عیسا قلندر
شما را نمیدانم، اما یکی از سرگرمیهای من در بچگی چوبزدن در لانهی زنبور بود. این کار مراحل ویژه داشت. ابتدا یک چوب دراز برای داخلکردن در لانهی زنبور پیدا میکردیم، سپس یک شاخهی پربرگ در دستمان میگرفتیم که در صورت حملهی زنبورها موقع فرار آنها را از خودمان برانیم. بعد چنان قیافهی فعالان حقوق بشر را به خود میگرفتیم که انگار مأموریت داشتیم میان زنبورها برویم و برایشان سرخی گوشت گوسفند توزیع کنیم. وقتی به اندازهی کافی نزدیک میشدیم، چوب را فرو میکردیم داخل لانه و هله فرار. اگر موقع فرار وز وز زنبور را میشنیدیم، شاخهی پر از شاخچه و پر از برگ را اطراف مان میچرخاندیم که زنبور نیش نزندمان. گاهی موفق میشدیم بدون خوردن نیش زنبور فرار کنیم و گاهی زنبورها موفق میشدند یک بوسه به سبب خدمات ما حواله کند.
زنبورها بعد از اینکه ما به لانهیشان چوب میزدیم، همه از خانه بیرون میشدند و تا جایی که امور ذاتیشان اجازه میداد ما را دنبال میکرد و نیش میزد و بعد از مدتی، بهخیال اینکه خطر رفع شده، دوباره در لانهی ویران خویش جمع میشدند. خبر نداشتند که من هنوز در همین حوالیام با چوبی در دست.
وقتی میبینم کشمکش انتخاباتی به جایی رسیده که یک طرف آقای غنی آمادگی مراسم تحلیف را میگیرد و طرف دیگر آقای عبدالله رد به رد والی معرفی میکند، یاد آن روزها میافتم. اردوگاه عبدالله فعلا جوش زده، عامل این جوشزدن چوبزدن غنی است. من معتقدم که بعد از مدتی، عبدالله و یارانش بیوفایش به فکر اینکه غنی را به اندازهی کافی نیش زدهاند، دوباره در خلوت و آرامش خانههایشان برمیگردند.
فکر کنم خوب توضیح داده نشد. بگذارید همه باهم مارش و مانور پولیس را در جادههای کابل برای دستگیری دزدان و قاتلان تصور کنیم. یادتان است وقتی شکایت از دزدیها و قتلها در کوچههای کابل بالا گرفت، وزارت امور داخله چه اقدامی روی دست گرفت؟ یکدفعهای در سرکهای عمومی کابل هجوم آوردند. با تانک و تفنگ آمدند و روزانه دهها نفر غلطانداز را دستگیر و برای تحقیق بردند. اما هنوز چند دزد را دستگیر نکرده دوباره برگشتند به لانههایشان. دزدی کم شد؟ فکر کردند که بساط دزدی از شهر جمع شده. غافل از اینکه دزدان هنوز در کمین بودند و حتا همان روزها و شبها که پولیس مصروف مانور بود، دزدان گرامی پولیس را تعقیب کرده و دست به دزدی در نقاطی میزدند که پولیس نبود و رسیدن پولیس به آن نقاط کم از کم یک ساعت وقت را دربر میگرفت.
بازهم نشد؟ آدم را مجبور میکنید از ویروس کرونا کمک بگیرد. وقتی کرونا در چین شایع شد، سازمان صحت جهانی هشدار داد. بسیاری از کشورها برای جلوگیری از شیوع این ویروس در خاکشان، اقدامات وقایوی روی دست گرفتند که تا امروز هم روی دست دارند. مسئولان ما نیز دریافتند که کرونای پدرنالت نه افغانیت میشناسد و نه اسلامیت میغوالد، زنگ خطر را به صدا درآوردند. چندین داکتر را پلاستیکپوش کرد و به میدان هوایی کابل فرستاد تا مسافران را بررسی کنند. شاید در میدانهای هوایی دیگر کشور نیز فرستادهاند. هنوز چند روزی نگذشته بود که صدای خطر این ویروس قدرناشناس خاموش شد. اما حالا که کرونا در یک قدمی هرات رسیده، بازهم مسئولان ما بدون فراهم کردن امکانات و راهکار جلوگیری از شیوع این ویروس به خیزخیزک افتادهاند. شکی ندارم که این خیزخیزکها چند روزی دوام میآورد و بعد مثل تمام خیزخیزکهای دیگر خاموش میشود. مهم نیست واکسین این ویروس چه وقت ساخته میشود.
مورد دیگر همان اعتراض «اترا کجاست» است. وقتی این کمپین شروع شد، دوستان بسیاری در حمایت از این کمپین سخن گفتند و از شقاوت شرکتهای مخابراتی به مسئولان شقیتر پناه بردند. وقتی یکی از این مسئولان وعده داد که عدالت را بهصورت نسبی برقرار خواهد کرد، ما خاموش شدیم. حالا که از آن اعتراض یک سال میگذرد و شرکتهای مخابراتی هر روز در حساب ما چونگک میکند، دوباره سروصدای ما بالا شده که «اترا کجاست؟»
بنابراین دوستان عزیز! ناراحت نشوید از اینکه گفتهام ما مثل زنبوریم. کدام نیت بدی در کار نیست. فقط خواستم بگویم که اول یک حرکت را آغاز نکنید، وقتی آغاز کردید تا آخر بروید. مثلا اگر پولیس همیشه و بدون خستگی دنبال دزد و قاتل بگردد، آیا خوب نیست؟! به قرآن که خوب است. من نظرم را بیان کردم، پسندیدید خانهتان آباد، نپسندیدید بازهم آباد.
