نبوغ شوم قاسم سلیمانی

جلیل پژواک
جلیل پژواک
جلیل پژواک دانشجوی مهندسی است و از 2013 تا حال خبرنگاری، گزارشگری و ترجمه می‌کند.

وال‌استریت جورنال ـ کریم سجادپور
مترجم: جلیل پژواک

در سال 2003، تصمیم ایالات متحده برای حمله‌ی عراق، رژیم ایران را مضطرب و نگران کرد. رییس‌جمهور جورج دبلیو بوش در سخنرانی مشهور سال 2002 خود ایران را جزء «محور شرارت» خواند. من در آن‌زمان به‌عنوان تحلیل‌گر گروه بین‌المللی بحران در تهران، با بسیاری از مقامات ایرانی مصاحبه کردم و به وضوح به خاطر دارم که ترس آن‌ها این بود که ایالات متحده ممکن است پس از بغداد سراغ تهران بیاید.

در آن روزهای سرشار از اضطراب و نگرانی، جنرال قاسم سلیمانی -فرمانده قدرت‌مند نیروی قدس ایران که اخیرا در یک حمله‌ی هوایی ایالات متحده در بغداد کشته شد- نقش نابغه جئوپلیتیکی نگران‌کننده‌ای را بازی کرد که پیامدش هنوز پابرجاست.

پس از آغاز کارزار نظامی ارتش امریکا برای سرنگونی طالبان، ایران صدها جنگ‌جوی القاعده، از جمله برخی از اعضای خانواده‌ی اسامه بن‌لادن و ابومصعب الزرقاوی را که در حال فرار از افغانستان بودند، دست‌گیر کرد. بسیاری از ایرانیان این جهادی‌ها را به‌عنوان یک تهدید می‌دیدند؛ سنی‌های متعصبی که از ایرانِ شیعه‌مذهب به‌شدت متنفر بودند. با این‌حال، سلیمانی، طراح نقشه‌های جمهوری اسلامی برای تسلط بر منطقه، متوجه شد که این فراری‌ها می‌توانند سرمایه‌ای [برای ایران] باشند.

روزنامه‌نگاران تحقیقی «کتی اسکات-کلارک» و «آدریان لیوی» در کتاب‌شان زیر عنوان «تبعید»، این عده از اعضای فراری القاعده را به‌عنوان «مهمانان» ایران توصیف می‌کنند. کلارک و لیوی می‌نویسند که سلیمانی نان خود را با پسران بن‌لادن نصف کرد. آن‌ها می‌نویسند که پسران بن لادن سلیمانی را گرامی می‌داشتند و او را حاج قاسم صدا می‌زدند. در کتاب آمده که در آن‌زمان، سلیمانی دو مأمور ارشد نیروی قدس را موظف می‌کند تا «برای مهمانان هرآنچه را که لازم دارند، فراهم کنند» از جمله یخچال، تلویزیون‌های مدل جدید و «بودجه نامحدود» برای مجهزکردن یک کتاب‌خانه دینی. صیف‌العدل، یکی از متخصصان سازمان‌ القاعده در زمینه مواد منفجره، به یک مجتمع ورزشی واقع در یکی از محله‌ی شیک تهران دسترسی داشت و در آن‌جا، در کنار دیپلمات‌های غربی شنا می‌کرد.

اگر هدف ایالات متحده از حمله به عراق، تا حدودی ترساندن ایران از طریق ایجاد حضور نظامی گسترده در همسایگی‌اش و ایجاد یک دموکراسی شکوفای شیعی برای تضعیف مشروعیت جمهوری اسلامی در آینده بود، ایران به هر دری می‌زد تا مطمئن شود که آزمایش امریکا در همسایگی‌اش به یک شکست ناخوشایند تبدیل می‌شود. قبل از شروع جنگ در مارچ 2003، سلیمانی و نیروی قدس بسیاری از جهادی‌های سنی را که اسیر ایران بودند، آزاد کرد و این آزادی، علیه ایالات متحده بود.

در ماه آگست، زرقاوی و نیروهایش سه بمب‌گذاری مرگ‌بار را در عراق انجام دادند؛ اولی دفاتر سازمان ملل متحد، دومی سفارت اردن در بغداد و سومی زیارت‌گاه بزرگ شیعیان را در شهر نجف در جنوب عراق هدف قرار داد. این ضربات پی‌هم، از همان ابتدا جنگِ به رهبری ایالات متحده را تخریب کرد. زرقاوی با هدف قراردادن زیارت‌گاه‌های و غیرنظامیان شیعه، به رادیکال‌کردن اکثریت شیعه عراق کمک کرد و باعث نزدیک‌ترشدن آن‌ها به ایران و سلیمانی شد، کسی که می‌توانست از آن‌ها حمایت کند. چند ماه از حمله‌ی ایالات متحده به عراق نگذشته بود که بحث در واشنگتن به‌شدت تغییر کرد: این پرسش که چگونه «ایالات متحده‌ی پیروز» می‌تواند به عراق در سمت‌وسودادن ایران کمک کند، جایش را به این پرسش داد که چگونه «ایالات‌ متحده‌ی درگیر جنگ»، می‌تواند مانع ایران در سمت‌وسودادن عراق شود.

ایران به کمک سلیمانی به یگانه کشوری در منطقه تبدیل شد که قادر به کنترل و استفاده از افراط‌گرایی شیعی و بعضا رادیکالیسم سنی، به نفع خود بود. نبوغ شوم او در حل اختلافات فرقه‌ای، ایران را از یک برتری نامتقارن عظیم نسبت به رقیب بزرگ عرب و سنی‌مذهب تهران در خلیج فارس، یعنی عربستان سعودی، برخوردار کرد. تمام افراط‌گرایان شیعه مایل به جنگیدن برای ایران هستند، درحالی‌که اکثر افراط‌گرایان سنی -از جمله القاعده و دولت اسلامی (داعش)- خواهان سرنگونی عربستان سعودی می‌باشند. افراط‌گرایان سنی، سعودی را مأمور فاسد و بی‌دین غرب می‌بینند.

سلیمانی از جهادی‌های سنی علیه ایالات متحده به همان روشی استفاده کرد که ایالات متحده از جهادی‌های سنی برای جنگ با اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان در دهه 1980 استفاده می‌کرد. حکومت شیعی ایران در مواردی موفق شده است تا با گروه‌های افراطی و مرگ‌بار سنی‌مذهب از جمله طالبان در افغانستان و «حماس» و «جهاد اسلامی فلسطین» در کشور فلسطین، علیه دشمنان مشترک، یعنی امریکا و اسراییل، همکاری کنند؛ آن‌هم درحالی‌که ایران در خط مقدم علیه تندروان سنی‌مذهب دولت اسلامی درگیر جنگ بود. در دوران اوباما، جنرال «استنلی مک‌کریستال» از تهران به‌دلیل ارائه تسلیحات و آموزش در داخل خاک ایران به شورشیان طالب علیه نیروهای امریکایی در افغانستان، انتقاد کرد. در سال 2018، «گادی ایزنکوت»، جنرال ارشد اسراییل گفت که ایران کمک مالی‌ خود برای حماس و جهاد اسلامی فلسطین در نوار غزه را تا 100 میلیون دالر در سال افزایش داده است.

شاید هیچ فرمانده‌ی نظامی امریکا سلیمانی را بهتر از جنرال «دیوید پترائوس»، فرمانده سابق نیروهای امریکایی در اوج جنگ در عراق، نمی‌شناسد. نیروهای امریکایی در آن‌زمان ضربات سختی را متحمل شدند که بخش عمده‌ی آن برخاسته از فعالیت‌های سلیمانی بود. جنرال پترائوس سلیمانی را «ترکیبی از رییس سیا، فرمانده عملیات‌های مشترک ویژه امریکا و فرستاده‌ی منطقه‌ای» می‌دانست. او هفته‌ی گذشته به من گفت که سلیمانی «دستش به خون بیش از 600 سرباز امریکایی و نیروهای ائتلاف و خون بی‌شمار افراد دیگر در عراق، سوریه، لبنان، یمن و افغانستان آلوده [بود].» او گفت که سلیمانی در هریک از این کشورها «برای شبه‌نظامیان قدرت‌مند شیعه حمایت، منابع مالی، زمینه آموزش و تجهیزات جنگی» فراهم می‌کرد و اغلب آن‌ها را مشوره می‌داد.

این امر یکی ‌دیگر از میراث‌های بسیار مهم سلیمانی را برجسته می‌کند. او نیرویی متشکل از 50 هزار شیعه خارجی را ایجاد و پرورش داد تا خلای قدرت به‌وجودآمده در سوریه، لبنان، عراق و یمن را پر کنند و دستگاه‌های حاکم در عربستان سعودی، بحرین و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس را در معرض تهدید قرار دهند. نیرویی که او ایجاد کرد براساس مدل حزب‌الله لبنان بود؛ گروه شبه‌نظامی قدرت‌مند شیعه که به‌عنوان آله‌‌ی دست ایران در لبنان عمل می‌کند.

این شبه‌نظامیان شیعه، تحت رهبری سلیمانی، به حفظ دیکتاتوری بشار اسد در سوریه که متحد عرب اصلی ایران در منطقه است، کمک کردند. در زمانی که ایران با مشکلات اقتصادی عظیم دست‌وپنجه نرم می‌کرد، تهران میلیاردها دالر را برای تسلیح، آموزش و تامین مالی هزاران شبه‌نظامی شیعه عرب، افغان و پاکستانی فراهم کرد. این نیروها به بشار اسد کمک کردند تا مخالفان و همچنین شورشیان اسلام‌گرای سنی‌مذهب را که علیه حکومت وی قیام کرده بودند، سرکوب کند.

این دستاوردها، سلیمانی نرم‌گفتار و قدکوتاه را به یکی از چهره‌های مهم در تهران بدل کرد. یک ضرب‌المثل ایرانی می‌گوید که اگر به دستان روحانیون حاکم در این کشور به‌ویژه روحانیون تندرو که شهادت را رمانتیسیزه می‌کنند و خواستار نابودی اسراییل و غرب هستند، دقت کنید، خواهی دید که بیش‌تر آن‌ها تا کنون هرگز کارگری نکرده‌اند، چه برسد به رفتن به میدان جنگ. اما سلیمانی این‌طور نبود. او نیازی به لفاظی‌های آتشین نداشت، بلکه تمام زندگی کاری‌اش آغشته به خون بود و همه آن را می‌دانستند.

علی آلفونه، محقق ایرانی-دانمارکی و کارشناس سپاه پاسداران ایران و منتقد جمهوری اسلامی، بیش از یک دهه در مورد سلیمانی تحقیق کرده و ناخواسته شجاعت شخص او را تحسین می‌کند. آقای آلفونه به من گفت که طی جنگ 8 ساله‌ی ایران-عراق «سلیمانی فرمانده‌ای بود که شخصا قبل از هر حمله برای مأموریت‌های کشفی به خطوط دشمن می‌رفت و قبل از آغاز حمله، دست تمام زیردستان خود را می‌بوسید و دعا می‌کرد که شهید شود.»

یک مقام ارشد عراقی که مرتب دیدارهایی با سلیمانی داشته، دید متفاوت‌تری نسبت به وی دارد و این جنرال ایرانی را به سردسته‌ی اوباشان تشبیه می‌کند که نزاکت و خوش‌رفتاری ظاهر‌‌ی‌اش با خواسته‌ها و تهدیدات ظریف اما آشکار همراه بود. این مقام عراقی با لبخند و تقلید از سلیمانی می‌گوید: «آن گروه تندرو را که ما در ریشه‌کن‌کردنش به شما کمک کردیم، به خاطر دارید؟ شرم است اگر برگردند.»

مقامات ایرانی اکنون می‌گویند که آن‌ها با بیرون‌راندن امریکا از عراق، انتقام قتل سلیمانی را خواهند گرفت. اما رهبران عراقی ممکن است این را نخواهند. یک افسر اطلاعاتی سابق ارتش امریکا که در عراق خدمت کرده، می‌گوید: «هیچ‌کس در عراق این حرف را علنی نمی‌گوید، یا حداقل هنوز نگفته، اما اکثر سیاست‌مداران عراقی از سلیمانی متنفر بودند. آن‌ها از تُندی وی دستورات وی مبنی براین‌که چه کاری باید انجام شود و چه کاری انجام نشود، به تنگ آمده بودند. آن‌ها از تهدید ضمنی مداوم او مبنی براین‌که اگر از دستورات وی سرپیچی کنند، اخراج یا حتی ترور می‌شوند، می‌ترسیدند.»

این افسر علاوه می‌کند: «چند بار او به بغداد، نجف یا سلیمانیه رفت تا به عراقی‌ها بگوید که انجام چه کاری به نفع منافع ملی‌شان است، یا فلانی نباید نخست‌وزیر یا وزیر داخله شود یا فلان گروه عراقی علیه گروه دیگر عراقی مسلح شود؟ [اکنون پس از مرگ سلیمانی] همه‌ی عراقی‌ها به صورت غیرعلنی می‌گویند که خوب شد از شرش خلاص شدیم.»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه