ظهور کشور چین و پیامدهای منطقهای و بینالمللی این ظهور، گفتمانی است که طی سالهای اخیر توجه بسیاری از بنگاههای مطالعاتی را در پیوند با سياست خارجي کشورهای در حال توسعه برانگیخته است. راهی که چین، در مسیر توسعه، ظرف سه دههی اخیر پیموده است، در کشورهای اروپایی سه قرن، امریکا یک و نیم قرن و جاپان یک قرن طول کشید تا این مسیر را طی نمایند، ولی چین یکشبه ره صد ساله را پیمود. چرا؟
به خاطری که موفقیت چین حاصل بهرهگیری از تجارب دیگر کشورها و اتخاذ راهبردی است که از آن همواره به عنوان «توسعهی صلحآمیز» و همهجانبه یاد میکند و براساس آن، چین تلاش میکند به منظور دستیابی به توسعهی همهجانبهی داخلی، با اتخاذ یک سیاست خارجی صلحآمیز، زمینهی پیشبرد راهبرد توسعهی خود را در جهان فراهم سازد.
اگر نگاه موشکافانه به رفتارشناسی چین در حوزهی دیپلماسی و سیاست خارجیاش بیاندازیم، پُرواضح است که چین پس از سال 1990 در پی تثبیت جایگاه جهانی و برای تأثیرگذاری روی محیطهای پیرامونی در سایهی تحقق سه ضلعی استراتژیک دیپلماسی یا سیاست مدیریت روابط همسایگان و دور زدن نفوذ بازیگران قدرتمندی چون هند و امریکا، دیپلماسی انرژی و در فرجام، دیپلماسی قدرت بزرگ بوده است.
این سه مورد بالا، عمق راهبردی چین و سیاست توسعهی صلحآمیز این کشور را در افغانستان تشکیل میدهند.
به هر حال، احتمال متوسل شدن باراک اوباما به «گزینهی صفر» و خروج نیروهای خارجی از کشور و حتا تقلیل این نیروها تا مرز ده هزار و پنج هزار سرباز، تقریبا میتوان حدس زد که یک خلای استراتژیک ناشی از بیرونرفت سربازان امریکایی از صحنهی افغانستان حاصل خواهد شد، که بازیگران منطقهای پیرامونی و فرامنطقهای تمایل دارند تا این حفرهی به وجود آمده ناشی از خروج نیروهای امریکایی را پر کنند.
چنانچه روسیه به کرات نگرانی خودش را از این موضوع اعلان کرده است و بهشدت روی اوضاع و نقشش در افغانستان پسا خروج سرمایهگذاری میکند. حال بدیهی است، یکی از بازیگرانی که در سطح منطقه و جهان حرفی برای گفتن دارد، چین است که تلاش دارد تا این خلای استراتژیک را در کشور پر کند. چین به عنوان یک قدرت بزرگ همجوار، تلاش دارد تا حوزههای نفوذ خود را در تمام حوزهی آسیا، بهویژه افغانستان که جایگاه کشمیر جدید و حیاط خلوت برای همسایههایش را دارد، گسترش بخشد. مسایل و بحرانهای اخیر داخلی امریکا و همچنین تلاش دولت اوباما برای بازسازی و تقویت چهرهی دولت خود در انتخابات آینده، اعلام خروج نیروهای امریکایی را در پی داشته و در این میان، فرصت استراتژیکي است برای چین، كه به منظور حضور و نفوذ گستردهتر در بازی بزرگ «اورآسیایی» ایجاد شده است.
به بیان دیگر، میتوان گفت که حضور نیروهای امریکایی در افغانستان که به عنوان تهدیدی علیه امنیت ملی چین بود، در حال برطرف شدن است و چین تلاش دارد تا این خلا را در جهت ازدیاد منافع خود پر کند. چنانچه دیدیم که چین تلاش دارد در منطقه «مثلث پامیر» را که متشکل از اضلاع چین، افغانستان و پاکستان است، تشکیل دهد. حال با در نظر داشت عمق راهبردی چین، هوجین تائو میخواهد روابطش را با پاکستان گسترش دهد تا هند را زمینگیر سازد و از افغانستان میخواهد، به عنوان اهرم فشار، بهویژه در این شرایط که اوضاع بهشدت بهنفع این چشم بادامیها میچرخد، علیه امریکا و کاهش نفوذ غربیها در این حیاط خلوت استفاده کند.
کرزی چی میخواهد؟ چنانچه همتای چینیاش در پیوند با سازمان همکاری شانگهای از دید یک «کارت بازی» مینگرد و در جهت تأمین منافع خویش در پاکستان و افغانستان استفاده میکند، افغانستان نیز یک نوع دید انتفاعی به این سازمان دارد، ولی با تفاوت اینکه رییس جمهور کرزی شاید متوجه این امر نگردیده باشد که با از دست دادن امریکا، چین میتواند آلترناتیو خوبی به عوض امریکا باشد یا خیر؟
متن منتشر شده که به تاریخ 29 ثور از آدرس دفتر ریاست جمهوری انتشار یافت، نشان میدهد که کرزی اصلا به دستآوردهایی که در این دو دهه و اندی در سایهی حضور امریکا در کشور رونما گردیده است، بی باور است و انگار این همه دستآوردها از آدرس چین به کشور سرازیر شدهاند. چین براساس سیاست توسعهی صلحآمیز، هم با پاکستان اتحاد استراتژیک دارد، هم با طالبان؛ چنانچه همکاری شرکت ZTE چینی در حوزهی مدیریت تأسیس سیستمهای راداری و ارتباطی و در مقابل طالبان، دست استفادهی گروههای اویغور را از خاک افغانستان به ایالت سینکیانگ کوتاه کرد و هم دولت کرزی را در کابل در محور همکاریهای شانگهای با خود داشت.
حال سیاست توسعهگرایی صلحآمیز هوجین تائو به یک عملیات فرسایشی میماند که زمانبر است تا نتایج مطلوبی از آن به دست آید، ولی باید پذیرفت که افغانستان اکنون در لبهی پرتگاه به عمق بحران قرار دارد. اگر انتخابات دور دوم موفقیتآمیز برگزار نشود و امضای پیمان به ماههای آینده موکول شود، یقینا اوضاع از کنترول بیرون خواهد شد و چین نمیتواند دست به اقدامات عجولانه بزند. اگر چه مقدمات حضور چین با خروج امریکاییها در کشور چیده میشود، ولی تجربه نشان داده است که چین همواره در تصمیمگیری کلان جهانی، یک قدم عقبتر از امریکاست.
اگرچه متن خبرنامهی دفتر ریاست جمهوری که برگرفته از مصاحبهی رییس جمهور با بخش پشتوی رادیوی بینالمللی چین میباشد، نشان دهندهی حسن همجواری و خوشبینی بیش از حد مقامهای کابل به مدیران چینی در پکن است، ولی نباید نادیده انگاشت که این نوع موضعگیریها میتوانند آژیر خطری برای امریکا نیز محسوب شوند؛ مثلا برهههایی از این خبرنامه بهشدت مایهی نگرانی امریکا خواهند شد؛ چنانچه در بخشی از این خبرنامه آمده است: رییس جمهور کرزی در پاسخ به سوالی در مورد روابط افغانستان و امریکا گفت: ما خواهان روابط خوب با امریکا هستیم، روابطی که بر منافع افغانستان و امریکا بنا یافته باشد. ما با امریکا روابطی میخواهیم که افغانستان و مردمش در آن مصئون باشند، منافع و زندگیشان در آن حفظ شود و برای افغانستان زیان نرساند و مردم ما از آن آزار نبینند. ما یک رابطهی روشن و شفاف میخواهیم، رابطهای که باعث نابودی تروریزم و افراطیت گردیده و افغانستان و منطقه در اثر آن به آرامش برسند. حامد کرزی در این مصاحبه با تأکید گفت که با امضای موافقتنامهی امنیتی میان افغانستان و امریکا، منطقه باید احساس ناآرامی و خطر نکند.
خوب، پیآمدهای این موضعگیری این است که در این سیزده سال، ما روابط خوبی با امریکا نداشتهایم و حضور امریکاییها در چهارچوب این روابط برای افغانها منفعتبخش نبوده و حضور امریکاییها در این سیزده سال باعث گردیده که افغانها احساس امنیت نکنند و جالبتر اینکه، فحوای این خبرنامه میرساند که امضای پیمان بهنفع افغانستان نیست؛ چون بدیهی است که حضور بلندمدت امریکا در کشور، نگرانی قدرتهای رقیب منطقهای امریکا را بار میآورد که چین و ایران در محراق آن قرار دارند.
به هر حال، هوجین تائو حساب شده وارد میدان شده است و کارت برندهای چون «گروه پامیر» که برآیند سازمان همکاریهای شانگهای است، که در آن نقش پاکستان خیلی پررنگ میباشد، در اختیار دارد، ولی حامد کرزی با استفادهی متقابل این کارت در میدان بازی پشتش را از حمایت امریکا و هند خالی خواهد کرد و اینکه چین و پاکستان میتواند خلای استراتژیک امریکا و هند را در پسا دو هزار و چهارده پر سازد، من یکی به آن خوشبین نیستم.
