شادی‌هایت مستدام آقای رییس‌جمهور | طنز

اطلاعات روز

عیسا قلندر

شش ساله بودم که عشق مکتب به سرم زد. پدرم می‌خواست یک ‌سال دیرتر به مکتب بروم، اما من همان سال آرزو داشتم شامل مکتب شوم. به‌خاطرش گریه کردم، مادرم را واسطه کردم. پیش کاکای کلانم شیطنت کردم و به او قول دادم که اگر پدرم را راضی کند، هر روز برایش یک پشتاره رشقه از سر زمین‌ها خواهم آورد. خلاصه زمستان داشت تمام می‌شد و موعد ثبت‌نام هم به پایان می‌رسید. یک روز به پدرم گفتم که اگر مرا در مکتب شامل نکنی، از این به بعد هر شب جایم را تر می‌کنم، هر روز از خانه فرار کرده فوتبال می‌روم. پدرم اول قهر شد، بعد دست مرا گرفت و بُرد طرف مکتب. فهمیدم که شامل مکتب خواهم شد، یک رقم خوش‌حال بودم که هرچه سنگ‌چل پیش پایم می‌آمد را شوت می‌کردم. نزدیک مکتب رسیده بودم و می‌خواستم آخرین شوت را هم بکنم، خبر نداشتم که فقط قسمتی از سنگ بیرون خاک و بقیه‌اش زیر خاک است. محکم ضربه زدم، خوب یادم است، یک جوره کفش پاکستانی پوشیده بودم و آن کفشم سوراخ شد و انگشت کلان پایم هم به‌شدت آسیب دیده بود. درد گرفت و من گریه کردم. پدرم دید که چه کاری کرده‌ام، یک سیلی دیگر هم او پای گوشم خواباند و گفت که تا تیرماه (خزان) خبری از کفش نو نیست. وقتی وارد مکتب شدیم، درد و گریه را فراموش کردم. به عشقم رسیده بودم دیگر.

صنف هفتم مکتب بودم و بهار سال بود. یکی از بچه‌های قریه خرش را آورده بود نزدیک میدان فوتبال ما. همه شوق کردیم که خر را سوار شویم. من از همه کوچک‌تر بودم. اول بقیه سوار شدند. بدون هیچ مشکلی. نوبت به من رسید و می‌خواستم نزدیک خر رفته سوارش شوم. اما آن خر بی‌تربیت نمی‌دانم چه به ذهنش رسیده بود، با لگد زد به شکمم. بسیار درد داشت. شاید اگر آن روز زورم به خر می‌رسید، آن خر را زنده پوست می‌کردم. آن روز نتوانستم خر سوار شوم. شاید سه هفته بعد پسر عمه‌ام نمی‌دانم خر کی را فراری داده بود و به قریه‌ی ما آورده بود. خر آرامی بود (که اگر زنده است برایش طول عمر و اگر وفات نموده است برایش جایگاه رفیع در میان حیوانات متوفی خواهانم). پیش پسر عمه‌ام زاری کردم که اجازه دهد سوار آن خر شوم. اجازه داد و من قول دادم ده دقیقه بعد خرش را برگردانم. وقتی سوار شدم، از این قریه به آن قریه، از آن قریه به قریه‌ی دیگر رفتم. من که خبر نداشتم خر از کیست، ناگهان مردی سر راه من و خر آمد و خر را با «اوشششش» گفتن ایستاد کرد. چندین قفاق به صورتم و چندین لگد هم به باسن و رانم زد و فحش داد که خر من دست تو چه کار می‌کند. خوب شد آن روز اسمی از پسر عمه‌ام نبردم، اگرنه او هم حتما با سیلی و لگد پذیرایی می‌شد. پس آمدم به خانه و ماجرا را به پسر عمه‌ام شرح دادم. از آن به بعد دیگر هرگز شوق خرسواری نکردم.

بعضی وقت‌ها آدم می‌خواهد کاری انجام دهد، جایی برود، چیزی بخرد اما زورش نمی‌رسد. هر شب و هر روز آرزو می‌کند که ای کاش فلان‌جا بودم و فلان‌چیز داشتم و فلان‌کاره می‌شدم. رسیدن به آرزوها خیلی شیرین است. من یکی شوق رییس‌جمهور غنی را درک می‌کنم. ایشان سال‌ها منتظر دعوت دونالد ترمپ بود و حالا اگر ترمپ از او دعوت به عمل آورده، رییس‌جمهور غنی حق دارد شادمان باشد؛ به‌ویژه در چنین شرایطی: از یک‌طرف انتخابات جنجالی شده، از طرف دیگر اداره بازرس ویژه ایالات متحده امریکا (سیگار) هر روز گزارش فساد و تبهکاری می‌دهد، از سویی هم تروریستان حکومت ما را فشار می‌دهد، از آن‌سو هم داکترعبدالله مثل کنه چسبیده به جانش و ایلادادنی نیست، به یقین می‌توان گفت که آقای غنی طی سه سال اخیر بسیار کم از ته دل شاد بوده و در محافل و مجالس رسمی اگر با لبخند و خنده نمایان می‌شود، احتمالا از روی تظاهر است که همه‌ی مقامات دنیا به خرج می‌دهند. حالا وقتش است رییس‌جمهور کشور ما شاد باشد. شادی‌هایت مستدام آقای رییس‌جمهور!

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه