از خاطرات یک توریست

اطلاعات روز

سخیداد هاتف
«شهر کابل دیگر آن شهری نیست که من یک بار بیست و نه سال قبل دیده بودم. حالا این شهر برق قوی بیست و چهار ساعته دارد. خانه‌های بسیار لوکس این شهر را می‌توان با قیمت ناچیز 6 یا 7 لک دالر خرید (‌هر لک، صدهزار است). اکثر مردم وزیر و این‌گونه چیزها هستند. من کمتر کسی را دیدم که وزیر نباشد. موترهای شهر کابل زیبا و گران‌قیمت اند و سرک‌ها در این شهر، بر‌خلاف بسیاری از شهرهای دیگر جهان، در تمام ساعات خلوت و خوب اند. یکی از خوبی‌های این شهر، انترنت دایمی سریعش است. سی سال پیش مردم نمی‌فهمیدند انترنت یعنی چه. حالا همه می‌توانند هر‌لحظه، از هر‌جا به فیس‌بوک خود وصل شوند. اما فراموش نکنیم که گاهی جاذبه‌های پایان‌ناپذیر این شهر، آدم را بیش از حد وسوسه می‌کنند. من در بسیاری از شهرهای جهان شب‌ها فقط تا ساعت 10 بیدارم. بعد می‌روم و می‌خوابم. اما در کابل همیشه تا ساعت 2 صبح بیدارم.
امروز صبح خبر دادند که در کابل هوا خوب نخواهد بود. گفتند طرف‌های ظهر باران می‌آید. گفتیم چه‌کار کنیم. پیش‌خدمت‌های قصری که من در آن زند‌گی می‌کنم، گفتند که در این فصل هیچ‌جایی زیباتر از ملک پرخشان نیست. تا این را گفتند، به دو-سه نفر از دوستان زنگ زدم و گفتم که امروز باید هر‌طور شده به پرخشان برویم. یکی از دوستانم خیلی خندید. می‌گفت: «بدخشان، بدخشان، پرخشان نگو مردم ریش‌خندت می‌کنند». ساعت 9 صبح با هلی‌کوپتر به آن‌جا رفتیم. انصافا جای قشنگی بود. هلی‌کوپتر ما در منطقه‌ای به نام «ارگو» فرود آمد. همه‌ی مردم به استقبال ما آمده بودند. اگر بگویم پیش پای ما قالین سرخ افغانی فرش کرده بودند، حتما می‌گویید قرص‌ مبالغه خورده‌ام؛ اما مبالغه نیست. خوش‌بختانه سند هم دارم. من و رفقا آن‌جا روی قالین سرخی که می‌گویم، عکس یادگاری گرفتیم. عکس را پای همین صفحه می‌گذارم. مردم این منطقه واقعا خیلی شاد‌ند. شادی‌شان به دیگران هم سرایت می‌کند. اگر در عکس دقت کنید، من تبسم بر لب دارم. تمام روز این تبسم از لبان من رخت بر نبست. اصلا نمی‌توانی در میان این مردم باشی و شاد نباشی.
حالا که به کابل برگشته‌ام، می‌شنوم که دیروز چند‌تا از بچه‌های محل، در همین منطقه‌ی ارگو، سر تپه‌ها بازی می‌کرده‌اند که ناگهان زمین از زیر پای‌شان می‌لغزد و متأسفانه این بچه‌ها زیر خاک می‌شوند. امروز که در آن‌جا تفرج می‌کردم، یک دفعه احساس کردم که بعضی از آدم‌ها اندوه‌گین اند. ولی هوا خیلی خوب بود و من واقعا متوجه قضیه نشدم. اگر این واقعیت داشته باشد، برای‌شان متأسفم. چرا این طور شود؟ چرا آدم‌ها همیشه شاد و طرب‌ناک نباشند؟ من هر‌وقت این‌گونه خبرها را می‌شنوم، اشک در چشمم جمع می‌شود. به عکس خود که نگاه می‌کنم و می‌بینم که من هم دیگر آن جوان رعنا و چالاک بیست-‌سی سال پیش نیستم؛ دلم پر از حسرت می‌شود. چرا این طور باشد؟ چرا آدم‌ها همیشه جوان نباشند؟ چرا عشرت چهار روزه‌ی زند‌گی با خبرهای ناگوار آلوده شود؟ چرا این چرخ فلک نمی گذارد که یک قطعه عکس خوش از گلوی ما پایین برود؟‌

بروم بخوابم. خیلی خسته‌ام…»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه