عیسا قلندر
حسن روحانی انتخابات ما را مسخره کرد. شاهحسین مرتضوی پاسخش را داد و گفت: «بهجای مسخره، بیایید از ما یاد بگیرید». بعدش حسن روحانی یک چیز دیگر گفت و شاهحسین جواب دیگر داد و این گفتوگو به شکل ذیل ادامه پیدا کرد.
حسن: موبایل شارژدافیر ما را در پایتختتان پیش چشمان پولیس دزد برد و پولیستان هیچکاری نتوانست. موبایل شارژدافیر شما را اگر در تهران دزد ببرد، در آسمان برود با موشک میزنیمش و اگر در گور برود قاسم سلیمانی را به جانش میفرستیم و اگر روی زمین باشد، بسیجیهایمان پیدایش خواهد کرد.
حسین: آ والله. چند وقت پیش که طیارهی مسافربری را زدید، بهخیالم کدام دزد موبایل به آسمان رفته بود. باز چشم نگو ماشاءالله شاخ کرکدن بگو، روی نگو، چرم تمساح بگو. شارژدافیرتان را بگو که بیاید خودم یک موبایل برایش بخرم.
حسن: مملکتتان را به جایی رساندهاید که مردم در رفتوآمد با هزاران خطر مواجهاند. از یک ولایت به ولایت دیگر و از یک شهر به شهر دیگر سفر نمیتوانند. خودتان که در پایتخت بدون محافظ راه رفته نمیتوانید.
حسین: هههههههه. کور به قیج کور میخنده. مردم شما حتا در کوچه آزاد گشتوگذار نمیتوانند. در مملکت ما اگر طالبان بلای جان مردماند، در مملکت شما برادران و همشیرههای بسیجی بلای جان مردماند. مردم ما حداقل در خانه خو آزاد هستند، از شما فضل خدا در هر خانه یک خواهر و یک برادر بسیجی دارید، حتا نان را مطابق هدایات ولی فقیهتان میخورید.
حسن: کشور شما طالب دارد. طالبی که دولتتان را به چالش کشیده، طالبی که زیربناها و روبناهایتان را خراب و مردمتان را قتل عام میکنند.
حسین: آ والله. ما از دست همسایههای تروریستپرور خود به ستوه آمدهایم. یکی در کویته برایشان دفتر باز میکند و امکانات خرابکاری در اختیارشان میگذارد، دیگری در مشهد. یگی سرک و مکتب و مسجد را به آتش میکشد، دیگری در تلاش فروریختاندن بندهای آبگردان ماست.
حسن: شما از وضعیت سرمایهگذاریتان معلوم هستید. سرمایهداران و سرمایهگذارانتان از کشورتان در حال فرارند. اگر امنیت دیگران را گرفته نمیتوانید، امنیت سرمایهگذاران خویش را که بگیرید.
حسین: خوب است که سرمایهگذاران فراری ما در ایران نمیآیند، ورنه معلوم نیست با مالیهای که شما از آنها میگیرید حوثیها را تمویل میکنید یا لشکر فاطمیون را. شما هم کل سرمایه و داراییتان را روی گروههای تروریستی مصرف میکنید.
حسن: نه خیر. ما روی برنامههای هستهای هم سرمایهگذاری میکنیم و در حال حاضر با کل جهان به علت سلاح هستهای جنگ داریم. اگر خدا ریا نکند، نزدیک است به کلاهکهای هستهای دست پیدا کنیم. ببخشید اگر این بحث از سویه شما بالاست و آن را نمیفهمید.
حسین: خواهش میکنم. وقتی بحث سلاح هستهای را پیش میکشی، لطفا درد تحریم جهانی را هم بگو. همان جهانی که شما با آنها زده روان هستید، فعلا همکار و دوست افغانستان است. شما بهدلیل اینکه ما به آنها اجازه حمله از خاک افغانستان بالای شما را ندهیم، باید پیش ما زاری کنید.
حسن: گمشکو بیا از بحث هستهای بگذریم. راستی وضعیت زراعتتان چطور است؟ منظورم از زراعت کشت و تولید تریاک نیست، زراعت سالم است.
حسین: تو باش مه به مقام وزارت انرژی و آب افغانستان برسم، باز وقتی که آب دریاهایمان را بالایتان قطع کردم، میفهمی که یک نان چند فتیر است. فعلا از آب رایگان ما جواری تولید کنید. باز که قطع شد، برای رفع تشنگیتان بیایید در بُشکه آب ببرید.
حسن: راستی امصبح وقتی قطی قیماق و پنیر را باز میکردی، دقت کردی که تولید کدام شرکت ایرانی بود؟ بعضیهایتان از شیر و پنیر ما چاق شدهاید.
حسین: بیادرت سر از امروز قسم میخورد که از هیچ تولید ایرانی استفاده نکند. چه تولید است؟ روی پاکت شیر نوشته میکنید که کمچرب، وقتی مینوشیم میبینیم که از دنبه گوسفند کرده چرب زیادتر دارد. چاقی من از شیر و پنیر شما نیست، از خاطرجمعی است. شکر فضل خدا با تحریم مواجه نیستیم، در هر خانه یک بسیجی نداریم، تشویش احرام اهلالبیت را هم نداریم، تشویش به قدرت رسیدن مهدی کروبی و میرحسین موسوی یا سرنگونی نظام را هم نداریم. آبادی ما از آسایش ماست.
حسن: بس بس بابیم! نی که عبدالله عبدالله برای حکومت در خوزستان آرایش میکند…
شاه حسین: عبدالله عبدالله توته جگر ماست، زارهتان بکفه. ما خو او را بهدلیل گفتهها و باورهایش زندانی نکردهایم.
شاه حسن: ما برای منافع کشوریمان هر غلطی را که لازم باشد میکنیم، رقم شما واری نیستیم که برای منافع فردی و گروهی خود کل مملکت را گروگان بگیریم و تکه تکه کنیم و بهانهاش را به پای عبدالله عبدالله و کرزی و باقی ضعفا بگذاریم.
شاه حسین: آ جان آ. شما برای منافع کشوریتان طیاره مسافربری را با موشک میزنید. اول انکار میکنید، بعد قبول میکنید و آنقدر وقیحاید که معذرت هم نمیخواهید.
حسن: خو دیگه چه خبرا؟
شاه حسین: مردم ما آزاد است. رقم مردم ایران نیست که آرمان یک روز آزادی را باخود به گور ببرند. دیروز گلناز خانم از تهرون باهام تماس گرفت و یه عالمه از آخوندبازیهای دولتمردان شکایت کرد. دنبال شوهر کابلی میگشت. میگفت عاشق آزادیهای کابل است.
شاه حسن: اسم خانوادگیاش چه بود؟
شاه حسین: ای کلک! میخواهی آدرسش را پیدا کرده بیندازی توی حُلُفدونیها؟!

عالی بود خواندم لذت بردم شاهحسین در داخل مملکت شاخ حریفان سیاسی حکومت را شکسته بود، حتی خون دماغ محقق را به زمین ریخت و او را توبه گار ساخت حالا شده حریف بیرونیها