبان دفاع کند و نگذارد که ارزشهای جمهوری جایش را به ارزشهای امارت طالبانی بدهد.
از سویی دیگر، جنجالهای انتخاباتی موجود، عملا کشور را به دو طیف کاملا و علنا متخاصم تبدیل کرده است. امری که نگرانیهای بهجایی را در زمینهی گسترش موج خشونتهای سیاسی و قومی کنونی، و ورود به مرحله خطرناک یک جنگ مجدد داخلی دامن میزند. این مطلوبترین وضعیتی است که طالبان و همپیمانان جدیدشان میتوانند انتظار داشته باشند تا در سایه آن، با مذاکره یا بیمذاکره، طرحها و برنامههایشان برای آینده افغانستان بچینند.
روشنفکران و فعالان جامعه مدنی، در باتلاق یک بازی انحرافی
طرح صلح ترمپ و طالبان، در هیاهوی تبلیغاتی و رسانهای، روزبهروز و طبق برنامه پیش میرود، بدون آنکه کسی با جدیت و پیگیری سراغ جزئیات را بگیرد؛ بدون آنکه فشاری برای افشای محتوای مذاکرات صورت پذیرد؛ بدون آنکه نقد شود و امکان نقد آن فراهم شود؛ بدون آنکه تحقیقی دربارهی اثرات و تبعات آن بر زندگی و حیات مردم انجام شود و بدون آنکه منجرشدنِ آن به بهبود اوضاع امنیتی مردم و برقراری صلح، امکانسنجی و درستیآزمایی شود.
اینها اقداماتیاند که از روشنفکران و تحصیلکردگان و فعالان مدنی و رسانهای انتظار میرود، اما آنها هم تقریبا تمام و کمال در باتلاق جنجالهای انتخاباتی فرو رفتهاند و تمام انرژی و تمرکزشان، صرف این مسأله شده است. فعالان فکری و مدنی و رسانهای، این بار هم مثل نوبتهای قبل -منتها این بار بهدست خود- از تمام معادلاتِ تصمیمگیری و تصمیمسازی مربوط به آیندهی ساختار سیاسی و اجتماعی و مدنی کشور کنار خواهند ماند، و طالبان در غیاب نمایندگان واقعی افکار عمومی، دستِ باز خواهند داشت تا افکار ضد دموکراتیک خود را به راحتی به کرسی بنشانند.
این امر بهخصوص از آن رو جدی و نگرانکننده بهنظر میرسد که توجه کنیم از نظر امریکا و غرب، مسئولیت حفاظت از ارزشهای دموکراتیک از این پس متوجه آنها نیست، بلکه وظیفه خود افغانهاست. با پا پسکشیدن امریکا و غرب، مردم افغانستان برای حفاظت ارزشهای دموکراتیک، تنها باید روی حکومت و فعالان فکری، مدنی، سیاسی و رسانهای حساب کنند.
عبدالله و غنی؛ بازیگران دلخواه طالبان
عبدالله و غنی با واردشدن و دامن زدن بیپروا و عامدانه به جنجالهای کنونی انتخاباتی، آشکارا و آگاهانه/ناآگاهانه به نفع طالبان کار میکنند و آشکارا و آگاهانه به منافع افغانستان و مردم افغانستان پشت کردهاند.
نه طالبان و نه احتمالا امریکا، تمایل چندانی به حضور این دو نفر و همراهانشان در ساختار آینده حاکمیت افغانستان ندارند. در چنین وضعیتی، جنجالهای انحرافی انتخابات میتواند آخرین مأموریت آنها در افغانستان تلقی شود.
