هادی خوشنویس
در 18 سال گذشته دولت افغانستان برنامهای برای توسعهی حمل و نقل شهری پایتخت نداشته است. به همین دلیل کابل با داشتن میلیونها نفر جمعیت، یکی از بدترین سیستم حمل و نقل را دارد و وقت پایتختنشینان روزانه ساعتها در جادههای مزدحم این شهر تلف میشود.
در حال حاضر در کابل هیچ سیستم حمل و نقل دولتی فعال نیست و تنها بخش خصوصی است که به داد پایتختنشینان میرسد. در بسیاری از نقاط کابل حمل و نقل بخش خصوصی پاسخگو نیست. یافتن موتر در پل باغ عمومی، کوتهسنگی، پل سوخته، سینمای پامیر و بسیاری از جاهای دیگر شهر در صبح و شام برای مردم به یک دشواری تبدیل شده است.
نزدیکیهای شام و یا اوایل صبح وقتی موتری از راه میرسد، جمعیت سیلوار به سمت آن هجوم میبرند. در این گیرودار تنها افراد جوان و توانمند میتوانند سوار شوند. افراد ناتوان از جمله مردان کهنسال، زنان و افراد دارای معلولیت جسمی مدت زیادی ناگزیرند در انتظار بیایستند تا ساعتِ خلوت فرا رسد.
بسیاری از کسانی که روزنامه اطلاعات روز با آنها گفتوگو کرده، میگویند برای رفتوآمد در سطح شهر با مشکل روبهرو هستند.
کریم، مرد 70 ساله، روزانه برای یافتن لقمهنانی ناگزیر است در شهر رفتوآمد کند. اما روزی نیست که ساعتی منتظر نمانده باشد. او کمتر روزی موفق شده در میان انبوه جمعیتِ منتظر، سوار موتر شده باشد.
مشکل از نظر کریم تنها مشکل حمل و نقل نیست، نامهربانی مردم نیز است. او بهدلیل کهولت سن از درد پا رنج میبرد. ایستادهشدن روی پا برای مدت طولانی برایش دردآور است، اما کمتر پیش آمده که جوانی چوکیاش را به او داده باشد: «در سالهای نهچندان دور کمی نظم بود و مردانگی بود. وقتی مرد کهنسال و یا زنی میخواست سوار موتر شود جوانان و آنهایی که سالم بودند، چوکی و جایشان را به کهنسالان و زنان خالی میکردند.»
مریم (مستعار) زن جوانی که با کودکی در بغل منتظر فرصت سوارشدن به یکی از موترهای لینی است. او میگوید هر روز صبح وضع همین است. گاهی یک ساعت را هم منتظر مانده است. او که در دفتری صفاکار است، باید سر وقت به کارش برسد، اما بهدلیل مشکلات در سرویسهای حمل و نقل گاهی سر وقت به دفتر کارش نمیرسد. او در بدل 8 ساعت کار، ششهزار افغانی معاش دارد که بخشی از این معاش بهدلیل دیررسیدن و نقض مقررات ادارهای که در آن کار میکند، کم میشود: «خانهی ما کرایی است. گاهی پولی که من و شوهرم کار میکنیم از این ماه به آن ماه میرساند. بعضی وقتها از دکان سرکوچه قرضدار میمانیم.»
تا کنون وعدههای زیادی دربارهی حل بحران سیستم حمل و نقل عمومی شهر کابل داده شده است. سال گذشته شهرداری کابل وعدهی ساخت اولین خط مترو بس را در کابل داده بوده که تا کنون عملی نشده است.
مشکلِ مریم، حرف دل بسیاری از زنان و افراد کمتوان دیگر هم است. صبح و شام ایستگاههای موتر در شلوغی عظیمی فرو میرود و ازدحام جمعیت زیاد میشود. افراد شاکی میگویند رانندهها ترجیح میدهند بهجای سوارکردن افراد کهنسال و یا زنان که کودک دارند، افراد سالم را سوار کنند تا در موقع جمعکردن کرایه و همچنان وقت پیادهکردن مسافران کمتر با دردسر مواجه شوند.
مهدی، مردی نابینا که مدتهاست در پل سرخ کارت تلفن میفروشد، موقع گذشتن از جادهها با مشکل جدی مواجه است. عصا، تنها رفیق اوست که کمکش میکند تا از جاده به سلامت عبور کند. اما مشکل بزرگتر او رفتن به خانه یا برگشتن بر سر کار است: «شام وقتی میخواهم خانه بروم یا صبح که از خانه حرکت میکنم. موترهای کاستر مرا سوار نمیکند. بعضی وقتها سوار موتر میشوم، اما راننده یا شاگردش میگوید پایین شوم.» به گفتهی مهدی روزهایی است که پنجشش چوکی موتر خالی است، اما رانندهها حاضر نیستند تا او را به مقصدش برساند. او میگوید مسأله پولدادن و یا پولنداشتن نیست.
صدها اتوبوس که در بیش از 15 سال گذشته و بعد از سقوط طالبان به کشور اهدا شده بود، اغلب بهدلیل استفادهی نادرست و عدم مراقبت لازم از کار افتادهاند. به همین دلیل اکنون شهر کابل فاقد سیستم منظم شهری است.
رنج مضاعف
در گیرودار نابهسامان حمل و نقل شهری که افراد سالم دچار مشکلاند، افراد دارای معلولیت جسمی رنج چند برابر میبرند.
احمد، باشندهی کمپنی یک پای و یک دستش معلول است. او سه سال است که در یک مکتب خصوصی معلم است. هشتهزار افغانی معاش میگیرد و بالغ بر یک هزار تا یکونیم هزار را هر ماه کرایهی موتر میدهد: «بهعنوان یک معلول به راحتی اجازهی سوارشدن به من نمیدهند. وقتی حرف میزنم، میگویند زیاد جنجال نکو سوار شو. در وقت پایینشدن همیشه زخم زبان شنیدم که زودتر پایین شو!»
مدیریت ترافیک کابل دو سال پیش به شهرداری کابل سپرده شد. در آن زمان عبدالله حبیبزی، سرپرست شهرداری کابل گفته بود، این نهاد در نظر دارد که با انتقال این مسئولیت، سیستم منظم حمل و نقل شهری را ایجاد کند. اما با گذشت دو سال همچنان وضع سیستم حمل و نقل روبهراه نشده است.
بهنظر میرسد در حال حاضر هیچ برنامهعملی برای بهبود سیستم حمل و نقل عمومی وجود ندارد. بهویژه برنامههایی که در آن مشکلات افراد کمتوان مدنظر گرفته شود. سال پیش وزارت ترانسپورت اعلام کرد که تا سه ماه دیگر برای حل مشکلات حمل و نقل زنان در کابل، رانندگان زن با اتوبوسهای اختصاصی برای زنان به خیابانهای پایتخت خواهند آمد، اما از این برنامه هنوز هم خبری نیست.
بسیاریها که در این گزارش با آنها گفتوگو شده، تنها شکایت از سیستم نابهسامان حمل و نقل ندارند، برای آنان این پرسش مطرح است که مهربانی مردم کجا رفته است.
درکشورهای دیگر معمولا در موترهای حمل و نقل و عمومی این یادداشت وجود دارد: «اولویت نشستن با افراد کمتوان است» یا جاهای مخصوص برای این افراد وجود دارد. شهروندان هم به آن احترام میگذارند؛ اما در افغانستان و در کابل از این دست یادداشتها و جاهای مخصوص خبری نیست و شهروندان هم به گفتهی کریم چندان مهربان نیستند.
به باور کاوه، استاد جامعهشناسی دانشگاه هرات، سالهای جنگ و خشونت باعث شده است هر کس گلیم خودشان را از آب بکشند تا به ابعاد انسانی و عاطفی ماجرا توجه کنند: «این مشکل از یک نگاه قابل فهم است، زیرا زیرساختهای فرهنگی و اقتصادی تخریب و از بین رفته است.» آقای کاوه میگوید، برای برگشتاندن مهربانی در سطح جامعه باید به فرهنگسازی روی آورد.
صابر مومند سخنگوی وزارت اطلاعات و فرهنگ میگوید این وزارت در راستای نهادینهکردن فرهنگ شهرنشینی و برنامهی آگاهیدهی در چندسال گذشته، تلاشهایی انجام داده است: «وزارت اطلاعات و فرهنگ برنامههای مختلفی مثل هفتهی فرهنگی را برگزار کرده است. ما در سال آیندهی خورشیدی در ارتباط با فرهنگسازی برنامههایی داریم. اما اینکه چه وقت به نتیجه برسد زمان میبرد.»
