امریکا چگونه جنگ افغانستان را ایجاد کرد و سپس آن را باخت؟

اطلاعات روز

داستان گزارش نشده‌ی تبدیل شدن شبکه‌ی حقانی به بزرگ‌ترین دشمن امریکا
بخش دوم
منبع: huffingtonpost
نویسنده: Anand Gopal
برگردان: حمید مهدوی
معلم جان، یکی از دوستان خانوادگی حقانی‌ گفت: «من هیچ‌گاه چیزی شبیه این را ندیده بودم». «اجساد زیادی آن‌جا وجود داشتند. سقف روی زمین افتاده بود. کودکی را دیدم که هنوز زنده بود، اما در آن زمان هیچ‌کسی وجود نداشت که او را از آن‌جا بیرون کند». در این جریان سی و چهار تن، که تقریبا تمام آن را کودکان تشکیل می‌دادند، جان‌شان را از دست دادند.
حقانی در محل اقامت اولیه‌ی خود، در روستای مجاور زانی‌خیل بود. روستایی که متشکل از خانه‌های گلین و خاک‌آلودی است که زمانی سنگر مبارزه علیه شوروی بوده است. یکی از پسران کاکای حقانی که در همسایگی او زندگی می‌کرد، به من گفت: «نخست صدای انفجار را شنیدیم و سپس صدای هواپیما در آسمان به گوش ما رسید. ما خیلی نگران شده بودیم».
حقانی به خانه‌ی مولوی سراج‌الدین که یکی از بزرگان قریه بود، عقب‌نشینی کرد. زمان زیادی نگذشته بود که خانه در نتیجه‌ی حملات هوایی مستقیم تکان خورد. حقانی به‌شدت زخمی شده بود، اما موفق شده بود ‌از خرابه‌ها بالا رفته و فرار کند. هرچند سراج‌الدین خوش‌شانس نبود: فاطمه زن او، سه نوه‌ی پسر، شش نوه‌ی دختر و ده تن از دیگر اقارب او همگي کشته شدند.
صبح روز آینده، حقانی به زیردستان و فرماندهان پیشینش توصیه کرد که تسلیم شوند. به هر صورت، امریکایی‌ها که به دنبال یک متحد محلی در لویه پکتیا بودند، این متحد را یافته بودند، جنگ‌سالاری به نام پاچاخان زدران که از حامیان پادشاه تبعید شده‌ی افغانستان بود. پاچاخان که امریکایی‌ها او را به نام «پی.کی.زید» می‌شناختند، به صدام حسین افغانستان شباهت داشت.
پاچاخان که انسان با اعتماد به‌نفس، بی‌سواد و تند‌مزاج بود، از بسیاری جهات مخالف حقانی بود، کسی که وی در زمان جهاد علیه شوروی‌ها برای مدت زمان محدودی تحت فرماندهی او جنگیده بود. او اندکی بعد از فرار طالبان در اواسط ماه نوامبر از لویه پکتیا به آن‌جا رسید و به‌زودی خود را والی این سه ولایت اعلان کرد. وی به زودترین فرصت، با وعده‌ی تحویلی مردی که اکنون بیش از هرکسی تحت تعقیب امریکایی‌ها بود (جلال‌الدین حقانی)، روابط نزدیکی با امریکایی‌ها برقرار کرده بود.
معلم جان در مورد حقانی گفت: «آخرین باری که او را دیدم، نگران و ناراحت بود و به من گفت که خود را نجات داده و این‌جا را ترک کنم، به دلیل این‌که پاچاخان ما را زنده نخواهد گذاشت». حقانی در بامداد یکی از آخرین روزهای ماه نوامبر از مرز گذشته و به پاکستان داخل شد. او دیگر هرگز در انظار عمومی حاضر نشد.
کاروانی برای مصالحه و سوختن آن در شعله‌های آتش: 2001
حامد کرزی که حمایت امریکایی‌ها را با خود داشت، به تاریخ 20 ماه د‌سامبر سال 2001، برای مراسم تحلیف خود به عنوان رییس جمهور موقت افغانستان آماده می‌شد. آن روز بعد‌از‌ظهر نزدیک به 100 نفر از بزرگان قبیله‌ای برجسته‌ی لویه پکتیا آمادگی گرفتند تا برای تبریکی گفتن به حامد کرزی و اعلان حمایت‌شان از او با کاروانی ره‌سپار کابل شوند و حکومت او را در میان مردم مرزی کشور مشروعیت بيش‌تر بخشند. حقانی‌‌ اعضای خانواده‌اش، دوستان نزدیک و سایر متحدان سیاسی‌اش را از پاکستان فرستاد تا با این کاروان هم‌سفر شوند.
این کاروان که متشکل از حدود 30 موتر بود، ساعت‌ها در بیابان‌ها حرکت کرد. نزدیک غروب آفتاب، کاروان به یک تپه رسید و متوقف شد: پاچاخان زدران و صدها مرد‌ مسلح وابسته به او، راه را بسته بودند. ملک سردار، یکی از بزرگان قبیله‌ی حقانی، به او نزدیک شد. سردار به من گفت: «او می‌خواست که بزرگان او را به عنوان رهبر لویه پکتیا بپذیرند». «او می‌خواست که در همان‌جا و همان لحظه پای سند رهبری او انگشت گذاشته و امضا کنیم».
سردار قول داد که بعد از برگشت از مراسم تحلیف روی این موضوع گفت‌وگو شود، اما پاچاخان زدران از جای خود تکان نخورد. کاروان برگشت و در جست‌وجوی راه دیگری برای سفر به کابل آغاز شدند. سردار با استفاده از تیلفون ماهواره‌ای خود به مقام‌ها در کابل و قنسول‌گری امریکا در پشاور تماس گرفت و خواهان کمک شد، اما برای این کار خیلی دیر شده بود.
پاچاخان زدران که با چهره‌های کلیدی ارتش امریکا ارتباط داشت، به آن‌ها اطلاع داده بود که گروهی از «القاعده‌های مربوط به حقانی» ره‌سپار کابل اند. اندکی بعد از آن، موترهای آن‌ها در میان انفجارهایی با صدای بلند و در میان شعله‌های آتش، منفجر می‌شدند.
سردار گفت: «روشنایی در آسمان و آتش در همه‌جا دیده می‌شد. مردم فریاد می‌کشیدند و ما فرار کردیم». امریکایی‌ها کاروان را بمباردمان می‌کردند. حملات چندین ساعت دوام کرد. همین که سردار و دیگران در دو روستای مجاور پنهان شدند، هواپیماها برگشتند و هردو محل را مورد حمله قرار دادند و تقریبا 20 خانه را تخریب کردند و ده‌ها باشنده‌ی آن را کشتند. در مجموع، 50 نفر، به‌شمول تعدادی از رهبران برجسته‌ی قبیله‌ای در این حمله کشته شدند.
اکنون اواخر ماه د‌سامبر بود و بمباردمان‌ها به خاطر در اختیار گرفتن کنترول ذخیره‌گاه‌های سلاح مربوط به یک دهه پیش، بزرگان قلعه‌ی نیازی، که در دهه‌ی 1980 سنگر مستحکم حقانی بود‌ را ترسانده بود. فضل محمد که خود نیز یکی از بزرگان قبیله‌ای است، گفت: «ما نمی‌خواستیم پاچاخان این سلاح‌ها را در اخیتار بگیرد و استفاده کند». «آن‌ها باید به حکومت کرزی تعلق داشته باشند، پس تا زمانی که آن‌ها آمدند، ما از آن‌ها نگه‌داری کردیم».
او شبی ره‌سپار مراسم عروسی در قریه بود که صدای هواپیماهای امریکایی به گوشش رسید. اندکی بعد، خانه‌های گلین روبه‌روی او با حملات مستقیم منفجر شدند. بمب دوم به انبار سلاح اصابت کرد که یک سلسله انفجارها را به دنبال داشت. آسمان آن شب روشن شده بود و زنان و کودکان در روشنایی آن فرار می‌کردند. محمد می‌گوید: «چند چرخ‌بال آمدند و دیگر این افراد وجود نداشتند».
فردای آن شب، فضل محمد رفت تا نظری بر خانه‌های اقاربش بیاندازد، جایی که محفل عروسی برگزار شده بود، اما چیزهایی را که او یافت، خشت‌های گلین شکسته، قالب‌های تخریب شده‌ی عکس، گل‌دان‌های خورد شده، کفش کودکان، جمجمه‌ای با موهای بافته و انگشتان قطع شده‌ی انسان بودند. بعدا، کمیسیون قبیله‌ای که به خاطر بررسی این کشتارها تعیین شده بود، اعلان کرد که پاچاخان زدران به امریکایی‌ها «اطلاع» داده بود که قلعه‌ی نیازی سنگر حقانی است. نظر به بررسی سازمان ملل متحد، در این حمله 50 تن، به‌شمول 17 مرد، 10 زن و 25 کودک کشته شده بودند.
مصالحه و شعله‌های آتش: 2002
در جریان شش ماه، حملات امریکایی‌ها به منظور کشتن جلال‌الدین حقانی، جان 159 فرد ملکی را گرفت؛ یک روستا را هموار کرد، 37 خانه را ویران کرد، یک رهبری از هم‌گسخته‌ی قبیله‌ای را ایجاد کرد و پاچاخان زدران را به مهم‌ترین بازی‌گر در لویه پکتیا تبدیل کرد.
در همین حال، حقانی و پیروانش در پاکستان پنهان شده بودند و به سه ولایتی که زمانی در آن قدر و منزلت داشتند و اکنون از چنگ آنان رفته بودند، می‌نگریستند. در حالی که حقانی در پشاور مخفی شده بود، خانواده‌ی او در حومه‌ی میرام شاه، مرکز وزیرستان شمالی عقب‌نشینی کرده بود. در این زمان، ارتش پاکستان برای جمع‌آوری مظنون‌های القاعده و طالبان با واشنگتن از نزدیک کار می‌کرد.
در ماه د‌سامبر، نیروهای آن بر خانه‌ی او در میرام شاه حمله کردند و سراج‌الدین پسر او را دستگیر کردند. چند‌هفته بعد، آن‌ها بر مخفی‌گاه او در پشاور هجوم بردند و حقانی به‌سختی موفق به فرار شد. در ماه‌های آینده، گروه‌های نیروهای ویژه‌ی امریکایی به صورت محرمانه بر خانه‌ها و مدرسه‌های دینی حقانی در پاکستان یورش بردند و خشم مردم در اجتماعات محلی را برانگیختند. حاجی سلام وزیر، یکی از رهبران قبیله‌ای گفت: «ما هرگز به کسی اجازه نخواهیم داد که نهادهای مذهبی ما را تخریب کند». وی اضافه کرد: «من تعجب می‌کنم که امریکایی‌ها چگونه از مسلمان‌ها استفاده می‌کنند». «تا دیروز، حقانی برای امریکا یک قهرمان و جنگ‌جویی برای آزادی بود و کارشناسان نظامی خود را برای آموزش او می‌فرستادند. اکنون او یک تروریست است».
ادامه دارد…

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه