در محدودهی ده کیلومتری جادهی اسفالت شهر فیروزکوه راه برود یا در باقی جادههای خاکی غور، همه او را میشناسند؛ مردم بهعنوان حامی حقوقشان و مقامهای دولتی بهحیث ناظر مُچگیر. هر جایی باشد ناظر اوضاع و احوال غوریان است. کم پیش میآید که تماسی دریافت نکند. هر تماس یا زنگ خطر مخالفان است یا صدای درخواست نیازمندان. محمدحسن حکیمی، پانزده سال قبل وقتی نخستین کار رسانهایاش را در یک ایستگاه رادیویی محلی آغاز کرد، رفتهرفته نقش «صدای غوریان» را هم به عهده گرفت. او در یک دهه و نیم بهسبب فعالیتهای دادخواهانهاش برای مردم غور به چهرهی شناختهشده و قابل احترامی مبدل شده است. وقتی مردم در کوچه و بازار میبینند، سلامش میدهند. دستش را بهخاطر فعالیتهای مدنی و رسانهای موثرش میفشارند. عمرش را طولانی میخواهند. بهسبب همین انرژی و انگیزهای که مردم برایش میدهند، به تماسها و پیامهای حاوی تهدید و مرگ گروه طالبان و مخالفان مسلح دیگر وقعی نمیگذارد.
فعالیت رسانهای
آقای حکیمی 15 سال از 34 سال عمرش را هزینهی خبرنگاری و فعالیت مدنی و دادخواهی برای زادگاه محرومش، غور کرده است؛ ولایتی در مرکز افغانستان که فقط ده کیلومتر جاده اسفالت دارد و شبانه تنها ساکنان مرکز آن در شهر فیروزکوه در بدل هر کیلووات برق حرارتی 45 افغانی میپردازند. حاشیهی فیروزکوه و 9 ولسوالی دیگر آن تاریک است و جادههای خاکی آن را طالبان و دیگر گروههای مسلح، ماین کاشتهاند. دسترسی به آموزش و پرورش بهویژه برای دختران در حد ناچیزی است. براساس تحقیق آقای حکیمی بیش از 70 درصد دختران به آموزش و پرورش دسترسی ندارند.
«غور در طی 18 سال عمدا محروم نگهداشته شده. عمدهترین خواست ما جاده و برق است. مردم فقیر هستند. قیمتها بلند است. تا دولت به این دو مشکل رسیدگی نکند تلاشهای ما که تغییرات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است، جایی را نمیگیرد. مردم غور در محاصرهی اقتصادی است. دسترسی ما از هوا و زمین محدود است. رییس جمهورها فقط آمدهاند و وعده دادهاند. بخش بزرگ فعالیت و دادخواهی ما در همین زمینه است».

در 18 سال اخیر کمتر اتفاق افتاده که خبری از نقض حقوق بشر بهویژه خشونت علیه زنان در غور در بستههای خبری رسانهها جای نداشته باشد. دلهرهآورترین و زنندهترین خبرها برای زنان اغلب از غور پخش و نشر شده است. از شلاقزدن، سنگسارکردن تا تیربارانکردن و شکنجههای نظیر آتشزدن و گوش و بینی بریدن زنان. بیشتر این خبرها به واسطهی آقای حکیمی و گروه همکارانش بازتاب یافت است. او به کمک شبکهی وسیع مردمی و گروه کوچک از همکارانش، مواد خبرهای این چنینی را از تمام نقاط غور جمعآوری و تهیه میکند و سپس بهطور رایگان به رسانهها میفرستد.
آقای حکیمی در جریان بیش از یک دهه فعالیتاش در تمام ولسوالیهای غور سفر کرده، با طبقههای مختلف اجتماعی ارتباط برقرار کرده و از مشکلات آنها حرف زده و برایشان دادخواهی کرده است. بهسبب همین شناخت، حالا او در غور نقطهی وصل مردم و دولت است: «شبکهی وسیع مردمی با ما همکارند و حمایت میکنند. با کمترین مشکل با ما در ارتباط میشوند و مواد را شریک میکنند. بسیاری وقتها در محل رفته نمیتوانیم اما خود مردم از دورترین نقطه همکاری میکنند و مواد لازم گزارش را میفرستند.»
در ولایت غور شمار رسانهها و خبرنگاران اندک است و بهجز موارد درشت، اتفاقها و رویدادهای کوچکتر از چشمشان پنهان میماند، اما حسن حکیمی به کمک مردم بیشتر رویدادها و اتفاقهای پنهانمانده را گزارش میکند. باری یکی از فرماندهان نیروهای محلی با پنج تن از زیردستانش بر یک زن کوچی تجاوز جنسی میکنند. کوچیان برآشفته میشوند و در فیروزکوه دست به اعتراض میزنند، اما هیچ کسی توجه نمیکند. حسن حکیمی از اعتراض آنان گزارشی تهیه میکند و به رسانهها میفرستد. پس از نشر گزارش نیروهای دولتی فرمانده محلی و افرادش را دستگیر میکنند. بعدا به حکم دادگاه هر کدام به پنج تا 15 سال زندان محکوم میشوند.
منیر مهربان، همکار سابق حکیمی میگوید که مردم غور او را بهدلیل تلاشها و دادخواهیهایش «صدای غور» میخوانند: «جرات و خطرپذیری او من را شگفتزده کرده. یکی از مهارتهای وی کشف فساد است و این مربوط به روابط رسمی و غیررسمیاش با مردم عام است. او در ولایت غور از شهرت و نفوذ زیادی برخوردار است. اگر از مردم غور دربارهی والی این ولایت بپرسید، شاید یکی یا دو نفر او را بشناسند، اما اگر دربارهی حکیمی بپرسید، همه میشناسند. آنها حکیمی را صدای غور صدا میزنند.»
او زمانی که به دانشگاه جوزجان راه مییابد و به شمال میرود، به درخواست مردم و ضرورت حضورش پس از دو هفته آنجا را ترک میکند و به غور برمیگردد. بعدا در دانشگاه غور، در رشتهی علوم اجتماعی تحصیلاتش را از سر میگیرد. آقای حکیمی برای پوشش بیشتر غور، برخی دانشآموزان مکتب را نیز آموزش داده و حالا گروه کوچکی تشکیل داده و بهطور رضاکارانه رویدادهای غور را پوشش میدهند و به طور رایگان به رسانهها میفرستند.
یکی از دلایل عمدهی تهدید گروه طالبان و دیگر گروههای تندرو، پوشش تمام رویدادهای کوچک و بزرگ غور است: «آنها میگویند که چرا اتفاقهای کوچکی که سبب بدنامی غور میشود، به رسانهها درز میکند.»
فعالیت مدنی
محمدحسن حکیمی وقتی هنوز دانشآموز بوده با دیدگاه انتقادی به مسایل و اتفاقهای خرد و بزرگ دور و برش مینگریسته است؛ از نارساییها در مکتب و سوءمدیریت مدیران آن تا کارشکنیهای مقامهای محلی که آن وقتها حوصلهی نقد و انتقاد را هم نداشتهاند. همزمان با این، نخستین کار رسانهایاش را در یک شبکهی رادیویی خصوصی در غور آغاز میکند. همین قدمهای کوچک، سرآغازی میشود برای حدود نصف عمر فعالیت مدنی و رسانهایاش.
او میگوید: «در نوجوانی آدم انتقادی بودم و احساس میکردم که اگر گاهی عمل ناروایی را دیدم باید علیه آن صدا بلند کنم. به همین دلیل پس از آنکه کارم را با رادیو و نهادهای مدنی شروع کردم دوبار از سوی مقامات ولایت غور زندانی شدم.»
حسن حکیمی از پیشگامان فعالان مدنی در غور است و نخستین نهاد مدنی را اساس گذاشته است. او در میانهی دههی هشتاد با کمک دوستانش انجمنی را تشکیل میدهد و برای بهبود وضعیت غور با وزیران و مقامهای بلندرتبه دیدار و گفتوگو میکنند. اولین فعالیت رسمی حکیمی در چوکات یک نهاد مدنی از همینجا رقم خورده است.
با آنکه مردم عمدتا از فعالان مدنی و نهادهای مدنی بهدلیل فعالیتهای پروژهمحور و نمادینشان دل خوشی ندارند، اما حسن حکیمی میگوید که موفقیت نهادهای مدنی در غور بیشتر از ناکامیهای آن است.
«فعالترین نهادهای مدنی و رسانهها در غور هست. ما در غور به چند موفقیت رسیدهایم: موارد خشنوت علیه جامعهی مدنی و خبرنگاران در غور بسیار محدود شده، چون رسانه و جامعهی مدنی قدرتمندند. اعتماد و حمایت مردم از جامعهی مدنی و رسانهها مانع فشارهای طالبان و گروههای مسلح شده است».
بخشی از فعالیت مدنی حسن حکیمی و دیگر فعالان مدنی غور در حوزهی زنان است. دفاع از حقوق زنان و پافشاری به ارزشهای حقوق بشری، سبب تحریک و مخالف برخی گروههای تندرو و از جمله روحانیون محافظهکار شده است. آقای حکیمی میگوید: «وقتی ما از حقوق زنان، حقوق بشر و آزادی زنان و دموکراسی حرف میزنیم و دادخواهی میکنیم، ملاها و تندروها در مساجد علیه ما تبلیغ میکنند که اینها در پی ترویج فحشا و ارزشهای غرب هستند. گاهی مجبور شدم بهدلیل فشارها غور را بهطور موقت ترک کنم.»

امسال با شروع فصل جنگ، گروه طالبان حملات سنگینی را به هدف سقوط ولایت غور راه انداختند، اما موفق به سقوط کامل این ولایت نشدند. با آن هم این گروه کنترل بیشتر مناطق این ولایت را در دست دارد و بهگفتهی آقای حکیمی جادههای 9 ولسوالی این ولایت را ماین کاشتهاند و مردم نمیتوانند رفتوآمد کنند. با محدودشدن قلمرو دولت، فعالیتهای مدنی و رسانهای هم محدود میشود. یکی از قربانیهای اصلی ناامنی، زنان است. به گفتهی حسن حکیمی، بهدلیل افزایش ناامنی و محدودشدن مناطق تحت کنترل دولت، زنان غور بیشترین آسیب را متحمل شدهاند؛ طوری که حالا 90 درصد زنان این ولایت به دستگاه عدلی و قضایی دسترسی ندارند و بیش از 70 درصد دختران از رفتن به مکتب محروم شدهاند. این عوامل سبب شده که حتا فعالیت رسانهای و مدنی زنان غور در مرکز این ولایت هم محدود شود. حالا در غور حدود دو سه خبرنگار زن فعالیت میکنند. همینطور از 45 ادارهی دولتی در غور 25 اداره، کارمند زن دارد آن هم حدود 20 کارمند.
آقای حکیمی و دیگر همکارانش برای افزایش سهم زنان در ادارههای دولتی و دسترسی دختران به مکتب بارها دادخواهی کرده و خواهان رسیدگی به این وضعیت بحرانی شدهاند. این دادخواهیها اما بیشتر حساسیت طالبان و تندوران را برانگیخته است: «طالبان میگویند که دولت و کشورهای غربی شما را گماشته، پول میدهند، جایزه میدهند و سفر میبرند که علیه مجاهدین تبلیغ کنید».
او بهدلیل فعالیتهای شجاعانه و موثر رسانهای و مدنیاش، بارها تقدیر شده و به کشورهای جاپان، هند، ایالات متحده امریکا، بریتانیا و هلند دعوت شده است. در سال 2018 سفارت هلند در کابل «جایزهی گل لاله» را به او اهدا کرده است؛ جایزهی حقوق بشری که سالانه به فردی اهدا میشود که فعالیت چشمگیر حقوق بشری داشته باشد.
محمدحسن حکیمی، فعالیت مدنی را برای توسعهی جامعه نیاز اساسی میداند و با وجود دشواری کار در غور، مصمم است تا پایان عمرش فعال مدنی و خبرنگار باقی بماند.
«من در پی آن هستم که یک جامعهی سالم و آرام داشته باشیم. قانون و عدالت در آن حاکم باشد و همه حقوق مساوی داشته باشند. آزادی فکر و عقیده و حق انتخابات داشته باشند. این جامعه، جامعه مدنی است و ما برای تحقق آن کار میکنیم».
