رضا مِهسا
رانش کوه در روستای آب باریک ولسوالی ارگوی ولایت بدخشان که منجر به تلف شدن بیش از 2500 تن از روستانشینان کشور و منتج به متواری شدن 700 خانوار در تپههای مشرف به این قریه شده است، در ردیف پرتلفاتترین حادثهی طبیعی یا خشم طبیعت بر پیرامونش قرار گرفته است.
عمق این فاجعه آنقدر گسترده بود که تمام مردم افغانستان را به سوگ نشاند و مراتب تسلیت و همدردی بلندترین مقامهای کشورهای جهان را با دولت و مردم ما در پی داشت. دقیقا میتوان گفت که گسترهی تلفات این ماتم بزرگ آنقدر شوکآور بود که تا هنوز مردم در حالت شوکرفتگی قرار دارند و از سبک و سنگین کردن رویدادهای پیرامونشان، بهویژه موضوع انتخابات و جبههگیریهای مقامهای مسئول در پیوند با این حادثه عاجز ماندهاند.
رانش کوه در بدخشان دقیقا رانش سیاسی، نه چه میگویم، «عاطفه»ها را در کابل با خود به ارمغان آورد و شدیدا به بزرگنمایی از «توهمی» پرداخت که ما از آن به دولت و حکومت تعبیر میکنیم. در بدخشان خشم طبیعت بیداد کرد و هزاران تن از شهروندان ما را زنده بهگور کرد، ولی در کابل قحطسالی عاطفهها بیداد کرد و هزاران تن از قحطیزدگان را در هوتل کابل استار کشاند و سرمست از بادهی ائتلاف برای پیروزی در انتخابات ساخت.
در بدخشان کوه دریک جابهجایی فاجعهآفرین با مرگ دست ائتلاف داد و «آب باریک» را در زیر خروارها خاک و گِل دفن کرد؛ اما در کابل ارگ ریاست جمهوری برای شکوه و عظمت مراسم تحلیف ارگنشین آینده خط و نشان کشید. در بدخشان بزرگترین سناریوی تراژیک مردم درمانده و مقهور از طبیعت به مقابل دوربینهای جهانی رفت و در «گیشه»ی نمایش در صدر جدول فاجعه قرار گرفت؛ اما در کابل «فرش قرمز» برای چانهزنیهای گسترده برای مهندسی انتخابات و رسیدن به قدرت پهن شد و فیلمنامهی تبانیهای «رقیبان دیروز و رفیقان فردا» کلید خورد.
فاجعهی ارگوی بدخشان بایستی برای دولتمردان و کسانی که سرگرم چانهزنیها برای رسیدن به ارگ هستند، قبل از همهچیز در اولویت کاری قرار داده میشد که نشد. در مرحلهی اول، دولت با یک روز تأخیر عزای عمومی اعلان کرد و درفش کشور پس از یک روز از گذشت فاجعه در سفارتخانههای افغانستان در سطح جهان نیمهبرافراشته شد که این خود دلیل گویایی بر مدعای ماست که رانش سیاسی در اولویتها بوده است تا رانش کوه در دهکدهی آب باریک.
در مرحلهی بعد، انتظارهای عامه از شخص رییس جمهور این بود که شخصا به محل فاجعه رفته و با آسیبدیدگان این واقعه اظهار غمشریکی میکرد که چنین نشد و ارگ ریاست جمهوری با نشر خبرنامهای، مراتب تأثر شخص رییس جمهور را به اطلاع عامه رساند.
بعد، برپایی جشن باشکوهی در هوتل کابل استار در پیوند با ائتلاف گل آغا شیرزی، نامزد بازندهی انتخابات با داکتر عبدالله، نامزد پیشتاز انتخابات، آنهم درست در روزی که مردم در آستانهی عزای عمومی بهسر میبردند و در کشور ماتم ملی اعلان شده بود. آیا تبانی رقبایی که میتوانستند قبل از اینکه میزان هزینههای تبلیغاتی انتخاباتی بالا رود و بحث رفتن انتخابات به دور دوم برای مردم ما کمرشکن شود، تفاهم کنند که نکردند، حالا نیاز به جشن گرفتن دارد؟ من یکی که حالیم نمیشود. آیا بزرگداشت از پیوستن یک تیم به تیم دیگر، آنهم در شب عزای عمومی، در حالی که 2700 تن از رایدهندگانی که در زیر 20 تا 50 متر خاک شاید به امید نجات خدا خدا میکردند، یک نوع دهنکجی به سرنوشت این مردم نیست؟
تمام فیگورهای مطرح برای جلب آرای این مردم به بدخشان سفر کردند و گلو پاره کردند که این مردم را از بحران میرهانند و صاحب نام و نان و خانه خواهند کرد؛ چه کمکی به جز از لقلق زبان و تظاهر به تأثر کردند؟ من یکی نمیدانم. آری، این قدر میدانم که بر فراز گور هزاران نفر مظلوم، عکس یادگاری گرفتند.
در کوریای جنوبی یک کشتی تفریحی در قعر دریا میرود و صدها تن در این حادثه جان میبازند. بعد از گذشت دو هفته، هنوز هم جستوجو برای یافتن قربانیان ادامه دارد. نخستوزیر این کشور رسما از مردم عذر میخواهد و از مقامش کنار میرود.
در بدخشان هزاران نفر زیر تودههای خاک، زنده زنده دفن میشوند و پس از یک روز تلاش و جستوجو، روند نجات متوقف میشود و بر گور هزاران نفری که شاید هنوز هم فردی در زیر آوار امیدی برای نجات داشته باشد، نماز غایبانه میخوانند و راه هرگونه امید را میبندند؛ نه کسی از مردم عذرخواهی میکند و نه هم کسی دل از مقامش میکند و به رسم احترام به مردم، استعفا میدهد.
کمیتهی اضطرار که یک نهاد مقابله با حوادث طبیعی در کشور است، متهم به سهلانگاری و اهمال در پیوند با پیشگیری از چنین حوادث میشود، نه رییس این کمیته از مقامش کنار میرود و نه بازخواستی قانونی از اعضای این نهاد میگردد. انگار هیچآبی از آب تکان نخورده است. هشت فیگور انتخاباتی که در فصل رقابتها در قلمرو بدخشانزمین موجآفرینی میکردند و به موجسواران پیشتاز توسط آرای این مردم مبدل شدند، اینک زحمت به خود نمیدهند تا بر فراز گور هزارن رایدهنده و حامیشان حاضر شوند و حداقل فاتحهی غایبانه بخوانند. گفته میشود داکتر اشرف غنی دیروز بساط سفر بسته و به بدخشان و ارگوی سفر سیاسی کرده است، پس از گذشت سه روز از فاجعه، بدیهی است که اهداف سیاسی در این سفر نهفته است تا…
به هر حال، آنچه در وجود من فروریخت، همانا اعتماد و باوری بود که پس از سیزده سال مشق دموکراسی و مردمسالاری، فکر میکردم سیاستمردان ما با الفبای شهروند و ملت آشنا شدهاند که شوربختانه سراب و فریب ذهنی بیش نبوده و اینک من از چشم خودم افتادهام.
از رانش کوه در بدخشان تا رانش سیاسی در کابل
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
