عیسا قلندر
اووف ای! چهقدر اتاق زیاد بوده؟ من تا همین چند روز پیش فقط از موجودیت اتاق فکر باخبر بودم. اما شرم بر من که این همه بیخبر بودم و درود بر دوستان سخی. قصه از این قرار است که پدر سخی ارزاننگاه بعد از 12 سال مهاجرت در کشورِ همیشهسرد ناروی، بهتازگی به افغانستان برگشته و سخی یک جمع از رفقا را به خانهاش دعوت کرد تا خوشحالیاش را با رفقایش جشن بگیرد. ما هم پیش پدر سخی جان طوری جلوه میفروختیم که انگار از همه چیز و همه جا باخبریم. بقیه را نمیدانم اما من به هرچیزی که کمترین اعتبار را هم داشته باشد قسم یاد میکنم که از وجود این اتاقها بیخبر بودم.
اتاق خرمهرهها: در این اتاق عمدتا متنفذین قومی، جنگسالاران (آنعده از جنگسالاران که هنوز هم یک لشکر سربهکف دارند)، تاجران بزرگ و رؤسای احزاب جمع میشده و روی پنج سال آینده با هم صحبت میکرده. هرباری که کاندیدا از متقاعدکردن مردم ابراز نگرانی میکرده، اعضای این اتاق یکصدا میگفته «نگران نباشید، خر کردن مردم ساده است.»
اتاق مزایده: در این اتاق معمولا مهرههایی جمع میشده که کارشان تماس گرفتن با متنفذین بزمهرهی قومی، نوچهقوماندانهای محلی، وکلای گذر و ملاهای مسجد بوده. رقابت میان اعضای این اتاق بهگونهی بوده که مثلا فلانی از فلان قوم تا به حال چند وکیل گذر، چند ملای مسجد، چند متنفذ یا جوان خوشنام محلی را متقاعد کرده. هرکه بیشتر کار میکرده، در مهمانیهای که همه چیز حتا شیره مزار هم بوده، جواز حضور پیدا میکرده است.
اتاق معامله: در این اتاق بیشتر وکلای مجلس رفتوآمد داشتهاند. تعدادی به این دلیل میآمده که خود با حمایت همینها به وکالت رسیده، عدهای هم به این دلیل میآمده که برای چندسال آینده در شبکه وارد شوند.
اتاق شایعه: در این اتاق معمولا کسانی رفتوآمد داشتهاند که تجربهی کافی در عرصه سخنگویی و فیسبوکچلانی دارند. کار آنها این بوده که آمار و نتایج را دستکاری کرده، در دنیای مجازی پمپ کنند. غیر از تیم خودشان بقیه را بازنده و شلهی ناق بخوانند و همین گپا.
اتاق منازعه: در این اتاق مغزهای متفکر و مسئولین ردهبالا جمع میشده. همیشه با یکدیگر جنجال داشته. بهطور مثال شما فرض کنید آقایان عمر داودزی، داوود نورزی و فضل فضلی هر وقتی در این اتاق جمع میشده، باهم جنجال داشته. آقای نورزی از آقای فضلی شکایت داشته که کل پول را قبضه کردی. آقای داوودزی شکایت داشته که رییس منم اما کل کلانکاریها از شماست. فضلی شکایت داشته که فرش سرخ ما میاندازیم اما رییسجمهور به دفتر شما میآید و از همین قبیل منازعات. گفتم که شما فرض کنید که چنین شده، نگفتم که حتما چنین شده است.
اتاق مشاوره: این اتاق صرفا یک اتاق نیست، رسما مثل قلاردو شلوغ است. یکی بهخاطر قیافه مشاور مقرر شده و هر روز میآید، دیگری بهخاطر واسطه مشاور مقرر شده و هر روز تا نان چاشت در دفتر است، یکیهم با تواناییهای منحصر به فردش سر تیم را شیره مالیده و تیم را مجبور کرده او را مشاور مقرر کند، همینطور هرکسی به یک دلیل خیلی جالب یا خیلی مزخرف به این قولاردو پیوسته و معلوم نیست چه کار میکنند. ها راستی، خوب شد یادم آمد؛ عدهای را میبینی که تیمهای انتخاباتی از ترس آنها را مشاور مقرر کرده، چون اگر نمیکردند، میرفتند به تیمهای دیگر میپیوستند.
اتاق محاسبه: در این اتاق متخصصین جمع میشده. کار آنها این بوده که راههای افزایش آرا را نظر به خصوصیات قومی، مذهبی و فرهنگی هر ولایت آماده کنند. رودمپ (نقشه راه) تقلب، زورگویی، شکستاندن و به آتش کشیدن را آماده کنند. گفته میشود سر دروازه این اتاق عکس آقای ضیاالحق امرخیل را چوکات کرده بودند تا هنگام ورود به اتاق، در یادشان بماند که مأموریت آنها چیست.
اتاق مناظره: در این اتاق کسانی جمع میشده که مشخص کنند کی به کدام تلویزیون برود و آنجا چه بگوید و چه نگوید. و اگر احیانا یکی در مناظرات تلویزیونی خرابکاری میکرد، فورا جایش را به یک نفر دیگر میداد. همیشه اشتپنی موجود بوده.
اتاق زنده باد و مرده باد: این اتاق هم مثل اتاق مشاورین شلوغ بوده. تمامی اعضای این اتاق حداقل ده تا حساب فیسبوکی داشته و از این حسابها به نفع تیم خودشان و علیه بقیه زنده باد و مرده باد میکرده. گفته میشود به یکی از اعضای این اتاق که هر روز از 47 حساب مستعار به نفع تیم کمپین میکرده، یک عراده کرولای 97 تعلق گرفته است.
اتاق معلومات: در این اتاق کسانی جمع میشده که کارشان تماس گرفتن با مقامات محلی در ولایات بوده. اعضای این اتاق هماکنون در سیوچهار ولایت افغانستان آشنا پیدا کرده و هر وقتی به هر ولایتی که سفر کنند، قدمشان روی چشمان آنها خواهند بود.
