عیسا قلندر
بیایید چند سال به عقب برگردیم. قرار بود یک لین برق با ولتاژ نسبتا بلند از بامیان به طرف کابل بیاید و در سه راهی میدانوردک به جنوب نیز کشانده شود. اما نشد. همانطور که در سهصد سال گذشته هموطنان عزیز ما از هیچ ظلم و بخلی بر باشندگان مناطق مرکزی دریغ نکردهاند، این بار هم بدون کوچکترین تعلل پاچهی همت بلند زدند و دست در چیز اشرف غنی و وزارت انرژی فرو کردند تا مانع رسیدن انرژی و روشنایی در بامیان شوند.
عدهای از دنیا بیخبر فکر میکنند که آنها یک مشت بیسواد بودند که به مخالفت برخاستند. خدمت این عده عرض شود که از وکلای پارلمان تحصیلکرده در کشورهای صنعتی گرفته تا سیاسیون مجهز به مدرک دکترا و اساتید دانشگاه و معلمین مکاتب و وزرای متخصص و جوانان مدنیای که شامها در پل سرخ میگردند و فکر میکنند شامگشتی در پل سرخ یعنی تمرین بیشتر انسانیت، همه در قطار مخالفین بامیان قرار داشتند و هنوز هم دارند. آن زمان حرفشان این بود که سویچ برق را نباید به دست هزارهها داد، چون ممکن است هر وقتی دلشان خواست، برق پایتخت و جنوب را خاموش کنند. اما ترسشان چیزی دیگری بود؛ همان وکلا، وزرا، سیاسیون و استادان تحصیلکرده و متخصصشان خوب میفهمند که اگر قرار باشد برای اولین بار از برق وارداتی استفادهی بهینه شود، این مردم بامیان و دایکندی خواهند بود. ترس آنها استفادهی بهینه از برق در بامیان بود. ترس آنها تغییر وضعیت ساکنین مناطق مرکزی بود و است. سویچ برق اصطلاح تازهکشفشدهای بود که با روغن تعصب چرب شده و در سوراخ صورت رعیت نفهم فرو شد تا با نخبههای ترسوی جنوب همصدا شوند و بامیان آنچنان که در چهارصد سال گذشته سرکوب شده است، همچنان محروم باقی بماند. بیداری بزرگترین دشمن تمامیتخواهان کشور است. تمامیتخواهان کشور آهنگ بیداری را از بامیان شنیدهاند و از بامیان میترسند.
حالا که خویشاوندان و مجریان تمامیتخواهی برای چندمین بار پایههای برق را در بغلان چپه کردهاند، من با چند تن از این بزرگان همیشه مخالف با مناطق مرکزی صحبت کردم. نام صحبت ما «سویچ برق» است.
من: آقای جمال قاصر سوسولی، خوشحالم که شما یکی از مخالفین سرسخت عبور لین برق از بامیان بودید و نگذاشتید سویچ برق بهدست بامیانیهای وحشی بیفتد. بهنظر شما چپهکردن پایههای برق در بغلان کار شورشیان بامیانی نمیباشد؟
سوسولی: من مخالف این نبودم که برق از بامیان تیر شود. من به رییس صیب جمهور گفتم که خانوادهی مرا بهعنوان کوچی در بامیان ساکن کند تا بعدا اگر کار استخراج معادن شروع میشد، من بتوانم تمام معادن بامیان را انحصارا استخراج کنم. رییس صیب جمهور نپذیرفت. او تصمیم دیگر داشت. میخواست خویشاوندان خودش را در بامیان مستقر کند و چشمان او بر معادن بامیان سرختر از من بود. اما پسانترا فهمیدیم که جابهجاکردن کوچی در بامیان کمی مشکل است، ما هم راه سادهترش را رفتیم و نگذاشتیم برق از بامیان عبور کند. در خصوص چپهشدن پایههای برق در بغلان باید بگویم که البته خواست خداوند بوده که این پایهها چپه شوند و ما و شما باید شکرگزار باشیم که باز هم میتوانیم از نو بلندشان کنیم. دیگر چه فرق میکند که شورشیان بامیان بوده یا از ولایت دیگر.
من: آقای سوسولی شما در جنوب از برق چگونه استفاده میکنید؟
سوسولی: تلویزیون روشن میکنیم. یخچالا داریم. آبگرمی میزنیم. پنکه نصب کردیم. لپتابا و مبایلا چارج میکنیم.
من: از نظر شما چه کار باید کرد تا طالبان پایههای برق را چپه نکنند.
سوسولی: چه د قصهاش ماندی. ما جنراتور داریم. مه میگم که بان سهصد پایه را چپه کنند. سرش خبر نیستیم.
من: اگر پایههای برق از بامیان تیر میشد و بامیانیها پایهها را چپه میکردند، بازهم سرش خبر نبودی؟
سوسولی: نی دیگه. ایقههم بیغیرت نیستیم. خدا شاهد است که شخصا کلاشینکوف را گرفته به جنگ میرفتم. ما هنوزهم میراثدار غیرت و شهامت هستیم.
من: شما چه وقت از غیرت و شهامتتان کار گرفته و دست از دشمنی با مردم مناطق مرکزی بر میدارید؟
سوسولی: او بچه گپ ما سویچ برق بود. اگر از این گپای بیربط بگویی، خودم چوب به آستینات زده گمات میکنم.
من: یعنی هنوز وقتش نرسیده؟
سوسولی: بگیرید این حرامزادهی مرکزی ره. بزنید که آدم شوه.
