دان ـ توقیر حسین
مترجم: جلیل پژواک
ایالات متحده پس از 18 سال جنگ ناقص در افغانستان، جنگی که محققان «ساموئل موین» و «استفن ورتهایم» از آن بهعنوان «جنگ بیپایان» یاد کردهاند، اکنون به دنبال یک صلح ناقص است. بهنظر میرسد که گفتوگوی جاری طالبان و ایالات متحده بیشتر برای پایان جنگ امریکا است تا صلح افغانستان.
توافق احتمالی ممکن است به این ادعای ترمپ که او به وعدهی مبارزات انتخاباتیاش مبنی بر پایاندادن به جنگهای بیپایان امریکا، عمل کرده است، اعتبار بخشد و به شورشیان مشروعیت. این توافق همچنین میتواند از بحران حتمی در افغانستان جلوگیری کند. با اینحال، صلح دستنیافتنی باقی خواهد ماند. با توجه به اینکه کابل و طالبان هردو به دنبال قدرت کامل هستند و شاید بعدا بخواهند کمی از آن را با دیگری شریک کنند، جنگ خواهناخواه ادامه خواهد یافت.
پس پاکستان چگونه باید به این چالش رسیدگی کند؟
در گام اول، پاکستان باید با حقایق روبهرو شود.
پاکستان شاید طرف منازعه افغانستان نبوده باشد، اما بخشی از آن بوده است. پاکستان شاید بخشی از شکست امریکا نبوده باشد، اما مطمئنا بخشی از موفقیت طالبان بوده است. این امر باعث میشد که پاکستان نه یک ناظر بیطرف جنگ باشد و نه یک کارگزار صادق صلح. آیندهی پاکستان به آیندهی منازعه افغانستان گره خورده و چه بد و چه خوب، رفتار اسلامآباد در خصوص جنگ افغانستان مهم است. پاکستان باید در مورد آن با دقت فکر کند.
تنها ایالات متحده نیست که در افغانستان ناکام شده است
ما در دهه 1990 که راه پاکستان به افغانستان پس از خروج شوروی از این کشور هموار شده بود و افغانستان عمدتا یک چالش سیاست خارجی بود، زندگی نمیکنیم. در آن زمان در کابل دولتی بود که با پاکستان دوست بود. اما هزینهی دستیابی را به این و آنچه در پی آن اتفاق افتاد فراموش نکنیم؛ پاکستان و افغانستان به جان هم افتادند، افراطگرایان به هر دو کشور برای تخریب دیگری نفوذ کردند و آسیب آن نهتنها دامنگیر منطقه بلکه فراتر از آن شد. تنها ایالات متحده نیست که در افغانستان ناکام شده است.
در همینحال، منطقهی جنوب آسیا به عرصهای برای تغییر و همپوشانی ائتلافهای بازیگران منطقهای و بینالمللی بدل شده است. با خروج ایالات متحده، ایران و روسیه نگاه متفاوتی به طالبان خواهند داشت. نگاه ایران و روسیه به طالبان نه بهعنوان متحدشان در برابر امریکا بلکه بهعنوان نایب پاکستان خواهد بود. هند نیز دلیل خودش را برای پیوستن به ایران و روسیه خواهد داشت. پاکستان خودش در حین مقابله با چالشهای داخلی، از یکسو با چشمانداز شکست در افغانستان و از سوی دیگر فشارهای مداوم هند و بحران در کشمیر روبهرو خواهد بود. پاکستان نمیتواند در سه جبهه بجنگد و به زندگی در خطر ادامه دهد.
پاکستان دستکم در یکی از این جبهه میتواند و باید هم تلاش کند تا بحران را بهتر مدیریت کند. اگر پاکستان همچنان به افغانستان از درون یک لنز امنیتی ببیند، گرفتار طالبان خواهد ماند. تمرکز اسلامآباد باید بر افغانستان و مردم آن باشد و اینکه چگونه میتواند آنها را از انتخاب بین حکومت طالبان و ادامه جنگ نجات دهد.
اقتصاد افغانستان (بهویژه زیرساختهای آن) پیشرفت کرده است، آموزش و پرورش گسترش یافته است، حقوق زنان بهبود یافته است، رسانهها احیا شدهاند و افغانها مزهی دموکراسی را چشیدهاند، هرچند دموکراسی آلوده. اقلیتهای افغانستان به آگاهی سیاسی بیشتری نسبت به گذشته رسیدهاند و طالبان همچنان نامحبوب باقی ماندهاند. ما دیگر نباید آرزو کنیم که طالبان بر افغانستان حکومت کنند همچنانکه حکومت چنین گروهی را بر پاکستان نمیخواهیم.
افغانستان قطعا بهطرز وحشتناکی فساد، چندپارچه و ناپایدار است. چنددستگی در افغانستان این کشور را به سمت جنگ مداوم بر سر قدرت سوق داده است. با اینحال، حکومت طالبان در افغانستان را نمیتوان توجیه کرد. حکومت این گروه بر افغانستان نه میتواند بهعنوان مجازات، نه میتواند بهعنوان راهحل بیثباتی و نه میتواند بهعنوان ابزار سیاست خارجی پاکستان، توجیه شود. افغانها نیز به نوبهی خود باید درک کنند که پاکستان همچنان که ایالات متحده نتوانست، نمیتواند مشکلات افغانستان را حل کند. افغانها باید درک کنند که کمک به تروریستها در برابر پاکستان یا دوستی با دشمنان پاکستان، کمکی به حال آنها نخواهد کرد.
مشکلات افغانستان را فقط خود افغانها میتوانند حل کنند، اما برای این کار به کمک پاکستان نیاز دارند، نه به مشکلتراشی. پاکستان باید رویکرد سختگیرانهتری در قبال طالبان داشته باشد و آنها را از انحصار قدرت سیاسی باز دارد. پاکستان میداند که نمیتواند فشار بیشتری بر طالبان وارد کند. این شاید نشانهی خوبی برای جنگ امریکا باشد اما در منازعهی پیشرو موثر نیست. نامقیدبودن طالبان باعث ایجاد عمق ایدئولوژیک و استراتژیک معکوس در پاکستان خواهد شد، زیرا این گروه همچنان پرچمدار جنبشهای افراطی منطقه دانسته میشود. پاکستانیها از تاثیرات سوء حکومت طالبان در کابل رنج خواهند برد. هرگونه منافع سیاست خارجی با هزینهی داخلی همراه خواهد بود.
طالبان مشکل مشترک افغانستان و پاکستان است. هیچکدام نمیتوانند به تنهایی آن را حل کنند. کابل باید با پاکستان همکاری کند. طالبان فقط وقتی به سازش رو میآورند که افغانستان و پاکستان یک دست شوند. پاکستان باید درک کند که آنچه لازم است ابهام و کژرفتاری نیست بلکه تلاش واقعی برای صلح در افغانستان است. این امر به بهبود روابط اسلامآباد با کابل و واشنگتن و همچنین مهار طالبان کمک خواهد کرد. وقتی پاکستان این را درک کند، میتواند بر مشکلات مهم داخلیاش تمرکز کند.
