من از شما عزیزان و خوبانی که قصد دارید در سال 2020 میلادی همچنان در فیسبوک باشید، یک تقاضای برادرانهی کوچک دارم. تقاضا را کوچک گرفتم، چون چانس قبولشدنش بیشتر است. آن تقاضای کوچک این است:
بهخاطر خدا، به روی خلفا و به حرمت اولیاءالله فیسبوک را برای همان منظوری که ساخته شده –برای وقتکشی- به کار ببرید و بقیه چیزهای آن را زیاد جدی نگیرید. از خودم نمونه بدهم؟ چند روز پیش نشسته بودم و در فیسبوک بالا و پایین میرفتم. کسی نوشته بود «یگانه پدرم را از دست دادم.» خیلی جگرم خون شد. کسانی که پدر زیاد دارند، درد آن برادر را حس نمیکنند. اما خدا میداند که از دستدادن همان یک پدر برای او چقدر دردناک بوده است. در همین عالم دلسوزی برای آن عزیز بودم که به صفحهی «هزاران لغات انگلیسی با ترجمهی فارسی» برخوردم. بسیار خوشحال شدم (یکی از بدیهای فیسبوک این است که نمیگذارد آدم چند دقیقه با کسی غمشریکی کند؛ فورا یک چیز خوب را پیش چشم آدم میآورد و غم آدم را به شادی تبدیل میکند). با خود گفتم:
«واوووو، هزاران لغات انگلیسی با ترجمهی فارسی! این خیلی خوب است. باید همهی این لغات و ترجمههای فارسیشان را چاپ کنم».
متأسفانه پرینتر نداشتم. یا شما بگویید خوشبختانه. برای اینکه به یکی از دوستانم زنگ زدم و گفتم فلانی، تو پرینتر داری؟ گفت بلی. گفتم در فیسبوک به فلان صفحه برو و تمام آن لغات انگلیسی با ترجمهی فارسیشان را برایم چاپ کن. گفت صبر کن ببینم این صفحه چه هست که ترا اینقدر هیجانی کرده. چند دقیقه بعد زنگ زد و گفت:
«ابله، تو مگر دیکشنری انگلیسی- فارسی نداری؟»
گفتم: «چرا. دارم. چهارتا از آنها دارم.»
گفت: «خوب، این هم که همان است، منتها نسخهی بسیار بد و مزخرف و غلط و ناقصش.»
حرفش را قبول کردم، ولی آن صفحه هنوز فشار شوقم را بالا میبرد.
البته این چیز مهمی نیست. اگر آن دوستم هم مثل خودم یک آدم گیج میبود، نهایتش چند صد صفحه کاغذ ضایع میکردیم. موارد جدی هم داریم:
در صفحهی «سرطان خدا حافظ»، خانم دکتر زرینه نگاهمند نوشته بود:
«برای علاج کامل سرطان در چهارده روز این کار را بکنید: پوست بادرنگ را شب در آب نمک بگذارید. صبح آن را از آب نمک بیرون بیاورید و با خمیر دندان مخلوط کنید و چند قطره دوغ تازه به آن علاوه نمایید. بعد، مخلوط مذکور را در جوراب انداخته و سر جوراب را ببندید و بگذارید که دوغ با بادرنگ وجه مشترک پیدا کند. بعد از یک هفته محتویات جوراب را خالی کرده و بخورید و هر روز با جوراب مذکور جان خود را بشویید. سرطانتان فورا از بین میرود. تا میتوانید این مطلب را شیر کنید تا همه آگاه شوند».
یکی از خواهران عزیز که مصروف نوشتن مونوگراف خود بود، این نوشتهی خانم دکتر نگاهمند را خواند و آتش در درونش افتاد که ای خدا، چنین صفحهای در فیسبوک بوده و من خبر نداشتم. این عزیز مونوگراف خود را با هزینهی گزاف به موسسهی «تام (تهیهی انواع مونوگراف)» در کابل سپرد و خود شروع کرد به علاج سرطان خویش. هی پوست بادرنگ با خمیر دندان و دوغ را از جوراب تناول میکرد و با جوراب بدن خود را میشست. آخر یکی از اعضای هوشیار خانوادهاش به او گفت:
«پرمیلا جان، تو سرطان داری؟»
آن وقت پرمیلا در کمال ناباوری به یاد آورد که سرطان ندارد و لازم نیست از جوراب ترکاری بخورد.
یکی از روشنفکران در فیسبوک خوانده بود:
«برای درمان افسردگی هر شب یک بوجی کلان کچالوی پرورشیافته در مناطق سردسیر را در بغل بگیرید و بخوابید».
این برادر افسرده شش ماه این کار را کرد و افسردگیاش بدتر شد. چرا که همسرش او را طلاق کرد و قاضی محکمه حکم داد که او باید تا ده سال هر ماه یک لگ افغانی به خانم خود جریمهی عاطفی پرداخت کند. یعنی عرض من این است که وقتکشی دیگر کمترین ضرر فیسبوک است. از آفات دیگرش برحذر باشید. نگویید نگفتی.
