شهیر سیرت
در حوزهی سیاست و مناسبات قدرت، همواره طرفها، سطوح و ابعاد متفاوت بازی وجود دارد. بازیها گاهی یکطرفه، گاهی دوطرفه و گاهی هم چندطرفه شکل میگیرند. سطوح بازی همچنان میتواند متفاوت باشد: بازیهای یکسطحی، دوسطحی و چندسطحی. از منظر ابعاد، بازیهای سیاسی میتوانند تکبعدی، دوبعدی و چندبعدی باشند. به هر نسبتی که طرفها، سطوح و ابعاد بازی گسترده و بیشتر باشد، بازی پیچیدهتر و چالشبرانگیزتر میشود. با طرح این مبنای کوچک نظری، نبشته حاضر در تلاش است فرایند گفتوگوهای صلح افغانستان را مورد آناکاوی قرار داده تا از این طریق پرسش مهمتر مرتبط به «جایگاه مردم بهعنوان بزرگترین بدنهی اجتماعی-سیاسی در فرایند صلح را طرح کند و به آن پاسخ دهد.
صلح افغانستان دستکم دارای سه سطح ملی، منطقهای و بینالمللی دارای ابعاد سیاسی، امنیتی و اقتصادی و دارای طرفهای متفاوت از طالبان و امریکا و حکومت افغانستان و پاکستان گرفته تا گروههای سیاسی دیگر در داخل و خارج از افغانستان است. هر یک از طرفها منافع خاص خود را دنبال میکنند، در هر یک از سطوح مناسبات قدرت به صورت خاصی شکل و سامان یافته، و هر بعد آن دارای جزئیات و مؤلفههای خود است. با این رویکرد صلح نه بهعنوان یک غایت نیکو برای مردم در راستای تأمین ثبات، عدالت و برابری، بلکه بهعنوان ابزاری جهت رسیدن به منافع خاص طرفهای گفتوگوکننده در سطوح و ابعاد مختلف است که لزوما با آنچه «غایت نیکو برای مردم» گفته شد، همسنخ و همصنف نیست. واقعیت گفتوگوهای صلح افغانستان در قسمت بالایی هرم قدرت همین است که بیان شد. از منظر جامعهشناسی سیاسی اما صلح بیشتر بهعنوان یک غایت مدنظر است، نه بهعنوان ابزار. از این چشمانداز صلح وضعیتی را فراهم میآورد که عموم مردم در ثبات و امنیت اجتماعی، روانی، اقتصادی و فزیکی -رفاه اجتماعی- بهسر برند و مرام از انجام گفتوگو نیز بار آوردن چنین وضعی است. به بیان دیگر منافع و امنیت مردم از این نظر بر هر امر دیگری اولویت و ارجحیت دارد که انتظار میرود همه به آن احترام بگذارند و در راستای تأمین آن تلاش کنند.
در پیوند به شناسایی ماهیت صلح افغانستان و آناکاوی این روند لازم است به این پرسش پاسخ ارائه کرد. چگونه، با چه ابزاری و با کدام سنجه میتوان تشخیص داد که صلح آیا «غایت نیکو» برای مردم و یا هم «ابزاری» برای تأمین منافع طرفهای گفتوگوکننده است؟ پاسخ ساده است: با تشخیص جایگاه مردم در این میان. به عبارت دیگر باید بازیچه، بازیگر و بازیگردان را شناسایی کرد و این را باید جستوجو کرد که مردم در کدام یک از این گروهها شامل است. تحلیل این مورد را میتوان از دو منظر زیر ارائه کرد:
۱. از منظر تئوریهای توطئه بازیگردانها در یک سطح بلند بازی، قواعد بازی، بازیچهها و بازیگران را تنظیم میکنند. با این عینک کشورهای بزرگی همچون امریکا و چین و روسیه با همکاران و متحدانشان و همچنان شرکتهای بزرگ تجارتی که از جنگ سود میبرند، در زمره بازیگردانها محسوب میشوند. طرفهای جنگ همچون طالبان، حکومت افغانستان و شماری از کشورهای منطقه از جمله بازیگران بهحساب میآیند. اما مردم که بیشترین قربانی را میدهند و بیشترین استفاده از آنها صورت میگیرد، در مقام بازیچه قرار میگیرند.
۲. از منظر تئوریهای واقعگرایانه وجود مقام بازیگردان –پایگاهی که همه ابعاد و قوانین بازی را زیر نظر داشته باشد- نفی است و تنها دو گروه بازیگر و بازیچه وجود دارد. بازیگران بهصورت معمول به طرفهای بازی و مذاکره اطلاق میشود که در نهایت امر بهنحوی از انحا در تلاش کسب منافع و سود بیشترند، چه این منافع کشوری و چه هم فروکشوری و یا فراکشوری باشد. مردم افغانستان از این منظر نیز از آن درک که کمترین سود را میبرند و بیشترین زیان را متقبل میشوند در سطح بازیچهها باقی میمانند.
از هر منظری که دیده شود، مردم در فرایند گفتوگوهای صلح کمترین نقش را دارند و گروههای پیشرو و فرارونده مردمی که بیشترین صورت تکاملیافته، امروزین و اینجایی جامعه مدنی و کار روشنفکرانه است، دارای نمایندههای خاص و مشخصی در گفتوگوهای صلح نیستند. با وجود اینکه تمام طرفها و بازیگران، از طالبان و حکومت افغانستان تا امریکا و دیگر کشورها، از مردم و حقوق اساسی آنها یاد میکنند، اما هیچ یک از آنها ضامن این حقوق نیستند. حکومت افغانستان از حمایت آنچنانی که در نتیجه انتخابات سراسری و همهشمول شکل گرفته باشد، برخوردار نیست. طالبان فقط نماینده یک گروه خاص متمایل به افراطیت و رادیکالیسم دینیاند. کشورهای منطقه و جهان همه نمایندههای منافع ملی و امنیت ملی خویشاند.
با این وضع جامعه و مردم افغانستان در عین حالی که در مقام بازیچه قرار دارند، با نوعی خلاء نمایندگی در گفتوگوهای صلح افغانستان مقابلاند که باید به وسیلهی گروههای پیشرو و فرارونده و با حمایت مردم پر شود. با پر کردن این خلاء مردم از مقام بازیچه به بازیگر صعود میکنند و از آنجا که شمارشان بیشترین است منافع و رفاه اجتماعی آنها نیز ارجحیت دارد. مردم تا آن زمان که از سوی گروههای خاص سیاسی، قومی، مذهبی و اقتصادی در راستای منافع آن گروه تحریک نگردیدهاند، بهعنوان یک کل دارای منافع مشترکاند. لازم است تا گروههای پیشرو و فرارونده اجتماعی-سیاسی این منافع مشترک مردم را شناسایی کنند و در راستای تبلیغ مکرر آن به مردم سعی و تلاش به خرچ دهند.
هرچند که مردم بهصورت فیزیکی نتوانند کرسی را در گفتوگوها اختیار کنند و در مقابل تمام طرفهای مذاکرهکننده منافع و رفاه خویش را طرح و تعقیب کنند، این فرصت را دارند که صدای خویش را به کرسی بنشانند. چه بسا که همواره صدای مردم قویتر و بلندتر و محکمتر از هر چیز دیگری به کرسی نشسته است و شنیده شده است. چگونه؟ پاسخ: لازم است مردم جامعه مدنی را که شامل گروههای پیشرو و فرارونده، روشنفکران، رسانهها، احزاب سیاسی بیرون از قدرت، سازمانهای اجتماعی و مردمی، دانشگاهها، گروههای محلی و هر نهاد دیگری که در حمایت از مردم در برابر قدرت و گروههای مستبد عمل میکند، میشود، در برابر هر پایگاه دیگری که از قدرت مردم میکاهد، حمایت کنند و آن را بزرگتر سازند. نظریههای جامعهشناسی سیاسی نیز تأکید بر همین امر دارند که جامعه مدنی بزرگ دولت کوچکتر را شکل میدهد و منافع مردم را بهتر تأمین میکند. جای این حمایت کجاست؟ پاسخ: خیابان و فضای مدنی. ابزار این حمایت چیست؟ پاسخ: اعتراض، انسجام، تظاهرات و دیگر ابزار مدنی همچون رسانهها. غایت این حمایت چیست؟ پاسخ: تأمین منافع و امنیت مردم، تبدیل کردن مردم از بازیچه به بازیگر و تحکیم ثبات و عدالت اجتماعی. کارگزار اصلی فرایند حمایت کیهایند؟ پاسخ: مردم. در فرایند صلح افغانستان تمام طرفهای مذاکرهکننده در تلاشاند تا نشان دهند که طرفدار مردماند و در راستای منافع آنها گام برمیدارند و این گونه بر سر مردم کلاه میگذارند. چه بسا در همه جای دنیا و تمام کشورها جامعه مدنی و گروههای پیشرو و فرارونده است که از منافع و امنیت مردم دفاع میکنند و نماینده آنهایند؛ زیرا آنها خود مردماند. هیچ دولت، گروه سیاسی، کشور و بازیگر سیاسی غیر مردم نمیخواهد و نمیتواند منافع مردم را تأمین و تضمین کنند و بهعنوان امر مهم نیز برای آنها اولویت ندارد.
به بیان کوتاهتر، در شرایط کنونی که گفتوگوهای صلح میان امریکا و طالبان به نظر میرسد در سطحی به نتیجه رسیده و میان طالبان و حکومت افغانستان به زودی آغاز خواهد شد، مردم در مقام بازیچه قرار دارند و جایگاه آنها به صورت جدی در این مذاکرات خالی و غیرقابل قبول است. مردم با حمایت از جامعه مدنی و گروههای پیشرو ظرفیت تبدیل شدن به بازیگر اصلی را دارند. یکی از راههای واقعبینانه و پاسخگو جهت تأمین ثبات، صلح و عدالت واقعی در کشور، خاموش کردن صدای افراطیت و رادیکالیسم و تأمین عدالت و برابری و حمایت گسترده از گروههای پیشرو و فرارونده و جامعه مدنی است.
